نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
مهرداد  , mehrdadlamei

مهرداد

 لطفا با احتیاط این شعر را بخوانید بغض سالها سکوت پشت این واژه هاست  باران رضاپور
مهرداد  , mehrdadlamei

مهرداد

مطالب
98/05/28 11:45

معشوقه های قدیمی....

معشوقه های قدیمی...نوشته : تیرداد تیرگان
معشوقه های قدیمی،عین دندونهای لقی هستند که چون ریشه دارند، به این مفتی هاهم خیال افتادن ندارند! گرچه اصل هستند و وتکرار نشدنی،اما دیگه دوران کارآمدیشون سر اومده مضافا به اینکه همچین یه کمی بدنما وبد رنگ و از ریخت افتاده هم شده اند،اما...بین خودمون بمونه،جایگزین کردنشون بایه معشوق جوونتر وخوشگلتر و ترگل ورگل تر،مثه گذاشتن یه دست دندون مصنوعی نو و سفیدوبراق وردیف سی و دوتائی !تو یه دهن پیر وچروک و خسته در یک صورت پر چروکتره، جوری که ویویِ صاحبشوواسه بیننده بیریخت تراز قبل میکنه ! خلاصه نگار خانوم میخوام بگم هرچیزی یه تاریخ مصرفی داره....اینهارا که میگویم،ساکت میشوم، سیگارم را توی جاسیگاری خاموش میکنم و خیره می‌شوم به دالبر لب ودهن و اون دوتا چشم هنوزم قشنگ نگار،نگار با حوصله، دود سیگارش را بطرف من قُلاچ میکند،بقیه گیلاس ودکایش را سر میکشد، ته سیگارش را با یک جور لج ودلخوری توی جاسیگاری له میکند وحرفی نمیزند، از رو نمیروم وادامه میدم:چرا این جوری نگاه میکنی ؟ بیراه میگم؟ تو تو این مورد نظری نداری؟وباز در ازای لج درآر سکوتش ادامه میدم..حالا تو که خدارو شکرهم خودت سرپا وهم دندونات طبیعی و سالمین اما.. دندونای لق،مدام بازبون صاحبشون بازی می‌کنند،نه می‌افتند و نه انگاری سر جاشون سفت میشن، ویلون وسرگردونن تو راسته دهن!یک جور لقیِ بی‌درد وآزار مداومی دارند اعصاب خرد کن که نگو ؟ هی مدام رو (نِرو ) صاحب دهن میرن، حرفم به اینجا که میرسه، نگار تکیه میدهد به پشت صندلی اش ،انگشتان کشیده و به قاعده و تمیز ولاک زده اش را روی میز توی هم چفت میکندو خیره نگاهم میکندو دلخورمیگوید،خب منظور؟! .. اگه اینارو داری به در میگی که دیوار بشنوه،عجله ت واسه چیه؟ صبر کن بالاخره این دندون لقم ،یه روزی می‌افته واز دستش راحت میشی، این یکیم دیر و زود داره، سوخت و سوز نه...گوشه وکنایه ت واسه چیه جناب از آب گذشته؟،جوابشو میدم، عه! نه. نه.بخدا منظورم تو یا شخص خاصی نیست،کلی گفتم،اصلا میدونی.. این دندونها، پاری وقتها‌،سال‌ها سر جاشون لق می‌زنن،اِی ی..یه کَمَکی هم کار میدن،اما طرف هر روز با نوک زبونش لمسشون میکنه ببینه سر جاشون شل‌تر شدن یا نه، اما میبینه نع ،دندونها، گیرم هنوز یک وری و لق سر جاشون نشستن واسه خودشون دلی دلی می کنن وبه ریش صاحبشون میخندن،انگاری باهم تبانی کردن دهن صاحب دندونو حالا حالاها سرویس ومعطل نگه دارن وموقع خنده صورتشو بد نما کنند!حالیته که چی میگم؟ نگار آخرش حرصی میشود وبه زبان میآید...من که به مولا ، هیچی از حرفات حالیم نشد ! یعنی همیشه هم همینطور بوده نه تنها امروز واین بحثت،هیچ‌وقت درست و حسابی متوجه نشدم که توداری از چی حرف می‌زنی؟ همیشه گمون بردم ،منظورت اینه اما آخر سر دیدم عه؟ منظورت اون بود اما..هی به روی مبارک خودم نیاوردم تا گمون نکنی گاگولم! ته دلم،یه جورائی خودموراضی کردم که نه بابا منو نمیگی اما مطمئنم تو هم ته دلت به خوش خیالی من خندیدی، بعد تازه میفهمم که بعله هنوزم داری یاداون عشق اول جوونیاتو، ته اون دل وذهن وامونده ت واسه خودت مرور می‌کنی؟اما وقتشه که واسه یکبار برای همیشه رک بهت بگم که با این حرفات داری مرده‌ پروری می‌کنی، اون دیگه رفته.. پیشت برگرد هم نیست، فعلا فقط منو داری وخدارو..جواب میدهم: چه اونو بگم ،چه تو رو،فرقی نمی‌کنه، یاد اون همین قدر واسم زنده وعزیزه که بودن ووجود تو،توئی که بفاصله یک نفسی منی، هرچی نباشه تو پای من موندی وتحملم کردی وهنوزم این‌جالَم دادی به صندلی جلوی من و تماشام می‌کنی،اما اون رفته و به یه صندلی دیگه تکیه داده ویکی دیگه رو تماشا میکنه،می‌دونی از چی حرف می‌زنم نگار.؟حرف من اینه، دندون لق بازم دندونه، اولیه،خدادادیه، اصلم هست ،اصالت خودشو هنوزم حفظ کرده ومصنوعی و پلاستیکی نیست و اینه که مهمه..معشوق جدید مثه دندون پلاستیکیه ، قشنگ و نو و خوش نماست اما تو دهن صاحبش همیشه یه چیز اضافیه، مزه رو نمیفهمه اما همون دندون لق و اصلیه هنوزم سر جای خودشه و کم وبیش کار خودشو با عشق انجام میده.بلکه سر جاش بازم بتونه بمونه.!نگار ورق های توی دستش را بُر می زند وجلوی من روی میز میکارد وبا چشم وابرویش اشاره میکند تا روبُر بزنم،دوتانخ سیگاراز توی پاکت مارلبورویش بیرون میکشد و جُفتی بین لبهایش میگذارد وهردوتا رو توامان برای من و خودش روشن میکند، یکی را بمن میدهد، دودمال خودش را بشدت بطرفم قُلاج می کند وتا دستم میرود بطرف بطری ودکا ی اصل اسمیرنوف درازشود، پشت دستی محکمی به پشت دستم میزند، بطری و لیوان ودکا را از روی میز برمیدارد وپشت سرش روی زمین میگذارد،روی میز خم میشود خیره میشود توی صورت من و می گوید... بسه ته دیگه....صد دفه گفتم زیادی نخور..ظرفیتت به گا رفته! عالم وآدم از ظرفیت شون خبر دارشدن تو هنوز نه، شایدم خبر داری و اهمیت نمیدی،مثل امروز که نصف بطری رو معلوم نیست کِی بالا رفتی وکله ت بیسمارکی شده وداری یه ریز پرت وپلا میگی وواسه من خواب نمای دندونهای لق وپیوندشون با معشوقهای قدیمی شدی وافتادی به هذیون..ببین خوره نوستالژیک دوست داشتنی من؟!....تورو خدا اونو دیگه ولش کن، نمیگم بی خیالش شو که میدونم نمیتونی،اما اون اگه موندنی بود که الان پیشت وور دلت بود! اما بخوای نخوای اون لق تر از من بود و زودتر افتاد، میدونی چرا؟ چون بااینکه دندونای اولیه ت بود اما دندونای شیریت بود ویه بار مصرف ! که بعد یه مدت خودشون بطور طبیعی لق میشن و میفتن ..اما خوش انصاف، من دندونای اصلیه ت و سفت تره بودم که هنوزم پیشت هستم ودارم پر حرفیا و متلکها و گنده وگوشه هاتو تحمل میکنم! حالا گیرم بفرموده الکل، لق و بدنما و بدرد نخورم شده باشم.. بذار یه کم دلخور بشی ونشئه گی از سرت بپره،جوابتو ندم انگار توگلوم یه چیزی گوله شده وخفه م میکنه و تو هم پررو تر میشی،تازگیا خودتو تو آینه دیدی ؟موهات که یه دست سفید شده ، موندم چرا همینطور پُر پشت مونده؟خودت با پرروئی میگی سفید نه، پلاتینه ست!! خب ماهم میگیم اوکی!پلاتینه ست.. الی ماشاالله هم که توی صورتت مثل صحرای گُپی چین و چروک داری که اگه توئی که اونارو همم لابد میگی از ملزومات جاذبه ست وزینت مَرده!! فوزت هم که زده بیرون! خرو پف شبا توخوابتم که رودست ارکستر سمفونیک وین رو آورده،آلزایمرم که سرو کله ش پیدا شده وموقع بیرون رفتنت من باید جهازتو بهت آویزون کنم وکم کم آدرس وتلفن توجیبت بذارم، که اگه نباشم با زیرشلواری میری تو خیابون!بسه یا بازم بارت کنم؟ حالا اگه بازم هوائی شدی وهوس دندون نوکردی بفرما ،راه باز و جاده دراز، فقط یه دست دندون مصنوعی نو کم داری تا موقع حرف زدن که متاسفانه بزرگترین هنرتم هست باهم مثل یه ارکستر تو فضای دهنت همنوازی کنن و سوت و تالاق تولوقشون با صدای خش دار و سرفه هات هماهنگ بشن و انگشت نما بشی ومخاطبتو از صرافت همنشینی و هم صحبتی باهات بندازی..اما.. بازم با همین دندونای قدیمیت هنوز میتونی آب دهنتو جمع کنی و مخ بزنی،چکار داری که اون عشق قدیمیه ت حالاکجاست و به کدوم صندلی تکیه داده و کی رو نگاه میکنه؟ ببین ...آخرش این دود سیگار من با هرم نفس قدیمیم از همین فاصله نزدیک، واست حس کردنی تر ولذت بخش تر ودوست داشتنی تر از یاد اونه که دندونای شیریت بوده وحالا دندون اصلی یکی دیگه شده وفعلا داره تویه ناکجا اباد ور دل دلبرش، دلبری میکنه و اصلا معلومم نیست تورو یادش باشه یانه؟.. پهلوونو زنده شو عشقه خان عمو...! ، حواست به منه؟ دندون اصلیه منم، حالا اگه لقم شدم خودتم مقصری، ببین کجاهاشو کوتاهی کردی که لق شدم؟حالام کفایت مذاکرات رو اعلام میکنم وقول میدم اگه پسر خوبی باشی ودندون دندون نکنی یه گیلاس دیگه ودکا خودم مهمونت کنم،ورق هارا دوباره جلویم می کوبد روی میز.. نوبت توِه ورق بدی آقای فنا ناپذیر...!سکوت میکنم...راستشو بگم.. قانعم کرد.. از جایم بلند میشوم ، سعی میکنم با حفظ تعادل جوری که تلو تلو نخورم و موفق هم نمیشوم! با سماجت میروم آنطرف میز و پشت سرش، خم میشوم روی سرش،،موهایش را از روی گوشش کنار میزنم،نرمه گوش وگردن قشنگ و خوشبویش را به لب میگیرم ومی بوسم و آهسته نجوا میکنم.. غیر از دود سیگار و وهُرم نفس نزدیک و قدیمی ات که گفتی،بوی ادوکلن ریچی ریچی ات روهم که لذت بخشه ومن بی دتدونو دیوونه میکنه واصل کاری، جا انداختی نگارخانوم.، ونگار..بدون اینکه برگردد دستش را از پشت دراز میکند و چنگی به موهایم میزند و بی هیچ سخنی سرش را تکان میدهد، حرکاتش را می شناسم،میفهمم که مرا بخشیده است و چه حس خوشی که بخشیده شدن دارد!،آرام بر میگردم و سر جایم مقابلش می نشینم،سر بزیر و با خجالت، دفعتا چشمم به گیلاس نیمه پر ودکای مقابلم می افتد که نفهمیدم نگاردر این فاصله کِی ساقی اش شده است ؟ ورقهارا برمیدارم ، روبُر میزنم ، میخواهم ورق بدهم اما ورقهارا میگذارم جلویش، درست است که نوبت من است اما.... حق با اوست ... ،تمام..
99
کامنت بنویسید...
 پرواز  , anarestan60
یکشنبه 3 شهریور ، 20:07
عالی
ادامه
کژال  , 65kazhal
شنبه 2 شهریور ، 09:24
بسیاااااااااااااااارزیبااااااا
ادامه
آخرین مطالب مهرداد
لطفا عاشق مردان شاعر شوید.... به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته برآمد از... رعناچشمهای کشیده داشت؛از آنهاکه آدم را محوخودش میکند.... بنظرم :: ----------------- احتیاط در سخنوری از برجسته... زندگی زیباست .... ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ... به مردها احتمالاً بر می‌خورد، اما همیشه فکر می‌کنم... راستش را بخواهی ساده ترین کار جهان این است که مرا... هنوز هم دارند مخفی کاری میکنند، حتی در عشق، من می... *میانسالی سن عجیبی است!... دلزدگی بدترین حس دنیاست.... هنراول:موسیقی هنر دوم:مجسمه سازی هنر سوم:نقاشی هنرچهارم:ادبیات... آدمیان به لبخندی که بر لب ها می نشانند و به احساس... هنگام‌ شنیدن‌ نامت‌ قول‌ داده‌ام‌، هنگام‌ شنیدن‌... یک نگاه.... پدر یاناروس شرم نمیکنی؟... از میان یاد اوری های فیس بوک روز نوشت های لیلی بخشی... وابستگی بادلبستگی فرق دارد: یادمان باشد ، اگر كسى... مهرداد خان تولدتون مبارک زندگی‌ ات سرشار از خوشبختی و هوای تازه روز زمینی... تولدتون مبارک آقا مهرداد حال دلتون همیشه خوب:) ... پروانه ای, آن سوی آسمان,مال من است و من .... ﮔـﻴـﺮﻡ ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷـﺘـﻦ ﺑـﺪﻭﻥ ﺳـﻨـﺪ ﻋـﺠـﻴـﺐ ﺑـﺎﺷـﺪ !... همین یه بیت شعرو اگه درک کنیم دیگه نیاز به هیچ دین... معشوقه های قدیمی.... در یک نظرخواهی از سالمندان بالای 85 سال درباره بزرگترین... داستان: برش چهارم پیتزا مال من باشد؟... بعضی حرف ها رو باید قبل از اینکه خیلی دیر بشه بگی... دمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد...