نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
میشل گل , shadowdance

میشل گل

 ecce homo
میشل گل , shadowdance

میشل گل

مطالبدوستان 2
89/07/15 19:29

چند شعر از بهرام اردبیلی....

چند شعر از بهرام اردبیلی.../م ی ش ل

لوح اول (به فیروز ناجی)  @};-



همیشه رازی بزرگ 
در بشقابی سپید 
به ما تعارف می شود 

جزیره 
نگین در یاها 
مرده اند جانوران بلو ط رنگ 
و در مه و دو د كوهساران 
تپه یی بر من معلوم است 

رازی بزرگ 
از دُم این ماهی ی در آب 
جدا می شود 
تمام عالمیان بر من معلوم است 
و رفتار نگین 
كه همه ی معلومان را سبز می كند و 
در خود می تند 

آبها 
راز بزرگ ما 
و تو در گلوی آب 
خفته می میری 

لوح دوم (به علی بودات)@};-


آتش ِكورسو_زن 
در خیمه های بنفش 
می شود كه بگوئیم 
سالها خاموش خواهیم بود 
و به لبخندی خیره می شویم 
می شودكه بگوییم 
سنگهای رنگ به باد داده 
معنای ما را دارند 
زنانگی آشكار ست 
در قیامت ماه 
و كبود گونه و بنفش 
همچنان كه ما 
پیرانه می خندیم 
ما را سنگسار می كند 
تنها توكبود می شود 
و ما 
بی تو باز می گردیم 
به آخور خیمه 

لوح چهارم (به هوشنگ چهار لنگی)@};-



به آمد او در كدام است 
سبز یا سایه 
نور های قرمز 
پایان گرفته اند 
و معنا ندارد 
طرح لبانش 
می رود آهسته و لرزان 
به آب دادن گوسپندان 
اما این باد نام دارد و ازجنس دیگرست 
رنگ ماتم اضحی 
به آمدِ ما در چیست 
به آمدِ او در كدام 
كوتاه كنم این مرگ 
كه تا مژه برهم زدم 
صاعقه بر او زد 

لوح پنجم (به حمید عرفان)@};-



فراق بالی برای نشستن 
اینگونه كه تو می مردی 
كركسی 
نشسته بر لا شه ی همزاد 
آیا اینگونه زیباست روز و شب 
می نشینی و جدا می كنی 
ماه دلبخواه ؟می شناسمت 
به بادیه های خاموش 
یادبودی اگر هست 
دامن آب و آتشند 
در بال فرشتگان 
می بینمت 
ای نوباوه ی جنگلها 
در باد 
بی پروا 
كه می تركاند 
بن هر چیزی را 
كركس صحرا ها 

لوح هفتم (به مهری فروتن)@};-



لاشخو رانی كه 
بر گهواره ها گمارده ایم 

اژدهای بی گردن 
در سوزن رود می پلكد 
تمام جانورانی كه 
از آب می خشكند
به سایه ی دیواری 
به خواب رفته اند 
كودك 
با قنداق پشت گلی 
گاهواره 
به قارچهای مهلك می نشیند 
به خواب رفته اند 
دایگان فرشتگان 
در پر در ناها 
به زمستانی 
دور می شود از گهواره 
تا خواب در ناها را 
بیا لاید 

لوح نهم (به بیژن الهی)@};-


بر آمداز آتش سنگ 

از عریانی ی باد و زمین 
خاكستر پنهان 

حلزونی از آهن فراهم ساخت 
بی سرو دم 
كه رخشان بود 
به روزان دراز و كمش 
ورای سپیدیش را 
چرخ نخورد 

و به نز دیكترین فاصله 
گم گشت یادگار
99
    کامنت بنویسید...
    هیچکی  , elche
    سه شنبه 20 مهر ، 19:23
    ماه درشت خوب / و دری كه به لطف باد / باز و بسته می شود/ الامان / ای جوخه ماشه را نتكان/ هنوز اندگی شب است...
    ادامه
    بابک بهرادی , bob_mora
    شنبه 17 مهر ، 18:10
    bah bah
    ادامه