نرم افزار اندروید کلوب
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman

جمشید جمشیدیان استرآبادی

 باین نتیجه رسیدم که در قاموس هیچیک از سیاسیون کشور , چیزی بنام حق , ملاک نیست ! فقط درصورتی که حق با منافع آنها سازگار باشد گاهی گفته میشود
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman

جمشید جمشیدیان استرآبادی

مطالب
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
من نمیخام حرف و شعر و از این جور حرف و مطالب دیگرون رو واسه حضرت فاطمه (س) بزارم میخام حرف خودمو بزنم فقط یک آرزو دارم اونم اینه که : ..
.. بخودش قسم نمیتونم بنویسم ..

هیچکس نمیتونه هیچکسی نمیتونه تو رو بشناسه عزیز جان پیغمبر مهربونمون

و نشناخت هم و متاسفانه
واسه همینم هنوز نتونستن بما بگن که ... ( او که بود و چرا ؟! .. )

اینکه نتونستن بگن خودش رمزیه که هر کس و ناکسی نمیتونه که بشناسه
و نمیتونه هم بگه

و پدر و همسر بزرگوارشونم اونچه گفتن رو ما نگرفتیم
و اونچه اولاد بزرگوارش فرمودن رو هم یا بما نرسیده

و یا اونچه که اوسای عزیزم گفتش ( که هر موقع اسمش میاد اشکش هم میاد و میره گوشه کنار تا بچه هاش نبینن .. و فک میکنه اونا متوجه نمیشن ) : مثل اون هستش که هم زبون و هم گوشهای مردم هنوز نامحرمست از شناخت حضرت بی بی سلام الله ..
و رمزیه زندگیش و شهادتش و اصلا خودش ..
و واسه همینم هنوز عقل و چشم و گوش و هوش مردم نامحرمند از شناخت اصل حقیقت بی بی سلام الله ..

ولی هر کسی بقدر همتش میتونه فقط توی دل صاف و پاکش اگه قابلیت داشته باشه
و توی اون دل ؛
سیاهی نباشه
سیاهی حسودی
و سیاهی کینه
و سیاهی غرور
و سیاهی سیاسی و ..
شاید بتونه یه کم نزدیک بشه یعنی اجازه بدن تا بشناسندش ..

منم میمیرم در حسرت فهم راه و رسم بی بی مظلومه مون ..

اون آرزو :
کاش حکیم روسیاه بودش و اون حرمزاده هرچی لگد میزد میزد روی سر و صورت حکیم و حکیم سپر جلوی پای مادر میشد ..
ای بمیره این حکیم روسیاه ..
..
حرف خیلی بدی زدم که بمن نمیاد نه ؟!!
شما اگه تصور کنین یک لحظه فقط یک لحظه که :
کسی مادرتونو بگیره زیر ل گ د ..
آی خدااااااااااااااااااا ..
ادامه
99
کامنت بنویسید...
مرتضی 41 , morteza41
جمعه 15 فروردین ، 13:50
صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها
ادامه
مرجان الهی , marjan202020
پنجشنبه 14 فروردین ، 07:24
خب حالا چرا دعوا داری حضرت حکیم ؟!!
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
سه شنبه 12 فروردین ، 05:25
والله خودمم تا مدتی دیگه نمیتونم باهش تماس بگیرم ..
خوب آدما یه کارای خصوصی دارن و دوس ندارن همه بدونن دیگه خانوم الهی ..
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
6 سال پیش
دل گپی بی خود ...
او کو ؟!! « این هو ... »
« او » در جان محمود ؛ مهمان نیست , بل میزبان هم هوست ! ...
هوالاول والآخر والظاهر والباطن و هو بکل شئی علیم

□ این بگویم که ؛
کجا فقیرم ؛ که مدام در دامن احمدم
و در ولایت همیشگی نفس وی
و داغدار جان پرپر شده نفس او ...
و تبدار جگری پاره پاره ...
و شاهد و همراه دائمی آن راس بالا نشین و عروج یافته
و ...
و چشم بر در و همچنان منتظر ...
در انتظار آن یار سفر کرده که هر کجا هست خدایا بسلامت دارش ...
زیباتر از جمالت این جان ندیده رویی
بنما جمال رویت تا جان کند تماشا

□ اگر « جان » داری و میدانی که جانداری نه جانور ؛ جانان را با چشم جان می بینی و انکار چرا ؟! ...

