نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب

نتایج جستجو : احمد شاملو - 9 مطلب

98/09/16 16:52
ژرفــــــــا , deep
بگذار کسی نداند که
چگونه من به جای بوسیده شدن و نوازش شدن
گزیده شده ام
بگذار هیچ کس نداند ، هیچکس
و از میان این همه ی خدایان ،
خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد ... !

99
23
2
5
98/08/25 09:20
نیو ن , mtsh
[https://www.aparat.com/v/jriOe]
شنیدم تهران داره برف میاد ...تقدیم به پایتخت نشینان گرامی...

پاکی آوردی ای امید سپید ...
همه آلودگیست این ایام ...
کامنت بنویسید...
نسرین  , flowernch
شنبه 25 آبان ، 09:30
دلنشین و عالی، ممنون
ادامه
98/08/16 12:21
سپیدی ها  , sepidiha
خواب
چون درفکند از پایم
خسته
می‌خوابم از آغازِ غروب
لیک آن هرزه علف‌ها که به دست
ریشه‌کن می‌کنم از مزرعه، روز،
می‌کَنَم‌ْشان به شب
در خواب، هنوز...
/
..
98/05/23 15:01
سعید سعیدی , masood_s3
... در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است،

داستانی، راهی، بیراهه ای

طرح افکندن این راز، راز من، راز تو، راز زندگی پاداش بزرگ تلاشی پرحاصل است.

بسیار وقتها با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم،

اما در همه چیزی رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست،

سکوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت.

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم، از دیگران شکوه آغاز می کنم،

فریاد می کشم که ترکم گفته اند.

چرا از خود نمی پرسم آیا کسی را دارم که احساسم را،

اندیشه و رویایم را، زندگی ام را با او قسمت کنم؟

آغاز جداسری شاید از دیگران نبود.

حلقه های مداوم تا دوردست، تصمیم درست صادقانه!

با خود وفادار می مانم آیا؟

یا راهی سخت در اختیار می کنم؟

بی اعتمادی دریست، خودستایی و بیم چفت و بست غرور است

و تهیدستی دیوار است و لولاست زندانی را که در آن محبوس رای خویشیم.

دلتنگیمان را به خاطر آزادی و دلخواه دیگران بودن از رخنه هایش تنفس می کنیم.

تو و من توان آن را یافتیم که برگشاییم.

که خود را بگشاییم...



"مارگوت بیکل"
98/02/16 11:38
ژرفــــــــا , deep
افسوس آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود
آنان به ابر شیفته بودند
و اکنون با آفتاب گونه ای
آنان را اینگونه دل فریفته بودند .
97/12/11 10:58
باران , rain11
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
94/01/4 12:46
محمد  علیبخشی پور , kingofnight1996
تنها
هنگامی که خاطره ات را می بوسم
درمی یابم دیری است که مرده ام
چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم
از پیشانی خاطره ی تو
ای یار
ای شاخه ی جدامانده ی من

کامنت بنویسید...