نرم افزار اندروید کلوب

نتایج جستجو : بار هستی - 16 مطلب

98/09/14 21:52
خواهر لیلام  , cheshmane
عشق به یک امپراطوری شبیه است: اگر اندیشه ای که بر اساس

آن به وجود آمده از میان برود، خود عشق نیز از میان خواهد رفت.

پ.ن: دیدین یکی میگه قر تو کمرم فراوونه نمیدونم کجا بریزم! حالا منم

عاشق کتاب بار هستی شدم و کلی متن از کتاب هست که دوسشون

دارم و نمیدونم کجا کتیبه کنم!:D صبا گفته بود از این کتاب کتیبه بذارم

و اینکه گل های افتابگردون همیشه منو یاد صبا میندازه

عکس رو به صبا تقدیم می کنم از گیلان هم دوباره تشکر می کنم به

خاطر معرفی این کتاب

ببخشید که پ.ن از متن طولانی تر شد!:D

99
کامنت بنویسید...
خواهر لیلام  , cheshmane
8 ساعت پیش
❤️
ادامه
ساناز  , s.a.n.a.z
8 ساعت پیش
♥️
ادامه
خواهر لیلام  , cheshmane
8 ساعت پیش
نشی عزیزم
ادامه
98/08/29 19:50
خواهر لیلام  , cheshmane
وقتی با گذشت زمان معلوم شد که چه جنایاتی توسط حکومت های اروپای مرکزی انجام گرفته و مسئولیت کمونیست ها تا چه حد بوده است، همه آنان را مورد حمله قرار دادند: شما مسئول بدبختی و سیه روزی کشور هستید (فقیر و ورشکست شدن کشور)، شما مسئول از دست دادن استقلال آن هستید ( تحت قیمومیت روسها قرار گرفتن)، شما «جانیان قانونی جامعه» هستید!

کسانی که مورد اتهام قرار می گرفتند، پاسخ می دادند: ما نمی دانستیم! ما گول خوردیم! ما اعتقاد داشتیم! ما باطناً بی گناهیم!

بنابراین موضوع اصلی بحث در این خلاصه شد: آیا حقیقت داشت که نمی دانستند؟ یا به بی خبری تظاهر می کردند؟

توما - مانند ده میلیون اهالی بوهم- این بحث را دنبال می کرد و با خود می گفت که « مسلما در میان کمونیست ها کسانی بوند که خبر وقایعِ وحشتناکی که در روسیه ی بعد از انقلاب روی داده و همچنان ادامه داشت، کم وبیش، به گوش آن ها رسیده بود. اما این احتمال هم وجود داشت که بیشتر آنها واقعا از هیچ چیز خبر نداشتند.»

توما با خود می گفت که « می دانستند یا نمی دانستند، مسئله اساسی نیست، بلکه باید پرسید: اگر بی خبر باشیم، بی گناه هستیم؟ آیا آدم ابلهی که بر اریکه ی قدرت تکیه زده است، تنها به عذر جهالت، از هر گونه مسئولیتی مبراست؟»

می توان پذیرفت که دادستان چک - که در آغاز سال های پنجاه، خواستار مجازات مرگ برای یک بی گناه می شد- توسط پلیس مخفی روس و رژیم کشورش، فریب خورده باشد، اما اکنون که همه می دانند آن اتهامات پوچ و محکومان بی گناه بوده اند، چگونه قابل قبول است که همان داداستان مدعی درستی و پاکی خود شود و با شدت و حدت بگوید: « وجدان من پاک است، من نمی دانستم، من اعتقاد داشتم!» .

آیا به راستی نباید گناه جبران ناپذیرش را در همین « من نمی دانستم! من اعتقاد داشتم!» دید؟

...

توما فریاد کمونیست هایی را که از پاکی وجدان خود دفاع می کردند، می شنید، و با خود می گفت: « به خاطر خطا و نادانی شما، شاید این کشور برای قرن ها آزادی خود را از دست داده باشد و حالا شما فریاد می زنید که بی گناه هستید؟ شما چگونه می توانید هنوز به اطراف خود نگاه کنید و هراسان نشوید؟ آیا اصولا قادرید به کسی نگاه کنید؟
کامنت بنویسید...
خواهر لیلام  , cheshmane
سه شنبه 12 آذر ، 21:11
ممنون
ادامه
سعید  , saeedeb
سه شنبه 12 آذر ، 21:10
لایک
ادامه
خواهر لیلام  , cheshmane
شنبه 9 آذر ، 14:35
زیادن بعدا میفرستم برات تو انتخاب کنی کدومو بذارم
ادامه
98/06/23 16:27
ژرفــــــــا , deep
هر کسی که خلوت خود را از کف بدهد،
همه چیزش را باخته است...
98/06/7 08:14
باران , rain11
تمام محکومیت انسان در این جمله نهفته است.
زمان بشری دایره وار نمی گذرد،
بلکه به خط مستقیم پیش می رود.
به همین دلیل انسان نمیتواند خوشبخت باشد،
چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است ...
7
1
1
98/05/26 13:19
ژرفــــــــا , deep
- چرا گاه‌به‌گاه از قدرتت دربرابر من استفاده نمی‌کنی؟
فرانز به آرامی پاسخ داد:
- زیرا دوست‌داشتن، چشم‌پوشیدن از قدرت است .
22
1
10
98/04/18 15:56
ژرفــــــــا , deep
‏کتاب به او فرصت گریختن
از نوعی زندگی را می‌داد
که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت ...
98/03/17 14:10
ژرفــــــــا , deep
عشق به یک امپراتوری شبیه است:
اگر اندیشه ای که بر اساس آن
به وجود آمده از میان برود،
خود عشق نیز از میان خواهد رفت.
98/02/26 14:53
ژرفــــــــا , deep
هر کسی که خلوت خود را از کف بدهد،
همه چیزش را باخته‌است ...
10
1
2
97/10/21 15:30
ژرفــــــــا , deep
تمام محکومیت انسان در این جمله نهفته است.
زمان بشری دایره وار نمی گذرد،
بلکه به خط مستقیم پیش می رود.
به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد،
چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است.
97/09/17 09:11
تِـــــــــــلکا , Telkaaaa
‏کتاب به او
فرصت گریختن از نوعی زندگی را می‌داد که
هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت...
22
4
7
95/03/1 09:58
ویژه , Especially
بار هستی

وقتی مردم هنوز کم و بیش جوانند و آهنگ های موسیقی زندگی شان در حال تکوین است، می توانند آن را به اتفاق یک دیگر بسازند و مایه ها را رد و بدل کنند...
اما وقتی در سن کمال به یک دیگر می رسند ، آهنگهای موسیقی زندگی آنها کم و بیش تکمیل شده است و هر صدا یا هر شیء در قاموس موسیقی هر کدام معنی دیگری می دهد.

90
14
68
94/12/10 18:33
به تماشا سوگند ... , Be_tamasha_sogand
می توان ما را به چهار گروه تقسیم کرد:

نخستین گروه، تعداد بیشماری از چشمان ناشناس را می‌طلبند و به عبارت دیگر خواستار نگاه عموم مردمند.
در گروه دوم کسانی هستند که اگر در پرتو نگاه جمع کثیری از آشنایان نباشند، هرگز نمی‌توانند زندگی کنند.
پس از آن گروه سوم است، گروه کسانی که نیاز دارند در پرتو چشمان یار دلخواه خود زندگی کنند. وضع آنها به اندازه افراد گروه اول خطرناک است.
سرانجام گروه چهارم (یعنی نادرترین گروه) می‌آید. کسانی که در پرتو نگاه‌های خیالی موجودات غایب زندگی می‌کنند. افراد این گروه اغلب در رویا به سر می‌برند.
94/08/11 18:04
مـــُــُــُـــصطفی میلانی  , mostafafromiran
هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست.

در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم.

مانند هنرپیشه ای که بدون ِ تمرین وارد صحنه شود.

اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟

اینست که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد.

اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن ِ یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح ِ هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است!
کامنت بنویسید...
محسن نادری , mohsen19980
جمعه 15 آبان ، 11:37
++
ادامه
کاظم بابائیان , ramin1455
سه شنبه 12 آبان ، 19:11
لابک
ادامه
ارزو اقبال , areeezooo
سه شنبه 12 آبان ، 12:19
لایک
ادامه