نتایج جستجو : زندگی - 1745 مطلب

97/10/7 22:30
در مرزهای علم , edge_of_science
اصل انسان‌نگر (آنتروپیک): آیا قواعد جهان برای زندگی کردن مناسب هستند؟ با خیره شدن به آسمان شب سوالی که برای اغلب انسان‌ها به وجود می‌آید این است که آیا موجودات دیگری نیز در فضا وجود دارند یا نه. اما اگر با موشکافانه‌تر به تاریکی توجه کنید سوال دیگری پیش می‌آید: ما چگونه به اینجا رسیدیم؟ چه احتمالاتی پیش آمده است که در جهانی به این بزرگی و پر هرج و مرج، انسان‌ها پا به عرصه‌ی وجود گذاشتند؟ آیا زندگی اتفاقی چنین غیرمحتمل است که ما تنها موجودات هوشمند آن هستیم؟ و یا اینکه ما نتایج غیرقابل اجتنابی از قوانین فیزیک هستیم؟

زندگی رو کره‌ی زمین وجود دارد (با فرض اینکه در یک شبیه‌سازی کامیوتری زندگی نمی‌کنیم!). بنابراین جهان باید به شکلی باشد که ما ممکن باشیم.این اساس اصل انسان‌نگر است. از نگاه دیگر این عبارت به نظر حشو می‌آید، به عبارتی یک اصل یکسان دوبار بیان می‌شود. اما اگر دیدگاه اول را بررسی کنیم می‌توان به حقایق مهمی درباره‌ی جهان دست یافت. به این معنی که هر نسخه‌ای از جهان که ما بتوانیم درک کنیم باید حداقل یکبار اجازه وجود زندگی را بدهد. دربرخورد با مسائلی که برایمان قابل توضیح نیست (مانند چگونگی عملکرد انرژی تاریک یا چگونگی شکل‌گیری کیهان) تمامی تئوری‌های ما باید این حقیقت را که ما وجود داریم در بر گیرد. جهان باید این اجازه را به ما بدهد.

آیا انسان‌ هدف نهایی جهان است؟
برخی افراد دید افراطی نسبت به تئوری اصل انسان‌نگر دارند. می‌توان از این تئوری اینچنین برداشت کرد که جهان باید به نفع زندگی باشد یا حتی زندگی‌ای مانند زندگی ما (به بیانی دیگر انسان محور و مرکز کل جهان باشد)؛ اما دقیقاً چنین مفهومی را نمی‌رساند.

اصل انسان‌نگربا توجه به مسیرهای متعددی که جهان می‌توانست طی کند، باور کردن اینکه انسان‌ها وجود دارند به نظر سخت می‌رسد. منظور تنها این نیست که شهاب سنگی که موجب کشته شدن دایناسورها شد ممکن بود چند میلیون سال بعد به زمین برخورد کند و مسیر تکامل را به کلی تغییر دهد. یک ایده‌ی اساسی‌تر این است که بدون وجود یک ماه و جزر و مدهای ناشی از آن، شاید موجودات زمین هرگز جرات بیرون آمدن از اقیانوس‌ها را نداشتند. حتی می‌توان موضوعات عمیق‌تر از این را نیز بررسی کرد. خود قوانین فیزیک مثال بسیار مناسبی هستند.

یک نسخه‌ی قدیمی از برهان‌های اصل انسان‌نگر حالت هویل است، حالت خاصی از یک نوع خاص کربن (کربن ۱۲). اگر حالت هویل وجود نداشت ستاره‌ها نمی‌توانستند مقدار فراوان کربنی را که تولید می‌کنند، تولید کنند. کربن عنصر اساسی برای به وجود آمدن زندگی است. اگر مقدار اندکی ار آن در جهان وجود داشت زندگی، حتی در ساده‌ترین سطح خود (میکروب‌ها)، هرگز شکل نمی‌گرفت. و برای مدت طولانی چگونگی عملکرد حالت هویل مشخص نبود اما وجود آن کاملاً قطعی بود؛ زیرا که ما وجود داشتیم!

اخیراً دانشمندان نشان داده‌اند که بدون هریک از ثابت‌های فیزیکی بدون بعد (اعدادی مانند پی که مستقل از واحدها هستند و صرفاً به عنان یک ایده‌ی اساسی وجود دارند) هیچ یک از کیهان‌هایی که ما می‌شناسیم نمی‌توانست وجود داشته باشد. یکی از این اعداد امگا، پارامتر چگالی، است، که نیروی جاذبه را در برابر نیروی گسترش انرژی تاریک به دام می‌اندازد. اگر نیروی جاذبه قوی‌تر بود جهان مدت‌ها پیش از گسترش بازمی‌ایستاد و دوباره به شکل یک بیگ‌بنگ معکوس، که اغلب خرابی بزرگ (Big Crunch) نامیده می‌شود، سقوط می‌کرد. و اگر انرژی تاریک قوی‌تر بود جهان به سرعت از خود دور می‌شد طوری که هیچ ماده‌ای نمی‌توانست به ماده‌ی دیگری متصل شده و ستاره‌ها، سیاره‌ها و انسان‌ها هرگز شکل نمی‌گرفتند.
اگر کیهان واقعاً یک آرایش بی معنی و اتفاقی از ذرات باشد، برای بسیاری به نظر عجیب و مشکوک می‌آید که این دو نیرو این چنین در تعادل باشند.

اما رویکرد حشوآمیز خود را به خاطر بیاوریم: اگر جهان به شکل دیگری از آنچه اکنون هست، وجد داشت ما اینجا نبودیم که نگران آن باشیم! البته جهان به نظر برای ما بسیار مناسب می‌آید و تنها جهانی است که ما می‌شناسیم.

دورنما

اگر جهان ما برای زندگی ما مناسب است آیا جهان‌های دیگری نیز وجود دارند که ویژگی‌های مناسب کمتری برای زندگی داشته باشند؟

این استدلال خود موجب ایجاد سوالاتی درمورد چندجهانی می‌شود. آیا جها‌ن‌های دیگری وجود دارد که قوانین فیزیک در آن‌ها اجازه اتصال مواد به یکدیگر و شکل‌گیری ستاره‌ها، سیاره‌ها و گربه‌ها و سگ‌ها را نمی‌دهد؟ اصل انسان‌نگر پاسخی برای این سوال ندارد.

واقعیت این است که در حال حاضر ما اطلاعات بسیار کمی در دست داریم. ما تنها روی دو جسم از کل جهان قدم گذاشته‌‌ایم و برای تحقیق درمورد بسیاری دیگر فقط کاوشگرها را در دست داریم. در کل، توانایی‌های ما تصویربرداری از فاصله بسیار دور و مقدار بسیار زیادی ریاضیات نیمه کاربردی است.
سوال دیگری نیز پیش می‌آید که جهان چه مواقعی مواردی را که ما فکر می‌کنیم برای زندگی لازم هستند را فراهم می‌کند؟ برای پاسخ دادن به این سوال معادله دریک تلاش مناسبی است. اما حتی این معادله نیز با این تصور کاربرد دارد که زندگی باید به شکلی که ما می‌شناسیم باشد.

اما اشکال زندگی غیرارگانیک چه؟ دانشمندان دلایل شیمیایی‌ای به نفع و علیه اشکال زندگی‌ای که تفاوت بسیاری با آنچه ما روی زمین می‌شناسیم دارند، بیان کرده‌اند. اگر اشکال دیگر زندگی نیازمند کربن نباشند شاید حالت هویل ضروری نباشد. این استدلال سوالات بیشتری را پیش رو می‌آورد: چگونه باید اشکال زندگی‌ای را که تا این حد متفاوت از ما هستند تشخیص دهیم؟ به این ترتیب از کجا بدانیم سنگ‎‌ها نیز دارای درک و فهم هستند و ما تا کنون آنقدر درگیر زندگی وابسته به کربن بودیم که متوجه نشده‌ایم؟

به نظر می‌رسد جهان برای وجود ما کاملاً مناسب است. و البته روی دیگر سکه این است که ما نیز بدون تردید با جهانی که خود را در آن یافته‌ایم تناسب پیدا کرده‌ایم.
99
97/10/4 18:07
حامد بنائی  , irsalam
یبایی ظاهر تنها خصوصیت بارز یک زن نیست، آنچه یک زن را زیبا و جذاب می کند، خصوصیات اخلاقی اوست. اما این خصوصیات کدامند؟ ما با زنان بسیاری در تماس ایم، اکثر آنها مهربان، دلسوز، احساساتی و مهمان نوازند اما آیا اینها برای کمال یک زن کافی است؟ اگر شما هم دوست دارید بدانید که بهترین و قویترین زنان چه ویژگی های بارزی دارند، با ما همراه باشید. در این مطلب مهمترین ویژگی یک زن را که باعث برتری و خاص بودن او از دیگر زنان می شود، برایتان آورده ایم.

97/08/29 23:20
ابوالقاسم کریمی  , safiiresabz
به نظر شما اگر جمعیت بشر کنترل نشود و افزایش جمعیت انسانها به همین صورت ادامه داشته باشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟؟؟
.
.
به نظر من در قرن های آتی باید شاهد جنگ های داخلی ، قحطی های وسیع ، مهاجرت های بزرگ ، جنگ ها و کشتارهای دسته جمعی باشیم
.
.
دلیل این مسئله هم واضح است:کمبود انرژی ، کمبود غذا ، کمبود امکانات ، افزایش فقر ، افزایش بیکاری و همچنین تخریب محیط زیست و به خصوص بحران آب
.
.
همچنین افزایش جمعیت باعث افزایش جرم جنایت میشود که خود عاملی مهمی در ناامنی جامعه است
.
.
اما ایا این پایان مشکلات افزایش جمعیت است؟؟؟؟؟؟؟خیر
.
.
افزایش جمعیت باعث انتقال سریع و آسان ویروس ها و بیماری های خطرناک خواهد شد و بهداشت جامعه و نسل بشر را به خطر می اندازد
.
.
افزایش جمعیت سبب کاهش یا اتمام سریع تر ذخایر معدنی سرزمینی میشود
.
.
افزایش جمعیت باعث گرم شدن بیشتر زمین و به خطر افتادن حیات در این سیاره خواهد شد
.
.
افزایش جمعیت انسان سبب انقراض دیگر موجودات زمین خواهد شد
.
.
اما راهکار چیست؟؟؟؟
.
.
پیشنهاد من
.
.

******پیشنهاد مهم من آن است که تا اطلاع ثانوی بچه دار شدن را فراموش کنیم تا جمعیت انسان ها به طور ملموسی کنترل شود*****
.
.
پیشنهاد شما چیست؟؟؟؟
97/08/25 15:51
در مرزهای علم , edge_of_science
کمبود اکسیژن، درجه حرارت سرد و اشعه ماوراء بنفش شدید، ارتفاعات را برای زندگی بسیار سخت می کند. انسان چگونه با زندگی در ارتفاعات بلند سازگار شده است؟ مطالعه جدیدی از DNA قدیمی و مدرن در برخی از قاره های آمریکای جنوبی نشان می دهد، پاسخ شامل تغییر در عضلات قلب خود است. همان مطالعه نشان داد که مردم باستانی کوهستان های اسکاتلند، به راحتی به نشاسته هضم می کردند، زیرا آنها به سیب زمینی برای غذا تکیه می کردند و احتمالا از ۸۷۵۰ سال پیش از برادران خود که در مناطق کم ارتفاع زندگی می کردند، جدا شدند. ولی این نتایج را دانشمندانی که می گویند این جمعیت ها بسیار دور تر از آن هستند که بتوان آن ها را با هم مقایسه کرد.

جان لینودو،متخصص ژنتیک جمعیت در دانشگاه اموری در آتلانتا، برای شناسایی اینکه چگونه انسان های باستانی منطقه اندس توانستند به زندگی ارتفاعات بلند بیش از ۲۵۰۰ متر عادت کنند، هفت ژنوم را از افرادی که از ۶۸۰۰ سال پیش تا حدود ۱۸۰۰ سال پیش در نزدیکی دریاچه تیتاکاکا در آند آندری پرایو زندگی کردند، جمع آوری کردند. تیم سپس آن ژنوم ها را به داده های ژنتیکی از دو جمعیت مدرن تقسیم کرد: Aymara از مناطق مرتفع بولیوی و Huilliche-Pehuenche که در ساحل کم ارتفاع جنوب شیلی زندگی می کنند.

از دیگر مردمانی که در ارتفاعات زندگی می کنند، مردم فلات تبت هستند که دارای تغییرات ژنتیکی هستند که سطح هموگلوبین را در خون کاهش می دهد و بدن آنها را در استفاده اکسیژن بسیار کارآمد می کند. بنابراین لیندو و همکارانش ژنوم های باستانی آمریکای جنوبی را برای نشانه هایی از سازگاری های مشابه به زندگی در ارتفاعات بلند اسکن کردند. آن ها چیزی را که به دنبالش بودند، پیدا نکردند، اما بر اساس گزارش امروزشان در Science Advances نشانه های انتخاب طبیعی روی ژنی به نام DST، مربوط به سلامت قلب و عروق و رشد عضلات قلب را دیدند. مارک آلدندورف، یک باستان شناس دانشگاه کالیفرنیا (مركزی)، و همكار نویسنده این مطالعه جدید در رابطه با سازش با زندگی در ارتفاعات بلند می گوید: “آن، فرایندی بسیار متفاوتی را نشان می دهد كه طی آن مردم آندس باستان سازگاری با ارتفاعات زیاد پیدا کردند.”

یک نشانه حتی قوی تر از انتخاب طبیعی در ژن های مربوط به هضم نشاسته ظاهر شد. لیندو می گوید که چون سیب زمینی نشاسته ای در Andes رایج شد و به سرعت تبدیل به یک عنصر غذایی در رژیم غذایی مردم شد، چنین انطباقی معقول است. تیم لیندو با اندازه گیری تعداد اختلافات ژنتیکی تصادفی که بطور پیوسته در طول زمان بین افراد ساکن مناطق مرتفع و افراد ساکن مناطق کم ارتفاع انباشته شده اند، جدا شدن ژنتیکی بین این افراد احتمالا در حدود ۸۷۵۰ سال پیش اتفاق افتاده است، تاریخی که با داده های باستان شناسی مطابقت دارد.

اما بعضی از متخصصان ژنتیک این سوال را مطرح می کنند که آیا این تفاوت ها واقعا مربوط به زندگی در ارتفاعات بلند و کوهستان است. لارس فرهان اسمیت یک زیست-انسان شناس از سانتا کروز، می گوید که Huilliche-Pehuenche ساحلی و مردم جنوب آندس به قدری دور از ما زندگی می کردند که ژنوم آنها قابل مقایسه های معنادار با گروه های انسان های مرتفع نشین مدرن نیستند. . باستین للاس، یک ژنتیک در دانشگاه آدلاید در استرالیا موافقت می کند که “این همانند مقایسه سیب و گلابی است.” آنها می گویند، تنها راهی که می توان تفاوت های ژنتیکی ناشی از سازگاری با ارتفاع بالا را مشخص کرد، مقایسه ی مردم آندس های باستانی با ساکنان باستانی سواحل در نزدیکی پرو یا شمال شیلی است. لیندو موافق است که این مقایسه ها بهتر خواهد بود – اگر اطلاعات مربوط به آنها در دسترس باشد.

یکی از تفاوت های بزرگ بین Huilliche-Pehuenche و مردم مدرن ساکن مناطق مرتفع این است که اجداد آنها تحت تاثیر تماس و استعمار اروپا قرار گرفت. لیندو با مدل سازی تنگناهای جمعیتی گذشته، محاسبه کرد که جمعیت کوهستانی بومی پس از تماس با اروپا، ۲۷ درصد کاهش پیدا کرده است. اما به طور تکان دهنده ای، ۹۷٪ از اجداد Huilliche-Pehuenche فوت کردند، احتمالا به دلیل جنگ های گسترده با استعمارگران که در قرن نوزدهم ادامه یافت.
آلدندرف می گوید: “این نشانه ای است که تکامل انسان هم چنان ادامه می یابد.”
97/08/24 12:10
در مرزهای علم , edge_of_science

موضوع چیست؟
موسسه‌ی افزایش عمر و ایجاد وقفه در زندگی آلکور (Alcor) ، یک مجموعه‌ی غیرانتفایی در اسکاتسدیل ( Scottsdale)، AZ است که برای حمایت، تحقیق و بهبود علوم سرمازیستی کار می‌کند. علمی که به کمک آن، انسان‌ها در نیتروژن مایع و در دمای ۱۹۶ درجه سانتیگراد (۳۲۰.۸ – درجه فارنهایت) نگهداری می شوند. صفر مطلق درجه حرارتی که در آن اتم‌ها از حرکت می‌ایستند. این دما در حدود ۷۷ درجه سانتیگراد کمتر از صفر است. به من اعتماد کنید که نیتروژن مایع به اندازه کافی سرد است.

اسکاتسدیل در میان یکی از مناطق ایالات متحده است که در معرض حداقل بلایای طبیعی از هر نوع قرار دارد؛ که این بسیار خوب می باشد. به این دلیل که اگر شما با روش‌های سرمایی منجمد شده و به حالت تعلیق در آمده باشید، مطمئنا ترجیح می‌دهید احتمال اینکه اتاقک پر از نیتروژن شما با حوادث مختلفی مثل زلزله آسیب دیده و از کار بیفتد را کاهش دهید.

سازمان آلکور در سال ۱۹۷۲ تأسیس شد. تنها سازمان منجمدسازی بزرگ دیگر موسسه کریونیک (Cryonics) است که در سال ۱۹۷۶ به وجود آمد. هر دو گروه در تلاش مستمر برای جذب داوطلبان هستند تا کارشان هم از نظر اجتماعی قابل قبول باشند و هم در کاهش آسیبی موثر واقع شوند که سلول‌های حیوانی هنگامی که تحت چنین پروسه‌ای قرار می‌گیرند، تحمل می‌کنند.

تاکنون بعضی از حیوانات به زنده ماندن در چرخه‌های انجماد یا از بین رفتن انجماد، شناخته شده‌‌اند. این حیوانات عبارتند از ۵ گونه مختلف از قورباغه‌ها، گونه‌های متعددی از لاک پشت‌ها، یک سمندر و یک مار. در بین این دوزیستان و خزندگان مختلف، غلظت اوره و گلوکز به طور طبیعی افزایش می‌یابد، که تشکیل کریستال‌های یخی در سلول‌های آن‌ها را محدود می‌کند. خرس‌های آبی (از دسته‌ی کندرو‌ها – tardigrades) ، موجوداتی هستند که با چشم غیر مسلح به سختی دیده می‌شوند و تقریبا در همه جا بر روی سطح زمین زندگی می‌کنند. این موجودات دارای غلظت بسیاری از یک نوع مولکول شکر هستند که به عنوان منجمدکننده استفاده می‌شود.

آلکور کارش را با منجمد کردن سر متقاضیانش شروع کرد. بعدها این موسسه تا جایی پیشرفت کرد که به منجمد کردن کل بدن می‌پرداخت. هزینه لازم برای انجام چنین پروسه‌هایی در آلکور در حدود ۸۰۰۰۰ دلار برای نگهداری نورونی (مربوط به عصب‌ها) و ۲۰۰۰۰۰ دلار برای حفظ و نگهداری تمام بدن است که این مبلغ را می‌توان به صورت نقدی پرداخت کرد یا حتی یک مشتری می‌تواند از حق بیمه زندگی استفاده کند. بنابراین اگر شما بتوانید از پس پرداخت ماهیانه بیش از ۵۰ دلار بر بیایید یا از روش دیگر بیمه نامه‌ای استفاده کنید، شما هم استطاعت حفظ و نگه‌داری جسمتان با روش منجمدسازی را خواهید داشت.

هنگامی که شما در این موسسه ثبت نام کنید و به عضوی از آلکور تبدیل شوید، با ارائه مدارک بیمه زندگی و یا پرداخت‌های دیگر، در لیست مربوطه قرار خواهید گرفت. هنگامی که نوبت شما فرا می‌رسد (امیدوارم که به مدت طولانی چنین اتفاقی رخ ندهد، اما حادثه خبر نمی‌کند)، یک تیم از آلکور برای آغاز روند کار حاضر می‌شوند.

این روند در کل از چهار مرحله تشکیل شده است که شما می‌توانید در مورد جزئیات آن مطالعه کنید. این مراحل در این جا به طور خلاصه شرح داده شده‌اند:

استقرار و آماده بودن:

اگر آلكور متوجه شود که شما در حال مرگ هستید، آن‌ها می‌توانند آن جا حاضر شده و قبل از رخ دادن چنین اتفاقی آماده گردند. این بهترین سناریو‌ای است که می‌تواند نوشته شود، به این دلیل که هر چه سریعتر وارد پروسه انجماد شوید، برایتان بهتر است. سلول‌های شما زمان بسیار کمی برای نابود شدن دارند.
تثبیت:

پس از این که شما به طور قانونی مردید، تیم آلکور، به روش‌های متعددی سعی می‌کند تا با نهایت سرعت خود، بدنتان را از پوسیدگی و فاسد شدن نجات دهند. این کار‌ها شامل انجام تهویه، بازگردانی گردش خون، تزریق داروهای ضد انعقاد خون و شروع سریع منجمدسازی است.
تزریق وریدی:

هنگامی که جسم شما در موسسه‌ی آلکور باشد، خون شما با محلول منجمدکننده جایگزین می‌شود. اگر شما فقط برای منجمدسازی نورونی ثبت نام کرده باشید، سر شما قطع و از بدنتان جدا می‌شود و خون آن جاری می‌گردد.

خنک سازی:

در حال حاضر شما آماده استفاده از حمام نیتروژن مایع مخصوص خود هستید. سر و یا کل بدن شما به آرامی تا رسیدن به دمای نهایی سرد می‌شود.تمام سرها و بدن‌ها از بالا به پایین نگه داری می‌شوند، در این صورت اگر محفظه حمام دچار نشت شود، مغز آخرین بخشی است که یخ آن باز می‌شود.

چنین مکانی می‌تواند تا حدود چندین سال خانه‌ی شما باشد؟؟؟
من کل بدنم را منجمد خواهم کرد. البته هزینه‌ی این روش خیلی بیشتر است اما با روش گفته شده در مورد بیمه زندگی، این مبلغ خیلی هم زیاد نمی‌شود. نکته مثبتی که در رابطه با منجمد سازی نورونی یا همان منجمد سازی انحصاری سر وجود دارد، این است که شما در مدت طولانی انتظارتان تا رسیدن به حیات مجدد، تنها نیستید. به این علت که سرها به صورت گروهی ذخیره می‌شوند و در نتیجه ۵ نفر در یک محفظه خواهند بود که می‌توانند با یکدیگر هم‌دردی کنند!

چرا؟
مهم است که کمی در رابطه با اینکه به ترتیب چه اتفاقاتی می‌افتد، اطلاعات کسب کرده و آگاه شوید تا بدانید که چرا من تصمیم به انجام چنین کاری گرفتم.

این هم مهم است که در رابطه با من بدانید که من در طول زندگی‌ام همیشه طرفدار موضوعات علمی تخیلی بوده و نیز شخص خوش بینی نسبت به آینده بوده‌ام.

البته در کنار این‌ها همیشه خودم را یک انسان واقع گرا شناخته‌ام که در انتظار معجزه نیست و بسیار محتاطانه عمل می‌کند.

در قرن بیستم سرعت پیشرفت علم بسیار زیاد بود. تمدن‌های مختلف جهان از مرحله‌ی استفاده از قدرت نیروی بخار و قدرت حیوانات به مرحله‌ای منتقل شدند که در آن برای حفظ تمدنشان به سفر‌های فضایی، اینترنت، رباتیک و … تکیه کردند. فرصت‌های ممکن در آن زمان از تفکرات خیالی در سال ۱۹۰۰ هم بیشتر بود؛ و اتفاقات بسیاری که روزی حتی در ذهن کسی هم نمی‌گنجید هم به واقعیت تبدیل شدند. اشیا و اتفاقاتی مثل کارت‌های اعتباری، هدفون‌ها، ربات‌ها، هولوگرام‌ها، فرود آمدن بر سطح ماه، زیر دریایی‌های هسته‌ای، جت‌ها، واکسیناسیون، انواع لیزر‌ها، تلفن ‌ها و پرینتر‌های سه بعدی از این دسته هستند. همه‌ی این اختراعات و اکتشافات در مدت زمان کمی بیشتر از ۱۰۰ اتفاق افتادند.

پیش بینی می شود که در ۱۰۰ سال آینده شاهد پیشرفت‌های بسیار زیادی در زمینه‌های انرژی، پزشکی ژنتیک و فناوری فضایی خواهیم بود. حتی اگر سرعت کلی اختراعات و نوآوری‌هایی که در قرن بیستم انجام گرفته است، مانند قله‌ای باشد که هرگز دوباره تکرار نخواهد شد، ما هنوز هم شاهد تحقق بخشیدن بسیاری از شگفتی‌های تکنولوژیکی هستیم که روزی به عنوان آرزوهای سازندگان و بینندگان رویا‌های علمی تخیلی متولد شده‌اند.

بشریت تمایل دارد این کار را انجام دهد، ابتدا در مورد آن رویا پردازی کند و سپس برای رسیدن به آن و تحقق آن رویا، به قدری کار و تلاش کند که در نهایت، آن چیز اتفاق بیفتد. این ترکیبی از تخیل، کنجکاوی و تلاش کردن و رسیدن است که ما را به عنوان گونه‌ای مشخص به رسمیت می‌شناساند. اگرچه گونه‌یما در بسیاری از مواقع خطرناک است، اما در عین حال، به طور کلی موفق می‌باشد.
ایده خوبی است که در رابطه با فناوری نانو و پزشکی رویا پردازی کنیم تا بتوانیم فردی را که در اواخر قرن بیست و اوائل قرن بیست و یک منجمد شده است را بعد‌ها به زندگی باز گردانیم. اینکه بتواننیم یه مغز و یک بدن منجمد را کاملا درست به حالت اولیه برگردانیم، ممکن است که تا ۳۰۰ سال هم طول بکشد. اما شاید تکنولوژی‌های تولید مثل مصنوعی و پرورش ذهن، بتوانند به طور موثری اجازه دهند که تا زمانی که ساختار مغز و DNA فردی دست نخورده باقی مانده است، او را از مرگ باز گردانند.

افرادی که من در مورد این موضوع با آن‌ها صحبت می‌کنم، معمولا خیلی آگاه نیستند و در نتیجه سوالات بسیاری دارند. همسر من نیز این گونه است و من در تلاشم تا او را راضی کنم.
یکی از تصورات غلط بزرگی که وجود دارد و من هم در مورد آن بسیار شنیده‌ام این است که می گوید: ” وقتی که یک شخص با این روش به زندگی باز می گردد و هنوز هم پیر و سالخورده یا دارای سرطان یا آسیب دیده مغزی و … است، چه اتفاقی خواهد افتاد؟”

پاسخ این است که اگر علم به اندازه کافی پیشرفت کند که بتواند شخصی را از حالت منجمد احیا کند، سطح پیشرفت لازم برای انجام چنین کاری مسلما نیاز به پیشرفت در زمینه‌های دیگری دارد که به احتمال زیاد قادر به حل مشکلاتی هستند که باعث مردن انسان می‌شوند.
سؤال دیگر این است: “هنگامی که یک شخص به زندگی برگشت، همه کسانی که قبلا می‌شناخت، از دنیا رفته‌اند. پس چرا باید کسی بخواهد که چنین کاری انجام دهد؟ ”

در مقابله با چنین سوالاتی، من احساس خشم و عصبانیت می‌کنم، چون که بعضی از مردم احساس می‌کنند که با انتخاب این روش، در زندگی پس از مرگ دوستانشان آن‌ها را رها خواهند کرد.
موسسه‌های آلکور و کریونیک، افراد زنده را منجمد نخواهند کرد. وقتی کسی تحت این فرآیند قرار می‌گیرد، مرده است. و هر اتفاقی که بعد از مرگ برای شما اتفاق می‌افتد برای دوستانتان نیز اتفاق خواهد افتاد.
اساسا، من برای بعد از مرگ، روش دفن را در مقایسه با سوزاندن انتخاب می‌کنم؛ زیرا می‌خواهم که بدن و مغزم نگه داری شود. صرفا به خاطر این که شاید خوش شانس باشم و روزی به اندازه کافی رویاهای علمی تخیلی تبدیل به واقعیت شوند و این امکان به من داده شود که بعد از یک خواب طولانی بیدار شوم و بتوانم آینده را ببینم. اگر ما به این نقطه پیشرفت برسیم، به تعبیری، باید آینده‌ای باشد که در حد پیاده روی، بر روی ستارگان باشد، البته نه کاملا اتوپیایی (مدینه فاضله).

اگر بدن شما به هر روشی از بین برود، احتمالا هیچ وقت دیگری پس از مرگتان، دوباره زندگی را تجربه نمی‌کنید. در نتیجه شانس این که چیز‌های جدیدی را تجربه کنید، ۰% است و من هیچ وقت از ۰% ها خوشم نمی‌آمد. هر احتمالی، هر چند هم کم، باز بهتر از صفر است.
اگر من نتوانم که هیچ کدام از عزیزانم را متقاعد کنم که در انجام این کار با من همکاری کنند، بسیار ناراحت خواهم شد ولی هنوز هم آن را انجام خواهم داد. احتمالا من پس از چند قرن بیدار خواهم شد، گرچه که تنها و غمگین خواهم بود ؛ ولی می‌دانم که چنین اتفاقی می‌افتد و من آینده را خواهم دید و در نهایت کنجکاوی‌ام ارضا خواهد شد.
97/08/24 01:32
ابوالقاسم کریمی  , safiiresabz
آیا فقط سگ ها باوفا تر و قابل اعتماد تر از اکثر انسانها هستند و یا کلا حیوانات از انسان ها بهترند؟؟
97/08/10 14:04
سید محمد جواد حسینی مازندرانی , m_alhosseini
اگه زندگی برگشت داشت چکار می کردی؟
97/08/2 06:26
در مرزهای علم , edge_of_science

تیپ شخصیتی افراد می‌تواند در گذر زمان تغییر کند. طبق تحقیق صورت گرفته، افراد با وجدان بیشتر عمر می‌کنند. افراد با وجدان محتاط‌‌تر، کارآمدتر و منظم‌تر بوده و برای دستاورد‌های مد نظر خود هدف‌گذاری می‌کنند. در نتیجه طول عمر بیشتری دارند. در واقع، جهت‌گیری به سمت دستاوردهای مورد هدف و ارجحیت به دستور دادن و تنظیم کارها، قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های طول عمر بیشتر هستند.

افراد با وجدان به طور متوسط ۲ تا ۴ سال بیشتر عمر می‌کنند. این افراد کمتر سیگار کشیده، کمتر الکل مصرف کرده و استرس کمتری تجربه می‌کنند. وجدان به همراه سازگاری، برون‌گرایی، روان‌رنجوری و خواهان کسب تجربه بودن، به عنوان یکی از ۵ جنبه‌ی اصلی شخصیت محسوب می‌شود. پروفسور Howard S. Friedman، یکی از نویسندگان مطالعه، اذعان کرد:

یافته‌ی اصلی آن است که جنبه‌ی وجدان شخصیت به طور قطع یکی از پیش‌بینی ‌کننده‌های قابل اتکای خطر مرگ و میر است. این جنبه به نظر می‌رسد در این زمینه به اندازه‌ی عوامل خطر مرتبط با شرایط پزشکی فرد که تعدادی عوامل روانی نیز هستند، اهمیت دارد.
این مطالعه حاصل گردآوری یافته‌های ۲۰ مطالعه‌ی جدا بر روی ۸۹۰۰ نفر در سراسر جهان است. منظم‌تر و مسئول‌تر بودن با سلامت بهتر در ارتباطند. به گفته‌ی پروفسور فریدمن:

نه تنها افراد با وجدان عادات سلامت بهتری داشته و کمتر با خطرات مواجهه دارند، بلکه در مسیر زندگی نیز بیشتر به محیط‌های روانی سالم‌تر اعم از شغل‌ و ازدواج پایدارتر گرایش داشته و ممکن است استعداد زیستی بهتری نیز در ارتباط با سلامت داشته باشند.
افراد می‌توانند با وجدان‌تر شوند. به گفته‌ی دکتر Margaret L. Kern، از نویسندگان مطالعه، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهند افراد می‌توانند خصوصاً در پی شغل و ازدواج پایدارتر، با وجدان‌تر شوند. به نظر او این یافته‌ها می‌توانند طرز فکر افراد در مورد زندگی و نتایج عملکردشان را به چالش بکشند. با این که وجدان و احساس مسئولیت فرد نمی‌تواند در بازه‌ی زمانی کوتاه تغییر یابد، ایجاد بهبود در پی وارد شدن فرد به روابط و شغل‌های مسئولانه امکانپذیر است.
4
1
6
97/07/20 12:56
ابوالقاسم کریمی  , safiiresabz
گرد آوری حدیث/موضوعی/بخش اول:انسان
..............................
بخش اول:انسان
---
گاه انسانِ رها و بى قید، محفوظ ماند و انسان مراقب (در دام حادثه) سقوط کند
---
امام زین العابدین علیه السلام : انسان بزرگوار به بخشش خود مى بالد، و انسان پست به دارایى خویش مى نازد
---
امام على علیه السلام : انسان با گفتارش اندازه گیرى مى شود و با كردارش ارزش یابى
---
امام على علیه السلام : براى آگاهى انسان همین بس كه زمان خود را بشناسد
---
امام على علیه السلام : انسان خودرأى به خطا و غلط درمى‏افتد
---
امام على علیه السلام : نادانى در انسان ، از خوره(جذام) براى بدن ، زیانبارتر است
---
امام على علیه السلام : بزرگ ترین نادانى ، نادانى انسان به حال خویش است
---
امام على علیه السلام : انسان هاى شرور ، جز همگون هاى خود را دوست ندارند
---
امام على علیه السلام : چه زیبنده است كه انسان ، آنچه را شایسته نیست ، نخواهد
---
امام على علیه السلام : انسان زیرك، از هر چیزى پندى مى آموزد
---
امام على علیه السلام : انسان به تنگ آمده را وفادارى نیست
---
امام على علیه السلام : خرد، دوست صمیمى انسان است
---
امام على علیه السلام : پیروزى انسان بزرگوار ، نجات بخش است و پیروزى انسان فرومایه ، نابود كننده
---
امام على علیه السلام : فرومایگى آن است كه مال بر انسان ها ترجیح داده شود
---
امام على علیه السلام : ارزش هر انسان ، به چیزى است كه مى داند
---
گرد آوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
جمعه 20 مهر 1397
97/07/17 01:28
مجردها , mojaradan
قرار نیست ما طوری زندگی کنیم که دنیا دوست دارد .
خب طبعا قرار هم نیست دنیا همونجوری بچرخه که ما
دوست داریم این به اون در خیالی نیست .
5
1
3
97/07/13 10:08
 آرامش , royadaneshmand
بهم گفت:اگه دوستم داری باهام بیا سرکلاس
بهش گفتم:اگه من باهات بیام،وقتی برگشتی کسی نیست درو برات بازکنه
گفت:عیبی نیست میخوام که باشی
گفتم:باشه الان حاضرمیشم.یکم صبرکن
چیزی نگفت.
مانتو رو که پوشیدم
بهم گفت: مرسی که بازم بهم ثابت کردی دوسم داری
چیزی نگفتم فقط نگاش کردم
بهم گفت:تنها میرم ،فقط میخواستم دلم گرم بشه به اینکه هنوزم رویای حامدی.به اینکه بخاطرمن باتمام حال بدت موافقت میکنی وبازم همراهمی.
چیزی نگفتم
نه اینکه نخوام بگم ، دهنم از حرفش قفل شده بود.
انگارفقط باید نگاهش میکردم .تو بغلش اونقدر گریه کردم و گریه کرد ،اخرشم رفت.
من موندمو صبح ادینه ای که پره از حس دلتنگیش.
حامدرویاهای من،خیلی زیاد دوستت دارم مهربونترینم.
٩٧/٧/١۴
97/07/11 13:58
در مرزهای علم , edge_of_science

آیا شما از آن دسته افرادی هستید که فکر می‌کنید مردم نسبت به شما، به‌خاطر حرف‌ها و رفتارتان احساس بدی دارند و فرد خیلی تنهایی هستید؟ اما خبر خوب این است که بر اساس تحقیقات جدید، افراد به احتمال زیاد میزان دوست داشته شدن توسط غریبه‌ها را نادیده می‌گیرند. پس زیاد نگران نباشید. برای افراد مدت زمان زیادی لازم است تا پی‌ببرند شما چقدر شخصیت بدی دارید.

محققان در گزارش خود این طور نوشته‌اند: «داشتن مکالمه با افراد جدید یکی از بخش‌های اساسی زندگی اجتماعی به شمار می‌آید. ما در زندگی خود با دوستان جدید و شرکای عشقی دیدار می‌کنیم. با برخورداری از مهارت‌های اجتماعی، در محله یا محل کار جدید به برقراری ارتباط با دیگران می‌پردازیم. همچنین اطلاعات بسیاری را درباره‌ی جهان یاد می‌گیریم.»