□ با چشم بیغرض نگاه میکنی ؟
از خر « من » خود پیاده شدی حتی یک بار ؟! یا همچنان همان یکمن هستی که بودی ؟!

□ و چگونه آنکه دارد به کسی که بویی نبرده بگوید ؛
به کسی که مزه آب را نچشیده چگونه وصف طعم آب را میتوان گفت ؟! ...
بگویی هم او انکار میکند
و تو را نادان فرض میکند
و امل و عقب مانده
در راه همان علمی که خدای خودشان کرده اند
و خودشان البته از همان علم , چندان بهره ای نداشته و محرومند ,
و در عین آنکه آنرا ندارند , ادای عالمان را در می آورند و بسخریه ات میگیرند !! ...

□ من اصلا اعتقادم فراتر از این است که , چشمی در باطن داریم بدان سبب چشمهایی داریم . و بالاتر آنکه اصلا میتوانیم چشمهایی بسازیم !

□ ... دریافتم که تنها , علقه ها و بسته های دنیایی , بخصوص حب ها و محبوب ها رهزنند !

□ وقتی نقد دل به عقد کسی بستی , راه رسیدن به ماورای آنکس را بر خویش بستی ( افهم ) دریاب عزیز من ؛...

□ میخواهد ره نشانت دهد که اگر میخواهی از اینی که هستی به آنی که باید باشی برسی , دل از حب زمینیان , از این و آن , برکن ! ...

□ به ندای آن کسی که میتواند قل تعالوا بگوید و گفته است و تو گوش داده ای و نشنیده ای , عقد جان ببند ...

□ کمی ول کن آن دلبستگی هایت را ...
شاید برای تو دردآور باشند و زمانهایی زندگیت را درهم بپیچند ؛ خوب بپیچند !
بگذر و همراه شو و همداستان تا ,
با هم بسرزمینهای مقدسی پای بگذاریم
و از هوای لطف آن دیار نیز کمی تنفس کنیم
و ... منظره هایی را مشاهده کنیم که تاکنون کمتر کسی دیده است ...

□ اهل همراهی و آمدن هستی ... ؟!
بیا تا صحنه هایی را برایت نقاشی کنم که در هیچ عالمی تاکنون ندیده ای ...
بیا تا حتی محالات را برایت ممکن کنم تا جایی که اجتماع نقیضین هم در آن ساحت برایت ممکن شود ...!
باور کن حتی « عدم » را هم برایت نقش می بندم ...
راه نظر در این نشئه بستنی نیست , شبروان بدانند که چه میگویم ! ...


( فقط علاقمندان میتوانند متن کامل آنرا در لینک زیر ملاحظه بفرمایند ) :
ادامه
کامنت بنویسید...
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
چهارشنبه 20 فروردین ، 07:43
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
مقبول تو جز مقبل جاوید نشد
مهرت بکدام ذره پیوست دمی
کان ذره به از هزار خورشید نشد
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
سه شنبه 20 اسفند ، 17:29
اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند. ...
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
خانه ام هرجا بود
کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاستها بود
کاش معنای سیاست این بود
که قفس ها را در آن حبس کنیم
تا نفس ها آزاد شوند
کسی از راه قفس نان نخورد
و کبوتر نفروشد به کسی ...
ادامه
کامنت بنویسید...
فرشید سیه چهره , nooraliyan
یکشنبه 18 اسفند ، 10:52
فوق العاده هست ... ممنون
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 07:02
دلم ضایع شد ..
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman

*علیرضا قزوه

بند اول
می آیم از رهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لا به لای آتش و خون جمع کرده ام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیده ام که دلم داغدار اوست
داغی چشیده ام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه احلی من العسل
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که همرنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است
یاقوت و دُر صیرفیان را رها کنید
اشک است جوهری که گهرها در او گم است
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند
این است آن شبی که سحرها در او گم است

باران نیزه بود و سر شهسوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها

از واقعة تو پـــــشت تقدیر شکست
خون شد دل نیزه ، کمر تیر شکست
وقتی به ضریح پاک فرق تو رسیــــد
آن روز دل نــــازک شمشیر شکست


*احسان پرسا

ای شمر لعین زیر پایت ماه است
ریحانه ی حضرت رسول الله است
از سینه اش آن پای نجس را بردار
این پرچم « لا اله الا الله » است ..
ادامه
کامنت بنویسید...
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 07:52
السلام علیک یا اباعبدالله
ادامه
حجت علوی , hojjetaalavi
پنجشنبه 15 اسفند ، 22:07
باران نیزه بود و سر شهسوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها
ادامه
جواد جوادیان , javad2aa
چهارشنبه 14 اسفند ، 16:20
***
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
*زنده یاد نجمه زارع

بخوان بلال به تکبیر ظهر عاشورا
چه بود داغ نفسگیر ظهر عاشورا

مگر به حنجره زخمی تو زنده شود
برای شهر تصاویر ظهر عاشورا

... هزار خیمه ی آتش گرفته و عطش
و خون و نیزه و شمشیر و ظهر عاشورا

لباس تیره به تن کرد در عزا خورشید
و شد شبیه شب تیره ظهر عاشورا

زبان الکن غم مویه های من هرگز
نمی رسند به تفسیر ظهر عاشورا




* زکریا اخلاقی

آخر ای مردم،‏ما هم عتباتی داریم
کربلایی داریم،‏ آب فراتی داریم
ما پر از بوی خوش سیب ، پر از چاووشیم
وز چمن های مجاور نفحاتی داریم
داغ هفتاد و دو گل تشنگی از ماست اگر
دست و رو در تپش رشته قناتی داریم
آن سبک بارترینیم که بر محمل موج
ساحل امنی و کشتی نجاتی داریم
در تماشای جمال از جبروتی سرخیم
که شگفت آینه ی جلوه ی ذاتی داریم
در همین روضه سر بسته، خدا می داند
در در شرح چه اسما و صفاتی داریم
زیر این خیمه که از ذکر شهیدان سبز است
کس نداند که چه احساس حیاتی داریم
همه هستی ما عین زیارتنامه ست
گر از این گونه سلام و صلواتی داریم!






*محمد حسین صادقی

کدامین حرف را پیدا نمایم
چه ظرفی را پر از دریا نمایم
کدامین واژه جز زینب بیابم
که عشق و صبر را معنا نمایم؟

به هر کس بر تو گوید خوار، نفرین!
به هر لفظ و به هر گفتار، نفرین!
تو بی پروا تری از تیغ حیدر
به هر کس بر تو گوید زار، نفرین!

*صادق رحمانی

ستاره گرید و الماس با من
شب است و بوی زخم یاس با من
تمام حزن زینب را بخوان باز
گلوی زخمی احساس با من!



آنسوی افق کبوتری پر پر زد
در پرده عشق نغمه ای دیگر زد
در غربت کوفه پیش چشم زینب
از مشرق نیزه آفتابی سر زد
ادامه
کامنت بنویسید...
طوبی سلامی , at777
دوشنبه 19 اسفند ، 00:37
صل الله علیک یا اباعبدالله (ع)
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 07:31
یا ح س ی ن
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
جمعه 16 اسفند ، 04:50
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
کوچه گردِ غریب میداند
بی کسی در غروب یعنی چه
عابرِ شهرِ کوفه می فهمد
بارشِ سنگ و چوب یعنی چه

**
صف به صف نیتِ جماعت را
بر نمازِ امام می بستند
همه رفتند و بعد از آن هم
در به رویش تمام می بستند

**

در حکومت نظامیِ کوفه
غیرِ طوعه کسی پناهش نیست
همه در را به روی او بستند
راستی او مگر گناهش چیست

**

ساعتی بعد مردمِ کوفه
روی دارالعماره اش دیدند
همه معنای بی کسی را از
لب و ابرویِ پاره فهمیدند

