نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب

نتایج جستجو : ناوچه جوشن - 5 مطلب

94/02/10 14:52
گنج جنگ  , ganjejang
زمانی که از مادر شهید علی‌اصغر نظری می‌خواهند که گل‌ها را به درون آب بیندازد در حالی که اشک از چشمانش جاری شده بود، گفت: نه، این گل‌ها را به آب نمی‌اندازم، به من نگویید که گل‌ها را به آب بیندازم، من پسر دسته گلم را در این آب‌ها از دست دادم

شهید علی اصغر نظری از شهدای ناوچه جوشن در تاریخ 29 فروردین 1367 در حمله ناو آمریکایی به ناوچه جوشن به شهادت رسید.

یاد شهدای آرام گرفته در خلج همیشه پارس جاودان باد
99
171
11
67
94/01/29 23:35
تالار ایرانپرستان , awers1205
به دنبال تهدیدات نظامی آمریكا در خلیج فارس، ناوچه ایرانی جوشن در روز 28 فروردین 1367 ش بندر بوشهر را به قصد دریا و حراست از مرزهای آبی جمهوری اسلامی و صیانت از آب‏های خلیج فارس ترك كرد. در روز 29 فروردین، كشتی‏های نظامی آمریكایی در تجاوزی آشكار به كیان جمهوری اسلامی ایران و در حمایت از رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی به سكوهای نفتی ایرانی سلمان، نصر و مبارك حمله برده و آنها را به آتش می‏كشند. با حضور ناوچه ایرانی در اطراف سكوهای نفتی ایران، فرمانده ناوگان آمریكایی از نیروهای ناوچه جوشن می‏خواهد كه هر چه سریع‏تر كشتی را ترك كنند و از محل دور شوند. فرمانده ناوچه جوشن در پاسخ رَجَزخوانی‏های آمریكایی‏ها با قاطعیت تمام اعلام می‏كند كه هرگونه حركت تجاوزكارانه آنها با واكنش كوبنده روبه‏رو خواهد شد. از این رو، هلی‏كوپترها و هواپیماهای آمریكا، ناوچه جوشن را در محاصره خود می‏گیرند و پس از دقایقی، درگیری شدیدی بین دو طرف واقع می‏شود. سرانجام پس از اصابت چهار موشك لیزری هاریون و سیصد گلوله توپ به ناوچه جوشن، این كشتی قهرمان غرق می‏گردد. مقاومت این ناو با یازده شهید و سی و سه مجروح، برگ زرّین دیگری به پرونده حماسه‏های نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران می‏افزاید و خاطره ناوچه حماسه آفرین جوشن را برای همیشه زنده نگاه می‏دارد.
14
1
26
93/12/16 20:49
گنج جنگ  , ganjejang
مثل همیشه رفتی مثل هر روز ، اما هنوز منتظرم زنگ در را فشار دهی و با لبخند همیشگی ات به خانه بیائی و به من بگوئی دیدی برگشتم !

زندگی نامه دریادار شهید علی زارع نعمتی:

شهید علی زارع نعمتی در ۱۷ تیرماه سال ۱۳۳۸ هجری شمسی در خانواده ای مذهبی در شهرستان ساوه- غرق آباد چشم به جهان گشود. پدرش در ژاندارمری انجام وظیفه می كرد و از همین روش، «علی» نظم و ترتیب را از پدر آموخت و در دامان پرمهر او، عشق و خدمت به مردم را فرا گرفت. وی پس از اتمام تحصیلات مقدماتی و متوسطه و اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۵ وارد ارتش شد و به خیل عظیم دریادلان نیروی دریایی پیوست. شهید نعمتی تحصیلات عالیه خود را در كشور ایتالیا به پایان رساند و در سال ۱۳۵۹ و در حالی كه جریان های انقلاب اسلامی را در ایتالیا پی می گرفت به درجه ناوبان دومی مفتخر شد. او در سال ۱۳۶۰ به وطن بازگشت و با اشتیاق، خدمت در ناوچه همیشه قهرمان جوشن را در منطقه دوم دریایی بوشهر برای خود برگزید و به عنوان فرمانده دوم این شناور، راهی جنوب شد. شهید علی زارع نعمتی برای همه ملوانان قهرمان جوشن دوستی صمیمی و رازدار بود، چندان كه به گفته همرزمانش؛ بچه های ناوچه جوشن در همه اوقات مشكلات و گرفتاری های خود را تنها با او در میان می گذاشتند و از او استمداد می طلبیدند

زنده باد قهرمانان جاودان خلیج همیشه پارس
137
23
60
93/11/25 23:30
گنج جنگ  , ganjejang
امیر دریادار عبدالله معنوی فرمانده سابق ناوشكن «سبلان»

هنگامی كه نیروهای آمریكایی از فرمانده ناوچه جوشن و نیروهای آنها خواستند تا این شناور را ترك كنند، فرمانده ناوچه به نیروهای آمریكایی گفت كه اینجا خلیج پارس است و این شما هستید كه در منطقه زیادی هستید! و بدین ترتیب در برابر نیروهای آمریكایی مقاومت كردند كه در نهایت این ناوچه توسط نیروهای آمریكایی غرق شد

درود بر غیرت و شرف فرزندان ایران

پاینده خلیج همیشه پارس

http://www.aja.ir
227
57
108
93/11/25 22:57
گنج جنگ  , ganjejang

وقتی ناوچه جوشن در ساعت سه بعدازظهر روز 67/1/28 پایگاه دریایی بوشهر را برای
اسکورت نفتکشها و به قصد عزیمت به بندرعباس ترک نمود.هیچکس فکرش را هم نمیکرد
که فردا قراراست خلیج فارس رنگ خون به خود بگیرد.....

.ناوهای امریکایی هم شاید هنوزدستورعملیات تخریب سکوهای نفتی ایران را تا صبح بیست و نهم دریافت نکرده بودند . چند ساعت پس از حرکت و حوالی غروب . در حالیکه جزیره خارک و بندربوشهر را درپشت سرداشتیم و در نزدیکی منطقه کلات به هرجای ناوچه که سرمیزدی همه مشغول فعالیت معمولی خود بودند اما برخلاف ماموریتهای دیگر مهمترین نکته ای که شدیدا به چشم میامد . سکوت و فضای سنگین و غیرعادی حاکم بر ناوچه بود. من که نگهبان پدافند بودم

روی هواکشی که به آن قارچی می گفتندو درکنارتوپ پاشنه نشسته و به دریای بسیارآرام و به اصطلاح روغنی و غروب زیبای خورشید آنروز خیره شده بوده و آنقدر درخود فرو رفته بودم که وقتی دستی شانه ام را لمس کرد برای لحظه ای تکان خوردم - سرم را که برگرداندم افسر توپخانه ناوچه ناوبان مسعود انشایی را دیدم . همانطور که دستش روی شانه ام قرار داشت گفت ببخشید. و به شوخی ادامه داد کجایی ؟ وقتی دید که دل و دماغ همیشگی را ندارم سر صحبت را بازکرد و با اشاره به ساحل ایران پرسید؟ فکر میکنی چقدر تا ساحل فاصله داریم. گفتم شاید هشت مایل ( درحالیکه وی افسر نگهبان بود و فاصله را تا ساحل بهتر از من میدانست ) گفت شنا بلدی ؟ گفتم : بله . و پرسید اگر اتفاقی بیفته فکرمیکنی میتوانیم تا ساحل شنا کنیم ؟ گفتم بستگی دارد.

اگرپای جان درمیان باشد بیشتر از این هم میشود شنا کرد. از من پرسید چرا اینقدر گرفته ای؟ یکم بخند. گفتم به چی؟ گفت نگاه کن ماه درآمده . بخند.- نگاه کردم و دیدم در حالیکه غروب خورشید کامل نشده و درهمان نزدیکی آسمان. هلال نازک ماه در افق پیداست .

سپس برایم خاطره ای تعریف کرد و گفت در کودکی توی کوچه ای نزدیک منزل پدریم در شهرفسا بازی میکردم که زنی از همسایه ها به ناگاه و با عجله از خانه اش بیرون آمد و درحالیکه دیوانه وار میخندید هردوشانه ام را گرفت و شروع کرد به تکان دادن و هی تکرار میکرد بخند بخند . من که حسابی ترسیده بودم ازدستش فرارکرده و تامنزل دویدم . مادرم که مرا رنگ پریده و هراسان دید در آغوشم گرفت

و آرامم کرد وقتی داستان را برایش تعریف کردم مادرم لبخندی زد و گفت پسرم اینجا رسم است که بادیدن ماه شب اول اگر بخندی ماه هم به رویت می خندد و تا آخر ماه غم و غصه به دلت راه پیدا نمیکند.

وقتیکه خاطره شیرین ناوبان انشایی تمام شد خنده ام گرفت . وی که خنده ی مرا دید گفت حالا شد !
و آهسته از پاشنه ناوچه دور شد . بعد ازرفتن او به سمت افق برگشتم و درکمال تعجب دیدم که ماه در آسمان نیست و هوا هم تاریک شده است. بعدا متوجه شدم که او مرا از پل فرماندهی دیده بود که بیحرکت و خیره به دریا نشسته ام و حدس زده که شاید روحیه ی مناسبی ندارم (که همینگونه بود) و سپس از روی احساس وظیفه چون هم افسرنگهبان وقت و هم افسررسته خودم بود بسمت من آمده وحرفهایی زد که امکان نداشت درحالت عادی به زبان بیاورد.این نشان میداد او هم توی حال وهوای
دیگری سیرمیکرد. درضمن آن هلال ، هلال شب اول ماه رمضان بود ودرگیری فردا در اولین روز ماه رمضان سال 67 13رخ داد. همچنین نمیدانستم وقتی که ناوبان انشایی از پاشنه درحال رفتن است آخرین باری بوده که او را می دیدم . هنگامی که بعداز درگیری وغرق شدن ناوچه غروب غم انگیز روز 29 فروردین فرا میرسید وما برای زنده ماندن در دریا تقلا میکردیم متوجه شدم که او هرگز نیازی به شنا کردن تا ساحل ایران را پیدا نکرده . چراکه دراتاق عملیات ناوچه بهمراه ناوبان حرآبادی با جوشن دراعماق خلیج فارس آرامش ابدی یافته و هردو جاوید الاثرشدند. از آنروز به بعد دیدن هلال اول ماه برایم معنایی دیگر دارد روحش شادو یادش گرامی باد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا تو هم بخند ، یکم بخند نگاه کن ماه در آمده ! به یاد مسعود و هزاران مسعود هر وقت ماه نو دیدی بخند یکم بخند !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------

جاودان باد نام و یاد شهدای خلیج همیشه پارس

عکس اول : شهید دریادار مسعود انشایی(جاویدالاثر)
عکس دوم : شهید محمدرضا خوشزاد - شهید ابراهیم حرابادی ، گفتنی است شهید ابراهیم حرابادی وشهید مسعود انشائی بر اثر کیپ شدن درب اتاق عملیات به دلیل برخورد موشک ، زنده زنده با ناو جوشن در اعماق خلیج همیشه پارس جای گرفتند . نامشان جاودان باد .

نوشته شده توسط جناب آقای علی براتی بخش از قهرمانان ناوجوشن
285
39
126