نرم افزار اندروید کلوب

مشخصات سوال

امیر حسین  استاد ابراهیم , ostad1361
6 اردیبهشت 89 - 09:20
هوش هیجانی چیست و چگونه آن را تقویت كنم
اطلاعات بیشتر : می خواهم درباره هوش هیجانی اطلاعات كسب كنم


- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.
بهترین پاسخ
نرگس ش , mehrnaz2007l
89/2/6 (19:39)
با سلام
بطور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجان های خود و دیگران و استفاده از این هیجان ها به بهترین نحو برای برقراری ارتباط با خود و دیگران .
ویژگیهای هوش هیجانی : هوش هیجانی مجموعه ای از اجزای مرتبط به هم هستند كه اجزا یا مؤلفه های این مجموعه عبارتند از:
آگاهی از هیجانهای خود؛ بیان هیجانها؛ آگاهی از هیجانهای دیگران؛ مدیریت هیجانها.
آگاهی از هیجانهای خود: مسئله ای كه در بحث هوش هیجانی مطرح می شود، این است كه ما تاچه اندازه به هیجانهای خودمان آگاهیم. برای مثال شما به عنوان مدیر، ممكن است كه برای مذاكره از طرف سازمان به كشوری مسافرت كنید. اگر به نوع رفتار خود و عصبانیت آگاه نباشید، باعث می شود هیجان خشم در شما نقش منفی ایفا كند و درنتیجه در مذاكره یك گام به عقب بروید. اما اگر هنگام خشم از خود بپرسید هدف شما از شركت در مذاكره چیست، منافع ملی یا گروهی؟ در این صورت مذاكره شما مطلوب و مثبت پیش خواهدرفت.
مثال دیگر: فرض كنید هنگام رفتن به محل كار با فردی درگیر می شوید. ساعتها پس از آن برخورد، احساس ناراحتی و بدخلقی بر رفتار شما حاكم می شود و بی دلیل به اطرافیان خود پرخاش می كنید. در صورت عمیق شدن به این ماجرا، متوجه می شوید كه این برخورد تاثیر كاملا ناخوشایندی در سایر رفتارهای شما داشته است. بنابراین در نخستین مؤلفه هوش هیجانی، مهم آن است كه شما بتوانید از آنچه در درونتان می گذرد، آگاه باشید.
بیان هیجانها: دومین مؤلفه هوش هیجانی، چگونگی بیان هیجانهاست. بیان نكردن هیجانها موجب عوارض مختلف روحی وجسمی می شود. پاره‌ای پژوهشها در دانشگاه استانفورد و دیگر دانشگاهها نشان داده اند كه اگر انسانها روزانه هیجانهای خود را بنویسند، كمتر به پزشك مراجعه خواهندكرد. ما باید یاد بگیریم هیجانها را درست بیان كنیم. در ارتباط با هیجانهای ما، همیشه سه حالت وجود دارد: حالت نخست: هیجان خود را اصلا ابراز نكنید. حالت دوم: هیجان خود را با پرخاشگری و تهاجم بیان كنید. حالت سوم: هیجان را به گونه‌ای مناسب و بدون حمله به طرف مقابل بیان كنید. برای مثال: در اتوبوس، كسی پای شما را لگد می كند، این یك هیجان منفی است و به دنبال آن سه حالت ممكن است اتفاق بیفتد: یك حالت این است كه واكنش نشان ندهیم (رفتار انفعالی) حالت دیگر اینكه ممكن است به او پرخاش كنیم. حالت سوم اینكه ممكن است به او بگوییم: می شود از شما خواهش كنم كمی آن طرف تر بایستید.
وقتی هیجان را بیان كنید پالایش اتفاق می افتد، و وقتی بیان نكنید، گیرهای هیجانی و در حالت شدید فلج هیجانی ایجاد می‌شود. اگر یك دستتان چمدان و دست دیگر كوله پشتی و... باشد نمی توانید چابك حركت كنید. هنگامی كه ما هیجانها را بیان نمی كنیم، باعث سنگینی هیجانی می‌شود، یعنی اگر طرف را بشكافیم می بینیم این همه هیجان را با كوله باری از سختی حمل می كند و فشارهای زیادی را متحمل می‌شود كه نتایج بسیار بدی دارد. بیان هیجانها می تواند از ساده‌ترین رفتارها تا پیچیده‌ترین آنها را دربربگیرد.
كسانی كه انفعالی برخورد می كنند از لحاظ آوایی و تصویری نشانه های انفعالی در آنهاست. عكس آن هم تهاجمی همراه با آواهای بلند است و تصویرش هم این است كه چهره گره خورده است. افرادی كه هوش هیجانی پیدا می‌كنند، رفتارهای حالت سوم را از خود بروز می‌دهند. بدون آموزش، رفتار اول و یا رفتار دوم دیده می شود. آموزشهای هوش هیجانی نشان می‌دهد كه ما در زندگی می‌توانیم رفتار نوع سوم را بروز دهیم و با پرهیز از چالشها در مدیریت بحران، موفق باشیم. مطالعات گوناگون نشان می دهند كه بیان هیجانها به شكلی مناسب با سلامت و شاد بودن افراد ارتباط مستقیم دارند. در نمونه‌های فرهنگی و اصیل ما هم، این قضایا دیده می‌شوند. به عنوان مثال داستان پیرمردی كه اشتباهی وضو می‌گرفت كه امام حسین و امام حسن (علیهما السلام) در سنین طفولیت چگونه با او برخورد كردند. در حالی كه می‌توانستند رفتار اول و دوم را نشان دهند. ولی با انتخاب رفتار سوم او را به صورت بیانگر توجیه كردند.
پژوهشهای مختلف در ابعاد سازمانی نشان داده اند كه اگر بخواهیم سلامت سازمان را تامین كنیم، باید بتوانیم رفتارهای تهاجمی را كم كرده، رفتار بیانگر را تقویت كنیم و این امر تنها با آموزش صورت می‌گیرد.
آگاهی از هیجانهای دیگران: افراد دارای هوش هیجانی، نسبت به هیجانهای دیگران فوق العاده حساس، دقیق و هوشیارند، درحالی كه افراد فاقد هوش هیجانی كاملا به هیجانها و احساسات دیگران بی توجهند. فهم هیجانهای دیگران به طور عمده از دو راه صورت می گیرد:
الف – توجه دقیق و آگاهانه به رفتارهای غیركلامی،
ب – افزایش و ارتقای مهارتهای گوش دادن.
در شكل اول، پژوهشهای یكی از متفكران به نام ناپ (Knapp) نشان می‌دهند كه رفتارهای غیركلامی و كلامی از شش راه با هم در تعامل هستند:
1. تكرار: رفتار غیركلامی می تواند تكراركننده آنچه در كلام بیان می شود، باشد.
2. تناقض: رفتار غیركلامی می تواند در تضاد و تناقض با آنچه به كلام می آید باشد.
3. جایگزینی: ارتباط غیركلامی می تواند جایگزین اظهارات كلامی شود، مانند: تكان دادن سر به جای گفتن «بله».
4. تكمیل: رفتار غیركلامی می تواند مكمل معنای پیام كلامی باشد، برای مثال، هنگامی كه خبری را به كسی می‌دهیم، لبخند و شادی ما می تواند نشانه آن باشد كه خبر موردنظر از نگاه ما مسرت بخش است.
5. تاكید: در این حالت رفتار غیركلامی بر نكات خاصی از پیام كلامی تاكید دارد. برای مثال وقتی مدیری به كارمند خود «نه» می گوید، سرودست خود را برای تاكید حركت می دهد.
6. كنترل و هدایت: رفتار غیركلامی می‌تواند برای كنترل جریان مذاكره استفاده شود، برای مثال ژستهای مختلف می توانند معانی گوناگونی از قبیل: «حرف من دیگر تمام شده می‌توانید بروید» و «عجله كن» داشته باشند.
كلید یا شكل دوم برای فهم هیجانهای دیگران هنر گوش دادن و ارتقای آن است. یكی از دلایل اینكه نمی‌توانیم هیجانهای دیگران، را درك كنیم، این است كه گوش نمی‌كنیم.
بعضی پژوهشها نشان می‌دهند كه ما به یكی از این دلایل گوش نمی‌كنیم:
. هنوز حرف طرف تمام نشده شروع می‌كنیم به قضاوت كردن. به این رفتار گوش كردن همراه ارزیابی می‌گویند.
2. وقتی طرف مقابل حرف می‌زند پیش خودمان تمرین می‌كنیم كه بعد از او چه بگوییم، به این رفتار گوش كردن تمرینی می گویند.
3. گوش كردن كلیشه‌ای و قالبی. ممكن است نسبت به موضوعی رفتارمان كلیشه‌ای باشد؛ یعنی وقتی فرد مقابل حرف می‌زند ما تنها به كلیشه رایج ذهنمان توجه می‌كنیم.
4. گوش كردن ضبط صوتی آن است كه در ظاهر گوش می‌دهیم، ولی اصلا ارتباط برقرار نمی‌كنیم، چون گوش كردن ما به گونه ضبط صوتی است. آن چیزی كه باید در گوش كردن نشان دهیم، موهبت همدلی است. اگر همدلی وجود نداشته باشد، ارتباطات مسموم می‌شود. فرمول همدلی این است كه در رابطه‌مان احساس فرد را شناسایی كنیم. همدلی متفاوت از همدردی است؛ چون در پی همدردی باید موافقت كنید و با همدیگر غصه بخورید، ولی همدلی؛ یعنی ما بتوانیم از زاویه دید فرد به موضوع نگاه كنیم، بدون اینكه با او توافق داشته باشیم. نخستین پیامد همدلی این است كه فرد مقابل، احساس به رسمیت شناختن كند.
استیفان كاوی می‌گوید: در نیویورك سوار قطار بودم. مردی با بچه‌هایش سوار قطارشدند و پس از چندی بچه‌ها اوضاع قطار را به هم ریختند. مرد آرام روی صندلی نشسته، چشم‌هایش را بسته بود. بعد از چند لحظه، به وی گفتم: فكر نمی‌كنید بچه‌هایتان خیلی اذیت می‌كنند. چشم‌هایش را باز كرد و گفت: حق با شماست، ولی ما تازه از بیمارستانی برمی‌گردیم كه بچه‌ها مادرشان را از دست داده‌اند. استیفان كاوی ادامه می دهد: دنیای آكنده از مخالفت من تبدیل به دنیایی پر از محبت شد، چون از دید او به ماجرا نگاه كردم. حساسیت‌های انسانها با هم متفاوت است و همدلی؛ یعنی درك این حساسیت‌ها.
به قول كارل راجرز (Carl Rogers) همدلی؛ یعنی قدم گذاشتن دردنیای شخصی دیگران و تلاش برای زندگی كردن در آن دنیا.
همدلی باعث بهتر برقرار شدن پلهای ارتباطی می‌شود. كسانی كه هوش هیجانی دارند از پلهای ارتباطی بهتر استفاده می‌كنند و كسانی كه فاقد آن هستند، بدون تشخیص درست، تجویز می‌كنند.
5. گوش كردن با فیلتر: امكان گوش كردن به حرفهای دیگران، بدون هیچگونه زمینه ذهنی و پیشداوری، كار بسیار دشواری است. فرایند اجتماعی شدن به ما می آموزد كه نسبت به خود، محیط اطراف و دیگران فیلترهایی ایجاد كنیم. فرهنگ به شكلهای متفاوت و گوناگون تعیین می كند كه به چه چیز توجه كنیم و چه چیز را نادیده بگیریم؟ آگاهی از وجود فیلترهای فرهنگی، شخصی و خانوادگی و چگونگی دخالت آنها در گوش كردن موجب می شود كه هنگام گوش كردن، به جنبه های مختلف پیام طرف مقابل توجه كنیم.
چهارمین مولفه هوش هیجانی مربوط به مدیریت هیجانهاست. دو راه بیشتر وجود ندارد: یا خشم، شما را مدیریت می‌كند، یا شما خشم را مدیریت می‌كنید. در مورد هیجانات مثبت نیز همین ‌گونه است. ممكن است شما در مذاكره خیلی خوشحال شوید و شادی شما را مدیریت كند و حتی این امر موجب بازندگی شما ‌شود. مدیریت هیجانها به معنی مدیریت آگاهانه، ماهرانه و خلاقانه آنهاست و تنها كسانی كه هوش هیجانی بالا دارند، می‌توانند آنها را مدیریت كنند.
تكنیك‌های مدیریت هیجانها
. تكنیك ایست: هنگامی كه طوفان هیجانها، یعنی: خشم، انزجار، تنفر و یا شادی تمام وجود ما را فرا می گیرد تا در تصمیم گیری ما نقش اساسی ایفا كند، می توانیم برای لحظه‌ای علامت ایست یا توقف را در ذهن مجسم كنیم. این توقف امكان نگاه كردن به خود، به هیجان و به عواقب هیجانی موردنظر را به وجود می آورد. این بازنگری آگاهانه می تواند ما را از گزندهای هیجانی و آثار مسموم آن در عمل، آگاه كند.
2. تكنیك تمرین آرام سازی خود: در لحظه‌های هیجانی، نظیر: عصبانیت، استرس و سردرگمی حالت منفی در ما ایجاد می شود. انجام تمرین آرام سازی موجب می شود كه بتوانیم آگاهانه گرفتگی ذهنی و روحی را به آرامش و انبساط تبدیل كنیم. نكته مهم اینكه گرفتگی هیجانی به طور معمول با پاسخهای نامناسب همراه است، درحالی كه انبساط و رهایی از گیر هیجانی، ما را برای دادن پاسخهای مناسب آماده‌تر می كند
. تكنیك تصویر سازی: با تجسم یك صحنه وحشتناك و خود را در قعر یك چاه تاریك و بدبو احساس كردن، ضربان قلب شما سریع‌تر خواهد شد. حال احساس منظره‌ای زیبا، نظیر جوی آب روان و رایحه گل یاس موجب خواهدشد كه تغییرات فیزیولوژیكی متفاوتی را تجربه كنید كه كاملا متفاوت با حالت پیشین است. نكته عملی در این زمینه، ارتقای توانمندی درونی با استفاده هشیارانه از تخیل خلاق در مدیریت هیجانهاست. بی‌تردید كلیدهای بزرگی، مانند: ایمان، امید و دعا باعث حذف تصویرهای تاریك و گرفته و خلق تصویرهای باز و فراخ می‌شوند. انسان ناامید، تصویری جز یك مانع بزرگ نمی بیند. در مقابل انسان امیدوار ، موانع و دیوارها را تعیین كننده نمی داند. او می‌تواند با توكل به خدا بر فراز موانع پرواز كند. نتیجه عملی این تصویرسازی همراه با توكل، معنادار كردن گزینه های دیگری است كه در كنار گزینه تحمیل شده ناشی از ناامیدی، وجود دارند. مولانا می‌گوید:
تا تو تاریك و ملول و تیره ای
دان كه با دیو لعین همشیره‌ای.
تاریك بودن و قطع امیدكردن نشان از قطع ارتباط با خداوند و همجواری با شیطان است. درحالی كه انسان متوكل و امیدوار با جستجوی وجوه مختلف، باعث بیداری و انگیزش خلاقیت خواهدشد. بنابراین تصویرسازی آگاهانه و مستمر، موجب آسان سازی خلاقیت می شود.
4. تكنیك فرایند انگیزشی: افرادی كه در ایجاد انگیزشها تصویرهای مثبت دارند، دارای هوش هیجانی بالا هستند. برای مثال این گونه انسانها پیش از رسیدن به قله كوه، خود را بالای كوه احساس می كنند. انسانهای امیدوار خلاقیت بیشتری دارند و درنتیجه كمتر دچار نوسانها می شوند.
5. تكنیك متوقف كردن تغذیه افكار منفی: با متوقف كردن غذا دادن به افكار منفی و مخرب خود، می‌توانیم امید و نشاط را جایگزین آنها كرده، درنهایت به نوعی آگاهانه بر هیجانها مدیریت كنیم. باتوجه به آنچه در مورد تكنیك‌های مدیریت هیجانها گفته شد موفق‌ترین مدیران كسانی هستند كه توانایی درك آنچه كه كارمندان حس می كنند دارند، از سوی دیگر مدیران موفق مدیرانی هستند كه می توانند هیجانهای خود را به خوبی مدیریت كنند
هوش هیجانی و ارتباطات : هوش هیجانی اصولا در ارتباطات تجلی می یابد. این ارتباطات از سویی حوزه درون فردی (ارتباط فرد با خود) و از طرف دیگر قلمرو میان فردی (ارتباط فرد با دیگران) را دربرمی گیرند. در قلمرو فردی، هوش هیجانی به قابلیت‌ها، شایستگی‌ها و توانمندی‌هایی می پردازد كه ارتباط فرد با خود را تنظیم می كنند. در این حوزه با ویژگیهایی، مانند: آگاهی به خود، اعتماد به نفس، مدیریت هیجانها و ابتكار عمل سروكار داریم. در قلمرو اجتماعی، هوش هیجانی به قابلیت‌هایی می پردازد كه ارتباط فرد با دیگران را سامان می بخشند، ویژگیهایی، مانند: همدلی، آگاهی سازمانی، مدیریت تضاد و تعارض، كارگروهی، نفوذ، پرورش دیگران و ارتباط موفق با دیگران، كه در این حوزه قرار می گیرند




اهمیت هوش هیجانی :
روان شناسان عقیده دارند می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی افراد بالغ افزایش داد. ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟

ایجاد حس مسئولیت پذیری : هوش هیجانی به ما کمک می کند که فرد مسئولیت پذیری در جامعه باشیم، برای رسیدن به این مرحله باید به کودکان آموزش های لازم را بدهیم. ابتدا با آموزش کودکان ، به آنان یاد دهیم به جای آنکه دیگران احساسات شان را در دست گیرند، مسئولیت احساسات و هیجان های خود را بپذیرند، به عنوان مثال : به جای اینکه بگوید" شما باعث خوشحالی من شدید " از جمله " من احساس خوشحالی می کنم " استفاده کند. همچنین به آنها بیاموزیم در مقابل احساسات خود حق انتخاب دارند، انتخاب هایی چون استفاده از مهارت های کلامی و غیر کلامی ، تغییر دادن، اقدام کردن و ..... همه ما می توانیم بر هیجان های خود تسلط داشته باشیم و آن را تحت کنترل خود بگیریم و این امر با تقویت هوش هیجانی میسر می شود وقتی هیجان ها و احساسات ما کنترل شود، رفتار مناسب تری را هم تجربه خواهیم کرد و این رفتار خوب باعث ایجاد احساس خوب و بالا رفتن اعتماد به نفس و تقویت ارتباط اجتماعی می شود.

ایجاد زندگی شاد و با نشاط : تحقیقات نشان داده است هر چه افراد شاد و خوشحال باشند از سلامت بیشتری برخوردارند و هر چه از هوش هیجانی بیشتری برخوردار باشند، افرادی مسئولیت پذیر و اجتماعی تر هستند و بالا بودن هوش هیجانی به آنان کمک می کند که شادتر باشند و غم واندوه را از خود دور کنند.

برخورد با موقعیت های خطرناک : تحقیقات نشان می دهد کودکانی که از هوش هیجانی بیشتری برخوردارند، زودتر موقعیتهای خطرناک را تشخیص داده و عکس العمل نشان میدهند و در دوران حساس نوجوانی کمتر امکان دچار شدن به انحراف اخلاقی را دارند و کمتر جذب دوستان ناباب می شوند.

ایجاد روحیه همکاری و کمک به دیگران : کودکان که از هوش هیجانی بالاتری برخوردار باشند از احساسات دیگران آگاهی کامل دارند و در گروه سعی می کنند عضو سازنده باشند و نیازهای دیگران را درک می کنند و حداقل با همدلی به آنان کمک می کنند. با پرورش هوش هیجانی کودکان پی می برند وقتی احساس بهتری نسبت به زندگی دارند که با یکدیگر همکاری داشته و به هم کمک کنند. تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هوش هیجانی در سطح بالاتری هستند ویژگی های زیر را دارند: یاد گیرندگان بهتری هستند، مشکلات رفتاری کمتری دارند، هیجان های خود را به خوبی بیان می کنند، به حرف های دیگران خوب گوش می کنند، ا زخود خشونت کمتری نشان می دهند، دوستان زیادی پیدا می کنند، خوشحال و با نشاط هستند، اگر در زندگی آنان مشکلی پیش آید، در حل مشکل خوب عمل می کنند و تحمل مشکلات در این کودکان بیشتر است، بیشتر از دیگران هیجان ها و تکانه های خود را کنترل می کنند،در باره اطرافیان خود احساس خوبی دارند.



