علی         مردان عاشق شهره شهر کمالند , emperor_17

علی مردان عاشق شهره شهر کمالند

 سلام ای مهربان ای نازنین،محبوب جانی تو سلام ای عطر باران،بوی گل،شیرین زبانی تو چه زیبا میشود هرصبحدم؛وقتی که می خندی دل انگیزی وجانبخشی
 علی         مردان عاشق شهره شهر کمالند , emperor_17

علی مردان عاشق شهره شهر کمالند

مطالب

97/07/1 08:16

تقویم دیواری میگه که امروز باز رسیده روز تولد من...

تقویم دیواری میگه که امروز
باز رسیده روز تولد من

همون روزی که من توی آینه
باید که آشتی کنه با خود من

دارم می‌رم تا برسم به فردا
روزای غصه خوردنم تمومه

پشت سرم هر چی که بوده، باشه
نگاه من فقط به روبرومه

وقتی که می‌دونم خدا رو دارم
تو کوله بارم واسه غصه جا نیست

خدا خودش راهو نشونم میده
آخر این جاده به ناکجا نیست

همین تولد واسه من می‌تونه
یه فرصت دوباره رو بسازه

مثل رسیدن به یه فصل روشن
نفس کشیدن تو هوای تازه

می‌خوام پر از ترانه باشم امروز
که بشکنه سکوت نقطه چینم

می‌خوام به روی آینه‌ها بخندم
یه جور دیگه خودمو ببینم

همین حالا میرم و رو به خورشید
وا می‌کنم پنجره‌ها رو تک تک

دنیا نگاهم می‌کنه با لبخند
بهم میگه تولدت مبارک!

99
6
2
3
 علی         مردان عاشق شهره شهر کمالند , emperor_17
یکشنبه 1 مهر ، 08:26
سلاام دوست خوبم آقا عادل ممنونتم داداش
ادامه
عادل حزباوی , 135923
یکشنبه 1 مهر ، 08:19
مبارکه
ادامه
آخرین مطالب علی مردان عاشق شهره شهر کمالند
صبح که می‌شود عزمت را بردار.... حضرت عشقم سلامت میکنم صبحت بخیر گل فشانم در برت بویت... اندازه ی یک وقفه ی کوتاه بمان حتی شده تا نیمه ی این... لبخند زدی و خنده ات خاطره شد هر اخم تو فرشی از هزاران... عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویران دل عشق... در نوبتی دوباره دلت را مرور کن از غم به هر بهانه... چشمان سیاه تو مرا خواهد کشت افسون نگاه تو مرا خواهد... هرکه گردد پاک طینت ، محرم دلها شود هرکه در خون صاف... دلم خون شد غریبانه عذابم را ندیدی تو قفس شد سهم من... ز مهر دوستان در سینه ام داغیست اگرچه فاصله بسیار،... شب مهتابی چه خوش است برای دیدن یار اما چه کنم دیوار... ﺑﯿﺎ ﺍﯼ ﻣﻮﻧﺲ ﻗﻠﺐ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﭙﻮﺷﺎﻥ... ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ٬ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺮﺳﺪ... ﺩﺭﺩ ، ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻮ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺁﺳﻮﺩﻩ... ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﮐﺎﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﻧﻘﺸﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ... بهم گفت کمى از حال و روزت بگو و من سکوت کردم و سکوت... یادته …….... اگر یک روزی قرار باشه که دیگه منو نبینی آخرین حرفی... زندگی موسیقی گنجشک هاست زندگی باغ تماشای خداست… زندگی... قطره قطره رو گونه ات می چکم: عطر خاک باران خورده... تنت با من دلت با دیگری جورست انگاری ولی می سازد این... پنجه در خرمن گیسوی تو و لب به لبت تو چه کردی که دلم... بوسه ات زینت لب های کبودم شده است برلب هیچ کسی، مثل... پس ازچندی اگرخندد گل رویت ز دل گویم به آهنگ نکیسائی... من از عطر تنت والله پریشان گشته ام امشب تنت آئینه... سخن از رفتنت کافی‌ست بانو!... با من بخند که خنده هات از همه چیز قشنگ تره رنگ چشمای... و پیراهنت .... نگاهت را پوشیده ام چه حس قشنگی است می توانی همیشه... زیبایی ات چشم حقیقتم را بست تا تو حقیقت شوی