لیــــمان ثاقـــب , suzuki405rd

لیــــمان ثاقـــب

  ابرفروشگاه فایل های اورجینال با سیستم جدید راه اندازی شد انواع فایل دانلودی را دراین سایت بزرگ جستجونمائید .  http://sofiles.ir/
لیــــمان ثاقـــب , suzuki405rd

لیــــمان ثاقـــب

مطالبدوستان 376

94/04/17 07:12

گوهر شاد خاتون یکی از زنان باحجاب بوده، همیشه نقاب...

گوهر شاد خاتون یکی از زنان باحجاب بوده، همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بوده. او می خواست در کنار حرم امام رضا (ع) مسجدى بنا کند .

به همه کارگران و معماران اعلام کرد:

دستمزد شما را دو برابر مى دهم، ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید .

او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آوردند، علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند، آب و علف بخورند . بر آن ها بار سنگین نزنید و آن ها را اذیت نکنید . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..

گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به مسجد می رفت؛ روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفته بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى چهره او را دید . جوان بیچاره دل از کف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که مریض شد و بیمارى او را به مرگ نزدیک کرد.

این کارگر چند روزی بود که به سر کار نمی آمد و گوهر شادخاتون حال او را جویا شد . به او خبر دادند جوان بیمار شده، لذا به عیادت او رفت..

چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر می شد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید، تصمیم گرفت جریان را به گوش ملکه گوهرشاد برساند ، اگر چه جان خود را هم از دست بدهد .

او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر عکس العمل گوهرشاد بود. ملکه بعد از شنیدن این حرف با خوش رویى گفت:

این که مهم نیست! چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتى یک بنده خدا جلوگیرى کنیم؟

او سپس به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم، ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد . یکى این که مهر من چهل روز اعتکاف توست در این مسجد تازه ساز . اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط دیگر این است که بعد از آماده شدن تو ، من باید از شوهرم طلاق بگیرم . حال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن.
جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید، از این مژده حالش خوب شد و گفت: چهل روز که چیزى نیست، اگر چهل سال هم بگویى، حاضرم .

جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد؛ به امید این که پاداش نماز هایش ازدواج و وصال همسری زیبا به نام گوهرشاد باشد . روز چهلم گوهر شاد قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است، او هم آماده طلاق باشد . قاصد به جوان گفت:

فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه منتظر است تا اگر تو آماده هستى، او هم شرط خود را انجام دهد .

جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کام او را شیرین کرده بود، جواب داد :

به گوهر شاد خانم بگو اولا از تو ممنونم و دوم این که من دیگر نیازى به ازدواج با تو ندارم.

قاصد گفت: منظورت چیست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد خانم نبودى ؟

جوان گفت: آن وقت که عشق گوهرشاد من را بیمار و بى تاب کرده بود، هنوز با معشوق حقیقى آشنا نشده بودم ، ولى اکنون دلم به عشق خدا مى تپد و جز او معشوقى نمى خواهم . من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام می گیرم. اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند آشنا کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم . .

و آن جوان شد اولین پیش نماز مسجد گوهر شاد و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک فقیه کامل و او کسی نیست جز آیت اله شیخ محمد صادق همدانی.
*********************************************/تهیه کننده : لیمان ثاقب.
99
کامنت بنویسید...
فرامرز  , faramarz_52
یکشنبه 31 تیر ، 16:17
عاااااااااااالی
عشق مجازی مقدمه ای برای پیداكردن عشق حقیقی
ادامه