نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
سپهر  , msepehr1392

سپهر

 انسان ففط چیزی را دوست دارد که کاملا تصاحب نکرده است.  
سپهر  , msepehr1392

سپهر

مطالب تصاویر 74
سپهر  , msepehr1392
ﻳﻮﺍﺵ‌ﺗﺮﺧﻮﺷﺤﺎلی ﻛﻨﻴﺪ!
ﺷﺎﻳﺪﻛسی ﭘﺪﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ…
ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﻃﻼی ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻧﻜﺸﻴﺪ …
ﻗﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ …
ﺍﺯﻛﻨﺎﺭﺵ ﺑﻮﺩﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻳﺪ،
ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﻴﺪ،
ﺳﺎعت‌ها ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻛﻨﻴﺪ، ﭘﺪﺭﻫﺪﻳﻪ نمی‌خوﺍﻫﺪ…ﭘﺪﺭﺧﻮﺩﺵ ﻫﺪﻳﻪ ﺍﺳﺖ،
ﺍﺯﺩﺳﺘﺶ ﻧﺪﻫﻴﺪ، ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻭﻗﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ.
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺵ ﺍﻭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ…
ﺗﺎ ﺍﺯﺗﻮ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﻨﺪ… ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺵ ﺩﻝ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﻜنی…
ﻓﻘﻂ ﻳک ﻛﻢ ﻳﻮﺍﺷﺘﺮ!
ﺷﺎﻳﺪ کسی ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍی ﭘﺪﺭﺵ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ باشد…
ادامه
99
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
جمعه 8 اسفند ، 13:18
سلام و تشکر ستاره عزیز
ادامه
ستاره  , rozitasdagat
جمعه 8 اسفند ، 10:08
تبریک میگم
ادامه
سپهر  , msepehr1392
پدر جان
باش و با بودنت باعث بودن من باش
روزت مبارک. از صمیم قلب دوستت دارم
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
بعضی از آدم ها را می توان سه دقیقه تحمل کرد و بعضی ها را سه ساعت و بعضی ها را سه روز

نگاهی به روابط تان بیندازید و مطمئن شوید سه ساعت از وقت تان را برای یک فرد سه دقیقه ای صرف نکنید!
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
بعضی از آدم ها را می توان سه دقیقه تحمل کرد و بعضی ها را سه ساعت و بعضی ها را سه روز

نگاهی به روابط تان بیندازید و مطمئن شوید سه ساعت از وقت تان را برای یک فرد سه دقیقه ای صرف نکنید!
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
بعضی از آدم ها را می توان سه دقیقه تحمل کرد و بعضی ها را سه ساعت و بعضی ها را سه روز

نگاهی به روابط تان بیندازید و مطمئن شوید سه ساعت از وقت تان را برای یک فرد سه دقیقه ای صرف نکنید!
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
عزیزم
چه زیبا می‏شوی وقتی
چنین در باد میرقصی

چه زیباتر که وقتی نیستی
در یاد میرقصی
ادامه
کامنت بنویسید...
علیرضا اُوِر   دُز , barnemigardam
جمعه 8 اسفند ، 13:51
به به، به شعر
ادامه
سپهر  , msepehr1392
پیر شدن به سن نیست
به این است که:
ورزش نکنی، کتاب نخوانی...
عاشق نشوی، هدیه ندهی...محبت نکنی...
محبت نگیری، مهمانی نروی
پیری به سن نیست

به کیفیت دل است
حال دلتون تا ابد خوش و خرم باد
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
‌خیالت داند و
چشم من و
"غم"
که هر شب در چه کارم
با دل خویش(:

#امیرخسرو_دهلوی
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
غلط است اینکه گویند:
به‌دلی ره است دل‌را!
دل من ز غصه خون شد...
دل او خبر ندارد

#وحشی_بافقی
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
سه شنبه 5 اسفند ، 20:13
سلام و تشکر شادی خانم
ادامه
  , 13471111
سه شنبه 5 اسفند ، 17:41
لایک
ادامه
سپهر  , msepehr1392
دوشنبه 27 بهمن ، 17:57
لایک ه حضورت زیبای قلب
ادامه
سپهر  , msepehr1392
بچه که بودم عموم برام یه کتونی خرید که سفید بود،
با بندای مشکی، عاشقش بودم!
آخه مامانم هیچ وقت برام کفش سفید نمیخرید؛ میگفت زود کثیف میشه.

ولی این وسط یه مشکلی بود؛ دو سایز برام بزرگ بود.
مامانم گذاشتش تو انباری، گفت یکم که بزرگتر شدی بپوشش.
خلاصه دو سال گذشت! مامانم گفت فکر کنم دیگه اندازت شده.

اونقدر ذوق داشتم واسه پوشیدنش که داشتم بال درمیاوردم!
آخه توو کل این دو سال، هر کفشی میخریدم با خودم میگفتم عمرا به اون کتونی سفیده نمیرسه!

رفت و از انباری آوردش بیرون با ذوق در جعبه رو باز کردم، ولی خشکم زد!
اصلاً اونی نبود که فکر میکردم!
یعنی توو کل این دو سال اونقد واسه خودم بزرگش کرده بودم که قیافه ی واقعیشو یادم رفته بود!
با خودم گفتم: "این بود اون کفشی که به خاطرش رو همه ی کفشا عیب میذاشتم؟! این بود اون کفشی که به عشق این که بپوشمش این همه منتظر موندم؟"

یکم فکر کردم دیدم همیشه همینه!
یه سری چیزارو، یه سری آدمارو تو ذهنمون بزرگش میکنیم که واقعیتشونو فراموش میکنیم

ولی وقتی باهاشون دوباره رو به رو میشیم،

تازه میفهمیم اصلا ارزش نداشتن که این همه وقت، فکرمونو مشغولشون کردیم...!
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
بچه که بودم عموم برام یه کتونی خرید که سفید بود،
با بندای مشکی، عاشقش بودم!
آخه مامانم هیچ وقت برام کفش سفید نمیخرید؛ میگفت زود کثیف میشه.

ولی این وسط یه مشکلی بود؛ دو سایز برام بزرگ بود.
مامانم گذاشتش تو انباری، گفت یکم که بزرگتر شدی بپوشش.
خلاصه دو سال گذشت! مامانم گفت فکر کنم دیگه اندازت شده.

اونقدر ذوق داشتم واسه پوشیدنش که داشتم بال درمیاوردم!
آخه توو کل این دو سال، هر کفشی میخریدم با خودم میگفتم عمرا به اون کتونی سفیده نمیرسه!

رفت و از انباری آوردش بیرون با ذوق در جعبه رو باز کردم، ولی خشکم زد!
اصلاً اونی نبود که فکر میکردم!
یعنی توو کل این دو سال اونقد واسه خودم بزرگش کرده بودم که قیافه ی واقعیشو یادم رفته بود!
با خودم گفتم: "این بود اون کفشی که به خاطرش رو همه ی کفشا عیب میذاشتم؟! این بود اون کفشی که به عشق این که بپوشمش این همه منتظر موندم؟"

یکم فکر کردم دیدم همیشه همینه!
یه سری چیزارو، یه سری آدمارو تو ذهنمون بزرگش میکنیم که واقعیتشونو فراموش میکنیم

ولی وقتی باهاشون دوباره رو به رو میشیم،

تازه میفهمیم اصلا ارزش نداشتن که این همه وقت، فکرمونو مشغولشون کردیم...!
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
عاداتی كه معجزه میکند:

با ملایمت ، سخن بگوئید
عمیق ، نفس بكشید
شیک ، لباس بپوشید
صبورانه ، كار كنید
نجیبانه ، رفتار كنید
همواره ، پس انداز كنید
عاقلانه ، بخورید
كافى ، بخوابید
بى باكانه ، عمل كنید
خلاقانه ، بیندیشید
صادقانه ، عشق بورزید
هوشمندانه ، خرج كنید

خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد. هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد. زندگی کنید و از حال لذت ببرید
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
پدری توی بیمارستان نفسهای آخرشو می‌كشید و سه تا پسرهاش بالای سرش بودند...
رو كرد به پسر اولی و گفت: رستورانها مال تو...
رو کرد به پسر دومی و گفت: "هتل ها هم مال تو"
به پسر سومی هم گفت: "عزیزم سوپر ماركتها هم مال تو" و از دنیا رفت...

