نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
محمود زارع , somada

محمود زارع

 لینک عضویت در کانال تلگرامی ما : https://telegram.me/zaresari
محمود زارع , somada

محمود زارع

مطالب
94/06/2 20:32

ترفندهای مشتاقان گفتگو با معشوق

إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى ...
حكایت كنند كه یكى در كار سرپوشیده ( زنی ) بود و میخواست تا با وى سخن گوید نمى گفت و امتناعى مى نمود و آن كار افتاده سخت درمانده و گرفتار وى بود و در آرزوى سخن گفتن با وى دانست كه ایشان را بجواهر میلى باشد
رفت و هر چه داشت بیك دانه جوهر پر قیمت بداد و بیاورد و برابر وى سنگى بر آن نهاد تا بشكند
آن معشوقه طاقت نداشت كه بر شكستن آن صبر كند گفت اى بیچاره چه میكنى ؟!
گفت بآن میكنم تا تو گویى چه میكنى !

اندر دل من قرار و آرام نماند
دشنام فرست اگرت پیغام نماند

این آیه بزبان كشف بر ذوق ارباب حقائق رمزى دیگر دارد و بیانى دیگر.
گفتند ابراهیم مشتاق كلام حق بود و سوخته خطاب او، سوزش بغایت رسیده و سپاه صبرش بهزیمت شده، و آتش مهر زبانه زده،
الله تحی الموتی

گفت خداوندا بنماى مرا، تا مرده چون زنده كنى؟
گفت یا ابراهیم أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ایمان نیاورده كه من مرده زنده كنم؟
گفت آرى و لكن دلم از آرزوى شنیدن كلام تو و سوز عشق خطاب تو زیر زبر شده بود، خواستم تا گویى أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ مقصود همین بود كه گفتى و در دلم آرام آمد.
آرام من پیغام تو
وین پاى من در دلم تو

و گفته اند ابراهیم بآنچه گفت أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى زندگى دل مى خواست و طمأنینه سرّ
دانست كه تا دلى زنده نبود طمأنینت در آن فرو نیاید و تا طمأنینه نبود بغایت مقصد عارفان نرسد
و غایت مقصد عارفان روح انس و شهود دل و دوام مهرست
زبان در یاد و دل با راز و جان در ناز
زبان در ذكر و دل در فكر و جان با مهر
زبان ترجمان دل در بیان و جان با عیان

گفتند اى ابراهیم اكنون كه زندگى در مردن است و بقا در فنا ، شو چهار مرغ را بكش، از روى ظاهر، چنانك فرمودیم تعظیم فرمان ما را و اظهار بندگى خویش را، و از روى باطن هم در نهاد خود این فرمان بجاى آر ،
طاوس زینت را سر بردار و با نعیم دنیا و زینت دنیا آرام مگیر.

كم كن بر عندلیب و طاوس درنگ
كین جا همه بانك بینى آنجا همه رنگ

غراب حرص را بكش ، نیز حریص مباش بر آنچه نماند و زود بسر آید.

چه بازى عشق با یارى كزو بى جان شد اسكندر
چه دارى مهر بر مهرى كزو بى ملك شد دارا

خروه شهوت را باز شكن ، هیچ شهوت بدل خود راه مده كه از ما باز مانى.

گر از میدان شهوانى سوى ایوان عقل آیى
چو كیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینى

كركس امل را بكش ، امل دراز مكن ، و دل بر حیاة لعب و لهو منه ، تا بحیاة طیبه رسى ،

اى ابراهیم حیاة طیبه آن زندگى دل است و طمأنینه سرّ كه تو میخواهى!

و گفته اند ابراهیم باین سؤال كه كرد طلب رؤیت میكرد، چنانك موسى كرد، اما ابراهیم برمز دیدار خواست نه بصریح، لا جرم جواب نیز برمز شنید و هو قوله أَنَ اللَهَ عَزِیزٌ اى ابراهیم شنیدیم سؤال تو و دانستیم مراد تو، و بحقیقت دان كه اللَه عزیز است و یافت وى عزیز و دیدار وى عزیز ،

و موسى (ع) بصریح خواست نه برمز، لا جرم جواب نیز صریح شنید كه لَنْ تَرانِی

و گفته اند چون ابراهیم گفت ، خداوندا با من نماى كه مرده چون زنده كنى ، بسرّ وى ندا آمد كه تو نیز بنماى كه اسماعیل زنده را چون مرده كنى ، مطالبت بمطالبت اگر وفا كنى وفا كنم ،
پس ابراهیم وفا كرد و اللَه در آن وفا بر وى ثنا كرد گفت: و ابراهیم الّذى و فى رب العالمین نیز وفا كرد و مراد وى بداد.

و گفته اند ابراهیم در این سؤال كه كرد غایت یقین میخواست و یقین را سه رتبت است:
اول علم الیقین ، پس عین الیقین ، پس حق الیقین.

