نرم افزار اندروید کلوب
پوریا   , pooria1978

پوریا

 درد یعنی بزنی دست به انکارِ خودت...
پوریا   , pooria1978

پوریا

مطالب
98/08/11 19:22

#دکلمه شعر: بیتا امیری صدا: پوریا اشتری موزیک: خواکین...

#دکلمه
شعر: بیتا امیری
صدا: پوریا اشتری
موزیک: خواکین رودریگو

تقدیم به دوستان خوب کلوب :)

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست !
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که: خیلی! گرچه می دانی که نیست …

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست …

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟


وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو …
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست …

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی، کار آسانی که نیست !

بیتا امیری
99
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
شنبه 11 آبان ، 19:35
ممنونم که شنیدی مرجان خانم عزیز
ادامه
آخرین مطالب پوریا
شاعر مقیم خانه‌ی آواز می‌شود وقتی دلش به سمتِ شما... در زمینِ بی زمانی ناکجا آبادی ام شهروند روستای هرچه... ... دلم یک شعر می خواهد که تنها مالِ من باشد بدانم... غروب بود تماشا می‌کردی از پنجره‌ات ظلماتی را که خیابان... من که خود میمیرم از هجران تو بر هلاک من !... می‌ترسیدم عاشقت شده باشم مثل زمین که می‌ترسید زیرِ... #شعر_خوب به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی به صبح... سکوت کردم و تنهایی ام به حرف میامد تو رفته بودی و... از چشم‌هات بهارِ رنج جوانه می‌زند و از لب‌هات دانه‌دانه... می خواستم بهار به خانه ات بیاورم و دیگر قانع نباشی... ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کی‌ام کز چون... من از تمام زمین جز نگاه خاموشی ندیده ام که بر کرانه... نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى ام نه لایقم به دشمنى... سپاسگزارم از تمام دوستان خوبم که از دیشب پیگیر و... ... و حالا تنها یکی صدا تلفظ این پنج حرفِ سرد از... می‌توان رشته‌ی آن چنگ گُسست می‌توان کاسه‌ی این تار... میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از... گفتی: گُل در میان دستت می‌پژمرد گفتم که: ـ خواب،... افسوس که شاعران نیز می‌میرند چون سائلان و خواهش خویش... تو ساعتی، تو چراغی، تو بستری، تو سکوتی چگونه می‌توانم... یک تار از موهایم را بردار با خودت ببر به هر شهر که... دستت را تکان می‌دهی، مثلِ همیشه.... و در این ساعت خاموشی، ماه، موجود غریبی ست که شخصیت... چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این... بوی انار را بدون انار و سرخی انار را بدون انار باور... #شعر_خوب مشتم را باز کرده ام فالم را ببین!... جان من کوره‌ست با آتش خوشست کوره را این بس که خانهٔ... ... آن روز هم که دست‌هایم را رو به مقصد نامعلومی... شاملو، زمانی بسیار پیش از پایانِ سفر، خود با من گفته... در روزی بزرگ به تو می‌رسم به شانه‌ی تو دست می‌زنم...