پوریا   , pooria1978

پوریا

 من نمازم تو رو هرروز دیدنه...
پوریا   , pooria1978

پوریا

مطالب تصاویر 654

97/10/1 06:56

روبرویم بنشین می‌خواهم برایت شعر بخوانم به همین سادگی...

روبرویم بنشین
می‌خواهم برایت شعر بخوانم
به همین سادگی كه چای می‌خوریم
و حرف می‌زنیم

حالا زمین بچرخد یا بایستد
برف ببارد یا تیغ
من تنها از روی شانه‌های تو نگاه می‌کنم
و پیشانی‌ام رام می‌شود
با عاشقانه‌هایی كه جنگ را
خاموش می‌كند
كه دلهره را
تاریکی را
و می‌درخشند چشم‌هایت
كه دوستشان دارم

نگاه كن
کمی از برف مانده است روی قله‌ها
کمی از برف روی موهایت
روی سال‌هایی كه از شانه‌های تو دور بوده‌ام

روزنامه بخوان
نگاهت می‌كنم
حرف بزن
نگاهت می‌كنم
پنجره را باز كن
بگذار باد موهایت را به بازی بگیرد   
باران گونه‌های مرا
نگاهت می‌كنم
وقتی كه صندلی‌ات خالی‌ست  
و باد پرده را تكان می‌دهد

ناهید عرجونی
99
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
شنبه 1 دی ، 07:07
ادامه
مرجان  , maaarjan_43
شنبه 1 دی ، 07:06
زیبااا
ادامه
آخرین مطالب پوریا
چنان زلال شود آن کسی که تو را یک بار فقط یک بار نگاه... زادروز فرهاد مهراد بزرگ گرامی باد. تو که تنها امید ِانقلابی های تاریخی تو که صد یاغی... بگذار چشم مست تو افسونگری کند شب را شمیم زلف تو نیلوفری... یادی از "همایون خُرّم" شهر از هجومِ خاطره‌هایت به من پُر است بعد از تو،... - اگر به تو بگویند فقط چند روز دیگر زنده ای چه می... عطش به سویِ تو آورده‌ام هزار کویر هزار چشمهٔ من!... آواز عاشقانه ی ما در در گلو شکست حق با سکوت بود،... ‌ سلام اینجا خواب من است یا خواب تو؟... پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم... ... اینک نوازشم کنید ای زنجیرهای گداخته قابی تازه... اگر به جان عزیز تو غم نریخته بودم اگر که زندگی ات... مگر چند بار دیگر به دنیا می آیم که یکی را بدون تو... حکایتِ بارانِ بی‌امان است این گونه که من دوستت می‌دارم.... یک سال بعد خشکسالی خواهد شد، تو پیشم نیستی.... قلبی میان ما می‌زد       قلبی میان ما می زد   قلبی... ... - دهان ها سرخ آوازها غمگین چنان چون مرثیه بر... زیبا هوای حوصله ابریست چشمی از عشق ببخشایم تا رود... . جای تو خالی ست؛ در تنهایی هایی که مرا تا عمیق ترین... یا کاشف‌الکلام!... حتی صبح، غروب کرده است شعری زخمی بر میز  آخرین سطرهایش... بدایت عشق بکمال، عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش... پدر نماز وحشت خواند، و بعد که هوا گرگ و میش شد، بی‌آنکه... جهان را همه یکسان ساخته‌اند.... ... من این ویران سرا را دوست می دارم که دیدارِ عزیزِ... از تو بعید نیست جهان عاشقت شود شیطان رانده، سجده... و من همیشه دیر رسیدم شاید هر بار با قطار قبلی باید... دل در هوای دیدنت , در سینه ام پر می زند جان در تنم...   من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟...