نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
  , asirebadhayevahshi1982

M E H D I

 گفتا که دلت کجاست؟ گفتم بر او ... پرسید که او کجاست؟ گفتم در دل...
  , asirebadhayevahshi1982

M E H D I

مطالب
  , asirebadhayevahshi1982
سلام دوستان

کسی میدونه کلوب چ مرگش شده؟
ادامه
99
  , asirebadhayevahshi1982
هر وعده که دادند به ما باد هوا بود 
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود

چوپانی این گله به گرگان بسپردند 
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود؟! 

رندان به چپاول سر این سفره نشستند 
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!

خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند 
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود.

گفتند چنینیم و چنانیم دریغا ...
اینها همه لالایی خواباندن ما بود !

ایکاش در دیزی ما باز نمی ماند 
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود!
ادامه
کامنت بنویسید...
نازنین بانو , nazi.mt
چهارشنبه 21 آبان ، 19:07
عالی
ادامه
میکائیل  حاجی زاده  , miki_joon72
چهارشنبه 21 آبان ، 08:50
LIKE
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
دوشنبه 19 آبان ، 23:47
لایک
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
کاسبین_تحریم

هر روز
گرگ می آمد ، گوسفندی می درید و می‌رفت
چوپانان اما ده گوسفند از رمه ی آبادی می‌ربودند ، به بهانه ی حمله گرگ .

از قضا ،گرگ مرد
چوپانان در به در ، دنبال گرگی می‌گشتند که به گله حمله کند. نیافتند
ناچار با گربه توافق کردند......
هر روز
گربه می آمد ، میو میو میکرد
و ده گوسفند از رمه ی آبادی کم‌ میشد ....

داستان #تحریم اینگونه است , آمریکا با تحریم کردن یک گوسفند میبرد ،اینجا ده برابرش از کیسه ملت کم میشد

بعضی ها ، انتخابات آمریکا را که می‌بینند ، نگران می‌شوند ، که شاید گرگ بمیرد
نگران نباش عزیز بایدن میو میو کردن که بلد است ...
ادامه
کامنت بنویسید...
میکائیل  حاجی زاده  , miki_joon72
چهارشنبه 21 آبان ، 08:50
LIKE
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
شنبه 17 آبان ، 20:01
دقیقا
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
حکایت_و_پند

شیری گرسنه از میان تپه‌های کوهستان بیرون پرید.
و گاوی را از پای درآورد.
سپس در حالی که غذا میخورد،
هر ازگاهی یکبار سرش را بالا می گرفت.
و مستانه نعره می کشید.
صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود
صدای نعره های مستانه شیر را شنید،
و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد.

هنگامی که مست پیروزی هستیم،
بهتر است دهانمان را بسته نگه داریم.
غرور، منجلاب موفقیت است.
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت،
مقدمه گستاخی است!
ادامه
کامنت بنویسید...
زهرا ف , otana
سه شنبه 20 آبان ، 22:27
جالب بود
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
شنبه 17 آبان ، 20:02
لایک
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
ترامپ یا بایدن

گویند ، مردی دو دختر داشت ؛

یکی را به کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد...

چندی بعد همسرش به او گفت :
ای مرد به خانه دخترانت برو و احوال آنها را جویا شو !
مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال دخترش شد ؛ دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبخت می شویم .

سپس مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبخت می شویم و اگر نبارد خوبست.

مرد به خانه خود برگشت ، همسرش از اوضاع پرسید ،
مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم!!!
ادامه
کامنت بنویسید...
  , asirebadhayevahshi1982
سه شنبه 13 آبان ، 14:08
والا بوخودا
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
تو را عاشقانه‌تر دوست خواهم‌داشت
چه بمیرم، چه بمانم
قلب تو
آشیانه‌ من است
و قلب من، باغ و بهار تو...
ادامه
کامنت بنویسید...
آلاله  , alale.tt
چهارشنبه 21 آبان ، 19:49
زیباســـــت
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
3 ماه پیش
چشم من...
چشم تو را دید ولی دیده نشد.
من همانم که؛ پسندید، پسندیده نشد.
یاد لب هایِ تو افتادم و با خود گفتم؛
غنچه‌ای بود که گل کرد، ولی چیده نشد.
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد.‌
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
گفتی مرا به عشق
که باید زِ جان گذشت
جانم تویی!
چگونه توانم از آن گذشت؟

ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
دلـتنگی یعنــی :

دقیقـه به دقیقـه گوشیتـو چـک کنــی

و وانمـود کنــی داری ساعتتــو می بینـی ...
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
آنچه نامش زندگیست مارا کشت،
مانده ام
آنچه نامش مرگ است با ما چه کند ...
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم
کامم اکنون که برآمد بنشین تا بنشینم

پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد
تو که پاکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم

بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری
با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم

شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان
خلوتی خواسته‌ام با تو که تنها بنشینم

من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!
نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم

آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی
برنخیزم همه‌ی عمر، و همین جا بنشینم

ساغرم، دورزنان پیش لبت آمدم امشب
دستگیری کن و مگذار که از پا بنشینم...
ادامه
کامنت بنویسید...
محو آسمان , rozegaaran
دوشنبه 22 دی ، 19:04
زیبا
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
جمعه 2 آبان ، 20:35
لایک
ادامه
نازنین بانو , nazi.mt
چهارشنبه 30 مهر ، 14:41
زیباست
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
یارانه مردم عربستان اگر به واحد تومان حساب کنید در هر روز مقدار 289,600 تومان به حساب یک شهروند عربستان واریز میشود که در ماه میشود : 8,688,000 تومان

چه به حساب کسی که گدا هست چه کسی که چند رستوران داشته باشد فرقی ندارد فقط باید شناسنامه عربستان را داشته باشد و عرب باشد

حال هم اکنون یارانه مردم ایران را در روز حساب می‌کنیم می‌شود روزی 1,500 تومان و در ماه 45,000 تومان

در واقع به طور کلی یعنی هر یک نفر از شهروندان عربستان در ماه تقریبا یارانه 173 شهروند ایرانی را از دولت می‌گیرد

هر روز هم دولت میخواهد آن را قطع کند

عربستان نفت دارد ، ایران هم نفت و گازوهم فلزات نادر وگران بها .... دارد

برای همین است که تمام کارگران ساختمانی ، رستورانی ،... در دبی ، امارات و عربستان ، یا ایرانی هستند یا فیلیپینی

ولی حتی یک کارگر عربی در ایران وجود ندارد
برای همین در عربستان هیچ گدایی وجود ندارد

با این حال ، دولت عربستان تاکید کرده که ( یارانه‌ها را از ماه رمضان سال بعد ، 20 درصد افزایش خواهد داد )
ادامه
کامنت بنویسید...
محمدعلی  آرمیون , armion
جمعه 2 آبان ، 20:29
این را می گونند: عدالت
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
شنبه 26 مهر ، 19:15
لعنت به آخوندا
ادامه
سارا  , khiyaleghashang
دوشنبه 21 مهر ، 08:51
خوشبحالشون
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد ،
بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،
جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ،
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند ،
پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد ،
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ،
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...!
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄

ادامه
کامنت بنویسید...
مرتضی  اشکبوس , crosef61
پنجشنبه 17 مهر ، 20:13
جالب بود اما در اون لحظه خب شک برانگیزه ...
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
دلم می‌خواهد روی تمام دیوارهای شهر، رنگ بپاشم،
رنگ‌های روشن و چشم نوازی که حال و هوای خیابان‌های شهر را زیبا و خیال انگیز می‌کنند و حالِ رهگذرانِ خسته و نا امید را خوب...
دلم می‌خواهد کنارِ تمامِ کوچه‌ها و خیابان‌ها و روبروی تمام پنجره‌ها، گل بکارم تا دیگر، دلِ هیچ آدمی نگیرد.
می‌خواهم همه جا طنینِ آرام و روح نوازِ موسیقی و لبخند باشد و روی تمام درخت‌های سبز و برافراشته‌، گنجشک‌ها بخوانند و شاپرک‌ها برقصند
می‌خواهم آسمانِ این شهر، تا همیشه آبی و آفتابی باشد، لب‌ها تا همیشه خندان و دل‌ها تا همیشه به هم نزدیک...
دلم می‌خواهد بهشت را با ساده‌ترین چیزهای ممکن بسازم
بهشتی پر از رنگ و طراوت و لبخند...
ادامه
کامنت بنویسید...
کژال  , 65kazhal
چهارشنبه 30 مهر ، 09:59
زیبااااااااااااابود
ادامه
مــــــائدہ  , asheghane7
چهارشنبه 23 مهر ، 00:58
لایکـ
ادامه
  , asirebadhayevahshi1982
درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.
پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.

این را بگفت و روانه شد.
خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.

از او بخواه که دارد و میخواهد که از او بخواهی...
از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی...

ادامه
کامنت بنویسید...
کژال  , 65kazhal
چهارشنبه 30 مهر ، 09:59
ادامه
نگار   , shayadberavam
سه شنبه 22 مهر ، 12:05
عالی و قابل تامل
ادامه
دنــیرآ ملکه عشق   , esrar1
سه شنبه 15 مهر ، 03:12
عالی
ادامه