نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب

نتایج جستجو : سجاد سامانی - 51 مطلب

99/08/2 14:33
عقاب , ogab7
همان آغاز باید بر حذر می بودم از عشقت
همان دیدار اول باید استغفار می کردم

99
25
2
4
99/06/21 19:50
عقاب , ogab7
آرزویم بود با خلقی بیانش کرده ام
وای بر من ، آرزوی دیگرانش کرده ام ...

18
1
2
99/05/19 00:49
عقاب , ogab7
دو "عاشقیم" ولـی در دو داستانِ جـدا،
به هم رسیدنِ ما خوب بود،اگر می شد...!

35
3
10
99/05/13 14:58
عقاب , ogab7
زخم تبرت مانده ، ولی جای شکایت
شادم که نگه داشته ام از تو نشانه

26
1
4
99/03/30 00:40
عقاب , ogab7
تا زمانی که جهان را قفسم می دانم
هــر کجـــا پــــر بزنم طوطـی بازرگانم

***************************

26
4
4
99/02/3 14:31
عقاب , ogab7
رد شدی از بین ما دیوانگان و مدتی ست
بحثمان این است: آهو بود؟ یا طاووس بود؟

14
4
99/01/31 01:13
عقاب , ogab7
دستت به گیسوان رهایش نمی‌رسد
از دوردست‌ها به نگاهی بسنده کن!

27
2
99/01/26 00:01
عقاب , ogab7
دلم چون صخره محکم بود اما عشق کاری کرد
که این ویرانه مدت‌هاست محتاج مرمت‌هاست...

24
2
99/01/9 01:10
عقاب , ogab7
این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!
در شب دل بردن از مردم، نگاهش را نگاه!

گیسوانش جنگجویان شب و مژگان او
نیزه‌دارانند، غوغای سپاهش را نگاه!

نیمه‌شب دل می‌ربود از من که چشمش بسته شد
پلک خسته، این رفیق نیمه‌راهش را نگاه!

آسمان دریای خون شد، ابر زیر گریه زد
حالِ دورافتادگان از روی ماهش را نگاه!

با رقیبان گفت : "آه ، از دوریش ناراحتم"
چشمک رندانۀ او بعدِ آهش را نگاه!

25
4
2
98/11/10 13:54
عقاب , ogab7
ناز پرورده‌ای و درد نمی‌دانی چیست
گریه‌ی ممتد یک مرد نمی‌دانی چیست

22
2
98/10/11 00:03
عقاب , ogab7
دو عاشقیم، ولی در دو داستان جدا
به هم رسیدن ما خوب بود، اگر می‌شد ...

13
2
1
98/10/7 15:28
عقاب , ogab7
فرو می‌ریزد ایمانِ مرا موی پریشانی
که گاهی با نسیم کوچکی ویرانه می‌لرزد

تو را می‌بیند و در دست زاهد رشته‌ی تسبیح
تو را می‌بینم و در دست من پیمانه می‌لرزد

25
4
98/09/11 14:31
عقاب , ogab7
توبه‌ات از روزهایم عشقبازی را گرفت
آه از آن زاهد که استغفار یادت داده است

21
3
1
98/08/6 00:38
عقاب , ogab7
این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!
در شب دل بردن از مردم، نگاهش را نگاه!

گیسوانش جنگجویان شب و مژگان او
نیزه‌ دارانند، غوغای سپاهش را نگاه!

نیمه‌شب دل می‌ربود از من که چشمش بسته شد
پلک خسته، این رفیق نیمه‌ راهش را نگاه!

آسمان دریای خون شد، ابر زیر گریه زد
حالِ دور افتادگان از روی ماهش را نگاه!

با رقیبان گفت : "آه ، از دوریش ناراحتم"
چشمک رندانۀ او بعدِ آهش را نگاه!

22
4
98/07/27 12:30
عقاب , ogab7
فرو می‌ریزد ایمان مرا موی پریشانی
که گاهی با نسیم کوچکی ویرانه می‌لرزد

تو را می‌بیند و در دست زاهد رشته‌ی تسبیح
تو را می‌بینم و در دست من پیمانه می‌لرزد

23
5
1
98/06/28 14:25
عقاب , ogab7
هر زمان‌ ازعشق‌ پرسیدند، گفتم‌ آه ، عشق...
خـاطرات بیشمـاری پشت‌ این افسوس بــود

#
46
7
5
98/06/17 10:24
عقاب , ogab7
بخند، بیشتر و بیشتر که خنده ی تو
دل مرا که اسیر غم است، شاد کند

22
5
1
98/06/12 01:35
عقاب , ogab7
زخم خوردم...گاهی از ایشان و گاه از چشم تو
با رقیبان بر سر جانم رقابت داشتی...

23
4
98/05/28 00:04
عقاب , ogab7
تو هم تحمل اشک مرا نخواهی داشت
مخواه گریه کنم، بغض ابر سنگین است

19
3
1
98/05/15 12:00
عقاب , ogab7
هر زمان‌ از عشق‌ پرسیدند،گفتم‌ آه،عشق _
خاطرات بیشماری پشت‌ این افسوس بود

23
6