نرم افزار اندروید کلوب
پوریا   , pooria1978

پوریا

 درد یعنی بزنی دست به انکارِ خودت...
پوریا   , pooria1978

پوریا

مطالب
98/08/12 09:10

#دکلمه شعری از اخوان ثالث با صدای پوریا اشتری ....

#دکلمه
شعری از اخوان ثالث
با صدای پوریا اشتری
.
تقدیم به دوستان خوبم :)
http://uupload.ir/view/zzzf_غزل3_اخوان.ogg/

ای تکیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوکت من

ای با تو من گشته بسیار
درکوچه‎های بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فریبنده‎ی استجابت
در کوچه‎های سرور و غم راستینی که‎مان بود
در کوچه باغ گل ساکت نازهایت
در کوچه باغ گل سرخ شرمم
در کوچه‎های نوازش
در کوچه‎های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
در کوچه‎های مه آلود بس گفت و گو ها
بی هیچ از لذت خواب گفتن
در کوچه‎های نجیب غزلها که چشم تو می خواند
گهگاه اگر از سخن باز می‎ماند
افسون پاک منش پیش می‎راند

ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک
ای شط زیبای پر شوکت من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
روشن‎ترین همنشین شب غربت تو؟
ای همنشین قدیم شب غربت من

ای تکیه‎گاه و پناه
غمگین‎ترین لحظه‎های کنون بی‎نگاهت تهی مانده از نور
در کوچه‎باغ گل تیره و تلخ اندوه
در کوچه‎های چه شبها که کنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
که شب‎فروز تو خورشید پاره است؟

#مهدی_اخوان_ثالث
99
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 09:04
ادامه
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 08:53
لطف شماست. یاشیاسیز
ادامه
آخرین مطالب پوریا
شاعر مقیم خانه‌ی آواز می‌شود وقتی دلش به سمتِ شما... در زمینِ بی زمانی ناکجا آبادی ام شهروند روستای هرچه... ... دلم یک شعر می خواهد که تنها مالِ من باشد بدانم... غروب بود تماشا می‌کردی از پنجره‌ات ظلماتی را که خیابان... من که خود میمیرم از هجران تو بر هلاک من !... می‌ترسیدم عاشقت شده باشم مثل زمین که می‌ترسید زیرِ... #شعر_خوب به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی به صبح... سکوت کردم و تنهایی ام به حرف میامد تو رفته بودی و... از چشم‌هات بهارِ رنج جوانه می‌زند و از لب‌هات دانه‌دانه... می خواستم بهار به خانه ات بیاورم و دیگر قانع نباشی... ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کی‌ام کز چون... من از تمام زمین جز نگاه خاموشی ندیده ام که بر کرانه... نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى ام نه لایقم به دشمنى... سپاسگزارم از تمام دوستان خوبم که از دیشب پیگیر و... ... و حالا تنها یکی صدا تلفظ این پنج حرفِ سرد از... می‌توان رشته‌ی آن چنگ گُسست می‌توان کاسه‌ی این تار... میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از... گفتی: گُل در میان دستت می‌پژمرد گفتم که: ـ خواب،... افسوس که شاعران نیز می‌میرند چون سائلان و خواهش خویش... تو ساعتی، تو چراغی، تو بستری، تو سکوتی چگونه می‌توانم... یک تار از موهایم را بردار با خودت ببر به هر شهر که... دستت را تکان می‌دهی، مثلِ همیشه.... و در این ساعت خاموشی، ماه، موجود غریبی ست که شخصیت... چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این... بوی انار را بدون انار و سرخی انار را بدون انار باور... #شعر_خوب مشتم را باز کرده ام فالم را ببین!... جان من کوره‌ست با آتش خوشست کوره را این بس که خانهٔ... ... آن روز هم که دست‌هایم را رو به مقصد نامعلومی... شاملو، زمانی بسیار پیش از پایانِ سفر، خود با من گفته... در روزی بزرگ به تو می‌رسم به شانه‌ی تو دست می‌زنم...