**

داد میزد: حسین آقا جان
راهِ خود کج نما کنون برگرد
تا نبیند به کربلا زینب
پیکرت رابه خاک وخون برگرد

**

دست من بشکند ولی دستت
بهرِ انگشتری بریده مباد
سرِ من از قفا جدا بشود
حنجرت از قفا دریده مباد

**

کاش میشد به جای طفلانت
کودکانم بریده سر گردند
جان زهرا میاور آنها را
دختران را بگو که بر گردند

**

یاس های قشنگِ باغت را
رنگِ پاییز می کنند اینجا
نعل نو میزنند بر اسبان
تیغِ خود تیز می کنند اینجا

**

نیزه ها را بلند تر زده اند
مردمانی پلید و بی احساس
حک شده زیر نیزه ها : اینهاست...
...از برای نبردِ با عباس

**

پیر زن ها برای کودک ها
قصه ی سنگ و چوب میگویند
" روی نیزه اگر که سر دیدی
سنگ بر او بکوب " میگویند

**

می دهد یاد بر کمانداران
حرمله فن تیر اندازی
فکر پنهان نمودن و چاره
بر سفیدی آن گلو سازی ؟

**

کوفه مشغول اسلحه سازی ست
فکر مردم تمامشان جنگ است
از سر دار کوفه می بینم
بر سر بام خانه ها سنگ است

**

تشنه ات میکشند بر لب آب
گو به سقا که مشک بر دارد
طفلکی پا برهنه مگذاری
خار صحرایشان خطر دارد

**

پیکرش روی خاک و طفلانش
کوچه کوچه پی اش دوان بودند
از گزند نگاه حارث هم
تا پدر بود در امان بودند

**

مثل مولا سه روز مانده به خاک
پیکر بی سرش نشد عریان
مثل مولا که پیکرش اما
نشده پایمال از اسبان

**

رسم دلدادگی به معشوق است
عاشقان رنگ یار میگیرند
در همان لحظه های آخر هم
نام او روی دار میگیرند



وحید م
ادامه
کامنت بنویسید...
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 07:53
السلام علیک یا اباعبدالله
ادامه
مریم صالحی , maryamaniss
شنبه 17 اسفند ، 10:57
تشنه ات میکشند بر لب آب
گو به سقا که مشک بر دارد
طفلکی پا برهنه مگذاری
خار صحرایشان خطر دارد
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
جمعه 16 اسفند ، 04:48
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
رو نزن ؛گوششان کَر است امشب

با غم بی کسی مداراکن
همه دارند میروند آقا
بیصدا گریه کن تماشا کن

**

چاله کَندَند بر سر راهت
تا که گودال را مَحَک بزنند
ریسمان جهالت آوردند
تا که به زخم دلت نمک بزنند

**

کوفه بال وپر شما را بست
کُنج دیوارِ خسته افتادی
تنگی کوچه هاش باعث شد
یاد پهلو شکسته افتادی

**

ضربه هاشان به پهلویت میخورد
درد هایت یکی دوتا که نبود
چه قدر زود دوره ات کردند
کوفه گودال کربلا که نبود

**

آب در حسرت لبانت سوخت
لب پاره مُعَذَّبی آقا
گریه هایت به کوفیان فهماند
فکر فردای زینبی آقا

**

تهمت خوردن شراب زدند
به شما مرد حق پرست آقا
تازه با اینکه خیزران نزدند
دو سه دندانتان شکست آقـا

**

خیزران گفتم و دلم خون شد
دهنم تیر میکشد چه کنم
روضه ات را به سمت بَزم شراب
دست تقدیر میکشد چه کنم

**
...بی ادب تا که چوب را برداشت
قلم آشفته شد مُرّکب ریخت
بی ادب چوب را که بالا برد
غم عالم به جان زینب ریخت

وحید قاسمی
ادامه
کامنت بنویسید...
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 18 اسفند ، 07:53
السلام علیک یا اباعبدالله
ادامه
فرشید سیه چهره , nooraliyan
پنجشنبه 15 اسفند ، 01:58
+
ادامه
جواد جوادیان , javad2aa
چهارشنبه 14 اسفند ، 16:22
یا ابوفاضل ...
ادامه