سه تا پسر شروع كردن به گریه و زاری
دكتر كه شاهد ماجرا بود گفت:
صبر داشته باشید، فردا پس فردا سرتون به املاكتون گرم میشه و داغتون یادتون میره، ولی حواستون باشه، هیچ‌وقت پدرتون رو فراموش نکنین و براش فاتحه بخونید و خیرات کنید

سه تا پسر گفتن: "کدوم ملک؟ کدوم هتل؟ آقای دکتر ‎پدرمون با نیسان آب معدنی می‌فروخت، کاراشو تقسیم کرد"
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
انواع زن از دید اداره برق

زن خوب: چراغ خونہ
زن چاق: لامپ حبابی
زن لاغر: لامپ مهتابی
زن صیغہ ای: لامپ كم مصرف
زن زشت: چراغ خواب
زن خوشگل: لوستر
زن غرغرو: مهتابی استارت خراب
زن بیوه: لامپ سوختہ
دوست دختر: برق دزدی.

هلاک آخریم
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
سه شنبه 21 بهمن ، 11:23
سلام و تشکر آقا ابراهیم
ادامه
  , abrahim10
سه شنبه 21 بهمن ، 02:37
جالب بود
ادامه
سپهر  , msepehr1392
ﺯﻧﯽ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﮐﺒﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﮐﺘﺮ؛
دﮐﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ؟ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﺩﮐﺘﺮ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻣﯽ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ، ﻣﻨﻮ ﺯﯾﺮ ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮه
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﻓﻨﺠﻮﻥ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻗﺮﻗﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪه !!!
ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ، ﺯﻥ ﺑﺎ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺳﺮﺯﻧﺪﻩ ﭘﯿﺶ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺮگشت و گفت: ﺩﮐﺘﺮ، ﻗﺮﻗﺮﻩ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻗﺮﻗﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷت و ﺍﻻﻥ ﺭﺍﺑﻄﻤﻮﻥ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮﺷﺪﻩ ؛ ﺍﻭﻥ حتی کمترعصبانی میشه ومنوخیلی دوست داره.
دكتر گفت : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ؟ ﺟﻠﻮﯼ ﺯﺑﻮﻧﺖ ﺭﻭ كه ﺑﮕﯿﺮﯼ ، ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﺣﻞ ﻣﯽشه !!!
(( خواص چای سبز ))
پیشاپیش روز زن مبارک
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

تا خدا پرونده احساس "زن" را باز کرد
خلقت زیبای "زن" را بی درنگ آغاز کرد

ابتدا اندام او را مثل یک الماس ناب
صیقلی داد آنقدر تا لحظه ای اعجاز کرد

گیسوانش از حریری تاروپودش از طلا
اندکی آشفتگی با موی او دمساز کرد

با نوک انگشت خود نقش هلالی را کشید
تا کمان ابروانش را شبیه ساز کرد

تا به چشمانش رسید او پرده را پایین کشید
من ندیدم طرح چشمش،پیش خودیک راز کرد

صورتش همچون گلی از جنس گلهای بهشت
آنقدر زیبا شد آن "رخ" با خدا هم ناز کرد

قرمز براقی از خون روی لبهایش کشید
پرتویی از نور خورشید از لبش پرواز کرد

رقص دستانش به روی قوس زیبای کمر
پیچ وتاب کهکشان را درتنش ایجاز کرد

خلقت"زن" جلوه ای از حس زیبای خداست
چون خدا احساس نابش را در او ابراز کرد

تا خدا پرونده احساس"زن" را باز کرد
آفرینش را خدا با نام "زن" آغاز کرد
پیشاپیش روز زن مبارک
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

زندگی پیچیده‌تر از چیزی‌ست که فکرش را می‌کنی!
همین لحظه چشمانت را ببند و به چند سال قبل‌ترت برگرد و دغدغه‌ها و آدم‌های همان روزها را به خاطر بیاور... با کنکاش زیاد، به یاد دغدغه‌هایی خواهی‌افتاد که امروز برایت ذره‌ای هم اهمیت ندارند و در خاطرات محو شده‌ات به آدم‌های غریبه‌ای خواهی‌رسید که روزی آشناترینِ تو بوده‌اند و فکر می‌کردی بدون آن‌ها ادامه‌ی زندگی‌ات ممکن نخواهد بود، ولی حالا حتی نام و نشانه‌ای از آن‌ها در پرت‌ترین روزنه‌های افکارت هم نیست!
خواستم یادآوری کنم تا دغدغه و نگرانی‌های امروزت را هم بیش از ظرفیتشان جدی نگیری و آرامشت را برای رفتنی‌ها و درست نشدنی‌ها خراب نکنی.
در بهترین حالتش چند ماه بعد، تمام دغدغه‌های امروزت بی اهمیت می‌شوند و تمام آدم‌های رفته، فراموش...
و در بدترین حالتش خاطرات کمرنگی خواهدماند برای چندثانیه تداعی و افسوس خوردن...
ولی همیشه این زندگی‌ست که پر رنگ‌تر از هر تداعیِ تاسف‌بار و هر افسوس بی‌نتیجه‌ای ادامه دارد...
ادامه
سپهر  , msepehr1392

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم، تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم.
از " شکست "میترسیدم،
یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست"
از " نفرت " میترسیدم،
یاد گرفتم "به هر حال هر کسی نظری دارد"
از " درد " میترسیدم،
یاد گرفتم"درد کشیدن برای رشد روح لازم است"
از " سرنوشت" میترسیدم،
یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"
از " گذشته "میترسیدم،
فهمیدم" گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد"
و در آخر از " تغییر"میترسیدم،
تا اینکه یاد گرفتم، حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودند.
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
داستان کوتاه
استاد بزرگواری می‌گفت: یک بار داشتم برگه‌های امتحان را تصحیح می‌کردم. به برگه‌ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می‌کنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است. کمتر پیش می‌آید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم 15 گرفت. برگه‌ها تمام شد. با لیست دانشجویان تطابق دادم اما هیچ دانشجویی نمانده بود. تازه فهمیدم کلید آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردم.

آری، اغلب ما نسبت به دیگران سخت‌گیرتر هستیم تا نسبت به خودمان و بعضى وقت‌ها اگر خودمان را تصحیح كنیم می‌بینیم به آن خوبی كه فكر می‌كنیم، نیستیم.
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

متن قشنگیه :
حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
انچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد
انچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف، حرف ویران کردن دل است
نه دیواری خراب کنی از نو بسازی

"دلی که ویران کردی قصری بود که
خود ساکن ان بودی"
راستی حالا که خود را بی خانه کردی
با آوارگیت چه میکنی
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری...
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

قبل از عشق بعد از عشق…
عشق قدیمی‌ترین و پابرجا‌ترین سنت روی زمین است. عاشق رانده می‌شود، اما نمی‌راند. عاشق آزار می‌بیند، اما آزارش به مورچه هم نمی‌رسد. عاشق که شدی می‌فهمی.

دلت به کیسه‌ای مخملی تبدیل می‌شود، درونش گلوله‌ای ابریشمی، با این دلِ نازک نمی‌توانی کسی را برنجانی. به صف عشاق می‌پیوندی. نترس! در عشق که فنا شوی تعاریف ظاهری و مقوله‌های ذهنی دود می‌شود و می‌رود به هوا. از آن نقطه به بعد چیزی به نام «من» نمی‌ماند. تمام منیّت می‌شود صفری بزرگ. آن جا نه شریعت می‌ماند، نه طریقت، نه معرفت. فقط و فقط حقیقت است که می‌ماند…
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

لحظه ها مۍگذرند

گرم باشیم و پر از فکر و‌ امـید
عشق باشیـم و سراسر خورشید

زندگی هم همه ی مبـ‌همی از رد
شدن خاطره‌هاسـت

هرکجا خندیدیم ،
هر کجاخنداندیم
زندگانی انجاست
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
(حکایتی زیبا)

(مرا کنار مگذار)

آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری‌اش، عمیقا به خدا عشق می ورزید...
روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت به او گفت:
تو چگونه می توانی خدایی که رنج و بیماری نصیبت می کند را دوست داشته باشی؟!

آهنگر سر به زیر آورد و پس از مدتی تأمل گفت:
من وقتی که می‌خواهم یک وسیله آهنی را بسازم، یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم، سپس آن را روی سِندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید، اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود، و اگر نه، آن‌ را کنار میگذارم...