علم الیقین آنست كه از زبان پیغامبران ببندگان خدا رسد، و عین الیقین آنست كه بنورهدایت بایشان رسد، حق الیقین آنست كه هم بنور هدایت بود هم بآثار وحى و سنت
ابراهیم خواست تا هر سه رتبت او را جمع شود تا هیچ شبهة نیز بخاطر وى نرسد، ثم قال وَ اعْلَمْ أَنَ اللَهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ. رب العزة و مالك العزّة، متعزّز بعزّ سنائه و وصف جلاله، معزّ لغیره بكرمه و افضاله.

بدانكه خداى با عزت است و با قدرت با جلال و با قوت ،
عزیزى كه هیچكس بعزّ او نرسد، هیچ فهم حدّ او در نیابد، هیچ دانا قدر او بنداند،
خود عزیز و عزیز كننده خوار كردگان ، و باز نماینده كم بودگان ، و بردارنده افكندگان ،
و اعزاز وى مر بندگان را هم درین جهانست و هم در آن جهان ،
درین جهان بمال و حال، و در آن جهان بدیدار و وصال، لم یزل و لا یزال. ...

http://mzare.mihanblog.com/post/2440

99
کامنت بنویسید...
حجت علوی , hojjetaalavi
دوشنبه 16 شهریور ، 01:30
ادامه
محمود زارع , somada
دوشنبه 9 شهریور ، 01:49
کاش و کاشکی برای رابطون در میانه نیست ... !
ادامه
ملیحه بانکی , malihebanki
چهارشنبه 4 شهریور ، 10:06
* " حکایاتی " درست هست توی کامنتم !
ادامه
ملیحه بانکی , malihebanki
چهارشنبه 4 شهریور ، 10:05
گاهی نسبت آدم با دلش و خدا همینطوره دلش میخواد که حتی یک تنبیهی هم بکنه تا آدم مطمئن بشه که مورد توجهش هست . این حایاتی که نقل میکنید هیچ جا باین لطیفی ندیدم بخصوص که تکرار و تنوع هم داره و مدتیه که در کتیبه هاتون هست . خیلی استفاده میکنیم . ممنون از فاطی جان بخاطر طرحهای گرافیکی بسیار زیباشون
کاش منم یک دختری اینجوری داشتم و ...
ادامه
مطهره مولوی , esbeh
سه شنبه 3 شهریور ، 14:04
اندر دل من قرار و آرام نماند
دشنام فرست اگرت پیغام نماند !
ادامه
کلبه آرزوها , dreams87
سه شنبه 3 شهریور ، 01:45
ادامه
موسی موسویان کوشکی , mosaviyan
دوشنبه 2 شهریور ، 22:30
عجب دنیائی ترسیم شدش ... خیلی عالی
ادامه
محمود زارع , somada
دوشنبه 2 شهریور ، 20:34
.. گفت اى بیچاره چه میكنى ؟!
گفت بآن میكنم تا تو گویى :
" چه میكنى " !! ...
ادامه
آخرین مطالب محمود زارع
قوله: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَذِینَ هادُوا حَرَمْنا عَلَیْهِمْ... ای عاشقان +دانلود قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَهِ... سالی توام با سلامتی و تندرستی و موفقیت را برای همه... من یک زره برای جهازش فروختم او عزم جزم کرده بمیرد... آدم .... اثر دوست و همنشین بد قوله تعالى: فَاتَبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَهُ زاهدى... قُلِ اللَهُمَ مالِكَ الْمُلْكِ.... از امام علی (ع) : هیچ در اندیشه ی که چون بود حال ما روز رستاخیز ؟... آل سعود و بیخبری از آیات الهی (وقتی پرده دار حرم... یک دعوت جدی اما خطرناک ... زنان باحیاء و باوفا؛ فرشته های بی بدیل و گرانبها پس من رستم ... ! شیخ الاسلام انصارى قدس اللَه روحه گفت در هر كس چیزى... ترفندهای مشتاقان گفتگو با معشوق كردى آنچه كردى، و مرا شرم كرم آید كه با تو آن كنم، تو سزاى آنى. من آن كنم كه خود سزاى آنم دیده برای دیدن دوست است دل رفت و دوست رفت، ندانم... پیشه ی اول کجا از دل رود مهر اول کی ز دل بیرون شود... وَ اذْكُرُوا اللَهَ فِی أَیَامٍ مَعْدُوداتٍ ... وَ اذْكُرُوا اللَهَ فِی أَیَامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ... بنده و ارباب ! وَ أَتِمُوا الْحَجَ وَ الْعُمْرَةَ لِلَهِ .... دری بگشا تا دری بگشاید ... ولی این بار ؛ می باید ! با علمت اگر عمل برابر گردد کام دو جهــان تـرا میسر... برو ای عقل، مگو عشق چنان کرد و چنین پادشاه است و... عشق را چاره محال است و ندانم كه چرا بیشتر ، جا به... اشارتى كرد بآن قبله هاى مترسمان، و گفت سلّم المریدون...