احمد ایرانی , asad148

احمد ایرانی

 تنها چیزی که از فردا می دانم، این است که خدا قبل از خورشید بیدار است. از او می خواهم همیشه، قبل از همه در کنارتان باشد
احمد ایرانی , asad148

احمد ایرانی

مطالب

97/07/1 09:10

گم شدم در خود ندانم من، کیم یا چیستم قالبم، عقلم،...

گم شدم در خود ندانم من، کیم یا چیستم
قالبم، عقلم، حیاتم، جان گویا چیستم

آدمی نامم ولیکن آدمی در اصل چیست؟
معنی ام یا صورتم، یا مسما چیستم

درچنین صورت که من دارم چگویم وصف خویش؟
آتشم، خاکم، نسیمم، آب دریا چیستم

عاقلم، دیوانه ام، در فرقتم یا در وصال
نیستم، هستم، نه بر جایم، نه بی جا چیستم

عاشقم، معشوقم، عشقم، سالکم، پیرم، مرید
راهبم، یارم، صلیبم یا مسیحا چیستم

مرده ام، یا زنده ام یا زنده بی جسم و جان
نور و ظلمت، زهر و نوش و زشت و زیبا چیستم

آه ازین وادی حیرت، آه ازین دریای ژرف
کشتی ام یا بحر یا لولوی لالا چیستم

بی نشانی شد نشان و بی زبانی شد زبان
بی نشان و بی زبان گویا و بینا چیستم

ورکسی پرسد زمن، تو کیستی یا چیستی
من چه دانم، کاین چنین حیران و شیدا چیستم...
99
کامنت بنویسید...
آخرین مطالب احمد ایرانی
من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی یا چه کردم که... منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست مسکن اهل دلان گوشهٔ... چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن بنشین و مثلِ دختری... تو غزل خواندی و حافظ بجنون آمد گفت: «از صدای سخن... دردی است در این دل که هویدا نتوان کرد سری است در... دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن... زنده راتازنده است بایدبه فریادش رسید ورنه برسنگ مزارش... . دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی با خود به سفر... مثلِ آن مردابِ غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود... برخیز كه صبح آمد و روزی دگر آمد خورشید در آمد، سحر... بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشكند گل نمی‌روید،... خیره ﺍﻡ ﺩﺭ ﭼﺸﻢِ ﺧﯿﺴﺖ ﺣﺴﺮﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ ﻗﺒﻠﻪ ﺍﻡ ﺑﺎﺵ... پیشکش ما به چشمِ یار نیامد خواستمش جان کنم نثار،... خدایا .... جان بفشانم ز شوق، در ره باد صبا گر برساند به ما،... شعر هایم اگر امروز به پایان برسد.... ﺑﺎﻍ ﺍﮔﺮ ﻣﺘﺮﻭﻛﻪ ﺷﺪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜـﺎﺭ ﻗﻠﺐ ﺑﺸﻜﺴﺘﻪ... چون صبح ولای حق دمیدن گیرد جان در تن زندگان پریدن... به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟... چه فرقی می کند دنیا تو را پَر داده یا من را؟... دوباره شعر گفته‌ام، بخوان که سرد می‌شود برس به داد... نبودی؛ در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی !... ،،ساغرم بشکسته ساقی می بده تا سر کشم کاش میشد داخل... بگذار زمین زیر پر و بال تو باشد خورشید نماینده ی... دیدنِ دم به دم گریه‌ی عاشق سخت است آبروداری من پیش... می روم دریا شوم تا سر بکوبم روی سنگ غرق گردم در خودم،... بساط عاشقی ام را ببر برای خودت اگر به من نرسیدی بزن... گفتم عزیز قلبمی گفتی مگر دلداده ای!... بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند: قطره ای قصد نشان... نگاهت را ربودن كیف دارد عزیزم با تو بودن كیف دارد...