نرم افزار اندروید کلوب
بانو  , bamzijooni

بانو

 ♥ ما ز بالاییم و بالا میرویم ♥
بانو  , bamzijooni

بانو

مطالبدوستان 1
87/12/22 23:32

از آن شب که ماهی هفت سینم شدی ....

از آن شب که ماهی هفت سینم شدی ...
از آن شب که ماهی هفت سینم شدی ...   شب عید بود . حدودا هفت ، هشت ساعت مانده به تحویل سال . سرِ شب چهار ماهی ِ کوچک خریدم برای سفره ی هفت سین . تنگ بلور را شستم ، داخلش تیله ریختم ، سبزی گذاشتم ، آبشان را عوض کردم و ماهی ها را انداختم داخل تنگ . تقریبا سه ساعت بعد ، اولین ماهی حالش بد شد . با چشمم می دیدم که دارد جان می دهد . نمیدانم چرا ؟! همه چیز مهیا بود! آب ، تنگ تمیز ، غذا ، سبزی ، تیله برای بازی ، جایشان هم مناسب بود . کنار سفره هفت سین ، کنار سکه و ساعت و قرآن و آینه و قاب عکس تو و سیر و سیب و ... اما نمیدانم چرا حالش بد بود! نمی توانست خودش را تکان بدهد . به بغل غوطه ور بود . و این که دچار ایرادی شده بود را از آن سه ماهی ِ دیگر متوجه شدم . چون هر سه ، از این ماهی ِ کوچک که کوچکترینشان هم بود ، دوری می کردند . دیدم عذاب می کشد ، تصمیم گرفتم خلاصش کنم . تنگ را به اتاقم آوردم ، گذاشتم روی میز تحریرم و ماهی کوچک را درآوردم و جلوی چشمان ِ آن سه ماهی ِ دیگر سنجاقش کردم به دیوار! این کار را کردم تا عبرت بگیرند و نمیرند ! با صدای بلند هم چند بار گفتم : حالا هرکسی جرات داره ، بمیره ! خلاصه کنم ، هنوز چند ساعتی به تحویل سال مانده بود که آخرین ماهی هم در حال جان دادن بود . با بغض و اندوه بسیار ، آنقدر نشستم که ماهی ِ کوچک مُرد ! حالا دیگر ماهی نداشتم و ساعت به حوالی ِ سه بامداد رسیده بود . ماهی ِ بیچاره را در گلدان ، کنار آن دو ماهی ِ دیگر چال کردم و ماندم بدون ِ ماهی ! خوابم نمی برد . همه اش به دنبال ِ علتی ، معلولی ، چیزی می گشتم تا از عذاب وجدانم بکاهم ! و تقریبا دوازده دقیقه مانده بود به تحویل سال ، آمدم کنار سفره ی هفت سین ، قاب عکس ات را برداشتم و گذاشتم داخل تنگ بلور ! چه فرقی می کرد ، اگر ماهی نداشتم ، ماه که داشتم . و سال این گونه تحویل شد ... اما هنوز آن ماهی ِ کوچک که اول از همه مُرد ، همان طور سنجاق شده به دیوار اتاقم مانده است . بر نمیدارمش تا عبرت بگیرم که دیگر هیچ کس را مجبور به کاری نکنم !  هر کسی اختیار دارد هر طور که خواست زندگی کند و یا حتی بمیرد ! همان طور که آن سه ماهی ِ کوچک با من لج کردند و مردند !
می خواستند به من بفهمانند که حرف مُفت زده ام و من واقعا این واقعه را درک کردم !
از تحویل سال روزهای بسیاری گذشته است ، اما هنوز عکس تو در داخل ِ تنگ بلور است . هر دو روز یک بار آبت را عوض می کنم ! سبزی را عوض می کنم و سبزی ِ تازه می گذارم . غذا برایت می ریزم ، حرف می زنم ، شعر می خوانم و می بوسمت ... حالا دیگر ماهی های ِ همه ی همسایه ها مُرده اند ، اما تو هنوز برای من زنده ای . همیشه زنده ای . می فهمی که ؟!...    
99
2
    ر  ش هیچکس , raziehshirani
    دوشنبه 19 مهر ، 11:47
    شعر می خوانم و می بوسمت ...

    حالا دیگر ماهی های ِ همه ی همسایه ها مُرده اند ، اما تو هنوز برای من زنده ای . همیشه زنده ای
    ادامه
    سودابه    , tandis
    سه شنبه 11 اسفند ، 16:57
    نیلوی مهربون و دوست داشتنی مثل همیشه قلمت زیباست و دلنشین
    می بوسمت گلم
    ادامه
    آخرین مطالب بانو
    لیلی کجااااااااااست؟ روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود نم نم و بــا نــاز... نگاهی به دو اثر یوکو اوگاوا و تو را ترسی شفاف فرامی‌گیرد... لیلی نوشت: دوستانِ جانم پیشاپیش سال نو رُ خدمت همه... مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است شاه بزدل، احتمال... هر آدمی یک روز دردهایش را به زبان می آورد البته اگر... روزنوشتِ امروز: یادمه یه بار یکی بهم گفت خوشبخت اونی... تقدیم به همه آنهایی که دهه سوم عمرشان را میگذرانند:... دیدم نوبهاره و باید بكوشم كوشیدم :دى الکی هی پز دادم ما هم پنج شنبه باید بیایم لیلی نوشت: لیلی دیشب خواب دیده شوور کرده و آقای شوور... ... روزنوشت امروز: به نظرم خوشبختی یه اتفاق یا یه کیفیتِ... خداییش پول کسی از پول من حلالتره :D تا این موقع شب... دارم دنبال تبریک سال نو میگردم واسه کارت پستالا ببینید... ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از... لیلی نوشت: و در آستانه ی نو شدنِ سال تمام رنجش هایت... لیلی نوشت: لطفا دل همه تون بسوزه!... خواهر قولو جانِ متولدِ بهارم؛ انشالا که سالِ پیشِ... لیلی نوشت های آخر سالی: همیشه وقتی مامان از بچگی... لیلی نوشت: خدایا بهم اونقدر فهم و شعور بده که در... من شونه هاتو آخرش دیوونه هاتو شاید گرفتم با پرت پرواز... روزنوشتِ امروز: دیشب داشتم به سالی که گذشت فکر میکردم... آهنگ بازی اول صبی: در روزهای آخر اسفند در نیم‌روز... دوستت دارم، برایم حرف ِ مردم باطل است غیر ِ نامت... نگاهِ نافذت در آهن و فولاد و مس هم بی اثر نیست و... روزنوشتِ امروز: چمه؟... عکس بازی منظره ای!