سردار بی مزار , sardarebimazar

سردار بی مزار

سردار بی مزار , sardarebimazar

سردار بی مزار

143نــــفــــــر
عضو شده اند
143نفر عضو شده اند
تقدیم به سردار بی مزار و مظلوم حاج احمدمتوسلیان: می شد احمد متوسلیان شهیدی بشود نامدارتر و یا هم تراز چمران. آنگاه سرانجامش چه می شد؟ می شد مثل چمران که سالی دوازده ماه چه می شد که یکبار به سراغش برویم و داستانش تمام می شد. علی الظاهر بناست که هر سال یا هر از گاه یکباری شما، این داستانی را که به ...تقدیم به سردار بی مزار و مظلوم حاج احمدمتوسلیان: می شد احمد متوسلیان شهیدی بشود نامدارتر و یا هم تراز چمران. آنگاه سرانجامش چه می شد؟ می شد مثل چمران که سالی دوازده ماه چه می شد که یکبار به سراغش برویم و داستانش تمام می شد. علی الظاهر بناست که هر سال یا هر از گاه یکباری شما، این داستانی را که به قصه فلسطین و به قصه نبرد آخرالزمانی ما چسبیده است زنده نگه دارید و مرحبا به شما از این بابت.زندگی احمد را شاید بشود در چهار مقطع خلاصه کرد. یک مقطع، مقطع قبل از انقلاب اسلامی است که آن مقطع، سربازی اش را در گارد شاهنشاهی خدمت می کند و از این بابت اطلاعاتی را کسب می کند. قبل از اینکه انقلاب بشود، پیوسته در حرکت بزرگ انقلاب امام مشغول پخش کردن اطلاعیه است که در خرم آباد دستگیرش می کنند و در آن زندان فلک الافلاک خرم آباد مقطعی را زندانی است که همزمان با پیروزی انقلاب، از چنگال رژیم ستمشاهی نجات پیدا می کند. با ظهور انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از ابتدا به این تشکل می پیوندد و از همان دوران در کردستان حضور پیدا می کند. این متعلق به آن دو سالی است که متاسفانه هرجا اسم جنگ که می شود می گویند هشت سال دفاع مقدس! در این دو سال ما بزرگترین غائله ها را پشت سر گذاشته ایم. در این مقطع احمد وارد بانه می شود و بعد از آن نبرد در سنندج و وقتی او را به عنوان فرمانده مریوان قرار می دهند، در آنجا حرکاتی را شروع می کند که داستان بسیار زیبایی دارد ولی وقتش حالا نیست که بخواهیم آنرا در اینجا باز کنیم. این چریک پیر وقتی که با یک شنوک و قریب 20-30 نفر به فرودگاه مریوان می آید، خلبان اصلا جگر نمی کند اینها را در فرودگاه فرود بیاورد. حجم آتش در فرودگاه سنگین بود. ارتفاعات دور تا دور را کردها محاصره کرده بودند و خلبان می خواهد برگردد که احمد در همان کابین هلکوپتر با خلبان درگیر می شود و کار حتی به اسلحه کشی هم می رسد و وقتی که آنجا در زیر آتش خمپاره فرود می آیند، اولین زخمی ها را تقدیم می کنند ولی شهید نمی دهند. بعد شروع می کند با یک جیپ و قریب 30 چریک از این پادگان خودش را آرایش می دهد و ارتفاعات را پاکسازی می کند و کم کم فاصله بین پادگان مریوان تا شهر را که چیزی حدود 7-8 کیلومتر است را طی می کند و خودش را به شهر می رساند و با گرفتن چند نقطه در شهر از همانجا کار خودش را شروع می کند.در سال اول حاکمیت و حکومت احمد در مریوان، او برای پاک سازی منطقه و جذب مردم تلاش می کند. این دو مقوله خیلی مهم است دوستان، چرا که ضد انقلاب تاکید داشت که ما در مقابل مردم دست به سلاح شویم و آنها بتوانند ثابت کنند که ما به سمت مردم سلاح می گیریم و خودبخود می توانستند ما را از مردم منفک کنند. دوستانی که با ما در مریوان بودند می دانند که این مرحله به مراتب سخت تر از جنگ هشت ساله با عراق و استکبار جهانی بود. چرا که وقتی از سمت یک خانه ای به سمت شما شلیکی می شد شما سلاح داشتید، تجهیزات داشتید ولی نمی تواتستید تلافی کنید و در ازایش جمعی از مردم بیگناه را در این خانه ها به کشتن بدهید . چیزی که در همه ارتشهای دنیا و در همه جنگهای چریکی متداول است: از هر جا تیری به سمتت آمد با تیر مستقیم تانک یا بازوکا یا آرپی جی بزن. حالا یک عده مردم هم کشته می شوند، باشد، اشکالی ندارد. می خواستند از ضد انقلاب یا چریک حمایت نکنند. این چیزی بود که آنجا دست ما را بسته بود. یعنی شما باید در کردستان شهید می دادی، مظلومانه دوستانت بغلت کشته می شدند و در عین حال سیاستی را در پیش می گرفتی که جایی را بزنی که فقط دشمن باشد و بتوانی اینها را از مردم تفکیک کنی. بماند.زمانی که ارتش عراق با 12 لشگر به ما می زند _ به دلیل اینکه بالا را به طور کامل به کردها داده بود و مطمئن بود که اکراد ضد انقلاب از قصرشیرین به بالا می توانند ماموریت خود را به خوبی انجام بدهند. فلذا این قسمت را خیالش راحت بود _ یکی از کارهایی که احمد کرد این بود که جبهه مریوان را در کمتر از یکسال از سه محور دشت شیلر به سمت بانه، و در جبهه غرب خودش را می رساند به ارتفاعات مشرف بر پنجوین و در جبهه جنوب خودش را می رساند روی ارتفاعات مشرف به دجلی و از آن طرف مشرف به حلبچه و خرمال و سید صادق؛ یعنی سلسله ارتفاعات اورامانات. دشمن که باور نمی کرد بچه های ما بتوانند یک چنین حرکتی را در منطقه انجام بدهند مجبور شد به سرعت لشگر یکم را در آن منطقه آرایش بدهد. باز هم اینجا را کات می کنم و می گذارم برای یک مقطع دیگر.مقطع سوم حیات احمد متوسلیان در مرحله ای است که تصمیم گرفته می شود که ما کلاسیک گونه به عراق بزنیم. با تشکیل تیپ ها و لشگرهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج. مشخصا احمد عزیز در آنجا بنیانگذار تیپ 27 حضرت محمد رسول الله(ص) می شوند و در دو عملیات فتح المبین و بیت المقدس کاری می کنند کارستان. باز می دانید فتح المبین را مدیون احمد متوسلیان هستیم. برای اینکه همان تزی که در کردستان داشت یعنی شناسایی در روز و زدن به دشمن و غافلگیر کردن دشمن در شب - تاکتیکی که جزء تاکتیکهای ویژه همه ارتشهای دنیاست و این یکی از مقولاتی بود که بچه های ما را در طول دفاع مقدس پیروز کرد. تاکتیکی که نه در زمان جنگ و نه حتی در زمان حال عراقیها نتوانستند بکار بگیرند _ را عملی کرد. به لحاظ اینکه عراقیها از تاکنیکهای شرقی و غربی پیروی می کردند فلذا نبرد شبانه برایشان مشکلتر بود. در فتح المبین احمد است که خودش با شناسایی ای که می کند و با بلدچی ها - اعتقاد داشت که به مردم بومی باید احترام گذاشت - همینجا یک پرانتز باز کنم. مردمی بودن و جذب کردن مردم آن هم در کردستانی که شعار این است که پاسدارها آدم کشند، سر می برند و ... و در آنجا اینطور مهر و محبت ایجاد کردن که همه عاشقش بشوند خیلی حرف است. روزی که می خواهد برای عملیات فتح المبین به سمت جنوب بیاید، مردم خودشان را جلوی پایش می اندازند که تو را به خدا ما را تنها نگذار. شاگردانش هنوز که هنوز است مثل کاک جلالها _ کاک جلال برنامه که دو هفته پیش مجموعه ای از ضد انقلاب از داخل عراق آمدند و شهیدش کردند _ محبوبیت دارند.باز هم توی پرانتز عرض کنم، سال گذشته محفلی گرفته شد برای هزار شهید مریوان و احمد متوسلیان. من در سالن را که باز کردم دیدم کردهای مریوان را که متولیان آن مراسم هستند، کیششان داده ایم آن سه چهار ردیف عقب، باز این جلو وکلا، وزرا، مسوولینی که با تویوتاهای تخم مرغی کولردار و آنچنانی آمده اند، نشسته اند. من همین که در محفل را باز کردم دیدم این محفل متعلق به احمد متوسلیان نیست. گفتم خداحافظ شما باباجان! اینها چیزهایی است که خیلی از دوستان ما، نه آن موقع توجه داشتند و نه بعدش. بماند.فتح المبین با شناسایی خودش به علی جریزر می زند. و آن حماسه ایجاد می شود که یازده هزار اسیر می گیریم. کات.بیت المقدس باز دومرتبه با حسین و شاگردهایی که در مریوان تربیت کرد با حسین قجه ای اش، با رضا چراغی اش، با عباس کریمی اش، با وزوائی اش به نقطه رهایی پشت کارون می زند. 27 کیلومتر پیشروی در شب. خودش را روی جاده آسفالته اهواز خرمشهر می رساند. تنها مجموعه و یگانی که موفق می شود خودش را به هدف از پیش تعیین شده برساند. پنج شبانه روز زیر چهار هزار قبضه گلوله ای که از چپ، راست و مقابلش شلیک می شد مقاومت می کند. خط را نگه می دارد تا اینکه موفق می شویم در 4 عملیات پی در پی بیش از 19 هزار اسیر بگیریم و منجر به آزادسازی خرمشهر می شود. داشتیم محور بصره را شناسایی می کردیم که نامه ای از احمد به دستمان رسید که جمع و جور کنید و بیایید می خواهیم وارد این صحنه بشویم. خوب اجازه ای می گیرند از حضرت امام(ره) و خودشان یک گام جلوتر از ما رفته بودند. در یک هواپیما حامل هزار عزیزی که اگر چه ... اگر چه این را هم یادم نرود خدمت شما عرض کنم؛ قبلش همه را در پادگان امام حسین (ع) جمع کرد. یک سخنرانی خیلی سنگینی آنجا کرد. گفت: همه آنهایی که با من در کردستان بودید خسته نباشید. همه آنهایی که تا فتح المبین با من بودید دست شما درد نکند. همه آنهایی که در این عملیات بیت المقدس حماسه آفریدید دست مریزاد. اما این بار وارد نبردی خواهیم شد سرنوشت ساز که ممکن است جنازه هیچکدام از شما برنگردد. فلذا یکبار دیگر وصیت نامه بنویسید و آنجا در واقع یکبار دیگر با همه دوستان اتمام حجت کرد. هرکه پا بسته خانه است خدا حافظ او هرکه دلبسته جان است خداحافظ اوخودش یک گام زودتر رفت. برای اینکه هماهنگی های اولیه را در منطقه کرده باشد. در آن هواپیما قریب به هزار تن از رزمندگانی بودیم که به گفته خودش وصیت نامه هایشان را نوشته بودند. یکی اش همت بود که با یک کفش کتانی چینی و یک دست لباس ساده در گوشه هواپیما نشسته بود. هواپیما هم صندلی نداشت. همه کف هواپیما مثل کف تریلی همینطوری نشسته بودیم. همت تا آنجا زیارت عاشورا می خواند و در حال خودش بود. هواپیما در دمشق نشست. دو نفر به دیدارمان آمدند: یکی جناب آقای محتشمی سفیر وقت و یکی هم احمد.احمد متوسلیان در آنجا مطرح کرد که عزیزان، آرزوی ما این است که در اینجا عملیاتی کنیم و بتوانیم بخشی از این اشقی الاشقیا که امروزه دارند هر لحظه به بیروت نزدیکتر می شوند را اسیر بگیریم و در بازار شام زنجیر بسته بچرخانیم و از اهل بیت گرام اعاده حیثیت کنیم. این آرزویش بود. بعد از این صحبتها رفتیم زیارت خانم زینب و چه اتفاقاتی كه در آن زیارت نیافتاده و شروع كرد چند شناسایی اساسی را انجام دادن. اینها را دارم می گویم برای اینكه قرار نیست اینها جایی پخش بشود، چون یك بخش از تاریخ ناگفته و ناشنیده جنگ ماست. برای خیلی از بر و بچه های ماها كه بدانند این مسأله فقط شعار نبوده . ما یك بار به مصاف اسرائیلی ها رفتم و خدا می داند كه حالا برایتان می گویم كه حتی بعد از اتفاقی كه برای احمد پیش آمد، همت چه در سر می پروراند. بنا بود كه كاری كارستان بكنند، اما تقدیر این گونه بود. چند شناسایی سنگین انجام داد و قرار شد كه از دو سه محور به اسرائیلی ها زده شود. روزی كه این اتفاق پیش آمد یعنی روز چهارده تیر، آخرین عكس شاید یك تكه عكس این حقیر سرا پا تقصیر هم كنارش هست، خیلی التماس كردم به او كه ما را هم با خودت ببر اما گفت: _ همیشه خوب تندخو بود _ همینكه گفتم برادر جان! فلذا خودش و عزیزمان كاردار سفارت موسوی و تقی رستگار و كاظم اخوان راه افتادند و با جمعی رفتند و آن حادثه پیش آمد و خدا می داند كه وقتی این خبر را دادند در واقع به نوعی كمر برو بچه ها شكست. اما علم كه به دست همت افتاد سعی كرد كه به روی خودش نیاورد چون به هر حال این مجموعه را آورده بود و قرار بود كه ما یك ضربه شستی به اسرائیلی ها بزنیم. بعد از این قضیه همت جری تر شد و پیوسته دنبال یك راهكاری می گشت و می دانست كه عن قریب دوباره یك اتفاقاتی پیش خواهد آمد كه نمی گذارند ما كارمان را بكنیم. قبل از اینكه این دستور و فرمان حضرت امام(ره) بیاید كه راه قدس از كربلا می گذرد، همت می گفت بچه ها بجنبید، بجنبید ما باید یك ضربه شست اینجا به اسرائیلی ها بزنیم تا توی تاریخ ثبت شود. اگر چه در شناسایی ها این كار را كردند. اسرائیلی ها خوب یادشان است كه در شناسایی ، بچه ها عكسهای حضرت امام (ره) را چسباندند به این تانكها. آنجا اسرائیلی ها فهمیدند كه اینها خیلی با نیروهای یاسر تلفات! و با نیروهای جنبش امل وقت فرق دارند.زمانی كه این اتفاق پیش آمد، خدا رحمت كند رستگار را، این ها یك جمعی شدند و با حاج همت توافق كردند و گفتند اجازه بدهید ما یك طرحی داریم. در منطقه سه راه زبدانی كه به سمت بعلبك می رود، چند روستایی را كه كله گنده های مسیحی در آن زندگی می كردند شناسایی كردند. گفتند ما چند اسیر از این مسیحیها می گیریم شاید بتوانیم ورق این معادله را عوض كنیم. آقایانی كه از تهران تشریف آورده بودند گفتند كه وقتش نیست و شاید این وضعیت را بدتر بكند و ما می توانیم شاید با مذاكره این داستان را حل بكنیم كه این مذاكره امروز روز 22 سال است كه در حال استمرار است كه ان شاءالله دعا می كنیم كه واقعاً باشد، یعنی پیوسته این 22 سال عزیزان در تلاش بوده باشند كه كاری بكنند.اما یك چیز را اینجا بگوئیم. این برای سیاسون ما خیلی خوب است كه در والفجر مقدماتی همت ما را جمع كرد و گفت آی بر و بچه ها! باید در این عملیات پیروزی كسب كنیم چرا كه چند روز دیگر كنفرانس سران غیر متعهدها برگزار می شود و به خاطر اینكه مسوولین ما در این كنفرانس شركت می كند و باید دست پر صحبت كنند فلذا باید كه شما پیروزی را كسب كنید. بخشی از این شهدا كه از كانال كمیل می آورند مال فرمان همان همت است كه بهشان گفت آقا آنجا بایستی كارستان بكنید كه آخرین صحبتهای بیسیمی شان هم این است: همت جان آب تمام، غذا تمام، مهمات تمام، یكی یكی هم داریم می رویم پیش فلانی (اسم شهدا را می آوردند). اما به امام بگو كه ما همانطور كه توقع داشت عاشورایی جنگیدیم. حاجی كلافه بود. با این بیسیم هی می گفت تو را به خدا قطع نكنید، صحبت كنید. عزیزان سیاسیون! همتی روزی برای اینكه شما دست پر در مذاكراتتان شركت كنید بچه های مردم را شیر كردد و آن بچه ها رفتند و كاری كردند كارستان.به نقل ازسردارسعیدقاسمی درتیرماه83مشاهده کامل مشخصات
23 تیر 1385
به یاد حاج احمد متوسلیان دیری است آوازهای من از زخمه ساز نام تو آغاز می شود و از دوریت گل واژه های اشک از ابرهای حنجره ام لب باز می کنند.ای گمشده ! ای دورتر ز خاطرات کودکی !

اعضاء

  • سعید ای جی , saeygo
  • سید  , eslahi72
  • سمیرا جون , samira_1990
  • روح الله زارعی , zarei_62
  • 143 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • زكریا , zakaryaclub
  • کری کینگ , kerry_king
  • دلکش , delkashclub




سردار بی مزار , sardarebimazar
قبل از انقلاب - تولد تا دستگیری در خرم آباد2
در این ماجرا، علاوه بر «احمد»، دو تن از همرزمان او نیز دستگیر شدند. همین واقعه، خود به عرصه‌ای جهت بروز روح پرفتوت «احمد» مبدل گردید. به روایت مادر بزرگوارش:
«000توی یك شركت خصوصی كار می‌كرد و رفته‌بود خرم‌آباد. آنجا درگیر كار پخش اعلامیه بود كه او را با دونفر دیگر از دوستانش می‌گیرند. آن دونفر زن و بچه داشتند و به همین خاطر، به محض دستگیری، «احمد» تمام مسؤولیت چاپ و تكثیر اعلامیه‌ها را یك تنه به گردن گرفت تا پروندة آنها را سبك‌تر كند.»
آغاز دوران اسارت «احمد» در زندان مخوف فلك الافلاك خرم‌آباد، در حقیقت به مثابه ورود او به میدان آزمون دشوار وفاداری به آرمان الهی انقلاب و حفظ اسرار نهضت به شمار می‌رفت. او قریب به 2 ماه مشقت‌بار از این دوران تلخ و مردآزمای، را به صورت ممنوع‌الملاقات، در سلولی انفرادی محبوس بود. بازجویان ساواك برای درهم شكستن روح مقاوم او، از پیشرفته‌ترین شیوه‌های شكنجة جسمی و روحی او استفاده كردند.
در گذر 50 شبانه روز شكنجة لاینقطع، «احمد» با جسمی درهم شكسته و دردمند، همچنان به پایداری مظلومانة خویش در برابر توحش عنان گسیختة بازجویان ساواك ادامه داد. شكنجه‌گران آریامهری كه از این همه سرسختی او به ستوه آمده بودند، خشمناك و مستأصل بر میزان و حجم شكنجه‌های خویش افزودند. عكس‌العمل «احمد» در برابر این سفّاكی بی‌حد و حصر، رویكرد به شیوة مؤثر مقاومت منفی بود. در اعتراض به شرایط غیرانسانی مراحل بازجویی، دست به اعتصاب غذا زد و در این راه، تا پای مرگ ایستادگی كرد. سرانجام، مقاومت مؤمنانه «احمد»، بازجویان ساواك را به زانو درآورد و آنان، عاجز از كسب كمترین اطلاعاتی از او، به ناچار وی را به بند عمومی زندان شهربانی منتقل كردند. مادر دریادل «احمد» از اولین ملاقاتی كه با فرزند، دربند خود داشته، می‌گوید:
«000اولین‌بار بود كه اجازه می‌دادند به ملاقاتش بروم. این بچه توی زندان اعتصاب غذا كرده و خیلی ضعیف شده بود. موقع ملاقات دیدم مچ دست‌های او متورم و خیلی كبود و سیاه شده‌اند. گفتم: «احمد»، مچ دست‌هایت چرا اینطور شده؟ خندید و گفت: مادر، چیزی نیست.
گفتم: نه، راستش را بگو، اینها با تو چه كار كرده‌اند؟ نمی‌خواست بگوید. آخر سر وقتی قسمش دادم، گفت: این كبودی‌ها جای دستبند‌هایی است كه به دوطرف بالای تخت شكنجه وصل است. آنها را محكم دور مچ دستهایم می‌بستند، بعد با كابل شلاقم می‌زدند. برای اینكه طاقت درد شلاق را بیاورم و فریاد نزنم، روی تخت خیلی تقلا می‌كردم و دستبندها بدجوری به مچ دست‌های من فشار می‌آوردند.برای همین، یك خورده مچ‌هایم كبود شده، ولی مادر، شما نگران نباشید. اینها خیلی زود خوب می‌شوند.»
یكی از رزم‌آوران سپاه مریوان، از تأثیرات ماندگار آثار شكنجة ساواك بر بدن «احمد» می‌گوید:
«000در اولین روزهای آمدنم به سپاه مریوان بود كه همراه برادر «احمد» و چندنفر از بچه‌ها برای استحمام به گرمابة عمومی رفتیم. توی رختكن، همه لباس‌هایمان را درآوردیم؛ به جز برادر «احمد» كه داشت با مسؤول حمام صحبت می‌كرد. هرچه اصرار كردیم او هم لباس‌هایش را درآورد و بیاید، طفره رفت 000ماكه از حمام خارج شدیم، دیدیم لباس‌هایش را به سرعت پوشیده و دارد با حوله سرش را خشك می‌كند. اصلاً نفهمیدیم كی وارد شد و كی زد بیرون. این موضوع برای ما شده بود معما000تا اینكه یك بار بنا شد به حمام برویم، من یكی، پشت در، پا سست كردم. بچه‌ها همه داخل حمام رفتند و بعد از چند لحظه، از لای در رختكن دیدم «احمد» به سرعت مشغول درآوردن لباس‌هایش شده000یا امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجك)! هیچ وقت آنچه را كه دیدم فراموش نمی‌كنم. تمام بدنش پر از آثار شكستگی و جراحت و سوختگی بود000تا متوجه حضور من شد، با لحن گله‌مندی گفت: برادر000!كار خوبی نكردید000آنچه دیدی بین خودمان بماند. باشد؟ اشكم را درآورد. قول دادم دیده را نادیده فرض كنم.»
با خاتمه یافتن مراحل بازجویی و شكنجه، چنین به نظر می‌رسید كه شاید دشوارترین مرحلة اسارت «احمد» نیز سپرس شده باشد، لكن گویا مصائب این كوه درد پایانی نداشت؛ چرا كه به گفتة خواهر بزرگوارش:
«000وضع ایشان خیلی بحرانی بود. عوامل ساواك رژیم حساسیت عجیبی نسبت به او نشان می‌دادند. مأموان رژیم می‌گفتند به خاطر مقاومتی كه از خودش نشان داده، باید منتظر دریافت خبر اعدامش باشیم و مدت‌هاست كه «احمد» به قول معروف «زیر اعدام» است و از این جور حرف‌ها.
راستش، دیگر برای خانواده ما شهادت قریب الوقوع و قطعی به نظر می‌رسید.»
«احمد» دوران اقامت دربند عمومی زندان را؛ به رغم وضعیت بلاتكلیف و بحرانی خود، با روحی نستوه و قلبی مطمئن به الطاف پروردگار و عنایات معصومین (علیهم السلام) سپری كرد.
درپاییز سال 1357، با اوج‌گیری تظاهرات اعتراضی ملت مسلمان ایران و شكست سیاست مشت آهنین رژیم -‌كه عملاً با كشتار مردم در میدان ژاله سابق تهران در هفده شهریور 1357 آغاز شده بود- ‌كارگزارن دستگاه طاغوت، به منظور مهار امواج گدازان آتشفشان انقلاب و تضمین بقای حاكمیت نامشروع خاندان پهلوی، دست به‌كار اجرای خیمه‌شب‌بازی جدیدی شدند. این بار، عفریت عاری از مهر، شعبده‌ای دیگر آغاز كرد و وعده داد كه در صدد آزادكردن زندانیان سیاسی است. حیله‌ای كه به زعم اربابان آمریكایی دیكتاتور، می‌توانست ضمن جلب رضایت افكار عمومی مردم، جزیرة ثبات حكومت جیمی‌كارتر در منطقه خلیج فارس را از خطر غرق‌شدن در دریای انقلاب خمینی مصونیت بخشد.
خواهر نستوه «احمد» می‌گوید:
«000رژیم دچار وحشت عجیبی شده بود. اوایل انقلاب، یكی از شعارهای مردم، درخواست آزادی زندانیان سیاسی بود و طاغوت به خیال این كه با آزادكردن زندانی‌ها می‌تواند دهان مردم را ببندد و بعد از چند وقت، آبها كه از آسیاب افتادند، دوباره بگیر و ببند را شروع كند، رسماً اعلام كرد كه می‌خواهد زندانیان سیاسی را آزاد كند.
اتفاقاً اسم «احمد» جزو فهرست اول اسسامی زندانی‌هایی بود كه قرار شد آنها را آزاد كنند000من هنوز بریدة خبر روزنامه‌هایی كه اسم او را جزو زندانی‌های آزادشده چاپ كرده بودند، دارم.»
«احمد» بعدها در مصاحبه‌ای در مورد ماجرای آزادی خود از زندان طاغوت، به اختصار گفته است:
«000بعد از چندماه زندان، بالاخره در زمان دولت نظامی ازهاری، آزاد شدم.»
در هفتم آذر سال 1357، «احمد» از زندان رهایی یافت و به آغوش پر مهر ملت بازگشت. روزهای سراسر رنج و شكنجة زندان، روح حقیقت‌جوی «احمد» را به خوبی صیقل داد و خصائل كریمه‌ای همچون صبر و اخلاص را در وجود سرشار از خشم و خروش مقدس او علیه بیداد آریامهری، شكوفا كرد. پولاد وجود «احمد»، در كورة گدازان دوران اسارت مشقت‌بار قوام یافت و آب‌دیده شد. یكی از یاران دیرینة «احمد»، دربارة خصائل و اخلاق مبارزاتی او روایت می‌كند:
«…«احمد» در مورد سوابق مبارزاتی قبل از انقلاب خودش، اصلاً اهل خودنمایی و تفاخر نبود…»
خیلی خوب می‌دانستم كه دوران اسارت این مرد در زندان شاه، از جمله سخت‌ترین روزهای زندگیش بوده. یك‌بار كه از او دربارة مبارزات سیاسی آن دوران و قضایای زندان رفتنش سؤال كردم، یك نگاه عمیقی به ما انداخت و گفت: تو چه كار به گذشته‌ها داری؟، حال را دریاب. ببین حالا دارم چه كار می‌كنم.
از این جواب مختصر و مفیدی كه داد، فهمیدم آدمی نیست كه اهل جار زدن خودش به عنوان زندان رفته و سیلی خورده باشد؛ آن هم با سابقه‌ای آن همه درخشان!»
پس از فرار ذلت‌بار شاه معدوم، همزمان با گسترش تظاهرات مردمی و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‌ها، «احمد» در اوایل بهمن‌ماه سال 57 به تهران بازگشت و بلافاصله، نقش رابط و هماهنگ كنندة تظاهرات مردمی در محلات جنوبی شهر تهران را بر عهده گرفت؛ ضمن آن‌كه با حركت‌های مكتبی محافل دانشجویی و روحانیت مبارز تهران نیز رابطه‌ای تنگاتنگ برقرار كرده بود. در پی بازگشت پیروزمندانه رهبر كبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) به تهران، «احمد» نیز به سان دیگر فرزندان معنوی امام (ره)، روند مبارزه با پس مانده‌های طاغوت فراری را شدت بخشید و در جریان رویارویی مردم با چكمه‌پوشان حكومت نظامی تهران، بارها تا مرز شهادت پیش‌رفت.
در جریان درگیری‌های مسلحانة روزهای سرنوشت ساز 21 و 22 بهمن 1357، همیشه و همه‌جا می‌شد «احمد» را دید كه بی‌پروا و خستگی‌ناپذیر، معركه‌گردان مصاف مردم مسلح با نیروهای روحیه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهی است
ادامه
99
سردار بی مزار , sardarebimazar
قبل از انقلاب - تولد تا دستگیری در خرم آباد1
 
قبل از انقلاب - تولد تا دستگیری در خرم آباد ( قسمت اول

تهران - ‌سال 1332

سایة سرد و سربی كودتای ساخته و پرداختة مثلث شوم سیا، پنتاگون و دربار پهلوی، بر آسمان آفتابی قلب الاسد ایران شورشگر حكمفرما شده است. بازیگران اصلی خیمه شب‌بازی ننگین قیام ملی 28 مرداد؛ كیم روزولت، ژنرال شوارتزكف و اشرف پهلوی به پشت صحنه خزیده‌اند و اینك، صحنة سیاست كشور، جولانگاه قداره‌بندان دار و دستة شعبان بی‌مخ‌ها، چكمه‌پوشان حكومت نظامی سپهبد زاهدی‌ها و زنان آزادة! شاه‌پرستی از قماش پری‌آژدان‌ قزی‌ها شده است.
مردم تلخكام، در سوگ شكست نهضتی نشسته‌اند كه بانیان فنای آن، سران نهضت بوده‌اند و حال، دوره، دورة سورچرانی غارتگران آمریكایی-‌انگلیسی بر خوان یغمایثروت‌های مادی و معنوی كشور ماست. محمدرضاپهلوی درگذر از فرار مفتضحانة خود به غرب، اینك به امر اربابان ازرق چشم یانكی به تهران بازگشته است؛ بازگشتی شوم برای اعمال 25 سال استبداد اهریمنی، اسلام ستیزی و زدن چوب حراج به هست و نیست ملت مظلوم ایران.
آری، مقارن با همین سال سیاه و غم‌بار است كه در محلة امام‌زاده سید اسماعیل خیابان مولوی تهران، نوزادی چشم بر جهان می‌گشاید كه ولادتش، كاشانة كوچك خانوادة مؤمن و زحمت‌كش متوسلیان یزدی را غرق در نور و سرور می‌كند. در گوش نورسیدة كوچك اذان و اقامه می‌خوانند و او را «احمد» می‌نامند.
مادر رنج كشیدة‌ «احمد» می‌گوید:
«000«احمد» كلاً بچه ساكتی بود. مثل پسر بچه‌های هم‌سن و سال خودش نبود و شر و شوری نداشت. از همان كوچكی خیلی گوشه‌گیر بود و همیشه یك گوشه‌ای تنها برای خودش می‌نشست. سه چهارساله بود كه فهمیدیم این بچه نارسایی قلبی دارد. مشكل از رگ قلبش بود. به همین خاطر خیلی لاغر و نحیف بود و ما همیشه نگران سلامت او بودیم. بعدها ناچار شدند قلبش را عمل كنند.»
«احمد متوسلیان» دوران تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» سپری كرد. او از همان عهد خردسالی، طعم شیرین كار شرافتمندانه را چشید و ضمن اشتغال به درس و مدرسه، در مغازه شیرینی‌فروشی پدرش -‌قنادی متوسلیان یزدی- ‌واقع در بازار تهران، كارگری كوشا و زحمت‌كش بود. آغاز دوران نوجوانی «احمد» با واقعه‌ای مقارن شد كه یك بار دیگر پس از سپری گشتن 10 سال خفقان و سكوت گورستانی حاكم بر جامعه، امواج خروشان نهضتی مردمی را به تلاطم درآورد؛ نهضتی اسلامی و اصیل كه ریشه در عمق باورهای فطری آحاد ملت مسلمان ایران از زن و مرد، كوچك و بزرگ و شهری و روستایی داشت و از هرگونه شائبة جاهلانة تأثیرپذیری از مكاتب و ایسم‌های وارداتی مبرا بود.
«احمد» ده ساله بود كه در پی تصویب لایحة ننگین كاپیتولاسیون توسط مجلس فرمایشی رژیم، قیام توفندة مردم مسلمان تهران در پانزدهم خرداد سال 1342 در دفاع از رهبر رشید نهضت حضرت امام خمینی (ره) و سركوبی وحشیانة مردم توسط چكمه‌پوشان رژیم اجنبی‌پرست شاه را به نظاره نشست. یكی از همرزمان وی، از تأثیر قیام خون‌بار پانزدهم خرداد بر روح حساس «احمد» نوجوان می‌گوید:
«000یك‌بار، نمی‌دانم به چه مناسبتی ذكر واقعه 15 خرداد به میان آمد كه «احمد» گفت: آن روزها ما بچه بودیم. به اقتضای سن و سال كمی كه داشتیم، از سیاست و مبارزه و این‌جور مسائل سر درنمی‌آوردیم. رژیم، با قتل عام مردم در پانزده خرداد، خبط بزرگی كرد. با حمام خونی كه در خیابان‌های شهر تهران برپا شد، دیگر حتی ما بچه‌های كم سن و سال هم با ماهیت كثیف طاغوت آشنا شده‌بودیم، برای من، دوران بچگی، در همان روز كشتار تمام شد000 به این نتیجه رسیدم كه باید كاری كرد.»
این گونه بود كه «احمد» نیز به جمع یاوران كوچك سال زعیم ملت حضرت روح‌الله (ره) پیوست. در همان سال‌ها بود كه ضمن شركت فعال در هیأت‌های مذهبی و تلمذ در جلسات آموزش قرآن كریم، از ماهیت بیداد فراگیر رژیم سفاك و بیگانه‌پرست آریامهری آگاه شد و به رغم سن و سال كمی كه داشت، گام در میدان پربلای مبارزه با دیكتاتوری شاه گذاشت.
عمدة فعالیت‌های او در این دوران، مشاركت در پخش مخفیانة اعلامیه‌ها و پیام‌های امام انقلاب؛ حضرت روح‌الله (ره) در سطح محلات جنوبی شهر تهران بود. پس از خاتمه تحصیلات مقطع ابتدایی، در هنرستان صنعتی اخباریون ثبت‌نام كرد و در كلاس‌های شبانة این هنرستان مشغول به تحصیل در رشتة برق صنعتی شد. به گفتة‌ خواهر ارجمندش:
«000 اصولاً ایشان به مسائل فنی خیلی علاقه‌مند بود. به همین دلیل هم وارد هنرستان صنعتی شد. در تحصیل جدیت به خرج می‌داد و یك هنرجوی فنی مستعد بود.»
پس از خاتمة تحصیلات متوسطه به سال 1351، «احمد» در سن نوزده سالگی موفق به اخذ مدرك دیپلم فنی گردید. در پی پایان دوران تحصیل، در یك شركت خصوصی تأسیسات فنی استخدام و مشغول به كار شد.
در سال 1353 به خدمت زیر پرچم احضار گردید. پس از اعزام به خدمت، در مركز زرهی شیراز، دورة تخصصی تانك را با موفقیت طی كرد و متعاقب خاتمة دوران آموزشی، با درجة گروهبان دومی و رستة سازمانی فرمانده تانك، به شهر مرزی سرپل ذهاب در غرب كشور اعزام شد.
به‌رغم فضای سراسر خفقان حاكم بر ارتش طاغوت، گروهبان دوم زرهی «احمد» متوسلیان، از كمترین فرصت‌ها برای افشای ماهیت ضد اسلامی و اجنبی‌پرست رژیم در بین سربازان همقطار خود، به نحو احسن استفاده می‌كرد.
در جلسات نیمه مخفی كه به ابتكار خود او برپا می‌شد، به قدر مقدور، از دلایل مخالفت اقشار میلیونی مردم با رژیم سركوبگر آریامهری و حقانیت مبارزه و راه حضرت امام (ره) با سربازان سخن می‌گفت. هوشیاری و ذكاوت «احمد» در شناسایی و گزینش سربازان مخالف دستگاه طاغوت، انتخاب محل مناسب برای تشكیل این جلسات ضدامنیتی (!) موجب شده بود تا عناصر اطلاعاتی حفاظت و ركن 2 ارتش، به‌رغم حساسیتی كه نسبت به گروهبان متوسلیان به عنوان سربازی با پیشینة سوء سیاسی و فردی كاملاً مذهبی داشتند، نتوانند كوچكترین مدركی از فعالیت‌های سیاسی-‌تبلیغی وی در ارتش به دست آورند.
هم‌زمان، با تشكل‌های مكتبی سیاسی پیرو خط امام (ره) نیز رابطة‌ تنگاتنگی برقرار كرد.
یكی از دوستان «احمد» در مورد فعالیت‌های مبارزاتی وی در این برهه می‌گوید:
«000جسته و گریخته می‌دانستم كه ایشان در سال‌های آغازین دهة پنجاه، با بعضی از گروه‌های مكتبی معتقد به ولایت فقیه كه علاوه بر كار تبلیغاتی ضدرژیم بعضاً كار مسلحانة محدود هم می‌كردند ارتباط داشته‌000 در آن زمان «احمد» آموزش تئوریك و تا حدودی عملی مبانی كار مسلحانه را یادگرفته بود. البته به دلیل شرایط خاص آن سال‌ها، بیشتر این جور آموزش‌ها شامل یك رشته اصول كلی مبانی جنگ چریك شهری بود، نه فراگیری یك دورة كامل نبرد پارتیزانی؛ به معنای دقیق كلمه ضمن آن‌كه «احمد» با دانشجویان مذهبی مبارز دانشگاه علم و صنعت هم ارتباط داشت و در آن سال‌ها، بچه‌های این دانشگاه از جمله فعال‌ترین عناصر دانشجویی مخالف رژیم طاغوتی محسوب می‌شدند.»
به دنبال درج مقالة موهن ساواك در روزنامة اطلاعات -‌دی‌ماه 56-‌ و توهین به ساحت مقدس امام خمینی (ره) و خیزش‌های اعتراضی مردم قم و تبریز نسبت به این اقدام رذیلانه رژیم، به زودی امواج خروشان نهضت سراسر كشور را فرا گرفت. با توجه به همین زمینة مساعد،‌ «احمد» بر آن شد تا دامنة فعالیت‌های مبارزاتی خود را به دیگر نقاط كشور گسترش دهد.
در بهار سال 1357، «احمد» به بهانة مأموریت شغلی در خارج از مركز، راهی شهرستان خرم‌آباد شد و به منظور عادی‌سازی تحركات خود در سطح مناطق استان لرستان و سهولت فعالیت نیمه مخفی خود، به عنوان یك كارگر برق‌كار، آغاز به كار كرد.
او به محض استقرار در محل،‌تماس با نیروهای مباز محلی و تشكل‌های خودجوش مردمی را در دستور كار مبارزاتی خویش قرار داد. خیلی‌زود، توجه عوامل جاسوس و خبرچین رژیم به تحركات مشكوك این برق‌كار ناشناس و پرجنب و جوش جلب شد و كلیة ترددهای او، به شیوة غیرمحسوس، تحت تعقیب و مراقبت قرار گرفت. سرانجام در پانزدهم شهریور سال 57، «احمد» حین تكثیر اعلامیه، توسط افسران اكیپ گشتی كمیته مشترك ضدخراباری رژیم دستگیر و بلافاصله روانة سیاه چال‌های قرون وسطایی ساواك شد. در پروندة كلاسة 6443 دایرة اطلاعات شهربانی خرم‌آباد، سندی ممهور به مهر خیلی محرمانه، به شرح ذیل می‌خوانیم:
وزارت كشور شماره : 318-28-57
شهربانی كشور شاهنشاهی تاریخ : 16/06/57
شهربانی استان لرستان پیوست: دارد
خیلی محرمانه
از: شهربانی استان لرستان (اطلاعات)
به: ریاست سازمان اطلاعات و امنیت استان لرستان
در مورد: «احمد متوسلیان» فرزند غلامحسین
ساعت 2 روز 15/06/57 اطلاع رسید كه شخصی در خیابان پهلوی، چهارراه بانك، مغازة‌ فتوكپی كیومرث، مشغول تكثیر اعلامیه مضّره‌ ‌ ]![ می‌باشد كه بلافاصله ]به[ وسیله مأمورین مربوطه دستگیر گردید. علی‌هذا، ضمن ارسال 9 برگ پرونده متشكله، نامبرده بالا ]به ساواك[ اعزام و معرفی می‌گردد.
ضمناً تعداد 94 برگ اعلامیه و 2 عدد كتاب مضره و تعداد 56 عدد نوار قابل بررسی، از منزل وی كشف و ارسال می‌گردد.
رییس شهربانی استان لرستان
سرهنگ فضائل احمدی
ادامه
سردار بی مزار , sardarebimazar
ورود به سباه و ماجرای گنبد و کردستان
پیروزی معجزه‌آسای انقلاب اسلامی در عصر آفتابی 22 بهمن 1357 و فروپاشی اركان رژیم طاغوت در پرتو رهنمودهای بشیر بیداری امت حضرت روح الله (ره)، نسل انقلاب به صورتی خودجوش دست به كار تأسیس نهادهای اجتماعی متناسب با سه خصلت مكتبی، مترقی و مردمی بودن انقلاب اسلامی گردید. در همین راستا، «احمد» -‌این كهنه‌سرباز رشید سنگر انقلاب- ‌نیز مسؤولیت برپایی و ادارة كمیته‌های انقلاب اسلامی استان تهران و متعاقب آن، مشاركتی مؤثر در تشكیل و سازماندهی نخستین ارتش مكتبی جهان -‌سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- ‌را برعهده گرفت و دوشادوش سایر همرزمانش، با حداقل امكانات موجو د، به شالوده ریزی بنیان مرصوص بازوی مسلح نظام ولایت همت گماشت. به روایت مادر ارجمندش:
«000انقلاب كه پیروزشد، «احمد» دیگر توی خانه بند نمی‌شد. صبح تا شب توی پادگان درگیر كارهای سپاه و مسائل انقلاب بود000ماهم كه می‌دیدیم این بچه دارد برای اسلام كار می‌كند، چیزی به او نمی‌گفتیم.»
«احمد» از ماجرای ورود خویش به جرگة سبزپوشان سرخ روی سپاه انقلاب این‌گونه حكایت می‌كند:
«000بعد از سربازی، وقتی مراحل نهایی پیروزی انقلاب طی شد، با به ثمر رسیدن نهضت وارد سپاه شدم. دورة سوم آموزش نظامی سپاه را در سعدآباد تهران گذراندم و از همان تاریخ به فضل پروردگار در سپاه مشغول به فعالیت بوده‌ام.»
هنوز چند صباحی از فروپاشی رژیم سلطنتی و پیروزی نخستین مرحلة انقلاب اسلامی سپری نشده بود كه نظریه‌پردازان صهیونیست ارگان‌های سلطة استكبار، مجامعی همچون شورای امنیت ملی كاخ سفید، شورای روابط خارجی آمریكا و «كمیسیون سه جانبه»، سیاست ثبات‌زدایی حاكمیت انقلاب را از طریق سازمان اطلاعات مركزی آمریكا -‌سیا-‌ و ستاد آسیای جنوب غربی -‌سیا- ‌مستقر در سفارت آمریكا در تهران، در دستور كار عوامل شبه انقلابی داخلی خود قرار دادند؛ سیاست رذیلانه‌ای كه پیش از آن از سوی كاخ سفید به كرات نسبت به جنبش‌ها و خیزش‌های مردمی جهان سوم در كشورهایی همچون اندونزی دوران سوكارنو، نهضت استقلال مالزی در دهة 1960، گواتمالای شورشی تحت حاكمیت دولت ملی ژنرال آربنز و شیلی تحت رهبری دولت اتحاد مردمی دكتر آلنده، با موفقیت اعمال شده بود؛ روندی كه در نهایت منجر به نتایج زیر شد: دلسرد و مأیوس ساختن اقشار گوناگون مردم به پا خاسته نسبت به كفایت رهبران انقلابی، دامن زدن به تنش‌های قومی و منطقه‌ای و ایجاد شورش‌های مسلحانه ضدانقلابی توسط گروه‌های خلق‌الساعه با شعارهای افراطی رادیكال و عوام فریبانه، ایجاد شكاف و انشقاق در حركت‌های مبارزاتی نسل جواه به‌ویژه در مدارس و مراكز آموزش عالی جهت به هرز دادن توان شگرف این نسل و انحراف اذهان آنان از مسائل اساسی مبتلا به انقلاب، تشكیل سندیكاهای كارگری و كارمندی جهت ترغیب و تحریك بازوان كار و اقتصاد انقلاب به اعتصاب و توقف چرخة تولید، بهره‌گیری از آخرین متدهای جنگ روانی جهت ترور شخصیت رجال مؤثر انقلاب، بمباران شبانه‌روزی افكار عمومی با ارائه اخبار و اطلاعات مخدوش در مورد وضعیت كشور و تزلزل اركان حاكمیت انقلاب از طریق شبكه‌های رادیویی، اعلامیه، تراكت، نشریات غیرقانونی و روزنامه‌های دیواری، 000و درنهایت، براندازی قدرت مركزی انقلاب با توسل به یك كودتای نظامی خونین -‌فی‌المثل كودتای اندونزی كه منجر به قتل عام یك میلیون نفر از مخالفان سلطة آمریكا در این كشور گردید- ‌و بازگرداندن كشو ر یاغی به شرایط مطلوب پیش از انقلاب.
بر همین اساس و تنها به فاصلة ده روز از پیروزی بیست و دوم بهمن 1357، حركت‌های تشنج آفرین عناصر ضدانقلابی وابسته به گروه‌های خلق‌الساعه و باندهای تجزیه‌طلبی كه بعضاً سابقة ده‌ها سال وابستگی به سیا، موساد و كا.گ.ب را در پروندة‌خود داشتند آغاز گردید. تقریباً به صورتی همزمان چندین رشته درگیری‌ها در مدارس و دانشگاه‌ها، اعتصاب در ادارات و كارخانه‌ها، آشوب‌های خیابانی 24 ساعته در تهران و مراكز استان‌ها در هماهنگی كامل با حركت‌های تجزیه‌طلبانه‌ای با نام‌ها و عناوینی گوناگون همچون ستاد خلق تركن در منطقة گنبد و دشت، «حزب جمهوری خلق مسلمان» در آذربایجان شرقی و غربی، جنبش خلق بلوچستان، بحران آفرینی‌های همه روزه منافقین و همگرایان چپ آنان در گیلان و مازنداران، تحركات مسلحانه و بمب‌گذاری‌های پیاپی اماكن عمومی و خطوط انتقال نفت و گاز كشور توسط گروهك بعثی ساختة «حركه‌التحریر» -‌یا همان «خلق عرب»- ‌در خوزستان و سرانجام غائله آفرینی عوامل حزب منحلة دموكرات و همپیالگی‌های چپ و راست این گروهك در مناطق كردنشین غرب كشور با شعار عوام فریبانة خودمختاری برای كردستان و000اینها همگی، به صورت افعی هزارسری بر گرد نهال نورس انقلاب اسلامی چنبره زده و درصدد ریشه‌كن ساختن شجرة طیبة نهضت حضرت روح‌الله (ره) برآمدند.
در چنین شرایط حساس و مخاطره آمیزی، «احمد» و جمع كوچك و كم ساز و برگ همرزمان سپاهی او، فارغ از غم كمی عده و عْده، بلافاصله جهت حراست از نهال نوپای حاكمیت انقلاب اسلامی، كوله‌بار سفر را بستند و روانة میدان مصاف با تجزیه‌طلبان مسلح شدند.
عرصة رزمی فراروی «احمد» به عنوان یك پاسدار انقلاب اسلامی، منتهی‌الیه شرقی استان آشوب‌زدة مازندران بود. «احمد» از آغازین روزهای سپاهیگری خویش در بهار بحرانی سال 58 می‌گوید:
«000بعد از خاتمة دورة آموزشی ما در سعدآباد، اولین مأموریتی كه به ما محول كردند، اعزام به منطقة‌تركمن صحرا و گنبد برای مقابله با شرارت‌های كمونیست‌ها و ملاكین ضدانقلابی در آنجا بود.»
در تركمن صحرا، عناصر چپ آمریكایی به سركردگی گروهك چریك‌های فدایی، ضمن یك كودتای بی‌سر و صدا، تمامی مقامات رسمی منصوب نظام را خودسرانه از منطقه اخراج و مقدرات مردم گنبد و دشت را توسط ائتلافی از خوانین طرفدار طاغوت و كمونیست‌های دو‌آتشة عضو ستاد خلق تركمن در دست گرفتند. منطقة شرق مازندران، غوطه‌ور د امواج سركش ارعاب همگانی، كشتار، دستگیری و شكنجه چهره‌های شاخص مكتبی طرفدار انقلاب اعم از روحانیت، كسبه جزء، كارگران فصلی، كشاورزان فقیر، فرهنگیان و حتی نوجوانان محصل، غارت اموال ادارات و مراكز دولتی و مصادرة خودسرانة اموال مردم توسط كلاشینكف به‌دستان خلقی، دچار وضعیتی در شرف انفجار گشته بود. كمونیست‌های ستاد خلق تركمن به یمن كمك‌های مالی سیل‌آسای فئودال‌های طاغوتی و با استفاده از نفوذ سنتی خوانین بر مقدرات روستاییان، هر روزه سوار بر جیپ‌های غارت‌شده از ادارات دولتی روانة روستاهای منطقه می‌شدند و ضمن پخش فیلم‌های تبلیغاتی، سخنرانی‌های پر آب و تاب در باب مظلومیت تاریخی خلق تركمن و دادن وعده و وعیدهای فراوان به آن دسته از افرادی كه حاضر به برداشتن سلاح و مبارزه علیه جمهوری اسلامی باشند؛ همچنین با شعارهای عوام فریبانه‌ای نظیر جنگ «تركمن و فارس» و سنی و شیعه به بحران موجود دامن می‌زدند.
آری، نخستین مأموریت «احمد» به عنوان یك پاسدار انقلاب، رویارویی با كانون تروریستی چپ آمریكایی در تركمن صحرا بود، مصافی كه بعدها در روزشمار وقایع انقلاب به جنگ اول گنبد معروف شد؛ نبردی كه می‌رفت تا به موهبت پایمردی «احمد» و همرزمان او، كار را به سود جبهة انقلاب اسلامی به پایان رساند؛ بامداخلة لیبرال‌های سازشكار دولت موقت و اقدامات كارشكنانة آنان، بدل به مصافی نافرجام گردید؛ چرا كه حاكمیت لیبرالی، به علت ارتباط تنگاتنگی كه برخی سران آن همچون ابراهیم یزدی، عباس امیرانتظام، دكتر سحابی و 000 با ویلیام سولیوان، سفیر، بروس لینگن كاردار و ریچارد كاتم مدیر ستاد جنوب غرب آسیای سازمان سیا در به اصطلاح سفارت آمریكا در تهران داشتند، براساس رهنمودهای دریافتی از سفارت آمریكا، ضمن اتخاذ سیاست سازش‌كارانة موسوم به رویة گام به گام و نفی برخورد، قاطع انقلابی با معضلات موجود كشور، جواب طغیان‌های مسلحانة تجزیه‌طلبان ضد انقلابی تحت الحمایه آمریكا را با اعزام هیأت‌های منادی آشتی و حسن‌نیت می‌داد!
اساس موجودیت نظام نوپای جمهوری اسلامی و حتّی تمامیت ارضی كشور در معرض فروپاشی و نابودی محتوم قرار گرفته بود و در چنین شرایط حساسی، رییس دولت موقت، در شوهای تلویزیونی شبانة خود، برای مردم به تنگ آمده از این همه آشوب و نابسامانی و سستی و بی‌كفایتی، لطیفه‌های ملانصرالدین تعریف می‌كرد؛ از عناصر غیرمسؤول و مزاحم! پیرو خط امام (ره)، به ویژه بچه‌های سپاه بد می‌گفت و آنان را مبب وضع آشفته و آشوب زدة كشور معرفی می‌كرد. خواست‌های بر حق مردم مسلمان را كودكانه و غیرعملی می‌نامید و از آنان دعوت می‌كرد حال كه انقلاب به خوبی و خوشی تمام شده، بروند توی خانه‌هایشان بنشینند و كار را به دست كاردان بسپرند و سرانجام هراز چند یك‌بار، به سان نوعروسان حجله‌نشین، غمزه كنان، امت و امام را تهدید به استعفا می‌كرد.
در چنین شرایط طاقت‌فرسایی، «احمد» تلخكام و آزرده از نبرد نافرجام گنبد، به تهران بازگشت. مقارن همین ایام بود كه سپاه، نخستین یگان‌های رزمی خود را در قالب 10 گردان رزمی تشكیل داد و «احمد» نیز تمام هّم و غّم خود را مصروف سازماندهی اصولی این گردان‌ها كرد. ابتدا به عضویت «گردان دوم» سپاه درآمد و پس از كوتاه مدتی، فرماندهی این گردان به او محول شد. مادر بزرگوارش می‌گوید:
«000دیدم بسته‌ای سوغات مكه برای «احمد» آورده‌اند. روی نوار روبان سیاهی كه دور بسته پیچیده شده بود، نوشته بودند: “تقدیم به برادر «احمد» متوسلیان، فرمانده گردان سپاه000” خیلی تعجب كردم كه چطور این بچه در سپاه فرمانده گردان است، اما به ما چیزی نمی‌گوید. رفتم گفتم: “«احمد»! تو فرمانده گردان بودی و ما نمی‌دانستیم؟” خندید و گفت: “این حرف‌ها كدام است؟ مادر، بچه‌ها لابد خواسته‌اند مزاح كنند. فرمانده گردان چیست؟”000هرچه اصرار كردم بی‌فایده بود. می‌خندید و حاشا می‌كرد.»
ادامه
سردار بی مزار , sardarebimazar
بازپس‌گیری كردستان از ضد انقلابیون4
بازپس‌گیری كردستان از ضد انقلابیون ( قسمت چهارم

در اوج تلخكامی و مصائب رزمندگان انقلاب اسلامی در غرب كشور، به ناگاه گشایشی در كار فروبسته بحران كردستان -‌به دور از چشم اغیار لیبرال مسلك- ‌به‌وجود آمد. تبلور عینی این گشایش، تشكیل «ستاد مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش» بود. «احمد» كه خود از جمله بانیان اصلی این ستاد به شمار می‌رفت، درباره علل و عوامل اصلی شكل‌گیری این مركز عملیاتی می‌گوید:
«000در همین حین یك طلیعة‌ امیدی به وجود آمد و آن آمدن برادرمان سرهنگ صیاد شیرازی به منطقه و متعاقب آن تشكیل ستاد مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش در كردستان بود.»
ستاد مزبور با مساعی مشترك رزمندگان متعهد و نخبة ارتش جمهوری اسلامی و سپاه غرب كشور ایجاد گردید تا ضمن اتخاذ یك سلسله تدابیر عاجل و راهگشا، با همفكری و معاضدت مشترك نیروهای ارتش و سپاه، فرماندهان این ستاد بتوانند سنگی را كه مجانین لیبرال در چاه حسن نیت انداخته بودند، به درآورند. از جمله اعضای مؤثر این ستاد،‌ باید از سردار ناصر كاظمی، تیمسار «احمد» دادبین000 وبالاخره سردار «احمد متوسلیان» نام برد. نتیجه چندین جلسه رایزنی مشترك و مذاكرات مفصل فرماندهان ستاد مزبور، عمدتاً به حل چند معضل كلیدی، با توجه به شرایط دستخوش دگرگونی مناطق غرب كشور -‌خصوصاً پس از خرابكاری‌های گسترده هیأت حسن‌نیت- ‌منعطف شده بود.
از جمله مهمترین این مسائل، باید به سه معضل پیچیده ذیل اشاره كنیم:
1 ) شكستن بن‌بست نظامی و برهم زدن موازنه زیان باری كه براثر خلاء حضور فعال قوای سپاه وارتش، به سود تجزیه‌طلبان در مناطق سوق‌الجیشی كردستان ایجاد شده بود.
2 ) پاسخگویی مناسب به خواست‌های برحق و مشروع مردم مسلمان كردستان كه از نتایج اقدامات هیأت حسن نیت -‌كه عملاً با سپردن مقدرات استان به ضد انقلاب موجبات تسلی آسایش و امنیت مردم این خطه و نوامیس آنان را فراهم آوردند- ‌شدیداً آزرده خاطر شده بودند.
3 ) شكستن محاصرة پادگان استراتژیك لشگر 28 ارتش جمهوری اسلامی در سنندج كه ضدانقلابیون، با اطمینان خاطری كه از ناحیه ممانعت لیبرال‌ها از قوای مسلح نسبت به درگیری آنان با اشرار داشتند، این بار در صدد یك سره‌كردن كار لشگر 28 و اشغال قطعی پادگان سنندج برآمده بودند. امری كه در صورت تحقق، می‌رفت تا تیر خلاص را بر كالبد یكپارچگی ملی كشور شلیك كرده و با تسخیر این مركز، عملاً رویای شوم تجزیه استان كردستان را محقق سازد.
در نهایت «احمد» و همرزمان او در ستاد مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش به این نتیجه رسیدند كه برای تحقق ضرورت اول، لازم است تا حل معضل دوم در دستور كار ستاد قرار بگیرد. برهمین اساس بود كه با ابتكار سردار كبیر حاج محمد بروجردی، طرح تشكیل «سازمان پیشمرگان مسلمان كرد» تدوین و به شورای عالی سپاه عرضه شد. با تصویب كلیات طرح مزبور، مقرر گردید تا این طرح جهت تصویب نهایی به شورای انقلاب تقدیم شود. لیبرال‌های عضو شورا، كه از تبعات محتوم تصویب این طرح به خوبی آگاه بودند، یك صدا به مخالفت با تبدیل این طرح به مصوبة قانونی شورای انقلاب قد علم كردند. این طرح به‌رغم مخالفت شدید و كارشكنی مستمر لیبرالیزم منحط و به یمن همفكری و همیاری پیگیر عناصر مكتبی پیرو خط امام (ره) در شورای انقلاب، به‌ویژه شهید بزرگوار آیت‌الله دكتر بهشتی، به تصویب رسید و مسؤولیت تشكیل این سازمان نیز مستقیماً به شخص سردار بروجردی محول شد.
به دنبال تصویب این طرح، شهید بروجردی و دیگر فرماندهان ستاد، طی یك برنامه فشرده در اكثر شهرها و روستاهای مناطق كردنشین اقدام به جلب و جذب عناصر بومی محروم و مؤمن به انقلاب، به این تشكل رزمی نوین نمودند. اعلام موجودیت سازمان پیشمرگان مسلمان كرد به شدت مورد استقبال اقشار گوناگون مردم رنج كشیده و مظلوم استان كردستان قرار گرفت. با تشكیل این سازمان و آغاز عملیات مسلحانة رزم‌آوران بومی آن علیه باندهای مسلح ضدانقلاب، بر تبلیغات كذب و عوام‌فریبانه بوق‌های تبلیغاتی استكبار جهانی، رسانه‌های صهیونیستی غرب و شبه روشنفكران غربزده مترقی! سنگر گرفته در ویلاهای اعیانی شمال تهران كه تجزیه طلبان جیره‌خوار «سیا» و «موساد» را مبارزین خلق كرد! معرفی می‌كردند، خط بطلان كشیده شد.
مردم مسلمان كردستان كه از باج‌خواهی‌ها، تعدیات ناموسی، تحمیل بیگاری، پایمال كردن حریم مساجد و تبدیل آنها به مقرهای حزبی و محافل رقص و پایكوبی و توهین و تحقیر نسبت به معتقدات مذهبی خویش توسط رفقای پیشمرگ خلق كرد! به ستوه آمده بودند، از امر تسلیح و شركت در صفوف مدافعان انقلاب چنان حسن اقبالی نشان دادند كه به فاصله‌ای كوتاه، موازنة قدرت در منطقه به زیان گروهك‌های ضدانقلابی برهم خورد. تا جایی كه در شهرهایی همچون سقز، عوامل ضدانقلاب با پخش تراكت و شب نامه‌هایی سراپا فحاشی، شعار «پیشمرگ خمینی، مساوی با فانتوم!» را بر سر زبان‌ها انداختند.
سردار رشید اسلام حاج ابراهیم همت دربارة انگیزه واقعی مردم كردستان جهت پیوستن سراسری به صفوف سازمان پیشمرگان مسلمان كرد گفته بود:
«000مردم كردستان می‌گفتند دیگر به ما نگویید خلق كُرد؛ به ما بگویید مردم كُرد،‌امت كُرد000 این ضدانقلابیون آبروی ما را بردند!»
چرخ‌های ماشین ارعاب، شكنجه و كشتار ضدانقلاب در وسعتی گسترده‌تر از سابق به چرخش مرگبار خود استمرار بخشید. این بار دیگر آماج قهر تجزیه‌طلبان صرفاً شامل حال پاسداران انقلاب، رزمندگان ارتش، جهادگران و آموزشیاران نهضت سوادآموزی نمی‌شد. روستاییان مؤمن خوش‌نشین و كم زمین كُرد، كارگران محروم، دانش‌آموزان نوجوان شهر و روستا، كسبة جز و طلاب و روحانیت اهل سنت كردستان نیز به گناه همكاری و گاه حتی ظّن طرفداری از سازمان پیشمرگان مسلمان كُرد در لیست سیاه جوخه‌های ترور ضدانقلاب قرار گرفتند و بسیاری از آنان به گروگان گرفته شدند، وحشیانه شكنجه گردیدند و مظلومانه به شهادت رسیدند.
همین ابتكار خلاقانه «احمد» و همرزمان او موجب گردید تا شعر و شعارهای عوام فریبانه ضد انقلاب از قبیل جنگ كرد و فارس و سنی و شیعه در بین اهالی كردستان بازاری سخت كساد و بی‌مشتری پیدا كنند. با تجهیز و تسلیح مردم انقلابی كردستان، فرماندهان ستاد مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش امر خطیر تعقیب و انهدام قدم به قدم قوای تا بن دندان مسلح ضد انقلاب را در عرصة نبردی به وسعت بیش از 8400 روستا و ده‌ها شهر كوچك و بزرگ مناطق كردنشین، شدت بخشیدند. «احمد» از چگونگی تشكیل سازمان پیشمرگان مسلمان كُرد و تبعات آن می‌گوید:
«000درست در همان اوان تشكیل ستا د مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش، مجموعه‌ای هم به نام سازمان پیشمرگان مسلمان كُرد برای مقابله با ضدانقلابیون به وجود آمد. وضعیت كلی جریانی كه به ایجاد این سازمان منجر شد از این قرار بود كه چون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در زمان فعالیت هیأت حسن نیت مجاز به رویارویی با ضدانقلاب نبودند و اعضای هیأت آنان را از این لحاظ كاملاً در منگنه قرار داده بودند، این بار مردم مسلمان كُرد بودند كه خودشان آستین بالا زدند، آمدند و با حداقل امكانات مسلح شدند و در مقابل ضد انقلاب ایستادند. خوب یادم هست وقتی مجدداً در كردستان درگیری به‌وجود آمد، داریوش فروهر در جلسه‌ای با حضور ما، نسبت به فعالیت مسلحانة پیشمرگان مسلمان كُرد شدیداً اعتراض كرد و آنها را غیرقانونی دانست. در جواب فروهر گفته شد كه یك طرف دعوا گروه‌های مسلح ضدانقلاب هستند و طرف دیگر هم كردهای مسلح منطقه، هم اینها غیرقانونی هستند، هم آنها! . حالا هم در زد و خوردهای كردستان ارتش و سپاه درگیر نیستند. مسلمانان خود منطقه دارند با ضدانقلاب می‌جنگند و ماهم كاری به كار آنها نداریم!000 داد و فریا فروهر بدجوری بالا رفته بود. من توی آن جلسه بودم و خوب می‌دیدم كه فروهر از غیظ، چطور دم به دقیقه مشت بر میز می‌كوبد و از این جور اداها از خودش درمی‌آورد. ماهم می‌خندیدیم و چیزی نمی‌گفتیم. خودش هم می‌دانست كه نمی‌تواند از این بابت وصله‌ای به ما و بچه‌های ارتش بزند. برای همین ناچار بود فقط هارت و پورت كند و مشت به میز بكوبد!»
این‌گونه بود كه به یمن هوشمندی و زیركی مؤمنانه «احمد» و همرزمان او،‌خداوند مكر لیبرال‌های مكار را به خودشان بازگرداند. همانا خداوند به حق؛ خیرالماكرین است. در پی تسلیح سراسری مردم مسلمان منطقه و گسترش دامنة مبارزات آنان در مناطق شهری و روستای كردستان علیه باندهای ضدانقلاب، اینك زمان پرداختن به سومین معضل بغرنج بحران كردستان فرا رسیده بود.