همین موضوع باعث شده که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا، مرا در کوره‌های رنج قرار بده، اما #کنار_مگذار
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

از حکیمی پرسیدند:
چرا از کسی که اذیتت
می کند انتقام نمی گیری؟
با خنده جواب داد:
آیا حکیمانه است سگی
را که گازت گرفته گاز بگیری
میان پرواز تا پرتاب تفاوت
از زمین تا آسمان است
پرواز که کنی، آنجا
میرسی که خودت می خواهی
پرتابت که کنند ، آنجا می روی
که آنان می خواهند
پس پرواز را بیاموز...!!!
پرنده ای که "پرواز" بلد نیست
به "قفس" میگوید "تقدیر"
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

از حکیمی پرسیدند:
چرا از کسی که اذیتت
می کند انتقام نمی گیری؟
با خنده جواب داد:
آیا حکیمانه است سگی
را که گازت گرفته گاز بگیری
میان پرواز تا پرتاب تفاوت
از زمین تا آسمان است
پرواز که کنی، آنجا
میرسی که خودت می خواهی
پرتابت که کنند ، آنجا می روی
که آنان می خواهند
پس پرواز را بیاموز...!!!
پرنده ای که "پرواز" بلد نیست
به "قفس" میگوید "تقدیر"
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
معنی واقعی واژه داف ( Duff )چیست؟!
آیا میدانید لغت داف که این روزها برای خانمها به کار میبرند، یعنی چی؟

داف در زبان آلمانی یعنی بند کفش!
و در زبان انگلیسی یعنی سبزى هاى فاسد جنگل ،
در اروپا برای دختران و زنان فاحشه به كار می رود.
وحتی در تایلند محلی به نام دافی جایی هست برای زنان روسپی

و نکته ی تامل برانگیز این جاست که بسیاری از دختران در ایران با شنیدن این کلمه فکر میکنند خیلی خوشگل هستند و وقتی با این نام خطاب میشوند،احساس خوشایندی نیز دارند..!

حالا دافا نظر بدن. خخخخخ
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
*کوتاسیوم چیست؟!

*فکر می‌کنید کوتاسیوم عنصری در جدول مندلیف است؟

*اشتباه می‌کنید.. *

*هر وقت زنی از شوهر کارمندش پول می‌خواد ، مرد که هنوز حقوق نگرفته...*
*می‌گه:*

*"کو تا سیوم؟

ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392

داستان طنز

یك نفر در زمستان وارد دهی شد وتوی برف دنبال منزلی می گشت ولی غریب بودمردم هم غریبه توی خانه‌هاشان راه نمیدادند
همین‌جور كه توی كوچه‌‌های روستا می گشت دید مردم به یك خانه زیاد رفت و آمد می كنند از کسی پرسید،اینجا چه خبره؟
گفت زنی درد زایمان دارد و سه روزه پیچ و تاب میخوره وتقلا میكنه ولی نمیزاد،ما دنبال دعا نویس می گردیم ازبخت بد دعانویس هم گیر نمیاریم
مرد تا این حرف را شنید گفت:بابا دعانویس را خدا براتون رسونده،من بلدم،هزار جور دعا میدونم
فورا مرد مسافر را باعزت فراوان وارد كردند و خرش رابه طویله بردند،خودش را هم زیر كرسی نشاندند،بعد قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنویسد،مرد روی کاغد چیزهایی نوشت و به آنها گفت:
این كاغذ را در آب بشورید و آب آنرا بدهید زائو بخورد. ازقضا تا آب دعا را به زائو دادند زائید و بچه صحیح و سالم به دنیا آمد
ازطرفی کلی پول و غذا به او دادند وبعد از چندروز که هوا خوب شد راهیش کردند
بعد از رفتنش یکی از دهاتی ها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند برداشت وخواند دید نوشته:
خودم بجا،خرم بجا،میخوای بزا،میخوای نزا..
ادامه
کامنت بنویسید...
سپهر  , msepehr1392
(اشتباه موردی)

كارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید.»
رئیس پاسخ می‌دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته كه ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی.»

كارمند با حاضر جوابی پاسخ می‌دهد: «درسته، من اشتباه‌های موردی را می‌توانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می‌دانم به شما گزارش كنم.»
ادامه
سپهر  , msepehr1392
(زندگی پس از مرگ)

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟ كارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون وقتی صبح امروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترک كردید، او به اینجا آمد و گفت كه می‌خواهد شما را ببیند.

ادامه
کامنت بنویسید...