نرم افزار اندروید کلوب
شهاب دانش , shahabdanesh83

شهاب دانش

 https://t.me/joinchat/BrtU-EEMtf-6kM5hKAt0qg سلام  باتوجه به بسته شدن کلوب یکی از اعضا در تلگرام گروه زده اگرتمایل داشتید عضو بشید .
شهاب دانش , shahabdanesh83

شهاب دانش

مطالب تصاویر 94
91/12/5 16:35

داستان من و....

داستان من و....
دوستی از تعریف مقابله زن محجبه بابی حجاب شدن نوشته نوشته: وچون من از این بازی سیاسی خوشم نمیاد هزار و یك داستان دارم كه بابا ثابت كنم .... تن ادمی شریف است به نام ادمیت نه همین لباس زیباست نشان ادمیت...... حالا باز بگین لباس..
من تو یكی از مرخصیای سربازیم خسته و كوفته بعد از مدتها معتلی سوار اتوبوس شدم .. صندلیا كامل پر نبود وبقل منم خالی پس با خیال راحت ته اتوبوس لم دادم.. ازجنوب  كازرون باید میومدم تهران یا بقول گفتار اصلشون تهرون... خلاصه راه طولانی و اتوبوس فیلمم نذاشت منم گفتم شاید توراهی بزنه دوتا صندلی رو اشغال نكردم تك صندلی خودم رو كمی در حالت استراحت قرار دام یه چرتی بزنم اصفهان بودیم یانه یادم نمیاد یه خانواده 7 نفره بودن سوار شدن و اتبوس كه تا موقع چرت من پر شده بود باونا تكمیل میشد. منم حال جابجاشدن داشتم پس چشمام رو بستم. این خونواده 7 نفره خانم چادری كم نداشت تركم بودن شاگرد راننده به همه صندلی نشون ویه زن اومد سمت من اونم چادری.8->... خدا روز بد براتون نیاره.من چشام بسته اما زنه یهو جیغ جیغش و فش بی غیرت من نا محرم چی چی  اولسوم یا ازاین قبیلا .~X(..انقدر جر وبحث كرد تا همشون پیاده شدن.چرا چون زنه نمیخواست رو صندلی كنار من مرد نامحرم بشینه؟؟؟؟؟؟:-? حالا نامحرمی بخوره توسرش خوب میرفتی پیش یه خانم مینشستی اقاه كنارمن دیگه چرا همه رو پیاده كردی:-??...زنن دیگه... بخاطر یه صندلی و محرمیت چه ها كه نمیكنن.:(...بعد اینا با این عقلشون[-( دم از چه ها كه نمیزنن....:-?؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..
هزار تا داستان دیگه هم باقیه..... منظرش باشید..
نظر هم بدید.... داستان كاملا واقعی بود و باقیشم هست.....                       ................................  این داستانها ادامه دارد...........................................
99
    کامنت بنویسید...