نرم افزار اندروید کلوب
سالار سالاری , mohsensalar62

سالار سالاری

 در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست /  هشیار و مست را همه مدهوش می‌کنی... (سایه)
سالار سالاری , mohsensalar62

سالار سالاری

مطالب تصاویر 180
98/07/1 00:51

تقدیم به دوست عزیز ؛ بهزاد ----------------------------------------...

[https://www.aparat.com/v/eb0gT]
تقدیم به دوست عزیز ؛ بهزاد
----------------------------------------
عقاب
شعر و دکلمه : زنده یاد پرویز ناتل خانلری
گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب

دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ناچار کند
دارویی جوید و در کار کند

صبحگاهی ز پی چاره کار
گشت بر باد سبک سیر سوار

گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه از وحشت پر ولوله گشت

و ان شبان بیم زده، دل نگران
شد پی بره‌ نوزاد دوان

کبک در دامن خاری آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت

آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید

لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت

چاره مرگ نه کاریست حقیر
زنده را دل نشود از جان سیر

صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود

آشیان داشت در آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت

سنگها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده

سال‌ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار

بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب

گفت که ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد

مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم هر چه تو می‌فرمایی

گفت: ما بنده درگاه توایم
تا که هستیم هوا خواه توایم

بنده آماده بگو فرمان چیست؟
جان به راه تو سپارم، جان چیست؟

دل چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که زجان یاد کنم

این همه گفت ولی با دل خویش
گفتگویی دگر آورد به پیش

کاین ستمکار قوی پنجه کنون
از نیازست چنین زار و زبون

لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود

دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد

در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید

زار و افسرده چنین گفت عقاب
که مرا عمر حبابیست بر آب

راست است این که مرا تیز پرست
لیک پرواز زمان تیزتر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت

گرچه از عمر دل سیری نیست
مرگ می‌آید و تدبیری نیست

من و این شهپر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟

تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟

پدرم از پدر خویش شنید
که یکی زاغ سیه روی پلید

با دو صد حیله به هنگام شکار
صد ره از چنگش کردست فرار

پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت

لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین

از سر حسرت با من فرمود
کاین همان زاغ پلیدست که بود

عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است

چیست سرمایه این عمر دراز؟
رازی اینجاست تو بگشا این راز

زاغ گفت : ار تو درین تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری

عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
دیگران را چه گنه کاین ز شماست

زآسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود؟

پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بُد و دانش و پند

بارها گفت که بر چرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر

بادها کز زبر خاک وزند
تن و جان را نرسانند گزند

هر چه از خاک شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر

تا بدان جا که بر اوج افلاک
آیت مرگ شود پیک هلاک

ما از آن سال بسی یافته‌ایم
کز بلندی رخ بر تافته‌ایم

زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش از آن گشته نصیب

دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است

گند و مردار بهین درمانست
چاره رنج تو زان آسانست

خیز و زین بیش ره چرخ مپوی
طعمه خویش بر افلاک مجوی

ناودان جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست

من که بس نکته نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم

خانه ای در پس باغی دارم
واندر آن گوشه سراغی دارم

خوان گسترده الوانی هست
خوردنی‌های فراوانی هست

آنچه زان زاغ چنین داد سراغ
گند زاری بود اندر پس باغ

بوی بد رفته از آن تا ره دور
معدن پشّه، مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن

آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره خود کرد نگاه

گفت :خوانی که چنین الوانست
لایق حضرت این مهمانست

می‌کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم

گفت و بنشست و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از و مهمان پند

عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر

ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش

بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر

سینه کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه او

اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند!

بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود

دلش از نفرت و بیزاری ریش
گیج شد، بست دمی دیده خویش

یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر

فرّ و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرّم باد سحرست

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زینها نیست

آنچه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود

بال بر هم زد و برجست از جا
گفت : کای یار ببخشای مرا

سال‌ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار ترا ارزانی

گر بر اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک همسر شد

لحظه‌‌ای چند بر این لوح کبود
نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود...
99
کامنت بنویسید...
بهزاد بهزاد , behzaaaaaaad
سه شنبه 2 مهر ، 09:18
دریاه ! تو باهاس امتحان بدی !
به ابل فضل اگر حفظ کرده باشی ... جایزه ت مودوم .
یک بیت نباسّ پس و پیش بشه .
داور هم تعیین کن که عادل باشه . قبول ؟
ادامه
دریا  , darya_blue
دوشنبه 1 مهر ، 18:43
هی میام هیچی نگم هی نمیشه
آقای بهزادی چرا وعده های الکی!!!!!
نکند که از مسولین کشوری هستید
ادامه
سالار سالاری , mohsensalar62
دوشنبه 1 مهر ، 18:21
بهزاد :
ادامه
بهزاد بهزاد , behzaaaaaaad
دوشنبه 1 مهر ، 16:38
نوا !
عاااااااااااااالی .
جایزه ت محفوظ .
جولو همه گفتم .
اگه بخوای به مهستی میگم یک جلد کتابشو بتّ بده .
هزینه ش رو خودم میدم البته !
ادامه
بهار  , spring_lady
دوشنبه 1 مهر ، 15:12
عشق بهزاد .
ادامه
سالار سالاری , mohsensalar62
دوشنبه 1 مهر ، 14:13
سپاس دوستان گرامی
ادامه
نوا خاموش , navayekhamoosh
دوشنبه 1 مهر ، 13:42
بهزاد من اینو سال ها پیش حفظ کردم و هنوزم کامل هست تو خاطرم. شرایط فراهم نیست وگرنه میخوندم و قطعا جایزه هم میخواستم.
ادامه
جانان  , golesango0o
دوشنبه 1 مهر ، 13:19
اگه چیزی نخورم میمیرم ولی این شعرو حفظ نکنم اتفاقی نمیفته
همین که از خوندنش لذت بردم کافیه واسه بقیه هم میخونمش
ادامه
بهزاد بهزاد , behzaaaaaaad
دوشنبه 1 مهر ، 13:01
سعید ؟ میخوامت . رواااااااانی
ادامه
بهزاد بهزاد , behzaaaaaaad
دوشنبه 1 مهر ، 12:54
جاناتان ! حداقلش به جانت می نشیند و میتوانی برای دیگران نیز بخوانی اش !
تا حالا یک بار از خودت پرسیدی از صوب تا غروب دهنت میجمبه ، یعنی چه ؟!
چی میشه یه روز ناهار نخوری مثلن ؟
ادامه
سعید محسنی , saeidmoh
دوشنبه 1 مهر ، 12:48
*سالاری
ادامه
سعید محسنی , saeidmoh
دوشنبه 1 مهر ، 12:48
سالادی، بهزودی: اییییشششششش..از هر دوتون متنفرمممم
ادامه
جانان  , golesango0o
دوشنبه 1 مهر ، 11:18
بهزاد خان حفظ کردنش را چه سود ؟
ادامه
بهزاد بهزاد , behzaaaaaaad
دوشنبه 1 مهر ، 11:13
جاناتان ؟! 88 بیته .
حفظش کنی جایزه داره .
ادامه
جانان  , golesango0o
دوشنبه 1 مهر ، 11:12
شعر زیبا
ادامه
بهزاد بهزاد , behzaaaaaaad
دوشنبه 1 مهر ، 10:44
دروووووووووووووووووود بر سالار الاصوات .
روح / جان پدرت شاد . اگر در قید حیاتند که عمرشان با عزت بادا . دکتر خانلری رفت . بی ادعا بود . در زمان خودش کارها کرد . انقلاب که شد به جرم حیف و میل اموال عمومی به حبس رفت . اما ما تازه تازه می فهمیم حیف و میل یعنی چه !
-----
روحش شاد . او زنده است . و زنده خواهد بود :
ثبت است بر جریده ی عالم دوام او ...
-------
باز هم سپاس . حتا اگر یک نفر این شعر را بخواند و به جنونش آغشته گردد ، تو کار خویش کرده ای .
بوسدت دارم . به اشدّ درجات و موحکم .
ادامه
دریا  , darya_blue
دوشنبه 1 مهر ، 08:58
این عالیه
ادامه
آخرین مطالب سالار سالاری
20 مهرماه؛روز بزرگداشت "حافظ" =========================... هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل... بمناسبت 19 مهرماه ؛ زادروز استاد "محمدرضا شفیعی کدکنی"... ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام بی تو در باغ غم،... به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم... بیار ساقی سرمست جام باده عشق. بمناسبت یکم مهر ؛ زادروز "خسرو آواز ایران" «همراز.... تقدیم به دوست عزیز ؛ بهزاد ----------------------------------------... غافل مباش ار عاقلی ،دریاب اگر صاحب دلی باشد که نتوان... بلال بلال های بلال بلال های.... در مکثِ زمان اگر چه پُر جزر و مدیم ما مُجرمِ محکوم... ارغوان؛ شاخه ی همخون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ... به یاد "دختر آبی" -------------------------------------------------... یادی از هنرمندِ شریف و بافرهنگِ موسیقی ایران ؛ فرهنگ... گفته بودی که بیایی، غمم از دل برود آنچنان جای گرفته... مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه... جان ریخته شد با تو ، وامیخته شد با تو چون بوی تو... یک شاخه گل برنامه شماره ۳۳۲(این برنامه در مورد جامی)... رفتم درِ میخانه. ما بی غمانِ مستِ دل از دست داده‌ایم همراز عشق و همنفس... هرچه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من هر چه بری ببر... سرگذشت درخت می داند رقم سرنوشته می خواند گرچه با... دلم دلم دلم. هزار جهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم نبود بر سَر آتش... ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه مست از خانه برون...