نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
مهران معین , mehran_moein

مهران معین

 بین این مردم عاشق کش معشوقه فروش مگذارم مگذارم مگذارم مگذار...
مهران معین , mehran_moein

مهران معین

مطالب
مهران معین , mehran_moein
غربت سیزدهُم یاد من و یاد تو هست
اشک دریاچه شد اما قدش از سر نگذشت
هرکسی رفت و به ناحق به قضاوت برگشت
بگذارید بفهمند که اینگونه گذشت

از تو باید بنویسم که تو تعبیر منی
پس که در خواب من انقدر تقلا کرده
هرچه در خواب طلب کرد به دستش دادم
چه کنم شمش طلا خرج مُطلا کرده
ادامه
99
مهران معین , mehran_moein
نه در این شعر، که من در همهء گفتن هام
عاجز از رفتن و ماندن، متحیر ماندم
و تو هربار در این بیت، به پایان رفتی
دوربین را به فراسوی تو می‌چرخاندم

دوربین را به فراسوی تو می‌چرخاندم
همچنان دور تو را، دور تو را می‌دیدم
ماه من بودی و در دشت که می‌چرخیدی
ماه من بودی و دنبال تو می‌چرخیدم
ادامه
مهران معین , mehran_moein
قبل از آن اوج، قسم دادمت ای عشق بمان
و تو فریاد زدی باز، که برخواهم گشت
پشت سر داد کشیدم قَسَمت کو؟ گفتی
به خدای شب آغاز که برخواهم گشت

دوربین را وسط باغ نشاندم که اگر
روی حرفت ننشستی، سنَدی رو بکنم
بنشینم تک و تنها، سرِ خلوت سرِ صبر
توی تنهایی خود نَقل هیاهو بکنم
ادامه
مهران معین , mehran_moein
های بانو اگر از مهلت فردا بروی
یا من از عشوهء لامذهبِ امشب بروم
یا تو از آمدنِ تاب بیفتی به زمین
یا من از لرزِ پس از پنجره از تب بروم

یا اگر زخم بریزند و مداوا نکنند
چه کسی ماندهء ما را ببَرد دور کند؟
تنِ شبتابیِ ما روی زمین باد شود
نور ما شهر هزار آینه را کور کند
ادامه
مهران معین , mehran_moein
حرف های نگفته ای دارم ... گوش خود را به چشم من بدهید!
اوج تنها ویار مردان نیست ... اندکی هم به جنس زن بدهید
من کجای جهان من بودم ... که سر و کله ی تو پیدا شد؟
عرشه را آنقدر دعا کردم ... تا خدا ناخدای دریا شد

من زبان مزخرفی دارم ... واژه ها در سرم الک شده اند
شکل هایی عجیب و بی معنا ... بر تنم با کلنگ حک شده اند!
عشق یعنی تو را کسی از دور ... به خیابان بی کسی بکشد
مثل دستی که حجم مُردن را ... شکل یک بوته اطلسی بکشد!!
ادامه
مهران معین , mehran_moein
تیک تاک تمام ساعت ها ... تاک تیک دقیق مرگ من است
رو به صفر زمان تماشا کن ... حرکت ثانیه شمارم را
نه به تقویم اعتقادی نیست ... فصل فصلم به زرد معتقد است
مثل پتیاره ای که در بستر ... می فروشم تن بهارم را

حیف از تو که آسمانِ تو هم ... سوت و کور از خسوف ماهی که
حیف از من غلط کنم که دگر ... باز تکرار اشتباهی که...
ادامه
مهران معین , mehran_moein
لهجه ات را غلاف کن ای عشق ... زخمــی ام از زبان نـوک تیزت
شمس مولای بی کسی ها باش ... بی خیــــال شکــوه تبریزت
مثنوی ، زخم های تدریجی است ... مرگ آرام در تحمل بستر
مثل ققنوسِ شمس برگشتن ... در مسیحایِ سردِ خاکستر

دست هایم به کار کشتنم اند ... این جنایت به پاس بودن هاست
شهرِ بی شعر نوش جان شما ... شاعر اینجا جنازه ای تنهاست
دوست دارم به آسمان بزنم ... تا نگاهم به ماه برگردد
می فروشم خدای نورم را ... روزگار ِ سیاه برگردد
ادامه
مهران معین , mehran_moein
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
ادامه
مهران معین , mehran_moein
شقه‌هایم سرِ میخ است،به آتش بکشید
زیر خاکستر این شعر کبابش بکنید
این بُتی را که به دستانِ خودم ساخته‌ام
مَفصَل از هم به درآرید و خرابش بکنید
زیر خاکستر این شعر کبابم بکنید
مابقی را بگذارید که سگ‌ها ببرند
مَردهایی که به دل حسرتِ دختر دارند
شاخ‌ها را بفروشند و عروسک بخرند
ادامه
مهران معین , mehran_moein
سرخ تر از شعر مگر دیده اید ؟ ... لب بگشایید اگر دیده اید
تا که به هر وا ژه ستم میشود ... دست ، طبیعی است قلم میشود
واژه ی در حنجره را تیغ کن ... زیر قدم ها تله تبلیغ کن
شعر اگر زخم زبان تیز تر ... شهر من از قونیه تبریز تر

زنده بمان قاتل دلخواه من ... محو نشو ماه ترین ماه من
مُردی و انگار به هوش آمدند ... هی ! چقدر دست برایت زدند !
ادامه
مهران معین , mehran_moein
دست خراب است چرا سر کنم ؟ ... آس نشانم بده باور کنم
دست کسی نیست زمین گیری ام ... عاشق این آدم زنجیری ام
شعله بکش بر شب تکراری ام ... مرده ی این گونه خود آزاری ام
من قلم از خوب و بدم خواستم ... جرم کسی نیست ، خودم خواستم
ادامه
کامنت بنویسید...
نازنین بانو , nazi.mt
پنجشنبه 1 خرداد ، 15:05
لایک
ادامه
مهران معین , mehran_moein
تصمیم می گیرد که برخیزد ... پایین و بالا را به هم ریزد
دارا بیفتد پای ساراها ... سارا به هم ریزد الفبا را
سین را،الف را،را و سارا را ... درهم بپیچانند دارا را
دارا نداری را نمی فهمد ... ساعت شماری را نمی فهمد

دارا نمی فهمد که نان از عشق ... سارا نمی فهمد،امان از عشق
سارای سالِ اولی مَرد است ... دستانِ زبر و تاولی مَرد است
این پا که سارا مال یک زن نیست ... سارا که مالِ مَرد بودن نیست
شالِ سپیدِ روی دوشَت کو؟ ... گیلاس های پشتِ گوشَت کو؟

با چشم و ابرویت چه ها کردی؟ ... با خرمنِ مویت چه ها کردی؟
دارا چه شد سارایمان گم شد؟ ... سارا و سینَش حرفِ مردم شد؟
تنها سپاس از عشق خودکار است ... دنیا به شاعرها بدهکار است
دستانِ عشق از مثنوی کوتاه ... چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
عشق آن اگر باشد که من دیدم ... انسانِ فوق العاده می خواهد
سنی ندارد عاشقی کردن ... فرقی ندارد کودکی،پیری
هر وقت زانو را بغل کردی ... یعنی تو هم با عشق درگیری
حوّای من آدم شدم وقتی ... باغِ تنت را بر زمین دیدم

هِی مشت مشت از گندمت خوردم ... هِی سیب سیب از پیکرت چیدم
سرما اگر سخت است قلبی را ... آتش بزن درگیرِ داغش باش
ول کن جهان را،قهوه ات یخ کرد ... سرگرمِ نان و قلب و آتش باش
این مُرده ای را که پِی اش بودی ... شاید همین دور و برت باشد
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
اِی استوایی زن،تنت آتش ... سرمای دنیا را نمی فهمی
برف از نگاهت پولَکی خیس است ... درماندگی ها را نمی فهمی
درماندگی یعنی تو اینجایی ... من هم همین جایم ولی دورم
تو اختیارِ زندگی داری ... من زندگی را سخت مجبورم

درماندگی یعنی که فهمیدم ... وقتی کنارم روسری داری
یک تارِ مو از گیسوانت را ... در رختخوابِ دیگری داری
آخر چرا با عشق سر کردی ... محدوده را محدودتر کردی
از جانِ لاجانت چه می خواهی ... از خطِ پایانت چه می خواهی
ادامه
مهران معین , mehran_moein
خواب دیدم که شعر و شاعر را ... هردو را در عذاب می‌خواهی
از تعابیرِ خواب‌ها پیداست ... خانه‌ام را خراب می‌خواهی
خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟ ... دست در دستِ دیگری برگرد
دست در دستِ دیگری برگرد ... خانه‌ام را خراب خواهی کرد

