علی         مردان عاشق شهره شهر کمالند , emperor_17

علی مردان عاشق شهره شهر کمالند

 سلام ای مهربان ای نازنین،محبوب جانی تو سلام ای عطر باران،بوی گل،شیرین زبانی تو چه زیبا میشود هرصبحدم؛وقتی که می خندی دل انگیزی وجانبخشی
 علی         مردان عاشق شهره شهر کمالند , emperor_17

علی مردان عاشق شهره شهر کمالند

مطالب

97/07/1 10:30

عزیزِ خوبِ جانم!...

عزیزِ خوبِ جانم!
دلیلِ حالِ خوب من؛
حالا که انقدر خوبی،
حالا که حالمان انقدر ناب به هم گره خورده،
حالا که لبخندَت تیتر شیرینِ هر صبح من شده،
حالا که آرام و قرارِ منی،
حالا که دلچسب ترین اتفاقِ دنیای منی؛
دورِ سرت صدقه میچرخانم،روزی صد بار حتی،
صدقه میچرخانم دورِ تمامخوب بودن هایَت؛
دورِ تمام لبخند های از ته دلت،
عزیزِ دلِ خوبِ من،”خدا را صد هزار بار شکر که که اینهمه خوشرنگ میخندی”
دورِ آدم هایی مثل تو باید هر روز
بار ها و بار ها صدقه چرخاند؛
شاید این حوالی کسیـچشمِ دیدنمان را کنار هم نداشت،
شاید این گوشه و کنار که دست هایت را با تمام وجود میگیرم،
کسی چشمِ دیدن آرامشمان را نداشت؛
من اما از صمیم قلب دورت صدقه میچرخانم،
“تا کور شود هر آنکه نتوانَد دید”که این همه خوبی!
99
آخرین مطالب علی مردان عاشق شهره شهر کمالند
اندازه ی یک وقفه ی کوتاه بمان حتی شده تا نیمه ی این... لبخند زدی و خنده ات خاطره شد هر اخم تو فرشی از هزاران... عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویران دل عشق... در نوبتی دوباره دلت را مرور کن از غم به هر بهانه... چشمان سیاه تو مرا خواهد کشت افسون نگاه تو مرا خواهد... هرکه گردد پاک طینت ، محرم دلها شود هرکه در خون صاف... دلم خون شد غریبانه عذابم را ندیدی تو قفس شد سهم من... ز مهر دوستان در سینه ام داغیست اگرچه فاصله بسیار،... شب مهتابی چه خوش است برای دیدن یار اما چه کنم دیوار... ﺑﯿﺎ ﺍﯼ ﻣﻮﻧﺲ ﻗﻠﺐ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﭙﻮﺷﺎﻥ... ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ٬ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﺳﺪ... ﺩﺭﺩ ، ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻮ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺁﺳﻮﺩﻩ... ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﮐﺎﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﻧﻘﺸﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ... بهم گفت کمى از حال و روزت بگو و من سکوت کردم و سکوت... یادته …….... اگر یک روزی قرار باشه که دیگه منو نبینی آخرین حرفی... زندگی موسیقی گنجشک هاست زندگی باغ تماشای خداست… زندگی... قطره قطره رو گونه ات می چکم: عطر خاک باران خورده... تنت با من دلت با دیگری جورست انگاری ولی می سازد این... پنجه در خرمن گیسوی تو و لب به لبت تو چه کردی که دلم... بوسه ات زینت لب های کبودم شده است برلب هیچ کسی، مثل... پس ازچندی اگرخندد گل رویت ز دل گویم به آهنگ نکیسائی... من از عطر تنت والله پریشان گشته ام امشب تنت آئینه... سخن از رفتنت کافی‌ست بانو!... با من بخند که خنده هات از همه چیز قشنگ تره رنگ چشمای... و پیراهنت .... نگاهت را پوشیده ام چه حس قشنگی است می توانی همیشه... زیبایی ات چشم حقیقتم را بست تا تو حقیقت شوی تنت چون بهمنی سرریز ترک های بیابانِ دلم را می کند... تنت را دوست می دارم که جولانگاهِ بی تاییست برای ردِ...