قاریان قرآن کریم , readers

قاریان قرآن کریم

قاریان قرآن کریم , readers

قاریان قرآن کریم

162نــــفــــــر
عضو شده اند
162نفر عضو شده اند
آشنایی با قرآن قاریان و تلاوت قرآنآشنایی با قرآن قاریان و تلاوت قرآنمشاهده کامل مشخصات
17 تیر 1384
عمل به قرآن باعث رستگاری در دنیا و آخرت است.

اعضاء

  • فاتح احمدی , 09358695887
  •   , amir.ali1392
  •   , hadiynikmanesh
  •  حسینی , hosy1362
  • 162 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  •  کبوتران حرم , kabotaranharam
  • امام علی اا ع اا , imam_ali
  • یاد امام و شهدا , yadamamoshohda




قاریان قرآن کریم , readers
استاد عبدالباسط
استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد
 ولادت و نسب : استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه یكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مكانى پاك كه به امر قرآن كریم از حیث حفظ و تجوید اهتمام مىشد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظر حفظ قرآن كریم و تجوید و احكام آن مردى متمكّن بود،و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استادِ جلیل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد یكى از مدرّسین حفظ و تجوید قرآن كریم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحمید در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مى كردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ایشان ملحق گردید. این كودك با استعداد به مكتب استاد امیر در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترین وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را (كه با شنیدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراو دیده بود، استاد امیر جمله اى از امتیازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش مى دید كه او را از سایرین ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگیرى ، هوش و ولع شدید در تبعیّت از استاد ، و دقت در خوب اداء كردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زیبائى كه گوشها را با شنیدن و یا گوش دادن به آن مى نواخت…
 
 استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود كه حفظ قرآن كریم را در خلال این مدّت به پایان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ایشان راهنمائى خواستم كه قرائتها راچگونه فرا گیرم و آنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى كردند تا به دست استاد محمد سلیم علوم قرآن و قرائات را فرا گیرم اما مسافت میان ارمنت كه یكى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسیار دور بود ولى موضوع ، موضوع آینده و برنامه ریزى براى آن بود، این بود كه براى سفر آماده شدم اما یك روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سلیم به ارمنت مطلع شدیم، او آمده بود تاكلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دینى ارمنت بر پا كند اهالى ارمنت استقبال شایسته اى از او كردند و پیرامونش حلقه زدند چرا كه ایشان مى دانستند این مرد كیست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكیل دادند بنابراین استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كریم را تحفیظ مى نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبیه كه متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم.))
 پس از اینكه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسید از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سلیم ـ كه از عبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعریف، مىكرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد ، چراكه گواهى استاد سلیم نقطه اطمینان همه مردم بود. زیارت ازمَزار بانوزینب (س): در سال 1950 به زیارت آل بیت رسول الله (ص) و عترت طاهرینش رفت ،آنچه باعث این امر شد محفلى بود كه به مناسبت ولادت زینب كبرى (س) بر پا شده بود،بانیان این محفل جمعى از بزرگانى از مشاهیر قاریان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعیل ،استاد عبدالعظیم زاهر و استاد ابو العینین شُعیشَع و غیر ایشان ازنخستین قُرّاء رادیو بودند…پس از گذشت نیمى از شب و در حالى كه مسجد زینبیه از گروهِ انبوه محبین آل البیت (ع) كه از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،یكىاز نزدیكان عبدالباسط از مسئولین مجلس اجازه خواست تا این جوان با استعداد 10 دقیقه اى را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در میان جمعیتى با این كثرت شروع كرد…سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه دیده ها یه این قارى كوچك جلب شد كه با جرأت در جایگاه قاریان بزرگ نشسته است…اما سكوت دقائقى بیش طول نكشید و تبدیل به فریادهائى شد كه مسجد را مىلرزاند،(الله اكبر) (ربنا یفتح علیك)… الخ كه این فریادها مستقیماً از دل برمى خواست،و به جاى 10 دقیقه قرائت به یك ساعت و نیم ادامه پیدا كرد ،حضّار تصور مى كردند كه ستونها و دیوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى كه صداى سنگها را مى شنیدند كه تنزیه و تسبیح مى گفتند.
 
 معرفى عبدالباسط به رادیو: با پایان یافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در رادیو اقدام كندولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعید و نیز به جهت اینكه رادیو یك برنامه خاص و منظّمى را مى طلبد مایل بود كه این قضیه را به آینده واگذار كند امّا از آنجا كه خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نوارى را كه عبدالباسط در روز ولادت زینب كبرى (س) خوانده بود ،كه بسیار اعجاب برانگیز هم بود، به هیئت داوران رادیو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب كردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به رادیو راه یافت تایكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن این شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود كه سر پناهى در قاهره بر پا كند و همراه با خانواده اش كه ایشان را از صعید منتقل كرده بود در جوار فرزند رسول خدا زینب (س) اقامت كند بانوئى كه مسبّب شهرت و ملحق شدنش به رادیو شده بود و به قول میلیونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هدیه كرده بود ، با ملحق شدن اوبه رادیو اقبال مردم براى خرید گیرنده هاى رادیوئى زیاد شد و در اكثر خانه ها گسترش یافت و هر كس دریك روستا یا یك منطقه رادیوئى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تا همسایگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اینكه محافل خارجى او هم مستقیم بر امواج رادیو پخش مى شد.
دیدار از كشورها:  از سال 1952در ماه مبارك رمضان و یا غیر رمضان مسافرتهاى او به دورترین نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى كه از او مى شد به مناسبت برگزارى یك محفل نبود بلكه از اودعوت مى شد تا در آن كشور حضور داشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده اید ؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ایشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاد در یك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردد … این قضیه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و یا مردمى معلوم مى شود … رئیس جمهور كشور پاكستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، در جاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترین مساجد آنجا به تلاوت قرآن كریم پرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد ازحاضرین پر شده بود و جمعیت با مسافت یك كیلومترمربع به خارج مسجد كشیده شده بود ودر میدانِ مقابل مسجد بیش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ایستاده بودند به صداى او گوش مى داند…از میان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد ، بلكه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پیمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پیدا كند… ازمشهورترین مساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مكه ،مسجد نبوى (ص) در مدینه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهیمى (ع) در فلسطین و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسیا ، آفریقا، ایالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هیچ روزنامه رسمى و یا غیر رسمى از عكس و نوشته هائى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدیر و احترم است، خالى نیست.
 
 بیمارى و وفات: مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشیدنى هاى مختلف با این بیمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كَبدى، دیگر توان مقاومت در برابر این دو مرض را نداشت، او را به بیمارستان دكتر بدران در جیزه بردند ، اما اطبّاء به او توصیه كردند كه براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت یك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گوئى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزدیك شده و براستى زندگى جز ساعتى نیست كه به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب میلیونها مسلمان در هر مكانى از دنیا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصیت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشعیع كردند ، در این تشعیع همه سُفراء كشورهاى جهان به نیابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پیوند و علاقه در بین بسیارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز 30 فبریه در هر سال روز تكریم از این قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمین به یادِ روزِ 30/11/1988 یاد او را گرامىداشته باشندروزى كه او ازمیان ما رفت واز زندگى این دنیا به زندگى جاودانى پیوست.
********
ماجراى خوابى كه فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش دیده قابل تامل است، بهتر است‏ بدانیم كه محبت و عشق مصریها به حضرت على، علیه‏السلام، و خاندان اهل‏بیت، علیهم‏السلام،با وجود سنى‏مذهب‏بودن‏مصریان مشهوراست.
نقل مى‏كنند كه: فرزند استاد عبدالباسط چندین بار پدر را در خواب مى‏بیند در حالى كه از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذكره ولایت امیرالمؤمنین على، علیه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهیه كند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد كه چه نیازى به این تذكره دارد و او در جواب مى‏گوید: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ كرد. از این بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى كه در آستانه آن قرار گرفته‏ام یك چیز كم دارم و آن تذكره ولایت على، علیه‏السلام، است. برو و آن را برایم تهیه كن.
فرزند استاد براى اجراى ماموریت پدر راهى نجف، مدفن امام على، علیه‏السلام، مى‏شود. هفته‏ نامه عراقى «بدر» چاپ قم در تاریخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانویه 1999 در مقاله ‏اى به قلم «لعیبى‏» با عنوان «پدرت را نجات بده‏» این ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطیب معروف «سید عادل ‏العلوى‏» بازگو كرده است.

 
 
ادامه
99
قاریان قرآن کریم , readers
ادغام
تعریف کلمه ادغام در لغت به معنی «ادخال _ داخل نمودن» می باشد و در تجوید، عبارتست از «حذف یک حرف ساکن و مشدّد نمودن حرف بعدی».

به سخن ساده تر اینکه حرف اول در داخل حرف دوم ناپدید و موجب فشرده شدن (تشدید) حرف دوم شده است. مانند مِنْ مَا که باید نون ساکنه را حذف و به جای آن میم مَا را مشدد کنیم، به این عمل ادغام می گویند (مِمَّا). پس همیشه ادغام موجب مشدد شدن حرف می شود.

حرف حذف شده را مُدغَمْ و حرف بعدی را مُدغَمٌ فِیهِ می گویند.
در مثال وَجَدْتُمْ که دال در تاء ادغام می شود، حرف دال را مدغم و حرف تاء را مدغم فیه گویند.

فایده ادغام فایده ادغام، سهولت در کلام است یعنی اگر قرار باشد حرفی یکبار تلفظ و بلافاصله همان حرف یا حرفی همجنس آن تکرار شود، این حالت برای دستگاه تکلم ثقیل و سنگین خواهد بود. لذا با بهره گیری از قواعد ادغام، این سنگینی در کلام رفع می شود.

رابطه دو حرف با یکدیگر همچنان که ذکر شد، معمولاً ادغام زمانی پیش می آید که دو حرف (مدغم و مدغم فیه) از نظر تلفظ یکسان و یا نزدیک به هم باشند (یعنی ارتباطی از لحاظ مخرج و صفات با یکدیگر داشته باشند).
برای شناخت بهتر انواع ادغام، باید«روابط دو حرف با یکدیگر» را خوب بشناسیم.
دو حرف از لحاظ رابطه با یکدیگر چهار حالت زیر را دارند:
حروف مُتَماثِلَینْ متماثلین (دو حرف مثل هم):
دو حرفی را گویند که در مخرج و صفات کاملاً مشترک باشند و این حالت فقط در هر حرف نسبت به خودش وجود دارد.
مانند: (د- د)، (س-س)، (ج- ج)، (ق- ق) و ...

حروف مُتَجانِسَینْ متجانسین (دو حرف همجنس):
دو حرفی را گویند که در مخرج مشترک ولی در صفات متفاوت باشند. حروف متجانس را در مخارج حروف بحث کرده ایم؛ مانند: (ح- ع)، (ت- د- ط)، (ص- س- ز)، (ث- ذ- ظ)، (ب- م- و)، (ج- ش- ی).

حروف مُتَقارِبَینْ متقاربین (دو حرف نزدیک به):
دو حرفی را گویند که در مخرج و یا صفات نزدیک به هم باشند. متفاوت بودن در صفات آن است که دو حرف در اکثر صفات مشترک باشند. متقارب بودن در مخرج آن است که بین مخارج دو حرف مخرج دیگری نباشد. مانند:
(د- ج) که در صفات متقاربند. همچنین حروف دیگر متقارب مانند: (ق- ک) – (ذ- ت) – (ل- ن- ر- دو بدو نسبت بهم).

حروف مُتَباعِدَینْ متباعدین (دو حرف دور از هم):
دو حرفی را گویند که مخارجشان از یکدیگر دور باشند. در توضیح بیشتر باید گفت: دو حرف یا از دو موضع مختلف خارج می شوند و یا از یک موضع. دو حرف را متباعدین گویند که مخارج آنها یا در دو موضع مختلف باشند، مثلاً یکی در موضع حلق و دیگری در لسان قرار داشته باشد، مانند (ح- ی) یا در لسان و شفتین مانند (ک- ب). و اگر در یک موضع بودند میانشان حداقل یک مخرج فاصله باشد، مثلاً یکی از اقصی الحلق و دیگری در ادنی الحلق مانند (ه- خ) و یا در موضع لسان که بین شان مخارج دیگری وجود دارد.

انواع ادغام ادغام از نظر مدغم و مدغم فیه، در روایت حفص از عاصم بر سه قسم است:

ادغام متامثلین دو حرف مثل هم (متماثل) بلا استثناء در یکدیگر ادغام می شوند و کافی است که حرف اول ساکن باشد.
مثال قُلْ لِمَنْ
لَهُمْ مُوسَی

اِضْرِبْ بِعَصَاکَ

رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ

اَوْ وَزَنُوا

یدْرِکْکُم النساء 78

ادغام متجانسین این ادغام فقط در موارد زیر انجام می شود:

باء ساکن در میم مثل اِرْکَبْ مَعَنَا که در قرآن فقط همین مورد و در سوره هود علیه‌السلام آمده است.
(ت- د- ط) دو به دو با یکدیگر. مثل اَحَطْتُ نمل آیه 22 ادغام ناقص
هَمَّتْ طَائِفَةٌ
قَدْتبَینَ

(ث- ذ- ظ) دو به دو با یکدیگر. مثل یلْهَثْ ذَلِکَ
اِذْ ظَلَمْتُمْ زخرف آیه 39
عَبَدْتَ

در روایت حفص، به جز موارد فوق، ادغام متجانسین انجام نمی شود.
ادغام متقاربین

لام ساکنه در حرف راء. مانند قُلْ رَبِّی، بَلْ رَبُّکُمْ به استثناء بَلْ رَانَ در سوره المطففین که نه تنها اظهار می گردد بلکه سکته هم دارد. یعنی باید زمانی کوتاه روی بَلْ بدون نفس کشیدن، صوت قطع شود و بعد از آن کلمه رَانَ تلفظ می گردد.
تذکر: راء در لام ادغام نمی شود

نون ساکنه در لام و راء. مانند: فَإِنْ لَمْ، مِنْ رَبِّهِمْ، مِنْ رَسُولٍ به استثناء مَنْ رَاقَ در سوره القیامه که مانند عبارت بَلْ رَانَ عمل می شود، یعنی علاوه بر ادغام نشدن سکته هم دارد.

قاف ساکنه در حرف کاف. مانند: اَلَمْ نَخْلُقْکُمْ که فقط یک مورد آن هم در سوره المرسلات آمده است.

در روایت حفص از عاصم غیر از موارد فوق ادغام متقاربین دیگری انجام نمی شود.
بین دو حرف متباعدین هم اصلا ادغام صورت نمی گیرد.
ادغام صغیر ادغام صغیر ادغامی است که در آن حرف مدغم ساکن باشد (اصل ادغام نیز همین است). مانند:

قُلْ لا، قَدْ دَخَلُوا، مِنْ رَبَّکُمْ، اُمَّةً وَاحِدَةً

ادغام کبیر ادغام کبیر نوعی از ادغام است که در آن، مدغم و مدغم فیه متحرک می باشند.
این ادغام فقط در قرائت سوسی جایز است. مانند:

قَالَ لَهُم، اَفَاقَ قَالَ، یَقُولُ لَهُ، وَالذَّارِیَاتِ ذَرْواً

شرایط ادغام کبیر

مدغم مشدّد نباشد. مَسَّ سَقَرَ سوره القمر
مدغم حرف مد نباشد. فِی یُوسُفَ سوره یوسف
مدغم منوّن نباشد. جَنَّاتٍ تَجْرِی
مدغم فیه ساکن نباشد. رُدِدْتُ سوره الکهف
تذکر:
همزه در هیچ کدام از حروف تهجی ادغام نشده و هیچ حرفی هم در همزه ادغام نمی شود. مانند:

نَبِّئْ عِبَادِی سوره الحجر و اِرْجِعْ اِلَیْهِمْ سوره النمل

ادامه
قاریان قرآن کریم , readers
حروف تهجی
حروف تهجی الفبای زبان عربی را حروف تهجی می گویند.
این حروف به قرار زیر است:






الف و
همزه
ب
ت
ث
ج
ح
خ

د
ذ
ر
ز
(سلام‌الله‌علیه)
ش
(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)

ض
ط
ظ
(علیه‌السلام)
غ
ف
ق

ک
ل
م
ن
و
ه
ی

تعداد این حروف عملاً 28 حرف می باشد که اگر الف را حساب نمائیم 29 حرف خواهد شد.
چهار حرف گ، چ، پ، ژ در زبان عربی نمی باشد و مخصوص حروف الفبای فارسی است.


اسامی حروف




الف
همزه
باء
تاء
ثاء
جیم
حاء
خاء

دال
ذال
راء
زاء
سین
شین
صاد

ضاد
طاء
ظاء
عَین
غَین
فاء
قاف

کاف
لام
میم
نون
واو
هاء
یاء


تلفظ حروف هنگام قرائت این حروف یک حرفی نوشته می شوند ولی هنگام تلفظ و خواندن 2 یا 3 حرفی خوانده می شوند.
حروفی که اسامی شان به همزه ختم می شود، هنگام تلاوت حروف مقطعه در قرآن بدون همزه تلفظ می شوند، لذا اسامی حروف مقطعه 2 یا 3 حرفی اداء می شود:

دو حرفی: حا، را، طا، ظا، یا
سه حرفی: الف، سین، صاد، عَین، قاف، کاف، لام، میم، نون.
حروف شمسی حروف شمسی 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود ولی خوانده نمی شود.
مانند: مِنَ الزَّاهِدِینَ
این حروف عبارتند از:




حروف
مثال
سوره

ت
لَهُمُ التَّنَاوُشُ
(سبا 52)

ث
کُلِّ الثَّمَرَاتِ
(محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم 15)

د
یوْمِ الدِّینِ
(الفاتحه 4)

ذ
یأْکُلَهُ الذِّئْبُ
(یوسف 13)

ر
کَفَرُواْ الرُّعْبَ
(آل عمران 151)

ز
فِی زُجَاجَةٍالزُّجَاجَةُ
(النور 35)

س
فِی السَّمَاءِ
(الحجر 16)

ش
مِنَ الشَّاهِدِینَ
(القصص 44)

ص
أَقَامُواْ الصَّلَوةَ
(الحج 41)

ض
مِنَ الظُّلُمَاتِ
(ابراهیم 5)

ط
إِلَی الطَّیرِ
(النحل)

ظ
مَدَّ الظِّلَّ
(الفرقان 45)

ل
عَنِ اللَّغْوِ
(مؤمنون 3)

ن
مِنَ النُّورِ
(البقره 257)

استثناء الر در ابتدای سوره های (یونس)، (هود)، ‌(یوسف)، (ابراهیم) و (الحجر)؛ جزو حروف مقطعه می باشد و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، را.

حروف قمری
حروف قمری، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود و حرف لام خوانده می شود.
مانند:
وَ الْقَمَرِ، وَ الْبَنُونَ
این حروف عبارتند از:




حروف
مثال
سوره

الف
یَرَ الْإِنْسَانُ
(یس 77)

ب
یرِیکُمُ الْبَرْقَ
(الرعد 12)

ج
یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ
(البقره 273)

ح
وَ الْحَافِظِینَ
(الاحزاب 35)

خ
عَنِ الْخَمْر
ِ (البقره 219)

ع
سَاعَةِ الْعُسْرَةِ
(التوبه 117)

غ
هُمُ الْغَالِبُونَ
(المائده 56)

ف
فِی الْفُلْکِ
(الاعراف 64)

ق
مِنَ الْقَانِطِینَ
(الحجر 55)

ک
ءَایاتُ الْکِتَابِ
(یونس 1)

م
عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
(النساء 103)

و
مِنَ الْوَاعِظِینَ
(الشعرا 136)

ه
لَا أَرَی الْهُدْهُدَ
(النمل 20)

ی
لَا عَاصِمَ الْیوْمَ
(هود 43)

استثناء
الم (البقره)، (آل عمران)،‌ (العنکبوت)، (الروم)/ف (لقمان)، (السجده)
المص (الاعراف)
المر (الرعد)

موارد فوق نیز که در ابتدای سوره های مختلف آمده است حروف بعد از ال را جزو حروف قمری قرار نمی دهند و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، میم، را.


حروف والی چهار حرف (و، ا، ل، ی) معروف به __حروف والی هستند. هرگاه دارای اعراب (علامت) نباشند، (یعنی حرکتی روی آنها نباشد) خوانده نمی شوند.
وَالْمُقِیمِی الصَْلَوةَ




حرف
مثال
که خوانده می شود

و
حَیَوة

حَیَاة

ا
وَاعْمَلْ

وَعْمَلْ

ل
أَلسَّمَاءُ

أَسَّمَاءُ

ی
تَلَیهَا

تَلَاهَا

نکته 1:
الفی که در آخر کلمه است و علامتی ندارد خوانده نمی شود.
مانند: کَانُوا که خوانده می شود کَانُو

نکته 2:
کلماتی مانند فِی، ذُوا، مَا و ... به تنهایی با همان طور که نوشته می شوند خوانده هم می شوند. اما هنگام ترکیب با کلمه ی دیگر، به علت این که (و، ا، ی) وسیله ی تلفظ نخواهند بود حرف قبل از آنها (و، ا، ی) به کلمه ی بعد متصل می شود.
مانند فِی الْبَحْرِ که خوانده می شود فِلْبَحْرِ.

ذُوالْجَلَالِ، جَابُوالصَّخْرِ، مَااللهُ، فِیهَا الْفَسَادُ

ادامه
    قاریان قرآن کریم , readers
    قرائت قرآن
    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ اشِّیطانِ الرَّجیم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اَفْضَلُ الْعِبادةِ قِرائةُ الْقُران

    رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: نیکوترین عبادت و بندگی، خواندن قرآن است.

    مقدمه قرآن اولین مرجع و منبع دستورات و تعالیم اسلام است؛ و ما برای دستیبای به این تعالیم گهربار و فهم مطالب آن جهت اجرای خواستهایش بایستی که علوم مربوط به آن را در همه ی زمینه ها تا حد توان بیاموزیم.
    در این راه گام اول آنست که قرآن را به صورت صحیح تلاوت کنیم. یعنی در ابتدا باید تلفظ صحیح الفاظ و عبارات را به کار بندیم. زیرا همه ی ما وظیفه داریم که این کلام مقدس را به همان صورت که از پیامبر اکرم (صل الله علیه واله) به ما رسیده قرائت کنیم.

    تاریخچه در ارتباط با نقطه آغاز تعلیم قرائت قرآن، تاریخ حاکی از این است که در زمان حیات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مرکزی شبیه به کانون تعلیم قرائت و حفظ و تمرین آن به وجود آمد که شخص ایشان بر آن نظارت داشته و مردم را به فراگیری قرائت و حفظ آیات کلام الله تشویق و ترغیب می فرمودند، تا حدی که گاهی از اصحاب خویش می خواستند که برای آن حضرت قرآن بخوانند.
    مسلمانان از همان ابتدا در صدد بودند که الفاظ و کلمات قرآن را عیناً و به دون کم و زیاد به همان قسمی که از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شنیده بودند بر زبان جاری کنند. بدین ترتیب علم قرائت شکل گرفت.
    علم قرائت عبارت است از بیان طریقه خواندن قرآن، مطابق قرائت قاریانی که سند قرائت آنها به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم منتهی می شود. و فایده این علم هم نیکو و زیبا خواندن قرآن به کیفیت مذکور است.
    علم تجوید هم ناشی و زائیده ی علم قرائت است و تعریف آن قواعد کلی است که از قرائت قراء استنباط شده و تدوین گردیده است. و درباره مخارج حروف، صفات حروف و دیگر دستورات تلاوت قرآن مجید (ادغام، اظهار و …) بحث می کند.

    این نکته قابل ذکر است که آموختن قواعد به تنهایی شرط لازم برای یاد گرفتن تجوید است ولی شرط کافی نیست؛ بلکه تمرین زیاد یافته ها و آموخته ها و بکار بردن آنها در هنگام قرائت قرآن در تأمین این هدف نقش بسزایی دارد.

    طبقه بندی شاخه های قرائت قرآن را می توان به ترتیب زیر دسته بندی کرد.

    علم قرائت
    الف- مراتب قرائت


    ترتیل
    تحقیق
    تحدیر (حَدر)
    تدویر
    ب- اختلاف قرائت



    علت اختلاف قرائت
    قاریان و راویان اختلاف قرائت



    1
    ابن عامر (ابو عمران عبدالله ابن عامر دمشقی) متوفی به سال 118 هجری

    راوی اول
    هشام (ابن عمار ابن نصیر)

    راوی دوم
    ابن ذَکْوان (ابو عمرو عبدالله ابن احمد)

    2
    ابن کثیر (عبدالله ابن کثیر مکی) متوفی به سال 120 هجری

    اول
    بَزْی (احمد ابن محمد ابن عبدالله)

    دوم
    قُنّبُل (محمد ابن عبدالرحمن)

    3
    اَبو عَمْرْو (ابو عمرو ابن علاء بَصْری) متوفی به سال 154 هجری

    اول
    دوُری (حفص ابن عمرو)

    دوم
    سوسی (ابو شعیب صالح ابن زیاد)

    4
    حمزه (ابو عمّاره حمزة ابن حبیب زیات کوفی) متوفی به سال 156 هجری

    اول
    خَلَف (ابو محمد اسدی ابن هُشام)

    دوم
    ابو عیسی (خلّاد ابن خالد صوفی)

    5
    عاصم (ابوبکر عاصم ابن ابی النّجُود کوفی) متوفی به سال 128 هجری

    اول
    حفص (ابو عمرو حفص ابن سلیمان)

    دوم
    ابوبکر (شعبة ابن عیاش سالم)

    6
    کسائی (ابوالحسن علی ابن حمزة کسائی) متوفی به سال 189 هجری

    اول
    حفصِ الّدوری (حفص ابن عمرو)

    دوم
    ابوالحارث (لیث ابن خالد)

    7
    نافع (ابو عبدالله نافع ابن ابی ندیم مدنی اصفهانی) متوفی به سال 169 هجری

    اول
    وَرش (عثمان ابن سعید)

    دوم
    قالون (عیسی ابن مینا)


    احکام قرائت یا تجوید
    الف- قواعد علمی


    حروف تهجی یا الفبای عربی

    حروف شمسی
    حروف قمری
    حروف مقطعه
    حروف والی
    مخارج حروف

    شناخت دندان ها

    ثنایا
    رَباعیات
    اَنیاب
    اَضراس
    ضواحک
    طواحن
    نواجذ
    مواضع دستگاهه تکلم

    حروف حلقی
    حروف لهوی
    حروف شجری
    حروف ضرسی
    حروف لثوی
    حروف نطعی
    حروف ذولقی
    حروف اسلی
    حروف شفوی (شفهی)
    صفات حروف

    صفات ذاتی حروف




    1
    جَهر
    خلاف (ضد)
    2
    هَمس


    3
    شَدَه
    خلاف (ضد)
    4
    رَخاوه

    5
    استعلا
    خلاف (ضد)
    6
    استفال

    7
    اطباق
    خلاف (ضد)
    8
    انفتاح


    9
    اصمات
    خلاف (ضد)
    10
    اذلاق


    صفات عارضی حروف

    صفیر
    قلقله
    لین
    انحراف
    تکریر
    تفشی
    استطاله

    ب- قواعد تجویدی

    علامت ها
    احکام تجوید

    ادغام

    انواع ادغام
    تفخیم و ترقیق
    احکام مد

    مد متصل
    مد منفصل
    مد بدل
    مد لازم
    مد سکون عارضی
    مد لین
    احکام تاء تانیث ة
    احکام هاء ضمیر

    اشباع
    بلااشباع
    احکام لام
    احکام راء
    احکام میم ساکن
    احکام تنوین و نون ساکن

    ادغام
    اظهار
    ابدال
    اخفاء
    احکام غنه
    احکام وقف

    علائم وقف
    سکته
    منابع

    تهذیب القرائه تالیف استاد ابراهیم پورفرزیب (مولائی)
    تجوید قرآن محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تالیف استاد سید میرزا علی رحیمی
    حلیه القرآن قواعد تجوید به روایت حفص از عاصم تالیف استاد سید محسن موسوی بلده
    و دیگر کتب تجوید که به دست پرتوان نگارندگان علم تجوید و قرائت نگاشته شده است.
    ادامه
    قاریان قرآن کریم , readers
    فلسفه حجاب ( تفسیر آیه 30و 31 سوره نور)

    بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند و افراد غربزده ، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !
    ولى مفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاریهاى روز افزونى كه از این آزادیهاى بى قید و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدریجا گوش شنوائى براى این سخن پیدا شود.
    البته در محیطهاى اسلامى و مذهبى ، مخصوصا در محیط ایران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى ، بسیارى از مسائل حل شده ، و به بسیارى از این سؤ الات عملا پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است ، ولى باز اهمیت موضوع ایجاب مى كند كه این مساءله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گیرد.
    مساءله این است كه آیا زنان (با نهایت معذرت ) باید براى بهره كشى از طریق سمع و بصر و لمس (جز آمیزش جنسى ) در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد.
    بحث در این است كه آیا زنان در یك مسابقه بى پایان در نشان دادن اندام خود و تحریك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگیر باشند و یا باید این مسائل از محیط اجتماع بر چیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص ‍ یابد؟!
    اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از این برنامه محسوب مى شود، در حالى كه غربیها و غربزدههاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مى گوید كامیابیهاى جنسى اعم از آمیزش و لذتگیریهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه ، و مایه آلودگى و ناپاكى جامعه مى باشد كه جمله ((ذلك ازكى لهم )) در آیات فوق اشاره به آن است .
    فلسفه حجاب چیز مكتوم و پنهانى نیست زیرا:
    1 - برهنگى زنان كه طبعا پیامدهائى همچون آرایش و عشوه گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در یك حال تحریك دائم قرار مى دهد تحریكى كه سبب كوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى تواند بار هیجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمى گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است ؟
    مخصوصا توجه به این نكته كه غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناكى شده ، تا آنجا كه گفته اند ((هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى كنید مگر اینكه پاى زنى در آن در میان است ))!
    آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله ور ساختن آن بازى با آتش نیست ؟ آیا این كار عاقلانه اى است ؟
    اسلام مى خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و این یكى از فلسفه هاى حجاب است .
    2 - آمارهاى قطعى و مستند نشان مى دهد كه با افزایش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشوئى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است ، چرا كه ((هر چه دیده بیند دل كند یاد)) و هر چه دل در اینجا یعنى هوسهاى سركش بخواهد به هر قیمتى باشد به دنبال آن مى رود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى بندد و با دیگرى وداع مى گوید.
    در محیطى كه حجاب است (و شرائط دیگر اسلامى رعایت مى شود) دو همسر تعلق به یكدیگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یكدیگر است .
    ولى در ((بازار آزاد برهنگى )) كه عملا زنان به صورت كالاى مشتركى (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسى ) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشوئى مفهومى نمى تواند داشته باشد و خانواده ها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مى شوند و كودكان بى سرپرست مى مانند.
    3 - گسترش دامنه فحشاء، و افزایش فرزندان نامشروع ، از دردناكترین پیامدهاى بى حجابى است كه فكر مى كنیم نیازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمایان است ، آنقدر عیان است كه حاجتى به بیان ندارد.
    نمى گوئیم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است ، نمى گوئیم استعمار ننگین و مسائل سیاسى مخرب در آن مؤ ثر نیست ، بلكه مى گوئیم یكى از عوامل مؤ ثر آن مساءله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.
    و با توجه به اینكه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنایتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك این مساءله روشنتر مى شود.
    هنگامى كه مى شنویم در انگلستان ، در هر سال - طبق آمار - پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا مى آید، و هنگامى كه مى شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كرده اند - نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى - بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى كه در بسیارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در میان است ، به اهمیت این مساءله كاملا پى مى بریم ، و مى دانیم كه مساءله گسترش ‍ فحشاء حتى براى آنها كه هیچ اهمیتى براى مذهب و برنامه هاى اخلاقى قائل نیستند فاجعه آفرین است ، بنابراین هر چیز كه دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هر گونه حساب كنیم به زیان آن جامعه است .
    مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده ، مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مى خوانند، و مراكزى كه مرد و زن در آن كار مى كنند و بى بند و بارى در آمیزش آنها حكمفرما است ، كم كارى ، عقب افتادگى ، و عدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است .
    4 - مساءله ((ابتذال زن )) و ((سقوط شخصیت او)) در این میان نیز حائز اهمیت فراوان است كه نیازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روز تقاضاى آرایش بیشتر و خودنمائى افزونتر
    از او دارد، و هنگامى كه زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ كالاها و دكور اطاقهاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سیاحان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه اى شخصیت زن تا سر حد یك عروسك ، یا یك كالاى بى ارزش سقوط مى كند، و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى و زیبائى و خودنمائیش مى شود.
    و به این ترتیب مبدل به وسیله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سركش یك مشت آلوده فریبكار و انسان نماهاى دیو صفت !
    در چنین جامعه اى چگونه یك زن مى تواند با ویژگیهاى اخلاقیش ، علم و آگاهى و دانائیش جلوه كند، و حائز مقام والائى گردد؟!
    براستى درد آور است كه در كشورهاى غربى ، و غرب زده ، و در كشور ما قبل از انقلاب اسلامى ، بیشترین اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعیت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام هنرمند و هنر پیشه ، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر و دست مى شكستند و قدمشان را خیر مقدم مى دانستند!
    شكر خدا را كه آن بساط بر چیده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعیت یك عروسك فرنگى و كالاى بى ارزش در آمد و شخصیت خود را باز یافت ، حجاب بر خود پوشید اما بى آنكه منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفید و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.
    این بود قسمتى از فلسفه هاى زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام كه متناسب این بحث تفسیرى بود.
     
    خرده گیریهاى مخالفان حجاب

    در اینجا مى رسیم به ایرادهائى كه مخالفان حجاب مطرح مى كنند كه باید به طور فشرده بررسى شود:

    1 - مهمترین چیزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان یك ایراد اساسى بر مساءله حجاب ذكر مى كنند این است كه زنان نیمى از جامعه را تشكیل مى دهند اما حجاب سبب انزواى این جمعیت عظیم مى گردد، و طبعا آنها را از نظر فكرى و فرهنگى به عقب میراند، مخصوصا در دوران شكوفائى اقتصاد كه احتیاج زیادى به نیروى فعال انسانى است از نیروى زنان در حركت اقتصادى هیچگونه بهره گیرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراكز فرهنگى و اجتماعى نیز خالى است !، به این ترتیب آنها به صورت یك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مى آیند.
    اما آنها كه به این منطق متوسل مى شوند از چند امر به كلى غافل شده یا تغافل كرده اند.
    زیرا:
    اولا: چه كسى گفته است كه حجاب اسلامى زن را منزوى مى كند، و از صحنه اجتماع دور مى سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر خود هموار كنیم امروز بعد از انقلاب اسلامى هیچ نیازى به استدلال نیست ، زیرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مى بینیم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره ها، در كارگاهها، در راهپیمائیها و تظاهرات سیاسى ، در رادیو و تلویزیون ، در بیمارستانها و مراكز بهداشتى ، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشكى براى مجروحین جنگى ، در فرهنگ و دانشگاه ، و بالاخره در صحنه جنگ و پیكار با دشمن .
    كوتاه سخن اینكه وضع موجود پاسخ دندانشكنى است براى همه این ایرادها و اگر ما در سابق سخن از امكان چنین وضعى مى گفتیم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفته ایم ، و فلاسفه گفته اند بهترین دلیل بر امكان چیزى وقوع آن است و این عیانى است كه نیاز به بیان ندارد.
    ثانیا: از این كه بگذریم آیا اداره خانه و تربیت فرزندان برومند و ساختن انسانهائى كه در آینده بتوانند با بازوان تواناى خویش چرخهاى عظیم جامعه را به حركت در آورند، كار نیست ؟
    آنها كه این رسالت عظیم زن را كار مثبت محسوب نمى كنند از نقش خانواده و تربیت ، در ساختن یك اجتماع سالم و آباد و پر حركت بى خبرند، آنها گمان مى كنند راه این است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانه ها و مانند آن ترك كنند، و بچه هاى خود را به شیر - خوارگاهها بسپارند، و یا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفته اى هستند به آنها بچشانند.
    غافل از اینكه با این عمل شخصیت آنها را در هم مى كوبند و كودكانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مى آورند كه آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت .
    2 - ایراد دیگرى كه آنها دارند این است كه حجاب یك لباس دست و پاگیر است و با فعالیتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشینهاى مدرن سازگار نیست ، یك زن حجاب دار خودش را حفظ كند یا چادرش را و یا كودك و یا برنامه اش را؟!
    ولى این ایراد كنندگان از یك نكته غافلند و آن اینكه حجاب همیشه به معنى چادر نیست ، بلكه به معنى پوشش زن است ، حال آنجا كه با چادر امكان پذیر است چه بهتر و آنجا كه نشد به پوشش قناعت مى شود.
    زنان كشاورز و روستائى ما، مخصوصا زنانى كه در برنجزارها مهمترین و مشكلترین كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به این پندارها پاسخ گفته اند، و نشان داده اند كه یك زن روستائى با داشتن حجاب اسلامى در بسیارى از موارد حتى بیشتر و بهتر از مرد كار مى كند، بى آنكه حجابش مانع كارش شود.
    3 - ایراد دیگر اینكه آنها مى گویند حجاب از این نظر كه میان زنان
    و مردان فاصله مى افكند طبع حریص مردان را آزمندتر مى كند، و به جاى اینكه خاموش كننده باشد آتش حرص آنها را شعله ورتر مى سازد كه ((الانسان حریص ‍ على ما منع ))!
    پاسخ این ایراد یا صحیحتر سفسطه و مغلطه را مقایسه جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقریبا در همه مراكز بدون استثناء حكمفرما است با دوران رژیم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مى كردند مى دهد.
    آنروز هر كوى و بر زن مركز فساد بود، در خانواده ها بى بند و بارى عجیبى حكمفرما بود، آمار طلاق فوق العاده زیاد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى دیگر.
    نمى گوئیم امروز همه اینها ریشه كن شده اما بدون شك بسیار كاهش یافته و جامعه ما از این نظر سلامت خود را باز یافته ، و اگر به خواست خدا وضع به همین صورت ادامه یابد و سایر نابسامانیها نیز سامان پیدا كند، جامعه ما از نظر پاكى خانواده ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسید.
    2 - استثناء وجه و كفین
    در اینكه آیا حكم حجاب صورت و دستها حتى از مچ به پائین را نیز شامل مى شود یا نه ، در میان فقهاء بحث فراوان است ، بسیارى عقیده دارند كه پوشاندن این دو (وجه و كفین ) از حكم حجاب مستثنى است ، در حالى كه جمعى فتوا به وجوب پوشاندن داده ، یا حداقل احتیاط مى كنند، البته آن دسته كه پوشاندن این دو را واجب نمى دانند نیز آن را مقید به صورتى مى كنند كه منشا فساد و انحرافى نگردد، و گرنه واجب است .
    در آیه فوق قرائنى بر این استثناء و تاءیید قول اول وجود دارد از جمله :
    الف : استثناء ((زینت ظاهر)) در آیه فوق خواه به معنى محل زینت باشدیا خود زینت دلیل روشنى است بر اینكه پوشاندن صورت و كفین لازم نیست .

    ب - دستورى كه آیه فوق در مورد انداختن گوشه مقنعه به روى گریبان مى دهد كه مفهومش پوشانیدن تمام سر و گردن و سینه است و سخنى از پوشانیدن صورت در آن نیست قرینه دیگرى به این مدعا است .
    توضیح اینكه : همانگونه كه در شاءن نزول نیز گفته ایم عربها در آن زمان روسرى و مقنعه اى مى پوشیدند كه دنباله آن را روى شانه ها و پشت سر مى انداختند به طورى كه مقنعه پشت گوش آنها قرار مى گرفت و تنها سر و پشت گردن را مى پوشاند، ولى قسمت زیر گلو و كمى از سینه كه بالاى گریبان قرار داشت نمایان بود. اسلام آمد و این وضع را اصلاح كرد و دستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش یا پشت سر جلو بیاورند و به روى گریبان و سینه بیندازند و نتیجه آن این بود كه تنها گردى صورت باقى مى ماند و بقیه پوشانده مى شد.
    ج - روایات متعددى نیز در این زمینه در منابع اسلامى و كتب حدیث ، وارد شده است كه شاهد زنده اى بر مدعا است هر چند روایات معارضى نیز دارد كه در این حد از صراحت نیست ، و جمع میان آنها از طریق استحباب پوشاندن وجه و كفین ، و یا حمل بر مواردى كه منشا فساد و انحراف است كاملا ممكن است .
    شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد كه نقاب زدن بر صورت در صدر اسلام جنبه عمومى نداشت (شرح بیشتر در زمینه بحث فقهى و روائى این مساءله در مباحث نكاح در فقه آمده است ).
    ولى باز تاءكید و تكرار مى كنیم كه این حكم در صورتى است كه سبب سوء استفاده و انحراف نگردد.
    ذكر این نكته نیز لازم است كه استثناء وجه و كفین از حكم حجاب مفهومش این نیست كه جائز است دیگران عمدا نگاه كنند، بلكه در واقع این یكنوع تسهیل براى زنان در امر زندگى است .

    3 - منظور از نسائهن چیست ؟
    چنانكه در تفسیر آیه خواندیم نهمین گروهى كه مستثنى شده اند و زن حق دارد زینت باطن خود را در برابر آنها آشكار كند زنان هستند، منتهى با توجه به تعبیر ((نسائهم )) (زنان خودشان ) چنین استفاده مى شود كه زنهاى مسلمان تنها مى توانند در برابر زنان مسلمان حجاب را بر گیرند، ولى در برابر زنان غیرمسلمان باید با حجاب اسلامى باشند و فلسفه این موضوع چنانكه در روایات آمده این است كه ممكن است آنها بروند و آنچه را دیده اند براى همسرانشان توصیف كنند و این براى زنان مسلمانان صحیح نیست .
    در روایتى كه در كتاب ((من لا یحضر)) آمده از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : لا ینبغى للمراة ان تنكشف بین یدى الیهودیة و النصرانیة ، فانهن یصفن ذلك لازواجهن : ((سزاوار نیست زن مسلمان در برابر زن یهودى یا نصرانى برهنه شود، چرا كه آنها آنچه را دیده اند براى شوهرانشان توصیف مى كنند)).
    4 - تفسیر جمله او ما ملكت ایمانهن
    ظاهر این جمله مفهوم وسیعى دارد و نشان مى دهد كه زن مى تواند بدون حجاب در برابر برده خود ظاهر شود، ولى در بعضى از روایات اسلامى تصریح شده است كه منظور ظاهر شدن در برابر كنیزان است هر چند غیر مسلمان باشند، و غلامان را شامل نمى شود، در حدیثى از امام امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) مى خوانیم كه مى فرمود: لا ینظر العبد الى شعر مولاته : ((غلام نباید به موى زنى كه مولاى او است نگاه كند)) ولى از بعضى روایات دیگر تعمیم استفاده مى شود، اما مسلما خلاف احتیاط است .

    5 - تفسیر ((اولى الاربة من الرجال ))
    ((اربة )) در اصل از ماده ((ارب )) (بر وزن عرب ) - چنانكه راغب در مفردات مى گوید - به معنى شدت احتیاج است كه انسان براى بر طرف ساختن آن چاره جوئى مى كند، گاهى نیز به معنى حاجت بطور مطلق استعمال مى شود.
    و منظور از ((اولى الاربة من الرجال )) در اینجا كسانى هستند كه میل جنسى دارند و نیاز به همسر بنابراین ((غیر اولى الاربة )) كسانى را شامل مى شود كه این تمایل در آنها نیست .
    در اینكه منظور از این عنوان چه كسانى است ؟ در میان مفسران گفتگو است : بعضى آن را به معنى پیر مردانى دانسته اند كه شهوت جنسى در آنها خاموش ‍ شده است ، مانند ((القواعد من النساء)) (زنانى كه از سر حد ازدواج بیرون رفته اند و از این نظر بازنشسته شده اند).
    بعضى دیگر آن را به مردان ((خصى )) (خواجه ).
    و بعضى دیگر به ((خنثى )) كه آلت رجولیت مطلقا ندارد تفسیر كرده اند.
    اما آنچه بیش از همه مى توان روى آن تكیه كرد و در چند حدیث معتبر از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده این است كه منظور از این تعبیر مردان ابلهى است كه به هیچ وجه احساس جنسى ندارند، و معمولا از آنها در كارهاى ساده و خدمتكارى استفاده مى كنند، تعبیر به ((التابعین )) نیز همین معنى را تقویت مى كند.
    اما از آنجا كه این وصف یعنى عدم احساس میل جنسى درباره گروهى از پیران صادق است بعید نیست كه مفهوم آیه را توسعه دهیم و این دسته از پیر مردان نیز در معنى آیه داخل باشند.
    در حدیثى از امام كاظم (علیه السلام ) نیز روى این گروه از پیر مردان تكیه شده است .
    ولى به هر حال مفهوم آیه این نیست كه این دسته از مردان همانند محارمند، قدر مسلم این است كه پوشیدن سر یا كمى از دست و مانند آن در برابر این گروه واجب نیست .
    6 - كدام اطفال از این حكم مستثنا هستند
    گفتیم دوازدهمین گروهى كه حجاب در برابر آنها واجب نیست ، اطفالى هستند كه از شهوت جنسى هنوز بهره اى ندارند.
    جمله ((لم یظهروا)) گاهى به معنى ((لم یطلعوا)) (آگاهى ندارند) و گاه به معنى ((لم یقدروا)) (توانائى ندارند) تفسیر شده ، زیرا این ماده به هر دو معنى آمده است و در قرآن گاه در این و گاه در آن بكار رفته .
    مثلا در آیه 20 سوره كهف مى خوانیم : ((ان یظهروا علیكم یرجموكم )) (اگر اهل شهر از وجود شما آگاه شوند سنگسارتان مى كنند).
    و در آیه 8 سوره توبه مى خوانیم ((كیف و ان یظهروا علیكم لا یرقبوا فیكم الا و لا ذمة )) (چگونه با پیمانشكنان پیكار نمى كنید در حالى كه اگر آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندى با شما مى كنند و نه پیمان ).
    ولى به هر حال این تفاوت در آیه مورد بحث تفاوت چندانى از نظر نتیجه ندارد منظور اطفالى است كه بر اثر عدم احساس جنسى نه توانائى دارند و نه آگاهى . بنابراین اطفالى كه به سنى رسیده اند كه این تمایل و توانائى در آنها بیدار شده باید بانوان مسلمان حجاب را در برابر آنها رعایت كنند.
    7 - چرا عمو و دائى جزء محارم نیامده اند؟
    از مطالب سؤ ال انگیز اینكه در آیه فوق ضمن بیان محارم به هیچوجه سخنى از عمو و دائى در میان نیست ، با اینكه به طور مسلم محرمند و حجاب در برابر آنها لازم نمى باشد.
    ممكن است نكته آن این باشد كه قرآن مى خواهد نهایت فصاحت و بلاغت را در بیان مطالب به كار گیرد و حتى یك كلمه اضافى نیز نگوید، از آنجا كه استثناى پسر برادر و پسر خواهر نشان مى دهد كه عمه و خاله انسان نسبت به او محرمند روشن مى شود كه عمو و دائى یك زن نیز بر او محرم مى باشند و به تعبیر روشنتر محرمیت دو جانبه است ، هنگامى كه از یكسو فرزندان خواهر و برادر انسان بر او محرم شدند، طبیعى است كه از سوى دیگر و در طرف مقابل عمو و دائى نیز محرم باشند (دقت كنید).
    8 - هر گونه عوامل تحریك ممنوع !
    آخرین سخن در این بحث اینكه در آخر آیه فوق آمده است كه نباید زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمین كوبند تا صداى خلخالهایشان به گوش رسد! این امر نشان مى دهد كه اسلام به اندازه اى در مسائل مربوط به عفت عمومى سختگیر و مو شكاف است كه حتى اجازه چنین كارى را نیز نمى دهد، و البته به طریق اولى عوامل مختلفى را كه دامن به آتش شهوت جوانان مى زند مانند نشر عكسهاى تحریك آمیز و فیلم هاى اغوا كننده و رمانها و داستانهاى جنسى را نخواهد داد، و بدون شك محیط اسلامى باید از اینگونه مسائل كه مشتریان را به مراكز فساد سوق مى دهد و پسران و دختران جوان را به آلودگى و فساد مى كشاند پاك و مبرا باشد.
    منبع : تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 443-455
    ادامه