با تلاش شبانه‌روزی سردار كبیر حاج محمد بروجردی،‌ طرح عملیات شكستن محاصرة پادگان لشگر 28 سنندج آماده شد و در دستور كار نیروهای ستاد مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش قرار گرفت. «احمد» كه خود در تمامی مراحل طراحی و سپس اجرای این عملیات نقشی حساس برعهده داشت،‌ می‌گوید:
«000بعد هم در ستاد، مسأله طراحی حمله به سنندج را شروع كردیم. آن نكته‌ای كه درباره سنندج اهمیت دارد و همه باید از این مهم مطلع شوند. این بود كه سنندج به عنوان نقطة اتكای همة ضدانقلابیون و حامیان آمریكایی آنان در منطقه به شمار می‌رفت. وقتی كه مراحل اولیه حمله به سنندج آغاز شد، اعلامیه‌ای از گروهك كومه‌له در رابطه با جلوگیری از حركت یك ستون نظامی كه می‌خواست از سنندج به طرف نقاط مرزی بانه حركت كند، به دست آمد. مضمون اعلامیه از این قرار بود كه گفته بودند: ببینید! رژیم ستون نظامی خودش را با چه وضع افتضاحی از شهر حركت داده000 همین جا باید بگویم كه در حقیقت عامل ناكامی حركت آن ستون به ضعف فرمانده آن برمی‌گشت كه فردی كم دل و جرأت و ترسو بود. به هر جهت همین برای گروهك‌ها در سنندج تبدیل به حربة تبلیغاتی شد. كومه‌له اعلامیه داد و نوشت: ما جلوی حركت ستون را از این جهت گرفتیم كه ثابت كنیم دیگر حاكمیتی به نام جمهوری اسلامی در منطقة كردستان وجود ندارد. عین همین مضمون، طی اعلامیه‌ای هم از طرف گروهك چریك‌های فدایی داده شد.»
ضد انقلاب، سرمست از این توفیق نسبی، در سنندج عربده می‌كشید و نیروهای انقلاب را به رویارویی فرا می‌خواند. دیگر زمان صبر و سكوت سپری شده بود. برحسب همین ضرورت، «احمد» به اتفاق معاون سلحشور خود محمد توسلی، همراه با جمعی از رزمندگان سپاه و ارتش به عزم برخاك مالیدن دماغ پرباد ضدانقلاب و آزادسازی سنندج، راهی این شهر شد.
ستون تحت فرماندهی «احمد» از محور سمت راست شهر حلقة محاصرة ضدانقلاب را شكست و نفرات آن فاتحانه وارد سنندج شدند، شهری كه ضدانقلاب طی حضور چند ماهة خود آن را به یك دژ نظامی به ظاهر تسخیرناپذیر مبدل ساخته بود. این است ماجرای فتح سنندج، به روایت «احمد»:
«000ضد انقلابیون در سنندج پشت مردم بی‌گناه سنگر می‌گیرند. با آغاز درگیری، حدود 512 شهید از ما باقی می‌ماند. علت اینكه این تعداد از برادرن ما به شهادت می‌رسند این بوده كه آنها حاضر نبودند به روی مردم و اماكنی كه مردم در آنها سكونت داشتند اسلحه بكشند. در عوض نیروهای ضدانقلاب در مناطق مسكونی سنگر گرفته بودند و از همان نقاط به سمت برادران ما شلیك می‌كردند. همین واقعه نشان دهندة ماهیت كثیف و ضدمردمی این گروهك‌هاست. همین خلقی‌هایی كه دیدیم در سنندج چطور با نامردی تمام، پشت مردم بی‌گناه سنگر گرفته بودند و علیه حكومت اسلام می‌جنگیدند.
بعد از فرار گروهك‌ها از سنندج، خرابی‌های فراوانی از آنها در سطح شهر باقی ماند. آنها شكست خودشان را قطعی دیدند، با استفاده از تفنگ 106 هر خانه‌ای را كه صاحب آن طرفدار جمهوری اسلامی بود ویا حداقل اعتقادات اسلامی داشت، هدف قرار می‌دادند و نابود می‌كردند. ضد انقلاب تاوان شكست خودش از برادران ما را، داشت از مردم بی‌گناه سنندج می‌گرفت.»
فتح سنندج از جمله نقاط عطف در كارنامة رزمی پرافتخار «احمد» در نبردهای غرب كشور به شمار می‌رود. «احمد» در این نبرد خوش درخشید. ایمان مستحكم و خلل ناپذیر نسبت به آرمان الهی انقلاب، همراه با درایت خلاق نظامی، ثبات رای و پایمردی بی‌حد و حصر او در نبرد سنندج، وی را زبانزد رزم‌آوران سپاهی و ارتشی ساخته بود.
«احمد» خود به نبرد سنندج، از زاویة دیگری بها می‌داد. بعدها، در جلسه‌ای با حضور سردار كبیر حاج محمد بروجردی، سردار ابراهیم همت و دیگر فرماندهان تحت امر سپاه منطقه 7 كشوری در كرمانشاه، «احمد» طی سخنانی در مورد چگونگی تاكتیك‌های مؤثر نظامی جهــــت شرایط
ویژه جبهه‌های كردستان، تأكید زیادی بر نقش آموزه‌های نبرد سنندج كرده و گفته بود:
«000كسی این تاكتیك‌ها را به ما یاد نداد. این‌ها را ما خودمان آموختیم؛ البته به قیمت خون شهدایمان، مثلاً وقتی در سنندج درگیر بودیم، پس از ورود به شهر، بچه‌ها می‌خواستند از یك كوچه‌ای بگذرند. از آنجا كه تك تیراندازان ضدانقلاب، علاوه بر تصرف مواضع كلیدی، از امتیاز اشراف به گلوگاه‌های اصلی و معابر فرعی شهر هم برخوردار بودند، حسابی ما را عاجز كرده بودند. ابتدا به ساكن، كسی نمی‌دانست چه باید كرد. بعد كه یكی از بچه‌ها زخمی شد، فهمیدیم اگر حین اقدام به تردد، از آتش مقطع استفاده كنیم، هم مجال ابتكار عمل را از دشمن گرفته‌ایم، هم بچه‌هایمان را با كمترین تلفات از خطر گذرنده‌ایم. درسی كه ما خصوصاً از نبرد سنندج گرفتیم، بعدها اصل ثابت پاكسازی‌های ما در محورهای آلودة كردستان شد؛ یعنی اصل آتش و حركت! دورة دانشكدة جنگ، برای ما از كوچه‌های سنندج شروع شد، تا رسید به قله‌های سربه فلك كشیده‌ای كه برای فتح آنها از همین درس اصلی استفاده كردیم.»
این‌گونه بود كه قوای كم تجربة انقلاب، تحت فرماندهی «احمد» و سرداران دلاوری همچون محمد بروجردی، اصغر وصالی و 000 سنندج را آزاد نموده، كمر تجزیه‌طلبان را شكستند.
 
ادامه
سردار بی مزار , sardarebimazar
بازپس‌گیری كردستان از ضد انقلابیون 3
بازپس‌گیری كردستان از ضد انقلابیون ( قسمت سوم

از آن طرف، من در سپاه بانه به فكر افتادم كه قطعاً اتفاقی افتاده كه این ستون به بانه نرسیده است و حتماً اینها درگیر شده‌اند. به هر مكافاتی بود، توانستیم ساعت یك بعدازظهر فردای آن روز یك هلی‌كوپتر از هوانیروز بگیریم و برویم ببینیم آنجا چه خبر است. وقتی روی جاده رسیدیم، از پنجره كابین هلی‌كوپتر دیدیم دو نفر مجروح دارند وسط جاده تكام می‌خورند و بقیه برادرهای ما را شهید كرده‌اند و ماشین‌های آنها هم آتش گرفته000 خلبان هلی‌كوپتر، آدم شجاع و از جان گذشته‌ای بود. ایشان آمد و هلی‌كوپتر را وسط ضد انقلابیون، در ارتفاع كمی از سطح زمین نگه داشت و ما آن دو مجروح را سوار كردیم. یادم نمی‌رود آنجا جسد نوجوان شانزده ساله‌ای را دیدم كه دستهایش را از پشت بسته بودند، شاخه‌های درختان را كنده و او را دست بسته در میان شاخه‌ها، زنده زنده در آتش سوزانده بودند. تمام اجساد شهدای ما را سوزانده بودند. پیكر برادرهای شهید ما از كوچك و بزرگ كباب شده بود. بوی زغال و گوشت و موی سوخته تمام سطح جاده را فرا گرفته بود000
به هر جهت این كل قضیه بود. بعد لیبرال‌ها همین فاجعه را كه محصول خیانت عوامل طاغوتی و پاكسازی نشدة خودشان در ارتش بود، تبدیل به مستمسكی برای تحقق اهدافشان كردند. در همه جا لیبرال‌ها این طور وانمود می‌كردند كه این ضدانقلابیون خیلی قدرت دارند000 اینها به خوبی مسلح شده‌اند، دیدید اینها با پاسدارها چه كار كردند؟000خلاصه، از این بابت تا جایی كه توانستند پیش حضرت امام تبلیغ منفی كردند و با لوث كردن اصل قضیه، توانستند فكر و ذهنیت مسؤولان دلسوز را هم مخدوش كنند. روی این اصل بود كه حضرت امام مسأله اعزام هیأت حسن نیت به كردستان را پذیرفت.
بدین‌سان، باند لیبرال‌ها ضمن در پیش گرفتن سیاست تسامح و مماشات و تجزیه‌طلبان و سوءاستفاده از حسن‌ظن رهبر كبیر انقلاب اسلامی، با طرح مشی میهن بر باد ده مصالحة گام به گام خود، بقای حاكمیت انقلاب در كردستان را وارد بازی مرگ و زندگی كرد. مظهر عینی این بازی ننگین، ماجرای اعزام هیأت به اصطلاح حسن‌نیت به مناطق كردنشین غرب كشور بود. به‌رغم تأكید مكرر حضرت امام (ره) بر این نكته كه اعضای هیأت موظفند با معتمدان واقعی مردم مسلمان مناطق مختلف كردستان ملاقات و مذاكره نمایند، هیأت مزبور طی مدت حضور در كردستان این توصیة حكیمانة رهبر انقلاب را نادیده گرفت و عملاً تبدیل به آلت دست مطامع گروهك‌های تجزیه‌طلب، دلال مظالم بی‌شمار آنان و عامل مشروعیت بخشیدن به موجودیت غیرقانونی و نامشروع این باندهای یاغی و وطن‌فروش گردید.
