نرم افزار اندروید کلوب
ت   سـالاری , traneh2000

ت سـالاری

 در بین ایرانی ها ؛ کسی را خائن تر از سازمان کثیف منافقین بر علیه منافع مردم ایران نمیشناسم ! خیلی در خیانت آشکارا هم عمل میکنند !
ت   سـالاری , traneh2000

ت سـالاری

مطالب
ت   سـالاری , traneh2000
حضرت علی علیه السلام فرمود:
کسی که دوست دارد بدون ثروت، غنی، و بدون سلطنت، عزیز باشد و بدون عشیره و خانواده تنها نباشد، البته باید خود را از ذلّت گناه خارج گرداند و در محیط عزت اطاعت الهی درآید».

«مَنْ سَرَّهُ الغِنی بِلا مال وَالعِزُّ بِلا سُلْطان وَالکثْرَةُ بِلا عَشِیرَة فَلْیخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ سُبْحانَهُ إِلی عِزِّ طاعَتِهِ؛
ادامه
99
کامنت بنویسید...
گل بهار دهوندی , golbahar92
چهارشنبه 27 اسفند ، 15:22
ادامه
آزاده ع , azade3abdi
چهارشنبه 27 اسفند ، 12:21
عالیییییییییییییییییییی ...
ادامه
پروانه قاسمی , p1a2a3e4
چهارشنبه 27 اسفند ، 12:18
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
سرکار خانم جعفری در جایی نوشت «آنکه دیوانه ی دیوانِ همین مولاناست »

همه خوابند شب زمزمه گر ! هیچ مگو
یا اگر از تو بخواهند سحر ، هیچ مگو
غیر از این ، گر چه تو را سوخت جگر ، هیچ مگو :
"من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو "

من بی او شده بی من شده، وای از من او !
غم فرو رفته سرا پای تنم تو در تو
چه بگویم که نگویی تو به من رو در رو :
سخن گنج مگو جز سخن رنج مگو
ور از این بی خبری ، رنج مبر هیچ مگو "

هیچ، هر هیچ، به سر هیچ، به هیچش می خفت
غم بزرگ است ولی در دل باریک نهفت
من منم، من همه ام، همهمه ام، با همه جفت
"دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو"

بی خبر هستم و از هر چه خبر می ترسم
خانه خالی ست و از کوبه ی در می ترسم
بجز از عشق ، من از هر چه خطر می ترسم
"گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو "

حرف ناگفتنی ام را به زبان خواهم گفت
مثل رفتار همین رود روان خواهم گفت
فارسی، هرچه که فرمود همان خواهم گفت
"من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو"

چشم می خواست تو را بیند و نابینا شد
آمدم از تو بگویم که زبانم تا شد
دل نمی خواست که دیوانه شود اما شد
"قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو"

از چپ و راست بخوان، فرق ندارد، من، درد
هستم و قسمت من نیست به جز رویی زرد
چه کسی بود مرا درد به دنیا آورد
"گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو "

وسعت روح من از کالبدم بیشتر است
از خودم بیشترم زیرِ من از خود زبر است
گرچه خود زود رسیدم، منِ من در سفر است
"گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو"

هرچه تا خویش دویدم کمی از من کم شد
کمی از کم شدنم ماند و همان هم غم شد
غمِ کم کم شدنم بیشتر از عالم شد
"گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو"

دیرسالی ست کبوتر شدم اما بی بال
آسمان هست ولی فرصت پرواز محال
پر به دوشت، نپریدی تو از این قال و مقال
"ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو"

هر شب آیستن یک دردم و شعرم عیساست
مریمم من، قلمِ من، پَرِ جبریل شماست
آنکه دیوانه ی دیوانِ همین مولاناست
"گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو"

http://mzare.mihanblog.com/post/1962

ادامه
کامنت بنویسید...
علی عبدی , 9190688830
جمعه 15 اسفند ، 15:26
شعر زیبایی بود و زیباتر از آن گره گشایی پایانش بود
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
چهارشنبه 13 اسفند ، 19:46
ما مخلصیم اوسا جون ..
منو که خیلی تحوبل محویل نمیگیری ..
اکشال نداره من دوستتون میدارم خیلی ..









