نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
نیشوم طلورو , n_mohamadi

نیشوم طلورو

 Find me in the closet
نیشوم طلورو , n_mohamadi

نیشوم طلورو

مطالب تصاویر 8
98/10/1 04:16

چند دقیقه سرپا تو اتاق اموزشگاه خشکم زد نمیدونستم...

چند دقیقه سرپا تو اتاق اموزشگاه خشکم زد
نمیدونستم چه حسی دارم دقیق
ناراحت از دست دادنه مادربزرگش بودم
نگرانه مادرش شدم که الان چه حالی داره
وقتی گفت باید بره حالم گرفته شد
ندیدنش برا چهار پنچ روز برام سخت بود
زدن گیتارم که شوق کردم وقتی داره ذوق میکنه
بوسه اش.... اولین بوسه عاشقونمون..... از شادیش میخاستم جیغ بکشم
مغز و دلم با حسا و منطقای جورواجور داشت میجنگید که تصمیم گرفتم برم یه جا بشینم و چندتا نفس بکشم
حیف سارا هم نبود رفته بود ماه عسل و کسی رو نداشتم که حرفامو بفهمه هرچی بیشتر فک کردم بیشتر دلم گرفت و رفتم خونه...
یه قرص ژلوفن خوردم و خوابیدم که صدای مامانم بیدارم کرد
نیلو غذات سرد میشه
تا ساعت پنچ شش خبری از فرزاد نشد و براش اس نوشتم که
همش چند ساعته رفتی ولی انگار چند ساله نیستی...
مطمن بودم با شوخی جوابمو میده که من دلتنگتر نشم ولی جوابی نیومد گفتم شاید پشت فرمونه و اخر شب بهش اس میدم
ساعت یک شب باز بهش اس دادم
فرزاد یادت نره به مامانت تسلیت بگیا میدونم سرت شلوغه مواظب خودتون باش...
ته دلم دل شوره داشتم اخه گفته بود وقتی رسید خبر میده ولی بعد گفتم مادر بزرگشه حتما خیلی ناراحته....
نه ده صبح پاشدم و صبحونمو خوردم کسی نبود خونه برا همین فوری بهش زنگ زدم که گفت خاموشه گفتم حتما رفتن خاکسپاری....
ظهر باز زنگ زدم باز گفت خاموشه....
شروع شد باز داره اذیتم میکنه تو این وضعیت دارم واست فرزاد حالا ببین
منم گوشیمو خاموش کردم و رفتم کلاس زبان و از اونجا بدو بدو اومدم خونه و اولین کارم روشن کردنه گوشی بود هیچی یه اس خالیم نداده بود دیگه بدنم داشت داغ میکرد دوباره زنگ زدم پنج شش بار پشت سر هم....
داداشم اومد پیشم و گفت
دلتنگه سارا شدی؟ میخای با من بریم پیش فرزاد مامان شک نکنه؟
که محکم بغلش کردم و گریه کردم انتظارشو نداشت
چته خپل؟
فرزاد مامان بزرگش مرده....
بهتر
رفتن شمال جواب نمیده اصلا
خب شاید اونجا یه دختر خوشگل گیرش اومده گریه داره خودم واست شوهر گیر میارم
که هولش دادم از اتاق بیرون باز دوباره زنگ زدم حتی خونشون ولی بی فایده بود....
صبح ساعت هشت صبح با صدای گوشی ازجام پریدم
خودش بود واااای نیلو حالا اولش حرصتو خالی نکنیا سرش اروم باش
سلام فرزاد خوبی
الو....
الو نیلو خانوم منم علی نگران نشیا فرزاد تصادف کرده پاش شکسته بردنش عمل ما تو بیمارستانیم گفت بگم بیای ببینیش
یه مانتو و شال انداختم سرم با پیژامه و بی جوراب فوری خودمو رسوندم بیمارستان
که دم درش تو حیاط علی و یاسمن و دیدم...
یاسمن تا منو دید زد زیر گریه علیم بغضشو قورت داد و با چشای قرمزش گفت که فرزاد بی هوشه.....
دنیا افتاد رو سرم شونه هام اینا با من اینطوری شوخی نمیکنن نفسم بند اومد و اخرین صدایی که شنیدم این بود که وای علی بگیرش......
99
کامنت بنویسید...