چگونه هوش هیجانی کوکان را افزایش دهیم ؟
بیشتر مهارت ها بر اثر تعلیم و تربیت توسعه می یابد. هوش هیجانی به وسیله رشد مهارت های هیجانی قابل رشد توسعه است. هوش هیجانی مفهومی ، قابل یادگیری است. بر خلاف بهره هوشی که در طول زندگی سطح آن تقریبا" ثابت است، هوش هیجانی را می توان افزایش داد.

قبل از هر چیز والدین باید در باره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتری پیدا کنند و در باره انواع هیجان مثل شادی و غم، شجاعت و ترس، صبر و بی حوصلگی، عشق و تنفر و.... اطلاعات سازنده ای داشته باشند.

با ایجاد یک محیط امن عاطفی کودکان می توانند با آزادی در باره احساساتشان با والدین گفت و گو کنند.

مهلت های هوش هیجانی با تعامل خوب والدین و کودک آغاز می شود . والدین به کودکان یاد می دهند که هیجان های خود را تشخیص دهند و آنها را نامگذاری کنند. به عنوان مثال : احساس ناامیدی می کنم، احساس شادی می کنم، الان عصبانی هستم و ... پس وقتی از رفتار دوستش شکایت می کند و می گوید من اصلا" او را دوست ندارم، می توان جمله او را به این صورت تصحیح کرد: به نظر می رسد از دست دوستت عصبانی هستی، با بیان این جمله، هم نشان داده اید احساس فرزندتان را درک کرده اید و هم الگوی مناسبی برای بیان احساسات فراهم ساخته اید.

به جای نامگذاری روی فرزندان با صفاتی چون دست و پا چلفتی، بی عرصه، ترسو، کودن و .... احساسات آنها را نامگذاری کنید: مثلا" (( الان احساس خجالت می کنی، به نظر می آید احساس ترس می کنی و .... )

به حرف های فرزندان خود با دقت گوش دهید و همزمان از زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت ) استفاده کنید. این روش به شما کمک می کند ارتباط بهتری با فرزندتان برقرار کنید و او را بهتر بشناسید.

متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی هیجانی که همراه با هنرهای آزاد است از اهمیت بیشتر برخوردار است. در درسهایی که داستان های مهیج وجود دارد، کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به یادگیری می کنند و خود را به جای قهرمان داستان می گذارند و با نحوه برخورد یا مقابله با احساساتی چون خشم، ترس، شادی، غم و ... آشنا می شوند.

آموزش مهارت های اجتماعی ار راه های افزایش هوش هیجانی است. این آموزش شامل برنامه کنترل خشم وعصبانیت، همدلی، پی بردن به تفاوت ها و شباهت های مردم، حل مسائل و مشکلات ، برقراری ارتباط موثر، ارزیابی خطرات، تصمیم گیری، تقویت روحیه افراد گروه، ابتکار و مدیریت تغییر، استفاده از روشهای گوناگون برای متقاعد کردن دیگران و ... است.


  • .100%

دیگر پاسخ ها

1.    89/2/6 (18:49)
موفق باشی

2.    89/2/6 (19:58)
خلاصه برات بگم شما کارهایی رو که علاقه دارین رو با دقت و تمرکز بیشتری انجام میدین...اگه بتونین به کاری که انجام میدین رو
با علاقه و احساس مثبت شروع کنین مغزتون هم عملکرد بهتری خواهد داشت...

3.    89/2/7 (01:52)
با دو موافقم

4.    89/2/17 (22:45)
با پاسخ 1 موافقم