نتایج جستجو : امام حسین - 394 مطلب

97/08/16 17:41
هخامنش سعیدی , hakhamanesh_kerman
[https://www.aparat.com/v/Vt3e2]
اینجا عراق- #کربلا - #بین_الحرمین - بارگاه #امام_حسین علیه السلام . آبان 1397

https://www.aparat.com/v/Vt3e2

#اربعین #اربعین_حسینی #پیاده_روی_اربعین #iraq #سیدالشهدا #ضریح_امام_حسین #حرم_امام_حسین #بارگاه_امام_حسین
#هخا #هخامنش #هخامنش_کرمان #هخامنش_سعیدی #هخامنش_شکست_ناپذیر #hakhamanesh_saeidi #hakhamanesh #hakhamanesh_kerman #hakhamaneshs
99
97/08/14 13:33
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
4
1
1
97/08/10 11:28
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
[https://www.aparat.com/v/xEHcb]
این شهادت و جانبازی امام حسین علیه السلام بود که بنی امیه را رسوا کرد و لذا ما نباید بگذاریم چراغ عزاداری امام حسین علیه السلام خاموش شود زیرا خاموش شدن این چراغ مساوی با خاموش شدن چراغ اسلام است
97/08/10 11:13
حرم امام رضا (ع) , ImamRezaFA
روز محشر نشود مضطرب و سرگردان
هر دلی بود پریشان اباعبدالله...
16
3
6
97/08/7 19:25
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
[https://www.aparat.com/v/Qsv1g]
امام حسین علیه السلام فرمودند: هرکسی مرا زیارت کند، من بعداز مرگ او به زیارتش خواهم رفت
97/08/3 12:35
حرم امام رضا (ع) , ImamRezaFA
♥السلام علیک یا اباعبدالله♥
14
2
9
97/07/12 10:46
حرم امام رضا (ع) , ImamRezaFA
السَّلامُ عَلَیْکَ یا بْنَ رَسُولِ اللّهِ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، السَّلامُ

عَلَیْکَ یَابْنَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ خَدیجَهَ وَفاطِمَهَ.

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه …

—————
20
3
8
97/07/7 19:27
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
[https://www.aparat.com/v/LwGE9]
امام رضا علیه السلام چگونه در عزای سیدالشهداء علیه السلام گریه و عزاداری می کردند؟
97/07/1 18:52
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
97/07/1 10:42
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
[https://www.aparat.com/v/vB2uo]
علمای وهابیت منکر مظلومیت امام حسین علیه السلام هستند و میگویند ظلمی در حق امام حسین علیه السلام و خانواده ایشان نشده است
97/06/30 22:42
بانوی فایل ها   , banoo.64
دانلود زندگی نامه امام حسین (ع) در قالب ورد و قابل ویرایش
حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش امیرمومنان (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شركت داشت. پس از شهادت امیر مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاویه بن ابى سفیان، بارها با وى پنجه درافكند و پس از مرگ وى نیز در برابر حكومت پسرش یزید قیام كرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمین كربلا به شهادت رسید
97/06/28 16:57
تایگون قهوه ای , halgh591
من درک نمی کردم که چرا حضرت ابوالفضل آب نخورد تا این که

خدمت که بودم یه شب به دوس دخترم، پشت تلفن، گفتم که این جا ماکارونی نمی دن.
چن شب بعدش بهم گفتم که مامانش ماکارونی پخته و اون به خاطر من نخورده.

نه این که بگم کار حضرت ابوالفضل رو درک کردم، نه، ولی فهمیدم، بالاخره فهمیدم.
97/06/28 16:50
بابک  , bagba
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد
علمدار نیامد
97/06/27 19:02
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) , valiasr_aj
[https://www.aparat.com/v/CvOq0]
وقتی که امام حسین علیه السلام شهید شد، زنان بنی هاشم لباس سیاه پوشیدن و امام سجاد علیه السلام غذای مخصوص عزاداری میخوردن
97/06/27 17:22
منصوره  وطنی , bahes

عنایت حضرت زهرا سلام الله علیها و دعای چادری واقعی چه ها می کند:
زندگینامه جوانی گمراه ولی هدایت شده
چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.فردا شب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم. فردا شب اومد گفت که: چی شد؟ گفتم من نوکروتنم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم. وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟ گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟ گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم. فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه...گفتم پس الآن اینجوری!!!!!

گفت حضرت زهرا دستمو گرفت گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟گفتم یعنی چی؟گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان میفهمه گفت من سرطانی بودم یه خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت...گفت شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم در دسترس نبودند نه نمازی، نه حسینی، هیچی یگفتم اینارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه میگفت ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش میگن؟ گشتی بزنم تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت حسینیه خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، میرسونمت و ....ـخلاصه، بردمش توی اون خانه مجردی اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟

آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا کن گفتم برو بابا امام حسین کیه؟ اینارو آخوندا درآوردند، این عربها با هم دعواشون شده به ما ربطی نداره گفت توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم میرفتم حسینیه!گفتم من فاطمه زهرا هم نمی شناسم، من فقط یه چیز میشناسم: جوانی، جوانی کردن جوانی، گناه جوانی، شهوت اینارو هم هیچ حالیم نیست

گفت این خانمه گفت: تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟ خودت داری میگی من زمین تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن گفت ما غیرتی شدیم لباسامو پوشیدم و گفتم: یالا چادرو سرت کن ببینم، امشب میخوام تو عمرم برای اولین بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببینم این زهرا میخواد چیکار کنه مارو... یالا سوار ماشینش کردم و اومدم نزدیک حسینیه ای که میخواست بره پیاده اش کردم از ماشین که پیاده شد داشت گریه میکرد.

همینجور که گریه میکرد و درو زد به هم، دم شیشه گفت: ایشاالله مادرم فاطمه دستتو بگیره، خدا خیرت بده آبروی منو نبردی، خدا خیرت بده...

میگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خوردیم و ....تو صحبت ها که داشتم میبردمش تا دم حسینیه، هی گریه میکرد و با خودش حرف میزد، منم میشنیدم چی میگه اما داشت به من میگفت میگفت:

این گناه که میکنی سیلی به صورت مهدی میزنی، آخه چرا اینقدر حضرت مهدی رو کتک میزنی، مگه نمیدونی ما شیعه ایم، امام زمان دلش میگیره.

اینارو میگفت منم سفت رانندگی می کردم پیاده که شد رفت، آمدم خونه دیدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اینا همه رفتند حسینیه تو اینام فقط لات من بودم گفت تلویزیونو که روشن کردم دیدم به صورت آنلاین کربلا را نشون میده صفحه ی تلویزیون دو تکه شده، تکه ی راستش خود بین الحرمین و گاهی ضریحو نشون میده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ی تلویزیون یه تعزیه و شبیه خونی نشون میداد، یه مشت عرب با لباس عربی، خشن، با چپی های قرمز، یه مشت بچه ها با لباس عربی سبز، اینارو با تازیانه میزدند و رو خاکها میکشوندند.

میگفت من که تو عمرم گریه نکرده بودم، یاد حرف این دختره افتادم گفتم واااااای یه عمره دارم تازیانه به مهدی میزنم میگفت پای تلویزیون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگیرزهراجان یه عمره دارم گناه میکنم، دست منو بگیرمن میتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم کسی هم تو خونه نبود، دیگه هرچی دوست داشتم گریه کردم

گریه های چند ساله که بغض شده بود، گریه میکردم، داد میزدم، عربده میکشیدم، خجالت که نمیکشیدم دیگه، کسی نبود می گفت نزدیکای سحر بود، پدر و مادرم از حسینیه آمدند تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، یه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودی؟گفتم چطور؟ گفت بوی حسین میدی!رضاجان بوی فاطمه میدی، کجا بودی؟

افتادم به دست پدر و مادرم، گریه.... تورو به حق این شب عاشورا منو ببخش من کتک زدم، اشتباه کردم بابام گریه کن، مادرم گریه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال. داداش ما، پسر ما، پسرم حسینی شده صبح عاشورا، زنجیر و برداشتم و پیرهن مشکی رو پوشیدم و رفتم تو حسینیه تو حسینیه که رفتم، می شناختند، میدونستند من هیچوقت اینجاها نمیومدم همه خوشحال رئیس هیئت آدم عاقلیه آمد و پیشونی مارو بوسید و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدی، منت سر ما گذاشتی گفت منم هی زنجیر میزدم و یاد اون سیلی هایی که به مهدی زده بودم گریه میکردم.

هی زنجیر میزدم به یاد کتکایی که با گناهانم به مهدی زدم گریه میکردم جلسه که تمام شد، نهارو که خوردیم، رئیس هیئت منو صدا زد من یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تو رو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه

اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟ این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت می گفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم رئیس هیئت اومد گفت که: آقا رضا، بریم تو حرم گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟

اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره می گفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده

خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم

گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟

میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم یه مدتی، دو سالی گذشت میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که می خوام بگم یه طرف مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟ گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود. چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلا میگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون.

من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو می خرم. من حالا نوکرتم. می گفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادرمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:یا زهرا!!!!!سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!

منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟ گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟ گفتم چی میگه؟گفت: مادر میگه که....دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....به خاطر من ردش نکن مادر دیشب فاطمه سفارشتو کرده.

به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، زهرا آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده.
97/06/27 17:04
منصوره  وطنی , bahes
امر به معروف و نهی از منكربه تأسی از سیدالشهدا

۱-روز عاشورا ترسیم تمام چهره اهل حق و اهل باطل و ملاك شناخت حق و باطل و روز شناسایی حق و باطل تا روز قیامت بود.

هردو صف؛ نمایش منتهای خوبی و پستی و معنا كننده آیات شریف قرآن " نفخت فیه من روحی" و "بل هم اضلّ" بود.

۲- فاجعه كربلا در نتیجه قدرت طلبی و مقام پرستی و عافیت طلبی و جنگ قدرت؛ و نمایش اوج ددمنشی انسان نماهایی با حرص قدرت و مقام بود. یعنی در هركس حرص قدرت و مقام به اوج برسد در ضلالت و پستی به جایی خواهد رسید كه فرزند پیامبر را ذبح خواهد كرد.

پس به هوش باشیم این حرص را در نطفه خفه كنیم كه به دشمنی با خدا و جانشین پیامبر نرسد.

۳- فاجعه كربلا به خاطر بغض و كینه از پدر حسین در اجرای عدالت بود؛ چون مولای متقیان پس از به دست گرفتن حكومت در رابطه با برگرداندن املاك بیت المال كه عثمان به میل خودش به دیگران بخشیده بودفرمود: وَ اللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الاِْماءُ لَرَدَدْتُهُ.
به خدا قسم اگر آن املاك را بیابم به مسلمین برمى گردانم گرچه مهریه زنان شده باشد، یا با آن كنیزها خریده باشند.

فَاِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اَضْیَقُ.
زیرا گشایش امور با عدالت است، كسى كه عدالت او را در مضیقه اندازد ظلم و ستم مضیقه بیشترى براى او ایجاد مى كند.

۴-ثواب اشك برحسین علیه السلام به خاطر خود گریه نیست كه هركس با یاد آوری گرفتاری و مصیبت خود به گریه افتد و به حساب ابا عبدالله بگذارد؛ بلكه به خاطر سوز دل با شنیدن مصیب ثارالله است و به هرسوزش دلی لاجرم اشكی ایجاد می شود.

اگراشك به خاطر روضه و مصیبت ابا عبدالله جاری شده دارای ارزشی می شود كه یك قطره از آن آتش جهنم را خاموش می كند.

حسین هرچه داشت در راه خدا داد اگر همین را بفهمیم ؛ ارزش اشك بر حسین را خواهیم فهمید. پس ثواب گریه بر حسین متعلق به هرگریه و با هر علتی نیست. این اشك هم؛ فقط به دوستان اهل بیت داده می شود. بعد گناه ؛ با گریه درعزاداری حسین به امید بخشش حق الناس به نام ثواب اشك بر حسین جزو تحریف های اسلام و بدعت است و واقعیت ندارد.

۵- ابا عبدالله پس از دفن كردن جنازه علی اصغر عبایش را تكان داد؛ یعنی خدا یا دیگر چیزی ندارم تا در راهت بدهم؛ یعنی "مسلمان در راه یاری امام زمانت هرچه داری فدا كن ؛ من هم زن وبچه داشتم " ولی وقتی حفظ اسلام اصل حاكم بر تمام امورزندگی مسلمان می شود.

۶-امام حسین علیه السلام در روز عاشورا فرمود: "ان كان دین محمدلایستقم الا بقتلی فیا سیوفی خذینی"

"اگر آیین پیامبر جز به خون من استوار نمی ماند؛ پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید." استواری دین پیامبر در زمان مهدی زهرا و حسین زنده به چیست؟امروز چه كاری موجب حفظ اسلام می شود؟

۷- ما برای یاری حسین زمانمان چه كردیم؟

چرا همیشه افسوس یاری حسین را در صحرای كربلا می خوریم كه عملا امكان یاری در خصوص شخص امام حسین علیه السلام از بین رفته ولی راه بر یاری منتقم ثارالله باز هست. چرا هرگز افسوس یاری نكردن حسین زمان خود مهدی زهرا را نمی خوریم؟!! آیا در اعلام حمایت و یاری بر حسین صادق هستیم؟!!

۸- مردانگی به جنسیت مذكر نیست ؛ یك زن جانشین معصوم و محافظ معصوم در كربلا شد.

یك زن در مجلس یزید حجاب را بر اهل بیت پیامبر برگرداند؛ چندین زن مهریه شان را بخشیدند تا به كربلا رفته و جنازه شهدا را دفن كنند؛ اما هزاران مذكر فاجعه كربلا را آفریدند؛ پس به مرد بودن افتخار نكن؛ مردانگی و غیرت دینی و بصیرت و میزان دوستی خدا را در درونت خودت بجوی نه جنسیت خود.
97/06/26 03:13
لبخند نگاه 255 , negahe.mm
صلّی الله علیک یا اباعبدالله الحسین...
ای تجلی عشق...
مهربان آقا...
مددی...
97/06/24 00:25
حرم امام رضا (ع) , ImamRezaFA
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :#حسین از من است و من از حسینم. هر كه حسین را دوست بدارد خداوند دوستش بدارد. حسین سبطى از اسباط است. (بحار الأنوار : 43 / 261 / 1 .)
22
2
6