نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب

نتایج جستجو : روزنامه شهرآرا - 1 مطلب

94/08/18 13:47
علوم انسانی اسلامی , IslamicHumanities
دکتر محمدصادق کوشکی، محقق و پژوهشگر مسائل سیاسی، در سال ١٣۶٩ وارد دانشگاه امام صادق(علیه السلام) شد و در رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد گردید. روزنامه شهرآرا مصاحبه‌ای در موضوع آمریکاشناسی با وی انجام داده است.

وی دارای دکترای علوم سیاسی از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.کوشکی اکنون استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران (گروه مطالعات منطقه‌ای) است و سابقه ریاست دفتر هنر و ادبیات مرکز اسناد انقلاب اسلامی را در کارنامه خویش دارد. از وی چندین کتاب و ده‌ها مقاله در خصوص اندیشه سیاسی اسلام، اندیشه های امام خمینی(ره)، غرب شناسی، جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم و مسایل جهان اسلام موجود است که در نشریات مختلفی به چاپ رسیده است. با وی گفتگویی داشته ایم راجع به آمریکا‌شناسی به بهانه نقد و بررسی کتاب جدید وی؛«تاریخ مستطاب آمریکا».

بهتر است در مورد آمریکا‌شناسی صحبت کنیم. چرا سرفصل یا رشته‌ای به نام آمریکا‌شناسی در کشورما نیست؟ باید ریشه‌یابی کنیم که چرا ما دشمن اصلی‌مان را نمی‌شناسیم؟
در سال‌های ۵٠ به بعد، با توجه به فضای کشور ما که استقلال‌طلبی‌، عدالت‌خواهی و ظلم‌ستایی مترادف با اندیشه‌های مارکسیستی چپ بود. در دنیا هر کسی می‌خواست دربرابر استعمار مبارزه یا عدالت‌خواهی کند، باید بالاخره گرایش چپ پیدا می‌کرد؛ حتی برای کسانی که ممکن بود مارکسیسم نباشند، اما چاره ای وجود نداشت. برای آن ستیز باید یک ایدئولوژی وجود می‌داشت که آن هم مارکسیسم بود. در آن زمان مارکسیسم‌ها با توجه به اینکه اتحاد شوروی، رقابت آشکاری با آمریکا داشت تلاش می‌کردند که در حوزه فرهنگی و اطلاعات هم جنگ سردشان را داشته باشند. بالاخره آمریکایی‌ها هم بهانه‌های خاصی جنگ ویتنام را ایجاد کردند. آمریکا به عنوان قدرت برتر جنگ جهانی دوم و کسی که سلاح هسته‌ای را امتحان کرده، با این موقعیت در کشور کوچک و روستایی که مردم حتی خودرو هم ندیده بودند، هم چون ویتنام وارد شد. آن وقت‌ها به خاطر این حضوری که آمریکایی‌ها در ویتنام داشتند و جنایت‌هایی که انجام شد بهانه خوبی به وجود آورد که چپ‌گراها آن‌ها را بزنند.
می‌توانیم بگوییم اولین باری که مردم ایران با جنایت‌های آمریکا آشنا شدند، دهه پنجاه بود. هروقت می‌خواستند بگویند که آمریکا جنایت کرده ویتنام را نشان می‌دادند. در آن سال‌ها کتاب‌هایی را به نام ویتنام در ایران منتشر کردند تا شبیه‌سازی کنند که چطور شاه در ایران جنایت می‌کند و این کتابی بود که بیشتر کسانی که سواد داشتند، خوانده بودند. در واقع شناخت خوبی بود در آن سال‌ها.

البته ایران هم آن زمان از آمریکا ضربه خورده بود، درست است ؟
بله… اما دلیل نداشتیم. ما سال‌۵٧ می‌دانستیم آمریکا حامی شاه بوده و در جنایت‌های محمد رضا پهلوی شریک است‌؛ البته گروه‌های چپ دلایل بیشتری داشتند اما به فضای مذهبی و متدین نمی‌خورد. آن‌ها می‌گفتند: امپریالیسم آمریکا به دنبال چپاول توده‌هاست. اما آن ادبیات خیلی ما را اغنا نمی‌کرد. امام(ره) این واژه‌ها را قبول نداشت و ما می‌دانستیم کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، خودشان هم دُمشان به شوروی وصل است. هر چند برخی‌ها هم این حرف‌ها را باور کردند و سرانجام از مجاهدین خلق سر در آوردند. در شور و حال انقلاب از تمام زخم‌خوردگان آمریکا توسط بچه‌های لانه جاسوسی دعوت به‌عمل آمد. یعنی حتی از سرخ‌پوست‌های آمریکا و سیاه‌پوست‌ها هم دعوت کردند تا بیایند و جنایت‌های آمریکا را ببینند. در روزنامه‌های سال ۵٨ و ۵٩ این مسائل وجود دارد. همان زمان تلویزیون دو مستند پخش کرد؛ یکی به اسم سرخ‌پوستان آمریکا و یکی سیاه‌پوستان آمریکا و جالب است که از همان زمان تلویزیون فیلمی که حقایق را نشان بدهد، پخش نکرده است. این مستند با توجه به تصاویر تولید‌شده توسط آمریکایی‌هاست. یادم است که آن زمان بچه مدرسه‌ای بودیم نگاه می‌کردیم می‌فهمیدیم چرا آمریکا ظالم است. ما آن زمان نقش آمریکا در حمایت از شاه را می‌دیدیم که چه بوده است. این فاکتورها در ذهن ما بود و وقتی امام می‌گفتند؛ آمریکا شیطان بزرگ است و وقتی می‌شنیدیم؛ آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو، باور می‌کردیم. اسنادی که از لانه جاسوسی منتشر می‌شد، نشان می‌داد آمریکا چه بر سر کشور ما آورده و می‌فهمیدیم که چقدر باید از آمریکا متنفر باشیم. نسل گذشته در گفتن شعار «مرگ بر آمریکا» تقلید نمی‌کرد. ما آن زمان وقتی که می‌دیدیم؛ فردای ١٧ شهریور ۵٧ شاه تماس می‌گیرد با جیمی کارتر در‌حالی‌که او در تعطیلات است و در خاطراتش می‌گوید: «شاه از او پرسیده من چکار کنم و او هم می‌گوید خیالت راحت، چیزی نیست. سازمان اطلاعات ما گفته هیچ خبری نیست.» این خبر پخش می‌شود و باعث شناخت نسل آن روز از آمریکا می‌شود. در واقع وقتی امام می‌گفتند: «شیطان بزرگ» برای مردم مفهوم‌سازی می‌شد.
رادیو یک برنامه داشت به نام «تحلیل رادیوهای بیگانه» که توسط آن، ما دقیقا تلاش رسانه‌های بیگانه را رصد می‌کردیم. می‌دیدیم که آمریکا چطور تجزیه‌طلبی را حمایت و از گروهک‌های ضد‌انقلاب پشتیبانی می‌کند. حتی در دوران جنگ تحمیلی وقتی مردم می‌گفتند «صدام آمریکایی»، فقط احساسی عاطفی نبود. الان اسناد همکاری‌های آمریکا و ارتش صدام را می‌شود دید ولی آن زمان با وجود تمام شواهد بررسی‌شده، برای ما یقین ایجاد می‌شد که پشت تمام جنایت‌های صدام، آمریکاست.
بعد از عملیات‌های والفجر ۴ و ۵ و تصویب قطع‌نامه ۵٩۴، آمریکا وارد خلیج‌فارس شد و ما وارد دو جنگ شدیم. یکی با آمریکایی‌ها؛ جنگی در خلیج‌فارس داشتیم که عموم مردم نمی‌دانند چه خبر بوده است و شروع‌کننده این جنگ هم آمریکایی‌ها بودند. تنها یکی از سکوهای نفتی ما که در سال۶۶ زده شد به پول آن زمان یک میلیارد دلار به ما خسارت وارد کرد. زمانی این خسارت را به ما تحمل کردند که درآمد نفتی ما به ۶‌میلیارد دلار در سال هم نمی رسید. یک ششم اقتصاد ما را سوزاندند و حال اینکه فکر کنید آن سکو اگر بود الان چه قیمتی داشت؟! به جز این، کشتی تجاری ما را زدند و ما ناچار شدیم وارد جنگ دریایی با آمریکا شویم. سپاه توانست ٧ ناو آمریکایی را بزند. در آن مقطع ما یک جنگ جدی داشتیم. بچه‌های ما چند هلیکوپتر را زدند. آمریکا دو ناو از
ارتش را زد.
ما این‌ها را برای مردم نگفتیم و مردم حالا می‌گویند: «آمریکا چکار به ما داشته است؟» نظام اگر مبالغه نکند و فقط بگوید آمریکا چه کاری با ایران کرده است، خیلی چیزها روشن می‌شود. ما هیچ وقت نگفتیم که ایرباس مسافربری در خاک ایران مورد اصابت قرار گرفت. از لحاظ حقوق بین‌الملل این ماجرا قابل پیگیری است؛ چرا‌که ایرباس در جایی زده شده که خاک وطن بوده است. چون این چیزها را نگفتیم، کسی که عنوان استاد دانشگاه را یدک می‌کشد می‌آید و از کار آمریکایی‌ها دفاع می‌کند!
اما بعد از جنگ گویی همه این‌ها فراموش می‌شود و کسی توضیح نمی‌دهد که «چرا مرگ بر آمریکا؟» کسی توضیح نمی‌داد که چرا پرچم آمریکا را می‌سوزانیم. اصلا کتابی را که توصیف کند؛ «چرا آمریکا بد است؟»، نداریم.
برخی ارگان‌ها حتی بعد از ١٠‌سال نمی‌گذاشتند بگوییم در خلیج‌فارس چه اتفاقی افتاده است؟ خب اصلا چه چیزی محرمانه است؟ من یادم است در ٢خرداد یک سوال بود که همه این را می‌پرسیدند که؛ «ما چرا سفارت آمریکا را گرفتیم؟» می‌دانستیم که طرح این سوال ریشه از جایی دیگر دارد، اما چرا این سوال تکرار می‌شد؟ جوانان ما فکر می‌کردند که؛ «آمریکا یک کشور متمدن و مرفه و منشأ سینما و فرصت‌هاست. بهشت است و تقصیر ماست که با تسخیر لانه جاسوسی، خودمان را منزوی کردیم و برخلاف دیپلماتیک سفارت آن‌ها را گرفته‌ایم.»
بعد‌ها سر‌نخ این رشته را در سر‌مقاله‌ای پیدا کردیم از یک مقام مملکتی در روزنامه اطلاعات که حرف از مذاکره با آمریکا می‌زد و شعار مرگ بر آمریکا را بازی با یخ می‌دانست. بازی با یخ یعنی بی‌حاصل‌ترین کار دنیا! البته این مقاله یک تست بود، یعنی می‌خواستند ببینند واکنش چیست. البته این اتفاق مربوط به سال ۶٨ بود اما دیدیم که رئیس‌جمهور وقت هم در برابر معاونش هیچ برخوردی نکرد و ایشان کماکان محترم باقی ماند!
این القائات تا امروز ادامه دارد و عملا نسل جوان ما به این نتیجه می‌رسد که؛ «راه نجات ما مذاکره با آمریکاست و آن‌ها مدام آغوش باز می‌کنند و ما داریم چموش بازی در می‌آوریم و آمریکایی‌ها گفتند ما آماده مذاکره‌ایم و…» در نهایت کار به اینجا می‌رسد که ایران تنش‌زاست.
برای همین هم دولت خاتمی و هم دولت ‌هاشمی دنبال تنش‌زدایی بودند و این باور را دارند که آمریکا حل المسائل ایران است. احمدی‌نژاد هم حتی در دو سال آخر گفت من حاضرم با آمریکا مذاکره کنم. حتی در جمعه بعد از ١١ سپتامبر شعار مرگ بر آمریکا را از تریبون نماز جمعه حذف کردند. همان وقت هم طرفداران خاتمی به یاد ١١‌سپتامبر شمع روشن کردند و مشکی پوشیدند. مشخص است که با آن پس‌زمینه ایجاب می‌کند کسی که با کری مذاکره می‌کند می‌شود قهرمان ملی! در‌صورتی‌که رهبر انقلاب مدام تاکید می‌کنند که «بدبینم به آمریکا».
در واقع دوستانی که سراغ مذاکره با آمریکا رفتند این اقدام خودشان را بر جهل مردم نسبت به آمریکا استوار کردند و گفتند می‌رویم با کری دست می‌دهیم، چون مردم نمی‌دانند آمریکا چه به وجود آورده و باید سوءتفاهم‌ها حل شود. آمریکا کدخداست.
در چنین فضایی رهبری بحث بزک‌کردن چهره زشت آمریکا را مطرح می‌کنند و این یعنی می‌شود چهره آمریکا را بزک کرد. چه چیزی باعث زمینه این کار می‌شود؟ علت را می‌توان کمبود و نبود اطلاعات در اذهان مردم دانست. در ذهن مردم درباره دشمنی با آمریکا دلیلی وجود ندارد.
مهم‌ترین دلیل بر این ادعا، این است که کتابی آمریکا را که به کودکان ما نشان دهد، وجود ندارد. یک کتاب که آمریکا را به جوانان ما نشان دهد نداریم. ما حتی یک فیلم سینمایی ضد آمریکایی نساختیم یعنی تلاشی اتفاق نیفتاده که بیننده ببیند و بگوید آمریکا بد است.
من سوالم این بود که چرا کسی نادر مهدوی را نمی‌شناسد؟ اما ایشان و تیمش کسانی بودند که با متجاوزهای آمریکایی مبارزه کردند و او کسی بود که در زیر شکنجه شهید شد. این شهید قهرمان ملی ماست. نادر مهدوی توانسته هلیکوپتر آمریکا را بیندازد و تنها دستی است که توانسته در گوش آمریکا بزند. آمریکایی‌ها از ما حساب می‌برند چون فکر می‌کنند هر قایق کوچک ما که رد می‌شود نادر مهدوی و دوستانش هستند. پیکر آن‌ها سوخته بود. جنازه او را ساعت‌ها شکنجه دادند. حتی میخ در نخاعش زدند…. اما ما نادر مهدوی را نمی‌شناسیم چون نمی‌خواهیم بدانیم که نادر مهدوی کیست. به‌خاطر همین این کتاب را به او تقدیم کردیم.

در فرهنگ ایران، انگلیس منفور است؛ چرا‌که سابقه زیادی از استعمار در ایران دارند. انگلیس‌ها بانی قحطی بزرگی بودند که در جنگ جهانی اول اتفاق افتاد و چند میلیون هم‌وطن ما را به کام مرگ کشید. اما باید قبول کرد درباره آمریکا و شناساندن جنایت‌هایش کاری نکرده‌ایم. در دنیا کشورهایی که از آمریکا ضربه خوردند برای انعکاس آن چه‌کار می‌کنند؟ ما در دانشگاه‌های جهان آمریکا‌شناسی داریم… حتی می‌توانیم اردوی آمریکا‌شناسی بگذاریم اما چرا مشترک کار نمی‌کنیم؟
متاسفانه نظام دانشگاهی ما برای پاسخ‌گویی به نیازهای اجتماعی ما خلق نشده است. دانشگاه برای ترجمه و انتقال افکار از غرب به جامعه ما ایجاد شده است و هنوز هم همان کار را می‌کند. به همین خاطر اگر در برخی دانشکده‌ها نظر‌سنجی کنید به چند گزاره می‌رسید: آمریکا حق مطلق است،ما یک کشور منزوی هستیم، اگر کسی اعتقاد داشته باشد که آمریکا مستکبر است بی‌سواد و منزوی است و…
خیلی از دانشجویان انقلابی باید در برابر استادشان تقیه کنند. یکی از معتبرترین دانشگاه‌های علوم سیاسی طرفداری از آمریکا می‌کند و دانشجوی حزب‌اللهی باید ساکت باشد تا بتواند فارغ التحصیل شود. حتی خرخوان‌ترین بچه‌های ما به دانشگاه صنعتی شریف می‌روند و باز خر‌خوان‌ترین آن‌ها آرزوی آمریکا را دارند. در حال حاضر در فوق‌لیسانس و دکترا رشته‌ای آمده که بتوانیم کمی بهتر آمریکا را بشناسیم. الان سالی ۴ یا ۵ نفر در مقطع دکترا می‌توانند آمریکا را بشناسند!
ولی ظاهرا یک هم‌پیمانی هم وجود دارد که در مورد واقعیت‌های آمریکا هیچ چیز گفته نشود. جالب است اگر ما بخواهیم بنا به منابعی که آمریکایی‌های منصف تولید کردند از داستان‌نویس‌، فیلم‌ساز‌، شاعر و هنرمند را هم اگر بخواهیم عرضه کنیم مردم یک مقدار با واقعیت‌های آمریکا آشنا می‌شوند. ما کلا دشمن‌شناسی نداریم. ما اسرائیل را به این دلیل می‌شناسیم که نوزادان را می‌کشد اما دلایل واقعی را نمی‌شناسیم. ما الان اگر یکی از حزب‌اللهی‌ترین افراد بیاوریم و بپرسیم که اسرائیل بر علیه ایران چکار کرده؟ و ۵‌مورد را نام ببرید نمی‌تواند، چون نمی‌شناسد. در خوش‌بینانه‌ترین حالت چرا ما آمریکا را نمی‌شناسیم؟ چون متولیان امر خودشان اطلاعات دارند و فکر می‌کنند مردم هم دارند. ما در ایران حتی یک فصل‌نامه اسرائیل شناسی و دشمن‌شناسی نداریم.
ما یک اتاق فرماندهی کل هدایت فرهنگ جمهوری اسلامی نداریم. یعنی ما در عرصه کل قوا فرماندهی داریم و یک قرارگاه کل خاتم‌الانبیا داریم و ما چنین ستادی را در عرصه فرهنگ لازم داریم تا بیاید همه و صدا و سیما و دانشگاه‌، آموزش‌و‌پرورش و ارشاد و دفتر تبلیغات را روشن کند. برای همین هر کسی هر چه دلش خواست انجام می‌دهد. در این میان رهبری سیاست‌گذاری می‌کند، کسی این سیاست‌گذاری‌ها را برای دستگاه‌ها بخش‌نامه نمی‌کند. سیزده آبان را برخی‌ها می‌خواستند از تقویم
حذف کنند.
………………………………………………
ادامه در لینک زیر...

منبع: روزنامه شهرآرا
99