اگر فردی اجتماعی و پُرحرف هستید و هر چیزی را که به ذهن‌تان می‌آید با حالت دوستی به زبان می‌آورید، احتمال دارد نظرات نامناسب و مکالمه‌های کوتاه و ناشایستی داشته باشید و بعدها خودتان را به خاطر گفتن آن حرف‌ها سرزنش کنید. اصطلاحی که روان‌شناسان برای ناهم‌خوانی بین تاثیر ما و واقعیت به کار می‌برند، «خلاء دوست داشتن» نام دارد. در برخی موارد، این احتمال وجود دارد که نظرات تاییدی مورد توجه قرار نگیرد. برای مثال، ما در تعریف و تمجید از افراد رویکرد محافظه‌کارانه‌ای در پیش می‌گیریم. وقتی آن دسته از نظرات و دیدگاه‌ها بیان می‌شوند، به سادگی آن‌ها را از دست داده و از کنارشان عبور می‌کنیم، زیرا مثلاً نمی‌پرسیم که بچه چه زمانی به دنیا خواهد آمد؛ یا به افراد می‌گوییم از فیلم مورد علاقه‌شان متنفریم.

بر اساس شواهد و قرائن قبلی که می‌گوید این خلاء دوست داشتن وجود دارد، محققان خواستند از نحوه‌ی کارکرد این ساز و کار اطلاعات بیشتری کسب کنند. پس از تایید اینکه یک نوع ناهم‌خوانی میان گروه کوچکی از شرکت‌کنندگان وجود دارد، گروه محققان از ۸۴ دانشجو دعوت به عمل آوردند تا مکالمه‌ای 5 دقیقه‌ای با یکی دیگر از داوطلبان داشته باشند و سپس با ارائه دیدگاه‌شان در خصوص این بحث، جزئیات بیشتری را هم مطرح کنند.

این بررسی نشان داد که ما نگرش بسیار منفی‌تری نسبت به کارهای خودمان داریم، در حالی که دیگران با این شدت ما را مورد قضاوت قرار نمی‌دهند. حتی وقتی که مدتی بعد، محققان این مطالعه را بر روی ۱۰۰ نفر دیگر در جامعه‌ای گسترده‌تر تکرار کردند، این مشاهده نسبتاً آشکار باقی ماند. اما آیا این «خلاء دوست داشتن» در بحث‌های طولانی‌تر هم به قوت خود باقی می‌ماند؟ شاید بیش از چند دقیقه طول می‌کشد تا فردی را بشناسیم و با خصوصیات اخلاقی‌اش آشنایی پیدا کنیم. محققان در مطالعه‌ی دیگری، از ۱۰۲ فرد داوطلب دعوت کردند تا هر چقدر که می‌خواهند حرف بزنند. البته از شرکت‌کنندگان خواسته شده بود که حداکثر 45 دقیقه به ایراد سخنان‌شان بپردازند.

اهمیتی نداشت که گفتگو تا چه مدت به طول انجامید؛ برخی گفتگوها خیلی کوتاه بود، اما در برخی موارد، مدت زمان گفتگو به ۴۰ دقیقه هم رسید. گفتنی است که تعداد یکسانی از شرکت‌کنندگان با خلاء دوست داشتن مشابهی روبه‌رو شدند. خلاء دوست داشتن مشخصاً یکی از ویژگی‌های انسان است و برای ما نوعی محافظت در برابر آسیب‌پذیری ایجاد می‌کند؛ به ویژه زمانی که دایره‌ی ارتباطات اجتماعی‌مان را گسترش می‌دهیم.

محققان برای اینکه دریابند این خلاء چه زمانی رو به کاهش می‌گذارد، اقدام به انجام مطالعه‌ای طولانی مدت کردند که در آن، ۱۰۲ دانشجو برای یک سال با محققان همکاری کردند. در پنج مرحله از مطالعه در طول سال، دانشجویان از این منظر که افرادی را که دیدگاه‌های‌شان را به اشتراک می‌گذارند، چقدر دوست دارند و اینکه فکر می‌کنند چگونه توسط دیگران قضاوت می‌شوند، مورد بررسی قرار گرفتند. تحقیقات گذشته نشان می‌دهد که تنها نیمی از افرادی که فکر می‌کنید دوست‌تان هستند، احساس یکسانی درباره‌ی شما دارند. محققان دریافتند که بدترین منتقد ما، خودمان هستیم و زمانی که چیز احمقانه‌ای را به زبان می‌آوریم، آنچنان که خودمان تصور می‌کنیم، در کانون توجهات قرار نمی‌گیریم.

محققان این طور جمع‌بندی کردند: «افراد احساس می‌کنند که رفتارهای نامناسب اجتماعی‌شان ممکن است هر لحظه توسط دیگران رصد شود، اما واقعیت چیزهای دیگری را نشان می‌دهد.» این تحقیق در مجله‌ی Psychological Science منتشر شده است.
97/07/4 18:04
    , rozegaaran
زندگی شیرین است

مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی زیبایی است

مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعت هاست

زندگی چرخش این عقربه هاست
97/07/4 06:10
دختران جوان , dokhtaranjavan
قهر ما شوخی ترین
رخدادِ عاشق بودن است..!
صبح خندان هدیه آوردم
بِخیرش را بگو...