نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب

نتایج جستجو : گروس عبدالملکیان - 118 مطلب

99/07/11 19:31
ژرفــــــــا , deep
نبودنت
نقشه ى خانه را عوض كرده است
و هرچه مى گردم
آن گوشه ى دیوانه ى اتاق را پیدا نمى كنم
احساس مى كنم
كسى كه نیست
كسى كه هست را
از پا درمى آورد...
99
99/07/3 12:08
قـــــلــــب مـــــن خـــــانــــه تـــــــو  , a_14_s


خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی می خواهد
به درگاه خانه ات باشد
عشق پیچیکی است
که دیوار نمی شناسد...


8
1
1
99/06/25 07:23
تِـــــــــــلکا , Telkaaaa
خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی می خواهد
به درگاه خانه ات باشد
عشق پیچیکی ست
که دیوار نمی شناسد...

18
3
1
99/06/24 07:23
ژرفــــــــا , deep
پرندگان به آسمان رفته‌اند
و خورشید
از هیزم پرندگان روشن است...
99/05/29 14:58
عقاب , ogab7
جنگ تمام شده بود
و حالا
صلح داشت آدم می کشت ...

28
6
2
99/05/20 09:59
عقاب , ogab7
آخرین پرنده را هم رها کرده ام
اما هنوز غمگینم
چیزی در این قفسِ خالیست
که آزاد نمی شود

34
2
5
99/05/13 10:02
عقاب , ogab7
با من بگو
چگونه بخندم
وقتی که دور لب هایم را
مین گذاری کرده اند ..

27
2
2
99/03/21 22:18
ژرفــــــــا , deep
در من فریادهای درختی است
خسته از میوه‌های تکراری...

19
2
5
99/01/20 01:25
عقاب , ogab7
و هیچ چیز غمگین تر از این نیست که
مجبور باشی جهنمت را بغل کنی
جهنمت را ببیوسی ...

27
1
3
98/12/26 19:44
گلابتون , golab_e_tun
پرندگانِ پشت بام را دوست دارم
دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم

در میان آن‌ها
یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست
که می‌دانم
روزی به آسمان خواهد رفت
و برنمی‌گردد....

من او را بیشتر دوست دارم!

98/12/15 19:07
گلابتون , golab_e_tun
تنهاتر از آنم که واقعیت داشته باشم!
به خیابان می‌روم
و ساعت‌ها در خودم قدم می‌زنم

از تو، تنها خاطره‌ای مانده است
که امشب،
چون اسبی زینش می‌کنم،
بر آن می‌تازم
و از استخوان‌هایم بیرون می‌زنم...!

#
.
98/12/15 14:55
ژرفــــــــا , deep
تنهاتر از آنم که واقعیت داشته باشم!
به خیابان می‌روم
و ساعت‌ها در خودم قدم می‌زنم

از تو، تنها خاطره‌ای مانده است
که امشب،
چون اسبی زینش می‌کنم،
بر آن می‌تازم
و از استخوان‌هایم بیرون می‌زنم...!

98/10/23 14:15
عقاب , ogab7
و آن پرنده ی کوچک
که رویای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشته اند
تا سکوت کند ...

28
4
2
98/10/17 20:39
ژرفــــــــا , deep
مسیر خانه‌ات را
از حافظهٔ کفشهایم پاک کرده‌ام
غمگین نباش!
خودت هم می‌دانی
همیشه عکس تکیِ تو زیباتر بود
98/10/14 14:24
تِـــــــــــلکا , Telkaaaa
موهایت را بباف
بگذار جهان دوباره
آرام گیرد...
30
3
1
98/10/4 02:49
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
كلید را
در جمجمه‌ام بچرخان وُ داخل شو..
به آغوشِ اعصابم بیا
در تاریكىِ سرم بنشین.
اتاق را بگرد!
و هرچه را كه سال هاست پنهان كرده ‌ام، از دهانم بیرون بریز...

گروس عبدالملکیان
98/10/3 16:28
تِـــــــــــلکا , Telkaaaa
درختی قدیمی‌ام
آن‌قدر قدیمی
که فراموش کرده‌ام
روزی
سیب زایید‌ه‌ام یا گلابی؟
با آرزوهایی غمگین
مثل یک عصا
تخت خواب
یا تکه‌های چوب
در کنار بخاری...
34
1
4
98/10/1 16:21
تِـــــــــــلکا , Telkaaaa
زنبورها را مجبور کرده ایم،
از گلهای سمی عسل بیاورند
و گنجشکی که سالها،
بر سیم برق نشسته
از شاخه های درخت می ترسد.
با من بگو چگونه بخندم؟
هنگامی که دور لبهایم را،
مین گذاری کرده اند.
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرفهای خسته ای داریم،
این بار،
پیامبری بفرست،
که تنها گوش کند...
19
1
6
98/09/23 09:09
تِـــــــــــلکا , Telkaaaa
و آن پرنده‌ی کوچک
که رویای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشتند
تا سکوت کند...
20
1
3