دیگر اِی داغِ دل چه می‌خواهی؟ ... از چنین مردِ زیرِ آواری
رد شو از این درختِ افتاده ... می‌توانی که دست برداری
لحنِ آن بوسه‌های ناکرده‌ است ... بیت‌ها را جدا جدا کرده است

گفته بودی همیشه خواهی ماند ... سنگ بارید،شیشه خواهی ماند
گفته بودی ترَک نخواهی خورد ... دین و دل از کسی نخواهی برد
گفته بودی عروسِ فردایی ... با جهانم کنار می‌آیی
گفته بودی دچار باید بود ... مردِ این روزگار بابد بود
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
ردِ انگشتِ خودت بود ولی ما خوردیم
شوکران از لبِ لیوانِ تو خوردن دارد
موجِ کف کرده‌ و طوفانی و بی‌ماه و نگاه
دل به این ورطه‌ی تاریک سپردن دارد
رد انگشتِ تو بر گودیِ فنجان من است
از کجا دست به آینده‌ی فالم بردی
همه دیدند که یک سیبِ معلق دارم
لعنتی پیش خودم زیر سوالم بردی
ادامه
مهران معین , mehran_moein
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
خاطرت هست روزگارم را؟ ... جایگاهِ مقدسی بودم
وزنِ یک عشق روی دوشم بود ... من برای خودم کسی بودم
من برای خودم کسی هستم ... دور و بر خورده عشق هم کم نیست
آن‌که دل از تو برد،هر کس هست ... بندِ انگشت کوچکم هم نیست
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
دوشنبه 29 اردیبهشت ، 11:15
ادامه
مهران معین , mehran_moein
چیزی که شکستم داد خمیازه‌ی مردم بود ... اِی اطلسِ خواب‌آلود،این پرده‌ی دوم بود
هرچند تو تا بودی خون ریختنی‌تر بود ... از خواهرِ مغمومم سیگار تنی‌تر بود
هرچند تو تا بودی هر روز جهنم بود ... این جنگِ ملال‌آور بر عشق مقدم بود
هرچتد تو تا بودی ساعت خفقان بود و ... حیرت به زبان بود و دستم به دهان بود و

چشمم به جهان بود و بختک به شبم آمد ... روزم سرطان بود و جانم به لبم آمد
هرچند تو تا بودی دل در قدَحش غم داشت ... خوب است که برگشتی،این شعر جنون کم داشت
اِی پیکرِ آتش‌زن بر پیکره‌ی مردان ... اِی سقفِ مخدرها،جادوی روان‌گردان
اِی منظره‌ی دوزخ در آینه‌ای مخدوش ... آغاز تباهی‌ها در عاقبتِ آغوش
ادامه
مهران معین , mehran_moein
آن بوسه و آن آغوش،قتاله و مقتل بود ... در سیرِ مرا کشتن این پرده‌ی اول بود
تنها سرِ من بین این ولوله پایین است ... با من همه غمگینند تا طالع من این است
در پیچ و خمِ گله یک‌بار تو را دیدم ... بین دو خیابان گرگ هی چشم چرانیدم
محضِ دو قدم با تو از مدرسه در رفتم ... چشمت به عروسک بود،تا جیبِ پدر رفتم

این خاصیت عشق است،باید بلدت باشم ... سخت است ولی باید در جزر و مَدت باشم
هرچند که بی‌لنگر،هرچند که بی‌فانوس ... حکم آنچه تو فرمایی اِی خانم اقیانوس
ادامه
مهران معین , mehran_moein
من سوالم پُرِ پرسیدن و بی‌هیچ جواب
مرده‌شورِ شب و روزِ من و این حالِ خراب
دل به دریاچه‌ی حافظ زدم از ترسِ سراب
کس چو حافظ نکشید از رُخِ اندیشه نقاب
تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند

مثل من چشم به قلابِ جهانت داری
ماهیِ کوچکِ گندیده‌ی دریاچه‌ی شور
مثل من منتظر تلخ‌ترین ثانیه‌ای
جغدِ ویرانه‌نشین،بوفِ زمین‌خورده‌ی کور
گرچه دستان تو سیب از وسطِ خاطره چید
گرچه از خونِ خودم خوردی و فتحم کردی
شانه بر شاخ کشیدی و شکستم دادی
هر بلایی که دلت خواست سرم آوردی
ادامه
مهران معین , mehran_moein
من بد آورده‌ی دنیای پُر از بیم و امید
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید
سیبِ ممنوعه به چنگ آمد و دستانت چید
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعه‌ی کار به نام منِ دیوانه زدند

وقتِ لب بستن خود همهمه را عذر بِنه
سگ که با گرگ بجوشد،رَمه را عذر بِنه
حق و ناحق شدنِ محکمه را عذر بِنه
جنگِ هفتاد و دو ملت،همه را عذر بِنه
چون ندیدند حقیقت،رهِ افسانه زدند
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
دوشنبه 29 اردیبهشت ، 11:16
ادامه
مهران معین , mehran_moein
پایِ در کفشِ جهان رفته زمین خواهد خورد
قدِ پاهای خودت کفش به پا کن گلِ من
فکرِ همزیستیِ با منِ بیگانه نباش
جا برای خودِ من باز نکرد آغُلِ من
نره گاوی که در اندیشه‌ی نشخوارِ خود است
پای بشقابِ هزاران زنِ هندو خوابید
گاوِ کف کرده‌ و خرنا‌س‌کِشِ قصه شدم
تا دهان و شکمی هست مرا دریابید
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم
رو به رو بودنِ با عشق جگر می‌خواهد
این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد
با تو سرشاخ شدن دستِ قَدَر می‌خواهد
زنده‌ام،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید
خیز بردار ببینم‌ خطری هم داری؟
زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم
عشق من،اَره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟
ادامه
مهران معین , mehran_moein
این خاصیت عشق است،باید بلدت باشم ... سخت است ولی باید در جزر و مَدت باشم
هرچند که بی‌لنگر،هرچند که بی‌فانوس ... حکم آنچه تو فرمایی اِی خانم اقیانوس
کُشتی و گذر کردی،دستانِ دعا پشتت ... بر گودِ گلویم ماند جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم تا هم‌قدمت باشم ... تا در طَبقِ تقسیم راضی به کمت باشم
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
کسی میتونه بگه چرا نسخه اندروید کلوب با اینجا انقدر فرق داره و پستهایی که اونجا گذاشته میشه اینجا نشون داده نمیشه؟؟؟
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابه‌ی خود می‌بندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَف‌دیده‌ی بسیاری هست
وای ازآن دَم که بخواهم دهنی باز کنم
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
دوشنبه 29 اردیبهشت ، 09:43
ممنونم
ادامه
  , bahaaar.a1985
دوشنبه 29 اردیبهشت ، 08:58
ز ی ب ا
ادامه
مهران معین , mehran_moein
تنهایی یه حَرفِ برای تو ... اما واسه من کُل دنیامه
تو بال وا کردی از این برزخ ... من روزگارم دورِ پاهامه
دیوونه میشم از شبِ زندون ... از هر طرف دیوار و دیواره
یه معجزه میخوام دنیامو ... از پشت و روی آینه برداره

یه معجزه میخوام بعد از این ... مالِ خودم باشه جهانِ من
این دفعه تو مهمون این بزمی ... با من بنوش از استکان من
یه جرعه از این شوکران بسه ... تا مست دنیای خودت باشی
توو زحمتِ وابستگی هامون ... خانوم و آقای خودت باشی
ادامه
کامنت بنویسید...
مهران معین , mehran_moein
تنهایی یه حَرفِ برای تو ... اما واسه من کُل دنیامه
تو بال وا کردی از این برزخ ... من روزگارم دورِ پاهامه
دیوونه میشم از شبِ زندون ... از هر طرف دیوار و دیواره
یه معجزه میخوام دنیامو ... از پشت و روی آینه برداره

یه معجزه میخوام بعد از این ... مالِ خودم باشه جهانِ من
این دفعه تو مهمون این بزمی ... با من بنوش از استکان من
یه جرعه از این شوکران بسه ... تا مست دنیای خودت باشی
توو زحمتِ وابستگی هامون ... خانوم و آقای خودت باشی
ادامه