طرف مذاكرة‌ هیأت نیز، نه مردم رنج كشیدة كرد، بلكه شماری از سركردگان رسوا و بدنام ائتلاف ضدانقلابی تجزیه‌طلبان بودند. به محض ورود هیأت به هریك از شهرهای كردستان، طیفی رنگارنگ از این به اصطلاح نمایندگان خلق كرد، از امثال شیخ عزالدین ساواكی تا كمونیست‌های دوآتشة جریانات چپ آمریكایی نظیر چریك‌های فدایی و كومه‌له در پشت میز مذاكره با اعضای هیأت حسن‌نیت لیبرالیزم منحط صف‌آرایی می‌كردند. عبدالرحمن قاسملو و پادوهایش در حزب منحلة دموكرات نیز، به مثابه حلقة رابط این ائتلاف ضدانقلابی، نقش هماهنگ‌كننده و سخنگوی هیأت به اصطلاح نمایندگی خلق كرد را ایفا می‌كردند.
از دیگرسو، قداره‌بندان ضدانقلاب ضمن اعمال یك سلسله شیوه‌های ارعاب مافیایی در سطح منطقه، هرگونه حركت اعتراضی معتمدان واقعی مردم كرد وتلاش ایشان برای تماس با اعضای هیأت اعزامی دولت جهت انعكاس حقیقت رخدادهای‌كردستان را به لطائف‌الحیل محكوب به شكست وناكامی‌كرده بودند. هرچند خود اعضای هیأت نیز به هیچ‌روی تمایلی جهت مواجهه بانمایندگان‌حقیقی مردم اعم از روحانیت‌سنی و شیعه منطقه، چهره‌های شاخص فرهنگی اجتماعی مورد وثوق اهالی استان، از خود به منصه ظهور نرساندند. جالب‌تر ازتمامی آنچه تا به اینجا عنوان شد، آشنایی باماهیت سرپرست هیأت حسن‌نیت است. سرپرستی هیأت مزبور را داریوش فروهر -‌ملی‌گرای غربزده و دشمن كینه‌توز روحانیت و جریانات متعهد پیرو خط امام (ره)، خصوصاً نیروهای سپاه- ‌برعهده داشت.
نامبرده كه چندی در كابینة بازرگان متصدی پست وزارت كار و امور اجتماعی بود، در ضدیت با نیروهای مسلمان و مكتبی انقلاب به حدی افراط به خرج داده بود كه حتی دیگر لیبرال‌های هم مسلك وی در دولت موقت و شورای انقلاب نیز، از این همه لجاج و دشمن‌خویی وی دچار اعجاب و حیرت گشته بودند. سرانجام نیز وی بر اثر اصرار بر مواضع افراطی ضدانقلابی خود، از سوی عناصر عاقبت اندیش و زیرك‌تر جریان لیبرالی حاكم مجبور به استعفا و بركناری از منصب وزارت گردید. حال فردی با چنین سوابقی در كسوت سرپرستی هیأت حسن نیت روانة كردستان شده بود. طبیعی است چنان هیأتی با چنین مسؤولی، به هیچ روی برای استماع گزارش‌های مستدل و متكی بر واقعیت مسؤولان دلسوز نیروهای مسلح، اعم از فرماندهان متعهد ارتش و سرداران دلسوز سپاه كردستان گوش شنوایی نداشته باشد. به تعبیر شیوای «احمد»، اگر هم در كار اعضای این هیأت حسن نیتی مشاهده می‌شد، صرفاً در جهت خیانت به تمامیت آرمان‌های انقلاب، خواست‌های حقة ملت مسلمان و سوءاستفاده رذیلانه از حسن اعتماد حضرت امام (ره) بود. «احمد» كه در آن برهه مسؤولیت فرماندهی سپاه بانه را برعهده داشت و از نزدیك شاهد عملكرد هیأت اعزامی مذكور به منطقه بود، می‌گوید:
«000همین‌جا باید بگویم كه مسؤولان هیأت حسن نیت، در اصل حسن نیت برای خیانت داشتند و به همین نیت هم به كردستان آمدند. كلاً این آقایان جز تضعیف موقعیت انقلاب در منطقه كار دیگری نكردند. پاسگاه‌های ژاندارمری یكی پس از دیگری بازشد. با این حال اعضای هیأت مدام سعی داشتند نگذارند كسی كاری برای مقابله با این فجایع انجام دهد. تمام خیانت‌های اینها را اگر من بخواهم بگویم، كلی زمان می‌برد. در همین بانه خودمان شاهد بودیم كه این آقایان چه خیانت‌هایی كردند. به عنوان مثال، در زمان ورود نیروهای ما به شهر بانه، یكی از اشرار با نام مستعار عبدالرضا فقیه نارنجكی داخل یكی از ماشین‌های گشتی ما پرتاب كرد. بعد، یكی از نیروهای اعزامی اصفهان كه سرنشین آن خودرو بود، با از خود گذشتگی، خودش را با شكم روی نارنجك انداخته بود كه به دیگران صدمه‌ای نرسد. با انفجار نارنجك این برادر شهید شد000 ما می‌دانستیم چه كسی نارنجك را انداخته. بچه‌ها به طرفش تیراندازی كردند و تیری هم به پای او اصابت كرده بود. منتهی این فرد موفق به فرار شده بود000 زمانی كه هیأت حسن نیت وارد بانه شد، اعضای هیأت به ملاقات نمایندگان محلی ضدانقلاب رفتند و فروهر هم در آنجا سخنرانی كرد. موقعی كه برگشتند، ما دیدیم عبدالرضا فقیه با آن پای شل خودش همراه فروهر آمده است بنده بلافاصله رفتم پیش فروهر و گفتم: «این آدم با شما چه كار می‌كند؟» او جواب داد: من رفتم برای مردم سخنرانی كردم. بعد از سخنرانی، مردم گفتند شما اگر حسن نیت دارید، این آقا را ببرید تهران، آنجا پای او را عمل كنید و مداوایش كنید. من گفتم: آقای فروهر! كدام مردم؟ این‌ها همه صحنه‌سازی است. این فرد هم جریان جرایمش از این قرار است. حالا شما به عنوان رییس هیأت دولت می‌خواهید قاتل برادران ما را به تهران ببرید، او را عمل كنید؟ در جواب بنده، ایشان گفت: من نمایندة امام هستم. عجبا! كه آدم‌هایی مثل فروهر در برابر بچه‌های سپاه كه می‌رسیدند، لقب نمایندگی حضرت امام را یدك می‌كشیدند! 000خلاصه گفت: من نمایندة امام هستم و همین است كه گفته‌ام. دستور من باید اجرا بشود. بنده هم در جواب او گفتم: شما نمایدة امام هستی، از كانال خودت هستی. ماهم نمایندة امام هستم از كانال خودمان. حالا كه این‌طور است، اصلاً كار شما به ما ربطی ندارد، كار ما هم به شما ربطی ندارد. ما این آقا را می‌گیریم و تحویل دادگاه می‌دهیم. شما هم هركاری دلتان می‌خواهد بكنید000»
نتیجه این شد كه ایشان به ارتش دستور داد مرا بگیرند و به زندان ببرند. من به فروهر گفتم: «آقای فروهر! بین ارتش و سپاه با این دستور اصطكاك به وجود می‌آید. نكنید این كار را 000مطمئن باشید كه دارید با سپاه رو در رو می‌شوید.» بالاخره با دوندگی فراوان، ناچار شدند نورچشمی آقای فروهر را به دادگاه تحویل بدهند. بعد، همین آقایان هیأت، حسن نیت به خرج دادن و او را آزاد كردند. الان می‌دانید عبدالرضا فقیه چه كاره است؟ او معاون سركرده حزب دموكرات شده است!
در نتیجة یك چنین اقدامات خائنانه‌ای كه از سوی لیبرالیزم منحط هدایت می‌شد،‌كلیه مناطق و مواضع سوق‌الجیشی كردستان كه وجب به وجب آنها با نثار خون رشیدترین جوانان این مرز و بوم از چنگال ضدانقلاب آزاد گشته بود، به دستور هیأت حسن نیت دو دستی تقدیم تجزیه‌طلبان گردید. «احمد» درباره ماحصل مذاكرات هیأت حسن‌نیت و ره‌آورد اقدامات اعضای آن برای امنیت ملی كشور می‌گوید:
«000با اجرای برنامه‌های این هیأت، عملاً روند اوضاع به جایی منتهی شد كه تمام اولیای امور مملكت از آیندة كردستان نا امید شده و همه مطمئن شده بودند كه دیگر جدایی كردستان از كشور قطعی است و در آینده‌ای نزدیك، ایران استانی به نام كردستان نخواهد داشت. بار دیگر همة پادگان‌ها تحت محاصره اشرار قرار گرفت. ما از نزدیك می‌دیدیم كه چگونه همان وضعیت سابق، از نو در حال تكرار شدن است. پادگان سنندج مجدداً محاصره شد و ضدانقلاب در صدد خلع سلاح این پادگان برآمد. آنان به صورت شبانه‌روزی به این پادگان حمله می‌كردند. ناگفته نماند كه هیأت حسن نیت سپاه را وادار كرده بود از منطقه خارج شود. آقایان هیأت به خواستة ضدانقلاب مبنی بر خروج سپاه از كردستان جامة عمل پوشاندند. تنها بخشی از مجموعة سپاه كردستان كه به هیچ قیمتی زیر بار اجرای این دستور خائنانه نرفت و به‌رغم همة فشارها در منطقه باقی ماند، سپاه سنندج بود. این در حالی بود كه هیأت، با قبول مذاكره با مشتی آدمكش دست نشاندة اجنبی، عملاً آنها ا به رسمیت شناخته بود و بعد هم طی اقدامی باور نكردنی، رسماً با آنان قرارداد منعقد كرده بود. مطابق یكی از بندهای این قرارداد، هیأت حسن‌نیت متعهد شد كه ضمن خارج ساختن سپاه از كردستان، انتظامات كلیه شهرها و روستاهای منطقه به عوامل مسلح گروهك‌ها محول شود. ای وای برما كه یك ارگان قانونی مملكت حق حضور در شهرها و روستاهای آن را نداشته باشد و در عوض این گروهك‌های غیرقانونی ضدانقلاب از طرف عالی‌ترین هیأت سیاسی حكومت كشور، واجد چنین مشروعیت و وجاهتی شناخته شوند. وظیفة تك‌تك مردم این كشور است كه این آقایان هیأت را به محاكمه بكشند. تعدادی از اعضای این هیأت، مثل سحابی و هاشم صباعیان، الآن توی مجلس شورای اسلامی هستند. 000همین صباعیان عضو هیأت، چقدر توی كردستان توطئه كرد، چقدر نیرنگ كرد. صباعیان عامل خارج شدن سپاه از شهر استراتژیك بانه بود. او بود كه نیروهای سپاه را وادار به خروج از بانه كرد. عامل خلع سلاح پاسگاه‌های مهم آن منطقه، همچون پاسگاه رستمی و پاسگاه گونی هاشم صباغیان بود. باز می‌بینیم كه مسؤولان ما قفل سكوت به لب زده‌اند. آقا! اینها توی مجلس مملكت هستند. ای وای بر ما كه خائنان به ملت توی مجلس ما باشند. این خائنان به ملت را باید جلوی چشم مردم ما اعدام كنند. نه یك بار، نه ده بار، نه صدبار 000»
*****
ادامه