نرم افزار اندروید کلوب

نتایج جستجو : کلوب خنیاگر شعر و قلم - 607 مطلب

98/07/21 23:47
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
دل سپردن به تو
از خویش
بریدن دارد..

کتاب زنجانی
99
98/07/14 02:44
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
همه گفتند مرو، دیدم و نشنیدم‌شان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!

کاظم بهمنی

98/06/27 02:50
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
دراین دنیای پساآشوویتس همه چیز مبهم و نامعین است. هرگزاره‌ای یک فرضیه‌ی آزمایشی است . به سختی می توان مطمئن بود که چیزی اتفاق می افتد یا نه، زیرا معلوم نیست دراین جهان چه چیز را می توان یک واقعه به شمار آورد. آیا در انتظار گودو یک اتفاق است یا تعلیق یک اتفاق؟
عمل انتظار کشیدن نوعی نیستی است؛ تعویق مداوم معنا، و تدارک آینده ای که نوعی شیوه ی زندگی در زمان حال نیز هست.
این مطلب گویای آن است که زیستن به تعویق انداختن معنای غایی است.
هرچند به تعویق انداختن آن، تحمل زندگی را دشوارتر می سازد اما باعث استمرار حرکت آن می شود.

معنای_زندگی
تری_ایگلتون
ترجمه :عباس_مخبر
نشر_بان
98/06/20 04:32
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
فرقی نداشت دیشب و امشب برای من
جز آنکه بر نبود تو یک شب اضافه شد...

نجمه زارع

98/06/20 03:12
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
ملک‌الشعرای بهار

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ

نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله‌بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!

دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این

بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن

عمر حقیقت به سر شد

عهد و وفا پی‌سپر شد

نالهٔ عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن و دین بهانه شد

دیده تر شد

ظلم مالک، جور ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب

ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ! ناله سر کن

از قویدستان حذر کن

از مساوات صرفنظر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد

کز غم تو سینهٔ من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد
98/05/12 23:28
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
نهایت تمامی نیروها
پیوستن است،
پیوستن به اصل روشن خورشید
و ریختن ‌به شعور نور

فروغ فرخزاد
98/05/12 23:23
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
خسته‌ام ری‌را!
می‌آیی همسفرم شوی؟
گفتگوی میان راه
بهتر از تماشای باران است

سید علی صالحی
98/04/23 14:45
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
‏من با تمام مردمِ عالم کاری نداشتم
‏مردم برای من تویی
‏آن جنگل "تو" است
‏در این زمینِ زیبای بیگانه
‏امروز بوسه های تو یادم آمد
‏با فرقی از وسط؟ یادم نیست!
‏امروز از تختِ سینه ام، ‏دستی
‏دریچه‌ی مخفی را آهسته باز کرد...
‏در من تو را بیدار کردند!
‏ای کاش در من همیشه تو را بیدار می کردند

رض براهنی
98/04/23 14:45
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
‏من با تمام مردمِ عالم کاری نداشتم
‏مردم برای من تویی
‏آن جنگل "تو" است
‏در این زمینِ زیبای بیگانه
‏امروز بوسه های تو یادم آمد
‏با فرقی از وسط؟ یادم نیست!
‏امروز از تختِ سینه ام، ‏دستی
‏دریچه‌ی مخفی را آهسته باز کرد...
‏در من تو را بیدار کردند!
‏ای کاش در من همیشه تو را بیدار می کردند

رض براهنی
98/04/11 03:55
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem

مردن امر ساده‌ای‌ست
و در مقابل خستگی زندگی
چون سفری است
که در یک روز تعطیل می‌کنیم
و دیگر هرگز بازنمی‌گردیم

بیژن جلالی
98/04/5 05:05
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
(3)
نیت کنیـــد :

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~`

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان

مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان
98/04/4 01:51
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
(2)
نیت کنیـــد :

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~`
شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش

کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش

بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم
به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش

کمان ابروی جانان نمی‌پیچد سر از حافظ
ولیکن خنده می‌آید بدین بازوی بی زورش

خواجه حافظ شیرازی
7
2
3
98/04/2 00:27
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
اکنون کجاست؟

چه می کند؟

کسی که فراموشش کرده ام

عباس کیارستمی

بیاد این هنرمندبزرگ
8
3
8
98/03/26 14:32
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
با تو دل من پر از کبوتر شده است
حال من و شعرهام بهتر شده است

حالا تو منی و من تو هستم با تو
تنهایی من چند برابر شده است

جلیل صفربیگی
98/02/28 23:20
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
زندگی در واقع بعد از ۴۰ ‌سالگی آغاز می ‌شود؛ تا قبل از آن شما فقط مشغول بررسی هستید ...

کارل گوستاو یونگ
*****
خوشبختی و سعادت ، تعادل روحی و با معنی بودن زندگی ، اینها و همه چیز های دیگر ، از راه تلاش فرد فرد مردم به وجود می آید ، نه از راه دولت ها که از یک طرف چیزی جز قراردادی که افراد مستقل و آزاد به دور آن فراهم می آیند نخواهد بود؛ و از طرف دیگر دولت ها و قدرتمندی آنها همیشه باعث ضعف افراد بوده و هرچه قدرت آنها بیشتر شود خطر ازکار افتادن شخصیت افراد و تحت فشار قرار گرفتن آنها بیشتر می شود ...
کارل گوستاو یونگ
98/02/17 03:47
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem

من و تو

هم رزمیم

بیا سنگربگیریم

در آغوش هم

در نبردی علیه جدایی

نیلوفر ثانی
98/02/17 03:46
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem

در شریف ترین پرسه های خیالی ذهن
بازهم به ورق های سفید میرسم
به تلفظ مقدرانه ی آزادی
که مجالی برای عینیت نیست
جز همین طرح پرنده ی سپید
خارج از میله های قفس

نیلوفر ثانی
98/02/12 14:50
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
"کسی که قابلیت دیدن زیبایی را حفظ کند، پیر نمی شود."

فرانتس_کافکا
98/02/12 03:32
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
خیال آمدنت دیشبم به سرمیزد
نیامدی که ببینی دلم چه پرمیزد

تمام شب به خیال تو رفت و میدیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سرمیزد

هوشنگ ابتهاج
98/02/11 00:27
 خنیـــاگر شـــعر وقــــلم , singerpoem
"حمید مصدق "

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاك سحری ؟

- نه؟

از آن پاكتری .

تو بهاری ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو می گیرد وام،

هر بهار اینهمه زیبایی را .



هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !