نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب

نتایج جستجو : عشق - 4117 مطلب

00/03/24 14:39
بانوی  باران , mahgil
[ادبیات مدرسه را دور بریز!
در ادبیاتِ من
دوست‌داشتن را
فقط یڪ جور میتوان صرف کرد:
دوستت دارم...
دوستم دارے..
دیگران غلط میکنند
دوستت داشتھ باشند!]
99
کامنت بنویسید...
نازنین  , nazaninmolayi
3 ساعت پیش
عالی
ادامه
محمود حیدری , mahmoodheidari7
5 ساعت پیش
لایک
ادامه
بانوی  باران , mahgil
6 ساعت پیش
ممنونم ستاره ی نازنینم
ادامه
00/03/23 19:20
یوسف مرادی , mowloudy_sssssss
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
00/03/23 01:24
الهه فاخته , elahe_fakhteh
بانام خالق عشق
سرچشمه عشق الله است
هر کسی که ادعا می کند عاشق شده است دروغگوست!
عشق نه قابل بیان است، نه قابل توصیف است
برای عشق، انتخاب می شوی
آن‌گاه خدا عشق را به تو میبخشد
قلبت و تمام وجودت پر از عشق می‌شود
آن گاه به یک گل همانطور عشق می ورزی که به یک حیوان یا به یک کودک میشود عشق ورزید!
انسان پر عشق، انتخاب می کند عشقش را برای کسی عیان کند
حال اگر معشوقه اش ترکش کرد ناراحت یا دلشکسته نمی‌شود!
چون کسی که عشق دارد، عشق را به هر کسی که بخواهد میبخشد
در عشق. شرط نیست
در عشق. اما و اگر و تهدید و زور نیست
عشق نوعی بی پایانیست که بی حد و مرز است و فقط خوبست
برای اینکه روحت آزار نبیند باید بتوانی این قدرت را کنترل کنی
چگونه؟
با تعادل ساختن ترازوی خویش!
یاحق
الهه فاخته
18
1
سیدعلی آقا , 101020ali
یکشنبه 23 خرداد ، 20:44
پاینده باشید!
ادامه
00/03/16 22:08
یوسف مرادی , mowloudy_sssssss
بدون شرح
برای مخاطب خاص عزیزتر از جانم
00/03/15 19:04
نیـلوفر ثـانی     , lutusn
نمی‌توانم از تو رد شوم
هربار دور می‌شوم ، لحنِ آبی نگاهت و سرخیِ شفق‌گونِ لبخندت
باز مرا به سوی تو بر می‌گرداند
باز در جوششِ شعف‌ناکِ خواستنت
در هوای تو پر می‌زنم
عبور از تو ممکن نیست
فراموشی از تو تقلایِ بیهوده‌ای ست
تن بریدن از ناوکِ چشمانت
برهوت و تشنگی‌ست
و کدام لحظه، به ترکت راضی می‌شود
عشق، در تقدیر آدمی‌ست ، چه بخواهد چه نخواهد
سینه که تپیدن آموخت
پیش از خون، عشق می‌دَواند در تن
و آدمی و سلول‌سلول ،نوبتِ عاشقی
ردِّ انگشت‌هایت که شبیه پوست من می‌شود
یکی می‌شود، می‌ساید، می‌لمسد و ترواشِ نور می‌دمد
و شعرهایم که شبیهِ عطرِ موی تو
یعنی دوست داشتن ، بی‌مرزست
یعنی عشق نبضِ آدمی‌ست به زیستن، به هوایِ دل‌بستن
که جان بسته می‌شود به محبوب
به حالی که ترنمِ معبود است
یعنی نام‌ش را هرچه بگذاریم
دل‌های ما به هم مربوط است ...

نیلوفر ثانی
15خرداد 1400
موسیقی بی کلام
کامنت بنویسید...
  , 13471111
شنبه 22 خرداد ، 07:11
زیبا
ادامه
نیـلوفر ثـانی     , lutusn
چهارشنبه 19 خرداد ، 01:26
ممنونم
ادامه
مهری  , mehri_99
سه شنبه 18 خرداد ، 18:10
عالی
ادامه
00/03/1 18:06
کُر بختیاری , jonmanbia_to
للر منطقه ای از توابع شهرستان مسجدسلیمان یا دقیق‌تر شهرستان اندیکا، للر حد فاصل خوزستان وچهارمحال بختیاری است منطقه للر دارای آب وهوایی ییلاقی دارای درختان انبوه ازجمله باغات انار، منطقه کتک نیز درمجاورت للر می‌باشد. این مناطق دارای ناردانه معروف هستند (دانه انار خشک شده). للر متعلق به ایل هفت‌لنگ باب بهداروند طایفه للری می‌باشد وکتک متعلق به ایل چهالنگ ممصالح طایفه کتکی میباشد. للر رابه روایتی جعفر قلی خان بهداروند از چها لنگ‌ها خریداری کرده بود.

دیرونه به زر خریم للر به گامیش

کلبعلی بعد خودم پا بنه وا پیش

واما عبده محمد للری مردی ازایل هفلنگ (هفت‌لنگ)بختیاری از تبار بهداروند از طایفه للری او فرزند علی‌بک للری

خدابس موری زنی از ایل هفلنگ (هفتلنگ) بختیاری از تبار دورکی طایفه موری اسه‌وند او دختر بهلول موری اسه‌وند

می‌نویسم نشست وملاقاتی که خود (علی بلدی) با عبده محمد داشتم:

در اسفندماه سال یکهزاروسیصدوهشتادوسه شمسی من (علی بلدی) که از اعضای اصلی سازمان جمعیت بختیاری بودم جهت ملاقات و فیلمبرداری از عبده محمد به اتفاق حاج علیمراد ناصری کتکی وکربلائی حبییب ابراهیم وند ازایل ذلقی به سراغ عبده محمدللری رفتیم. اما خبر داشتیم که اوبه منزل پسرش به دزفول آمده بود، نزدیک غروب بود که سه نفرمان از شوشتر به سمت دزفول با یک ماشین حرکت کردیم هوا تاریک شده بود که درب منزل پسرش که بین مدرس و ولی آباد دزفول بود رسیدیم پسرش در راباز کرد ما را به گرمی تحویل گرفت آن دونفر را بطور کامل می‌شناخت آنها ابتدا مرا معرفی کردند جریان را به او گفتند او بیان داشت پدرم الان دربیماستان بستری است دوسه روز دیگر مرخص می‌شود. ما خداحافظی کردیم مجددا سه روز دیگر دوباره هر سه نفرمان به دزفول برگشتیم رفتیم منزل پسرش عبده محمد هم از بیمارستان مرخص شده بود. نشستیم پس ازسلام احوال‌پرسی وبد نباشی به عبده محمد ، حاج علیمراد ابتدا مرا به عبده محمد معرفی کرد او بزرگان طایفه ما را کامل می‌شناخت، سراغ می‌گرفت من هم به او جواب می دادم اما افرادی که می‌گفت اکثراً فوت کرده بودند که من فقط نام آنها را شنیده بودم. بلاخره سر سخن را در مورد قضیه با وی باز نمودم. از او سؤال کردم که قضیه خودت و خدابس را بیاد داری ، او یک مرتبه اشک درچشمانش حلقه بست لحظه‌ای چیزی نگفت، سپس با لبی گریان چشمانی اشک بار سه مرتبه گفت: پس بیاد ندارم! پس بیاد ندارم !پس بیاد ندارم! (چرا بیاد نداشته باشم)

با او قرا گذاشتیم که فردا گروهی هستیم که می خواهیم از شما درمورد داستان خودت وخدابس فیلمبرداری کنیم مشکلی نیست؟ گفت مشکلی نیست خدمت هستم. صبح روز بعد دوباره من (علی بلدی) به اتفاق کربلائی حبیب ابراهیم وند، احمد بارونی (احمد بختیاری) مسئول سازمان جمعیت بختیاری شعبه شوشتر، ناصر جمشیدی بلیوند، مجید زیلائی بهداروند، امید زرده کوهی بابااحمدی، خلاصه نزدیک به بیست نفر بودیم که از شوشتر به سراغ عبده محمد للری به دزفول رفتیم اما این مرتبه حاج علیمراد مهمان داشت ونتوانست با ما بیاید تا به منزل پسر عبده محمد رسیدم پس از سلام خوش آمدی عبده محمد از من سئوال کرد علیمراد نیامده؟ من به او گفتم که مهمان داشت نتوانست بیاد بلاخره داستان را از وی پرسیدیم که او بطور کامل به شرح زیر بیان داشت:

گفت من درآن زمان با همسر اولم که دختر حاج آزاد للری یکی از بزرگان للر بود ازدواج کرده بودم و یک پسر هم داشتم، پسر بزرگم که ستار نام دارد، مال (خانه) بهلول موری ( پدر خدابس ) هم در منطقه شیمبارسر رگ امام زاده صالح ابراهیم (ع) بود ، آشنایی دیرینه ای هم با وی داشتیم به خانه وی رفت وآمد داشتم که درآن موقع به خدابس دلبستم از اوبه پدرش خواستگاری کردم جواب مشخصی به من نمی‌داد ، مرا امروز فردا می کرد تا فکر بکنم، تا با دخترم صحبت کنم، تا با فامیل‌هایم صحبت کنم بلاخره فکر کرد که شاید من منصرف شوم اما ناگفته نماند خدابس هم به ازدواج با من علاقه زیادی داشت، ولی نمی‌توانست پیش پدرش رو کند. بعد از گذشت چند ماه فهمیدم که خدابس را می‌خواهند به شخص دیگری بنام احمد بدهند (ازدواج کند) خیلی ناراحت شدم خدابس هم چنان ناراحت بود و بغض گلویش را گرفته بود که نمی‌توانست حرف بزند من به خانه بهلول پدر خدابس رفتم وگفتم چرا نامزد مرا به کس دیگری داده ای بهلول جواب داد من دخترم را به مرد متأهل نمی‌دهم خلاصه با بحث گفتگو بجایی نرسیدیم من از خانه بهلول بدون خداحافظی بلند شدم خدابس هم به منزله اینکه مرا بدرقه کند چند قدمی کنار خانه بامن راه آمد به او گفتم دختر شما راضی به ازدواج با من هستی؟ خدابس جواب داد من اگر ازدواج کردم فقط با خودت عبده محمد. گفتم قاصدی پیش تو می‌فرستم پناه بر خدا درست می‌شود. خلاصه چهارشنبه ۲۱ ماه شب عروسی خدابس با احمد بود. دو اسب وزین شده آماده کردم در نزدیک مال بهلول پدر خدابس رفتم دستمالی که همیشه دور گردنم بود را باز کردم برای نشانه واطمینان به قاصدی که واقعاً راز نگهدار وزرنگ بود دادم گفتم به خدابس بده وجایگاه مراهم به خدابس نشان بده. خدابس هم درحالی که همه مشغول انجام کارها برای مهمان‌ها که صبح به عروس می‌آمدن بودن از فرصت استفاده نمود و بدون اینکه کسی بفهمد بدنبال قاصد خودش را به من رساند . هردومان سوار شدیم خودمان رابه باغات کتک رسانیدیم . بعد از چند ساعت که مطلع شدند خدابس کجا رفته او را غیب زده، در جستجوی خدابس بودند اما ردی هم از ما را پیدا نکردند. ولی می‌دانستند که کار من است‌. صبح زود بود که ملا محمدحسین یکی از کلانتران ایل چهالنگ (کتکی) مرا در باغ دید گفت عبده محمد خیر باشد گفتم خیر نیست شر است. وقتی که داستان را برای وی گفتم خیلی ناراحت شد! وگفت چرا این کار را کردی؟ گفتم کار بدی نکرده‌ام آن دختر به رسم امانت پیش من است. فقط تورا به خدا کاری بکن که ما باهم ازدواج کنیم. ملا محمدحسین یک جاجیم برای رواندازمان ومقداری آذوقه خوراکی برای من آورد، من وخدابس تا شب در باغات کتک ماندیم هوا که تاریک شد رکابزنان خودمان را به کوه لیله رساندیم به مدت یک ماه تمام سر کوه لیله بودیم که بجز قاصدی که برای ما آب و نان می‌آورد هیچکس ما را نمی‌دید . هردو طایفه (طایفه للری ، طایفه موری) در جستجوی ما بودند، بزرگان هم در فکر آرامش ایل و از بین بردن اغتشات دو طایفه نسبت به موضوع ما.

در آن زمان امیر بهمن خان صمصام حکومت وقت ایل بختیاری بود و از قضیه کاملا اطلاع داشت. بزرگان طایفه للری و کتکی و بزرگان طایفه موری در آن زمان (ملا غلامرضا، ملا فیض اله، ملا پیرزا، ملا بازفتی) درمورد قضیه من جلسه‌ای داشتند من به وسیله قاصدی که داشتم و به من اطلاعات می‌رساند اطلاع یافتم خدابس را در کوه مخفی کردم وخودم را به مجلس آنان رساندم پس از سلام و نشستن گفتم ای بزرگان ایل شما را به خدا قسم می‌دهم که من و خدابس عاشق هم هستیم یا مشکل ما را حل کنید که به هم برسیم یا با همین اسلحه خودم که به شما تقدیم می‌کنم مرا بکشید. جالسین هم از این حرف من خوششان آمد در همین حین بود دو سوار را مشاهده کردیم که به مجلس ما ملحق شدند وگفتند که از مامورهای امیر بهمن خان هستیم. خان گفته که بزرگان ایل موری سریعاً پیش من بیانند وخدابس وعبده محمد را هم پیدا کنند وبا خود بیاورند. حضررات موری مامورهای خان را با احترام فرستادن وگفتند ما حتماً در اسرع وقت خدمت خان می‌رسیم. مامورین رفتن وبزرگان ایل هم چندی بعد از مامورین رفتن خدمت خان، من هم رفتم وخدابس را برداشتم ویک دوساعت بعد از اینکه بزرگان رفتند. رفتیم خدمت خان. امیر بهمن خان پرسید شما عبده محمد ریسی للری هستی؟ گفتم بله من عبده محمد هستم. خان پرسید چرا دختر مردم را دزدیدی؟ جواب دادم خان من دختر مردم را با زور نبرده‌ام او را ندزدیده‌ام همدیگر را دوست داشتیم ومی‌خواهیم با هم ازدواج کنیم. به من در حالی که سر پا ایستاده بودم و به سولات خان پاسخ مید ادم گفت بنشین. خان با صدای بلند گفت خدابس صادقی؟ خدابس با لباس‌های زیبای محلی که به تن داشت بلند شد وجواب داد بله، خان سوال کرد عبده محمد شما را با زور برد و مجبورتان کرد که با او رفتید خدابس جواب داد ای خان عبده محمد مرا مجبور نکرد وبا زور نبرد ما همدیگر را دوست داشتیم من اورا مجبور کردم که با هم برویم و از شما خان بزرگ می‌خواهم که مشکل ما را را حل کنی تا به هم ازدواج کنیم. سپس خدابس به حضرات موری رو کرد وگفت که هیچ کس حق ندارد به عبده محمد کاری داشته باشد من دوست دارم با او ازدواج کنم. خان شوهر اول خدابس را خواست و به اوگفت که من خدابس را به شما می‌دهم مشروط براینکه دیگر نگذارید با عبده محمد برود. گفت خان به خدا هرکاری بکنم آخرش می‌رود، خان به او گفت که این زن به درد تو نمی‌خورد سپس خان به حضرات موری گفت سریعاً این برنامه را تمام کنید که به رسم بختیاری همان جا صورت مجلس ازدواج من وخدابس را نوشتند وامیر بهمن خان صمصام هم مهر نمودند و شیربهاء که در محل بختیاری رسم بود را مشخص کردند به پدر دختر (بهلول صادقی) تحویل دادم خان گفت که رضایت احمد را باید جلب کنید. درحالی که روبروی خان ایستاده بودم واز خوشحالی در خود می‌پیچیدم دست را به نشانه اطاعت روی چشمم گذاشتم. خان گفت که چه داری بهش بدی؟ گفتم خان انبارهای غله ام را غارت کرده دویست من گندم و دویست وپنجاه من جو ازمن برده، گندمها برای او جوها را پس بده، یک راس ماده گاو و یک راس ورزا (گاونرکه با آن شخم می زنند) ازمن برده ماده گاو برای او ورزا رابه من بده، یک راس قاطر ویک راس خر از من برده خر برای خودش وقاطر را به من پس بده. خان به او گفت راضی هستی؟ او گفت نه. خان گفت راضی نیست، گفتم خان هرچه از من غارت کرده همه برای خودش، خان به او گفت با این حرف راضی هستی؟ اوآرام گفت بله. من مبلغ دوتومان به عنوان شیرینی به مامورین خان دادم مبلغ دویست تومان هم به کدخدایان موری، خان به من گفت که به محض اینکه من به قلعه زراس آمدم خودت را به من معرفی کن (قلعه زراس منطقه ای در اندیکا مقر حکومتی خان در اندیکا بود). من وخدابس به مسجدسلیمان آمدیم ودر محضر ازدواج نمودیم. درمدتی که ازدواج نکرده بودیم خدا وکیلی مثل محارم با هم بودیم. خدابس را به محل خودمان نزدیک چال‌منار آوردم می‌خواستم که خانه‌ای جداگانه برای او و همسر اولم که دختر حاج آزاد للری بود و از یک خانواده محترم بود تهیه کنم همسر اولم قبول نکرد وگفت این دختر غریب است و ما با هم در یک خانه زندگی می کنیم البته اگر او دوست داشته باشد. هردو همسرم درصفا و صمیمیت در یک خانه زندگی می کردند، به حکم خان هم توجه نکردم و دیگر خودم را به او جهت جریمه قانونی معرفی نکردم. یک سال و نیم از ازدواج من وخدابس می‌گذاشت در حالی که خدابس شش ماه حامله بود او مبتلا به یک بیماری نامشخص شد من هم کنارش نشسته بودم مامورهای خان وارد خانه شدند ومرا دستگیر کردند وبه قلعه زراس بردند، شب مبلغ یک تومان به دو مامور دادم مرا آزاد کردند همان شب به خانه خودم واقع در چال‌منار آمدم تا از در وارد شدم خدابس تا که چشمش به من افتاد در حالی از شدت درد به خود می‌پیچید و به مادرش تکیه داده بود بلند شد وسرش را روی شانه‌ام گذاشت وگفت بنشین تا که نشستم انگار اصلا جان نداشته. از آن روز که خدابس رحمت خدا رفت یک روز نبوده که بیاد او نباشم. سه ماه تابستان کنار قبر او خوابیدم .

عبده محمد بعد از گذشت سالها هنوز هم در حالی که از معشوقه خود (خدابس ) حرف می‌زد اشک از چشمانش سرازیر می‌شد . بعد از اینکه صحبتش تمام شد من سوال کردم که سن شما چند سال است عبده محمد گفت من بیشتر یک‌صدوده‌سال سن دارم من تعجب کردم به پسرش نگاه کردم پسرش گفت که او در شناسنامه متولد۱۲۹۳ شمسی است ولی راست می‌گوید در منطقه للر افراد اداره ثبت احوال دیر آمدند شناسنامه‌های افراد آن زمان تاریخ تولدشان دقیق نیست سن پدرم همان است که خودش می‌گوید.

عبدمحمد در طول عمر خود سه بار ازدواج نمودند ازدواج اول او با دختر حاج آزاد للری بوده که ثمره آن سه پسر ویک دختر بوده ازدواج دوم آن با خدابس بوده و ازدواج سوم با بی‌بی جونی للری بود که ازدواج دوم وسوم هیچ ثمره‌ای نداشته.

بعد از این صبحتها، آقای ناصر جمشیدی شروع به خواندن ابیاتی که در وصف این موضوع بود نمود و آقای مجید زیلائی هم نی می‌نواخت عبده محمد هم با شنیدن آهنگ وآواز واسم معشوقه‌اش خدابس شروع به گریه کردن نمود او هم دیگر نخواند کربلایی حبیب ذلقی از وی سوال کرد که شعرهایی که گفته‌اند خود ساخته ای یا دیگران؟ گفت بعضی‌ها را خودم گفتم و بعضی را دیگران.

خانواده عبده محمد خانواده مهمان‌نواز ومحترمی هستن ما نهار نزدیک بیست نفر مهمان بودیم حدود بیست نفر هم بچه‌ها ونوه‌های عبده محمد بودن که همگی ناهار منزل ستار پسر ارشد عبده محمد بودیم هرچه اصرار کردیم نگذاشت قبل از ناهار از خانه او برویم. واقعا سنگ تمام گذاشتند.

عبده محمد در فروردین ۱۳۸۸ جان به جان آفرین تسلیم کرد و در قبرستان فامیلی او در منطقه للر خاکسپاری شد.

و اما ابیاتی که از دوران عبده محمد وخدابس بجا مانده و هنوز هم اکثر خوانندگان بختیاری آنها را می‌خوانند

ز للر زیدم بدر انار به مستم

للری گپ تا کچیر گشتن بجستم



زللر زیدم بدر ملار به دستم

عبده محمد للری برد کوگ مستم



پشتم کوه پیشم کمر دورم تله لال

خدابس جون بوت تندی پات وردار



پشتم کوه پیشم کمر دورم تفنگچی

خدابس جون بوت تندی پات ورچی



عبده محمد للری کارم چه داری

تش نهادی گوشه دلم بردیم به خاری



عبده محمد للری کارم چه داری

خدابس دامته راه خورزماری



منو اگن عبده محمد شیر حقستون

دورگل بهار برم زنکل زمستون



منو اگن عبده محمد کر نشوعلی کور

دورگل عاشق برم زنگل برم زور

مال گل چهارده بهو وارگه دم لایه

هر کری امشو اوی بوس خدای



مال گل چهارده بهو وارگه دم شوره

هر کری امشو نوی وجاقس کوره



او سرد و تنگ سرد و ریک ابلیون

عبده محمد وخدابس سی یک اگروین



عبده محمد للری سی چه نمردی

چارشنبه بیست‌یکم خوت گل بردی



چارشنبه بیست‌یکم خوم گل بردم

اردونستم ایمیره نیاس امردم



زنجیر ایلخانینه به شو بریدم

صدریال صد نیم ریال سی گل خریدم



ورکشی هفت چو بهو سر تنگ للر

بند سیزنه خدابس مند سر زرگر



بردنم قلعه زراس گیرم خیالت

ورگشتم چال منار سر مزارت

زللر زیدم بدر کتک دونم

لاش اسبید خدابس تشوند بجونم



زللر زیدم بدر کتک دیاره لاش

اسبید خدابس سیچه سیاه



امان امان امان امان بس داغ کرد

سیخم کشی تیا خدابس



زللر زیدم بدر کتک دیاره

لاش اسبید خدا بس من اودیاره



راوی: علی بلدی

منبع: عبدممدللری

پ.ن:
متاسفانه هیچ عکسی از خدابس موجود نیست و عکس فوق که به نام عکس خدابس پخش شده ایشون نیستن
اینم لینک
آهنگ عبده ممد للری از استاد بزرگ آبهمن علاالدین (مسعود بختیاری)
کامنت بنویسید...
آرزوو  , aarrezoo
چهارشنبه 19 خرداد ، 22:06
واو عاااااااااااالی عالی
ادامه
کُر بختیاری , jonmanbia_to
سه شنبه 4 خرداد ، 22:59
تشکر از توجه شما
ادامه
قاسم قاسم , naderighasem
سه شنبه 4 خرداد ، 22:53
عالی
ادامه
00/02/29 15:35
امیر ؟؟؟ , amir_smarte
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر
پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار
کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار
آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام
تنها نه حسرتم غم هجران یار بود
از روزگار سِفله دو چندان کشیده ام
بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو
بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام
دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف
وین یک طرف که منت دونان کشیده ام
ای تا سحر به علت دندان نخفته شب
با من بگوی قصه که دندان کشیده ام
جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم
افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام
از سرکشی طبع بلند است شهریار
پای قناعتی که به دامان کشیده ام
00/02/29 15:22
امیر ؟؟؟ , amir_smarte
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه ، هی “من عاشقت هستم” شکست
بعد تو آیینه های شعر ، سنگم میزنند
دل به هر آیینه هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
00/02/29 15:14
امیر ؟؟؟ , amir_smarte
عشق یعنی دو کبوتر پرواز
عشق یعنی دو قناری آواز
عشق یعنی من و یک دنیا حرف
عشق یعنی تو و یک عالم راز
عشق یعنی من و صد زاری چشم
عشق یعنی تو و یک مژگان ناز
عشق یعنی دو غزل تنهایی
مثنوی های پر از سوز و گداز
عشق یعنی دو نگه یک برخورد
عالمی حرف ولی در ایجاز
عشق یعنی سخن دل گفتن
به اشارت به کنایت به مجاز
عشق یعنی تو مرا می رانی
من به صد حوصله می آیم باز
بی تو من کهنگی یک پایان
با تو من تازگی صد آغاز
00/02/29 13:03
کُر بختیاری , jonmanbia_to
*لطفاً تمام پیش داوری ها را کنار بگذاریم و از منظر روانشناسی این مطلب را تا انتها بخوانیم*

عشق ورزی های بوالهوسانه زنان و مردان متاهل داستانی است که قلب هر فردی را جریحه دار می کند و هر عقل سلیمی را به تفکر وا می دارد!
به گزارش جهان به نقل از تبیان، تا همین دیروز در همین جامعه سنتی، رابطه دختر و پسر به شدت مورد نکوهش قرار می گرفت، رابطه ای که از کریه ترین رفتارها بود و گناه نابخشوده ای به شمار می آمد که به هیچ وجه من الوجوه قابل پذیرش و توجیه نبود.

در همین جامعه، دختر و پسر جوانی که شاید به خاطر تلاطم نوجوانی و کنجکاوی مختص آن دوران،جنس مخالف شان را رصد می کردند و گاها نیز به دور از چشم بزرگترهایش رابطه پنهانی عاشقانه ای را برقرار می کردند، مورد تنبیه و مواخذه قرار می گرفتند اما در همین جامعه، چند سالی است که دختران و پسران جوان دیگر قابل تادیب و تنبیه نیستند، رفتار بسیاری از زنان و مردان متاهل روی آنان را سفید کرده است و راه توجیهی را برای عشق ورزی های جوانی شان گشوده است.

دیگر با دیدن چنین افرادی نمی توان جوان مجردی که شناخت جنس مخالف حق مسلم اوست را زیر سوال برد و توبیخش نمود.

عشق ورزی های بوالهوسانه زنان و مردان متاهل داستانی است که قلب هر فردی را جریحه دار می کند و هر عقل سلیمی را به تفکر وا می دارد!

عشق ورزی مردان بعد از تاهل ، داستان تازه ای نیست از دور زمانها بوده و هم اکنون نیز ادامه دارد!!

اما آنچه باعث تبلور دو شاخ بر سر می شود عشق ورزی زنان متاهل است ، زنانی که همسر و فرزند دارند و اما به دنبال دوستی و برقراری رابطه محبت آمیز و صمیمانه با مردان متاهل و یا پسران مجرد هستند!!

متاسفانه این حقیقت تلخی است که در سالهای اخیر متوجه برخی از افراد جامعه شده و ترس شدیدی را بر دل روانشناسان و جامعه شناسان نشانده است که با ادامه این روند و ریخته شدن قبح این رفتار در زنان ، عاقبت خانواده ها به کجا پیش خواهد رفت؟!

اما به راستی علت این خیانت زنانه چیست؟

به چه دلیل یک زن شوهر دار، با مردان دیگر ارتباط عاطفی و یا جنسی برقرار می کند؟

در این یادداشت به برخی از دلایل این معضل اشاره شده است:

وقتی جای محبت و عشق خالی است

وای به حال مردی که نتواند همسر خود را از عشق و محبت خود سیراب و اغناء کند. چه بسا یکی از مهمترین علت های خیانت زنان به مردان، کیفیت و چگونگی رابطه زن و مرد با یکدیگر است. وقتی روابط زناشویی خوبی بین زوجین نباشد و مرد به هر دلیل موجه و ناموجه ای نتواند به همسر خود محبت کند و خریدار عشق او باشد،امکان خطا بیشتر می شود. فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی، به مرور زمان روح لطیف و مهربان زن را جریحه دار می کند و انگیزه زندگی و کنار هم بودن را از او سلب می کند وگاها زمینه ای را فراهم می آورد که زن فکر خیانت در ذهن بپروراند و یا در منجلابی فرو رود که لذتی جزء هراس و احساس گناه نخواهد داشت.

وقتی ترک عادت موجب مرض می شود

تربیت غلط و پرورش در یک خانواده بی بند وبار و خیلی آزاد، گذشته نه چندان پاک و مطهر گاهی چنان با گوشت و خون یک زن عجین می شود که تعهد بعد از تاهل هم چندان مورد نظر و توجه قرار نمی گیرد. زنی که روابط صمیمانه زیادی را تجربه کرده است و دوستی های مکرری را در تجرد خود داشته است، بی گمان برایش بسیار سخت خواهد بود که بتواند زیر بار تعهد تاهل برود و خود را کنترل کند و به مرد زندگی خود قانع بوده و درهمان چارچوب به روابط خود ادامه دهد.

وقتی زنی تنوع طلب است

ازدواج های مکرر، بی مسئولیتی و عدم تعهد، نقش پذیری جنسی غلط، الگوهای نامناسب، کمبودهایی با رنگ و بویی اغراق آمیز، چشم چرانی و حسادت های زنانه ، گاها یک زن را همانند یک مرد تنوع طلب و حریص می کند و موجب خیانت از نوع زنانه می شود.

وقتی تنهایی بر زنی غلبه کند

برخی از زنان، بعد از تاهل تنهاتر از مجردی شان زندگی می کنند، آنچنان که گویی ازدواج نکرده اند و شریکی ندارند. زنان تنهایی که برای پر کردن وقت و تحمل تنهایی خود مجبور به ارتباط با دیگران و جنس مخالف می شوند. مردان کار و پر مشغله، مردان درون گرا و منزوی، مردان قهر قرو و کودک مآب ، مردان خودخواه و متعصب، مردان بی تعهد و بی مسئولیت، گاهی چنان سرنوشت تنها و بی کسی را برای همسرشان رقم می زنند که راه مفری جز خیانت را بر زن نمی گذارند.

وقتی شخصیت به لرزه بیفتد

رواج روابط ناشایست و ریختن قبح آن در جامعه ممکن است پای زنانی را که اختلال شخصیت، مشکلات فردی و خانوادگی دارند را بلرزاند و همچون وسوسه ای برای زن باشد که او را برای تجربه این روابط سوق دهد. چه بسا ترغیب و تشویق افراد به روابط آزاد زن و مرد در ماهواره، اینترنت، الگوهای فرهنگی نابهنجار و غلط، فشار دوستان و آشنایان و.... باعث شده است که بسیاری از زنان هتک حرمت کرده و حریم خانواده را شکسته و پایبند به چارچوب های اخلاقی نباشند.

وقتی پای جبران گذشته در میان است

زنانی که دوران مجردی محدودی داشته اند و یا گذشته خوبی نداشته اند و یا درد التیام نیافته ای از گذشته بر دل داشته اند، وقتی در شرایط آزادی قرار می گیرند،ممکن است درصدد جبران گذشته برآیند و به گونه ای ناخودآگاه قدم در راه خیانت بگذارند.

علاج خیانت زناشویی چیست؟!

روان شناسان معتقدند بهتر راه حل پیشگیری و یا جلوگیری از پیشرفت معضل خیانت زناشویی، جستجوی علت ها در سطح فردی،خانوادگی و اجتماعی است. اختلالات شخصیتی نه تنها می تواند فرد را نابهنجار و ضد اجتماعی کند بلکه موجب درگیری فرد در روابط چند گانه می شود و عدم وفاداری نیز نمود بسیار می یابد، شکست های عاطفی و مشکلات خانوادگی که گاها ریشه در کودکی دارد نیز می تواند مسبب رفتار کنونی فرد باشد. هزاران علت خانوادگی و فردی دیگری نیز وجود دارند که می توان با مراجعه به یک روان شناس و شناخت آنها، مشکل را رفع نمود و در جهت اصلاح گام برداشت.

از سوی دیگر، عوامل اجتماعی متعددی نیز در این امر دخالت دارند که مسئولین بایستی نسبت به آنها بی تفاوت نباشند و تا دیر نشده کمر همت ببنند. برای جلوگیری از آسیب زنان و حفظ حریم خانواده، می توان با آموزش های متعدد رسانه ای، درجهت آگاهی وشناخت افراد حرکت کرد و خانواده ها را با آسیب هایی که به موجب خیانت، بر فرد و خانواده وارد می شود، مطلع ساخت.
کامنت بنویسید...
کُر بختیاری , jonmanbia_to
سه شنبه 4 خرداد ، 14:08

نه خوبم خدارو شکر
من کی خودمو گرفتم مرضیه خانم
ادامه
مرضیه 67 , marziye67
سه شنبه 4 خرداد ، 13:49
بدم میاد خودشو میگیره
ادامه
خانوم گلی  , fahimetanhaee
سه شنبه 4 خرداد ، 13:48
انقدم بداخلاقی ک ادم جرات نمیکنه بپرسه چی شد-_-
ادامه
00/02/28 22:57
یوسف مرادی , mowloudy_sssssss
ملکه من
خیلی خیلی بی نظیری
00/02/27 16:33
رها اریا , raha.arya
عاشقانه هایم برات تمامی ندارد وقتی هر روز دلیلی میشوی برای زندگی کردنم و از نو شروع کردنم پسره شیرینم:x:-*

دلم... مامانی شوخت... آب ته نا بیار :))
این جمله های تو رو ک هیچ کس جز من نمیتونه معنی کنه بهم امید میده.. لبخند میده... زندگی میده ک هر لحظه و هر ثانیه خدا رو شکرگزار باشم بخاطره داشتنت:x... ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
کامنت بنویسید...
رها اریا , raha.arya
جمعه 31 اردیبهشت ، 00:58
آقا فرهاد ممنونم از دعای خیرتون..
ادامه
رها اریا , raha.arya
جمعه 31 اردیبهشت ، 00:58
ایمان
ادامه
فرهاد  , sinatanhai
جمعه 31 اردیبهشت ، 00:41
مادرنمونه درکلوب.امیدوارم سرانجامی نیکو برایت باشد
ادامه
00/02/27 13:41
کُر بختیاری , jonmanbia_to
[https://www.aparat.com/v/UDbtj]
کامنت بنویسید...
کُر بختیاری , jonmanbia_to
چهارشنبه 29 اردیبهشت ، 22:47
مانا خانم
ادامه
مانا   , khakestary1361
چهارشنبه 29 اردیبهشت ، 12:54
آ آه بختیاری...
ادامه
کُر بختیاری , jonmanbia_to
چهارشنبه 29 اردیبهشت ، 12:46
بله می‌دونم
منم از طرف کیمیایی جواب دادم
ادامه
00/02/22 14:38
جهان  , jahan.99
تو را دارم ای گل، جهان با من است
تو تا با منی، جانِ جان با من است

چو می‌ تابد از دور پیشانی‌ات
کران تا کران آسمان با من است

چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پُر از ارغوان با من است

کنار تو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بی‌ کران با من است

روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم که مهرت روان با من است

چه غم دارم از تلخی روزگار
شکر خنده آن دهان با من است
...
کامنت بنویسید...
جهان  , jahan.99
دوشنبه 10 خرداد ، 00:04
ممنونم دوستان بزرگوار
ادامه
  , 13471111
یکشنبه 9 خرداد ، 23:47
لایک
ادامه
مهربانو  , farniya85
پنجشنبه 30 اردیبهشت ، 09:26
Likeeee
ادامه
00/02/19 16:26
جهان  , jahan.99
«عشق» در لحظه پدید می‌آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان. این، اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق، معیارها را درهم می‌ریزد؛ دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می‌شود. عشق، ناگهان و ناخواسته شعله می‌کشد؛ دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد. عشق، قانون نمی‌شناسد؛ دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه‌یی از قوانین عاطفی‌ست. عشق، فوران می‌کند ـ چون آتشفشان، و شُرّه می‌کند ـ چون آبشاری عظیم؛ دوست داشتن، جاری می‌شود ـ چون رودخانه‌یی بر بستری با شیب نرم. عشق، ویران کردنِ خویشتن است؛ دوست داشتن، ساختنی عظیم.
عشق، دق الباب نمی‌کند، مودب نیست، حرف‌شنو نیست، درس خوانده نیست، درویش نیست، حسابگر نیست، حسابگر نیست، سر به‌زیر نیست، مطیع نیست...
عشق، دیوار را باور نمی‌کند، کوه را باور نمی‌کند، گرداب را باور نمی‌کند، زخم دهان‌بازکرده را باور نمی‌کند، مرگ را باور نمی‌کند...
عشق، در وهله پیدایی، دوست داشتن را نفی می‌کند، نادیده می‌گیرد، پس می‌زند، له می‌کند و می‌گذرد. دوست داشتن نیز، ناگزیر، در امتداد زمان، عشق را دود می‌کند، به آسمان می‌فرستد، و چون خاطره‌یی حرام، فرشته نگهبانی بر آن می‌گمارد. عشق، سحر است؛ دوست داشتن، باطل السحر.
عشق و دوست داشتن، از پی هم می‌آیند؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمی‌کنند. عشق، انقلاب است؛ دوست داشتن، اصلاح. میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می‌توان رسید، و از عشق، به دوست داشتن؛ اما به هرحال، این حرکت، از خود به خود نیست؛ از نوعی به نوعی‌ست، از خمیره‌یی به خمیره‌یی... و فاصله‌یی‌ست ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید...

آتش بدون دود، کتاب اول: گالان و سولماز، صفحات 212 تا 214.
نوشته نادر ابراهیمی
...
کامنت بنویسید...
جهان  , jahan.99
چهارشنبه 29 اردیبهشت ، 15:40
ادامه
رضا شهروز   , eddilaa
چهارشنبه 29 اردیبهشت ، 15:39
20
ادامه
جهان  , jahan.99
سه شنبه 28 اردیبهشت ، 14:52
ادامه
00/02/19 14:23
یوسف مرادی , mowloudy_sssssss
بی تابم و با هیچکسم میل سخن نیست :(
بی تاب تو ام ماه من
00/02/18 23:45
نیـلوفر ثـانی     , lutusn
کامنت بنویسید...
  , 13471111
چهارشنبه 29 اردیبهشت ، 17:34
زیبا
ادامه
نیـلوفر ثـانی     , lutusn
پنجشنبه 23 اردیبهشت ، 03:07
یک نفر باز ورق زد
نام عشقی که گمشده در بی‌خبری ها...
ن./
ادامه
سپیدی ها  , sepidiha
چهارشنبه 22 اردیبهشت ، 09:01
عالی.
روز شمار است این جهان..
بی ترتیبی برای گمشده ها
ادامه
00/02/18 23:41
نیـلوفر ثـانی     , lutusn
کامنت بنویسید...
ندای دل  , mahshar6507
شنبه 1 خرداد ، 03:49
به به
ادامه
نیـلوفر ثـانی     , lutusn
شنبه 18 اردیبهشت ، 23:56
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
شنبه 18 اردیبهشت ، 23:44
زیبا
ادامه
00/02/18 23:34
نیـلوفر ثـانی     , lutusn