نرم افزار اندروید کلوب
کوچه خاطره ها , welcomeclub

کوچه خاطره ها

کوچه خاطره ها , welcomeclub

کوچه خاطره ها

128نــــفــــــر
عضو شده اند
128نفر عضو شده اند
کوچه خاطره ها پاتوق دوستای خوب و نازنینهکوچه خاطره ها پاتوق دوستای خوب و نازنینهمشاهده کامل مشخصات
7 خرداد 1388
سرگرمی و طنز
دوستان لطفا قوانین کلوب را رعایت کنید
ازایجاد بحثهای تکراری خود داری کنید

اعضاء

  • ندا مدیر , p30neda
  • م حسین   , hossein_red
  •   , raziyehjooon
  • رامین منتظری , raminmontazery
  • 128 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • بی بی فَاطِمَةَ اَلزهرا (سَلام الله عَلیها) , ome.abeha
  • دیوید , david
  • کینگ98 , android98
وبلاگ میهن بلاگ
کوچه خاطره ها , welcomeclub
بعد از یک روز زنانه!
A man was SICK and TIRED of going to work every day while his wife stayed home.   مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد     And further jealous of her, as she received lot of Women's Day wishes and compliments و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود    He wanted her to see what he went through so he prayed: دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد :پس آرزو کرد    "Dear Lord: I go to work every day and put in 8 hours while my wife merely stays at home. I want her to know what I go through. So, please allow her body to switch with mine for a day.Amen!" خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین   Poof!!!   God, in his infinite wisdom, granted the man's wish. خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد     The next morning, sure enough, the man awoke as a woman. فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد He arose, از جایش برخاست   cooked breakfast for his mate, Awakened the kids, برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد   Set out their school clothes, Fed them breakfast, لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد   Packed their lunches, Drove them to school,Came home and picked up the dry cleaning, ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت    Took it to the cleaners And stopped at the bank to make a deposit, آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند     Went grocery shopping, Then drove home to put away the groceries, به خواروبار فروشی رفت سپس خریدهایش را به خانه برد    Paid the bills and balanced the check book... قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد     He cleaned the cat's litter box and bathed the dog. جای خاک گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد     Then, it was already 1.00pm ساعت دقیقا 1 شد    And he hurried to make the beds... و با عجله تختها را مرتب کرد    ...do the laundry... لباس ها را شست   vacuum, Dust, And sweep and mop the kitchen floor... جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید    ...Ran to the school to pick up the kids and got into an argument with them on the way home. به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند   Set out milk and cookies and... شیر و کیک برایشان ریخت     ...got the kids organized to do their homework. و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند  Then,     set up the ironing board and watched TV while he did the ironing. سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد  At 4:30pm ساعت 4:30 بعدازظهر,     he began peeling potatoes and washing vegetables for salad... سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست     ...rolled meatballs and snapped fresh beans for supper. گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد    After supper بعد از شام     He cleaned the kitchen, Ran the dishwasher.. آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد .     ...Folded laundry, Bathed the kids, And put them to bed. لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند  At 9.00pm, ساعت 9 شب     He was exhausted and, though his daily chores weren't finished, he went to bed where he was expected to make love, او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند       The next morning, صبح روز بعد he awoke and immediately knelt by the bed and said: :او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت     "Lord, I don't know what I was thinking. I was so wrong to envy my wife's being able to stay home all day. Please, Oh! Oh! Please, let us trade back. Amen!" خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمین   The Lord, in his infinite wisdom, replied: :خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد "My son, I feel you have learned your lesson and I will be happy to change things back to the way they were. You'll just have to wait NINE MONTHS, though.You got pregnant last night." پسرم میدانم که اکنون درس خود را آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی
GO AHEAD, SEND THIS TO A WOMAN
WHO NEEDS A GOOD BELLY LAUGH
AND TO A MAN WHO CAN HANDLE IT !!!  
ادامه
99
    کوچه خاطره ها , welcomeclub
    واردات چینی
                                       واردات چینی !                    قلم ، سیگار، پوشک ، مغز گردو، موبر چینی !                    ملاقه ، پانچ ، سیفون ، ملحفه ، انگشتر چینی !                    مگس کش ، آفتابه ، دسته بیل و دیزی سنگی !                    بخاری ، جالباسی ، پنجره ، یا که  در چینی !                     به هرجایی روی تنها ، ببینی " مید این چاینا "                    به  روی قبر حتی هست  سنگ مرمر چینی !                    انار و زعفران و پسته صادر می شود ،  اما                    به جایش می شود وارد،درخت عرعر چینی !                    نمی دادند لیلی را به مجنون ، گفت اینگونه :                    «جهنم ! می روم جایش ، بگیرم دلبر چینی !»                    کنار  آب رکناباد  هم  با  طرز مشکوکی                                  نشسته  حافظِ شیراز ،دستش ساغر چینی !                    نمی دانم چرا هرگاه مصرف می کنم جنسی                    کنم من ذکر خیری هم ز خواهر مادر چینی!                    عزیزم کارهربُز نیست خرمن کوفتن ،خواهد                               کهن مردی به همراه ِ دو تا گاو نر چینی !                    بگو اکنون به آن آقا ، بخوان دیگر تو از حالا                               که می آید از آن بالا ، پس از این کفترچینی !                    مزن دیگر تو پالنگی ، به زیرپای من، آخر                                 بترس از سوت چینی در دهان داور چینی !                    الا ترشیدگان مژده ! سر آمد انتظار آخر                      که وارد می شود فردا براتان شوهر چینی !                    فقط قدری ملایم تر، اگر او را زدید ، آخر                   شود صد تکه چون شیشه،بناگه همسر چینی!                   عزبهای معذب مژده ای هم بر شما دارم                   بدوت مهریه آمد براتان شوهر چینی !                   به حمدالله  بر هر مسندی  داریم  یکدانه                   نمی آرند از این رو،برای ما خر چینی !       مجید رحمانی
    ادامه
      کوچه خاطره ها , welcomeclub
      قورمه سبزی در محاق
      قورمه سبزی در محاق! دیشب
      نم نم پیامک می فرستادم که: کدبانو!
      امشب برایم قورمه سبزی را مهیا کن
      دیری ست که دلتنگ آن بویم
      بی کله ام بدجور!
      ضمنا
      همراه با آن دوغ و نعنا کن.
      اجر شما مأجور...  ارسال شد اما نشد تحویل!
      شش بار دیگر نیز
      ...
      گویا پیامک باز شد تعطیل! شاید برادرهای زحمتکش که مسئول 
                                      تلطیف جو جامعه هستند
      همراه ما بودند از اول
      یا تازگی همراه ما گشتند
      با خواست برحق اینجانب
      در مورد سبزی پلو یا قورمه سبزی
      یا هرچه سبزی توی آن باشد
      یک مشکلات مبهمی دارند  سبزی فروشان و خریداران سبزی
      گفتند:
      کی دیده سبزی درسته - توی این هاگیر و واگیری که می بینی -
      از راه اس.ام.اس شود ارسال؟!
      سبزی اگر یکخرده گردد خرد
      مانند این:
      س ب ز ی
      هم می شود ارسال
      هم گوسفندش می تواند خورد! حاشا که سبزی خرد کن باشم.
      ای کارد بر این خیک لامصب!
      رند عالم سوز
      ادامه
        کوچه خاطره ها , welcomeclub
        فرقه معطله

        فرقه معطله!
        عمری ست تا به کار گِل و دل معطلیم
        در کار خویش، عاقل و جاهل، معطلیم چون قایقی شکسته که بر گل نشسته است
        دیری عبث به دامن ساحل معطلیم گر زنده ایم، مردهّ این عمر نیستیم
        در انتظار خنجر قاتل معطلیم هر جور چیده ایم به پاسخ نمی رسد
        در قطعه های مبهم پازل معطلیم از واجبات حاصلمان جز ریا نشد
        بیهوده در ثواب نوافل معطلیم کو آن دلی که تا بسپاریم یا بَریم
        وقتی دلی نمانده، به باطل معطلیم بودیم در گمان که به مقصد رسیده ایم
        دیدیم باز ای دل غافل! معطلیم بی راهه می رویم که جایی نمی رسیم
        انصاف می دهی همگی ول معطلیم!محمد رضا ترکی
        ادامه
          کوچه خاطره ها , welcomeclub
          پرچم سبز ایران آبی شد!
          انتخاب رنگ آبی برای پرچم ایران، باز هم در مراسم دولتی



          سیاست > دولت - در پی تغییر عجیب رنگ سبز پرچم ایران در مراسم تودیع و معارفه مدیر خبرگزاری ایرنا، پرچم کشورمان در برنامه دولتی دیگری به صورت غیرمتعارف به نمایش درآمد.

          سفیرنیوزنوشت:در مراسم دیدار اعضای ستاد دهه فجر با محمود احمدی نژاد، بنر نصب شده در دکور برنامه به شکل غیرمتعارفی پرچم کشورمان را به تصویر کشید که رنگ سبز از آن با ظرافت خاصی حذف شده و رنگ آبی آسمان بر آن غلبه کرده بود.

          این حرکت غیرحرفه ای در طراحی که نشان از بی تجربگی طراح دارد، در واقع نوعی توهین به نماد و پرچم کشوری است که بخشی از آن به صورت محو در رنگ آبی آسمان ترانسپارنت شده است.

          گرچه پرچم روی میز احتمالا به منظور کاهش تاثیراین اشتباه تعبیه شده اما رفتار نادرست مسئولان ذیربط قابل پیگیری است.

          کد:
          http://www.khabaronline.ir/news-40416.aspx

          http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M594155.jpg
          ادامه