واسه خیلی چیزا .. مث بابام جونی تونو واسه امروز ما دادین ..
ادامه
محمود زارع , somada
سه شنبه 12 اسفند ، 04:34
خدمت دوستان تقریبا رسیده و عرض ارادتی داشتیم.
برای لیست دوستان جدید کمی تحمل بفرمایند !
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
5 سال پیش
شروران مذهبی نما ...
ادامه
کامنت بنویسید...
همایون همایی , homa999
جمعه 15 اسفند ، 00:50
بیچاره مذهب !
ادامه
حجت علوی , hojjetaalavi
پنجشنبه 14 اسفند ، 22:46
ادامه
محمد انیس , yarmohammad
پنجشنبه 14 اسفند ، 13:28
البته با توجیه برخورد با غیرمذهبی ها و ... که خود این عملشون کار را اول بتوهین بعدها بلجاجت طرف مخاطب هم میکشونه و اصلا نتیجه ای هم نداره
کار برخورد را انسانهای پاک ضمیر و سالم و خیرخواه میتونه انجام بده اونم بخاطر دلسوزی برای خود منحرف و از راه مهربانی در مراحل اولیه
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی

مولوی
http://mzare.mihanblog.com/post/1979

ادامه
کامنت بنویسید...
کوروش  , korosh1234567890
دوشنبه 18 اسفند ، 06:59
ممنون از اد
ایشالله دوستای خوبی خواهیم شد
ادامه
ملیحه رستمی , maliheh1400
شنبه 16 اسفند ، 16:54
اعجوبه ربانی !؟!
ادامه
مهدی حیدربابا اوغلو , mahdi_heidarbaba
شنبه 16 اسفند ، 02:42
آقا ما تسلیم
با توضیحات مقام والایتان در گوگل جستجو کرده و به نیلوفر پیچی منتهی و یافت شد
سایه تان مستدام
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
حضرت زین العابدین علی بن الحسین (ع) :
خدایا !
با رسیدن میوه ها و به بار آمدنشان بر ما منت گذار !
صحیفه سجادیه / دعای نوزدهم

http://mzare.ir/post/1977
ادامه
کامنت بنویسید...
حجت علوی , hojjetaalavi
پنجشنبه 14 اسفند ، 22:48
ادامه
محمد انیس , yarmohammad
پنجشنبه 14 اسفند ، 13:29
خیلی خواستنی هسته ...
ادامه
منصوره رحمانی , mansoureh_r
پنجشنبه 14 اسفند ، 08:57
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
هروقت در خیانت و فریب دادن کسی موفق شدی ،
به این فکر نکن که اون چقدر احمق است ،
به این فکر کن که اون چقدر به تو اعتماد داشته ....
ادامه
کامنت بنویسید...
محمد انیس , yarmohammad
یکشنبه 10 اسفند ، 16:54
****
ادامه
علی باباگلی , babagoli
یکشنبه 10 اسفند ، 15:07
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
یکشنبه 10 اسفند ، 13:47
عالیه
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَال
بدرستی که خدا زیباست و همو زیبایی را دوست دارد

پیش از اینها فكر می كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره ، پولكی از تاج او

اطلس پیراهن او ، آسمان
نقش روی دامن او ،كهكشان

رعد وبرق شب ، طنین خنده اش
سیل وطوفان ،نعره توفنده اش

دكمه ی پیراهن او ، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ كس از جای او آگاه نیست
هیچ كس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان ،دوراز زمین

بود ،اما در میان ما نبود
مهربان وساده وزیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، ازخود ، ازخدا
از زمین ،از آسمان ،ازابرها

زود می گفتند :این كار خداست
پرس وجوازكاراو كاری خداست

هرچه می پرسی ، جوابش آتش است
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است

تا ببندی چشم ، كورت می كند
تاشدی نزدیك ، دورت می كند

كج گشودی دست ، سنگت می كند
كج نهادی پای ، لنگت می كند

با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود

خواب می دیدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهای سركشم

دردهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرزآتشین

محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من ، درنماز و در دعا
ترس بود و وحشت ازخشم خدا

هر چه می كردم ،همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود

مثل تمرین حساب هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ ،مثل خنده ای بی حوصله
سخت ، مثل حل صدها مسله

مثل تكلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا كه یك شب دست دردست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر

درمیان راه ، در یك روستا
خانه ای دیدم ، خوب وآشنا

زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
گفت ، اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت :اینجا می شود یك لحضه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی ، دست و رویی تازه كرد
با دل خود ، گفتگویی تازه كرد

گفتمش ، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا ، در زمین ؟

گفت :آری ،خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان وساده وبی كینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم ،نامی از نشانیهای اوست
حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی ، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست ، معنی می دهد
قهرهم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهد

هیچ كس با دشمن خود ، قهر نیست
قهری ا وهم نشان دوستی است...

تازه فهمیدم خدایم ،این خداست
این خدای مهربان وآشناست

دوستی ، از من به من نزدیك تر
از رگ گردن به من نزدیك تر

آن خدای پیش از این را بار برد
نا م او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی ، نقش روی آب بود

می توانم بعد ازاین ، با این خدا
دوست باشم ، دوست ،پاك وبی ریا

می توان با این خدا پرواز كرد
سفره ی دل را برایش باز كرد

می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد زهاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان وآشنا :
« پیش از این ها فكر می كردم خدا ...»
*قیصر امین پور*
ادامه
کامنت بنویسید...
صغری رنجبر , fsoqrah
یکشنبه 10 اسفند ، 21:58
خیلی زیباست خیلی ....
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
یکشنبه 10 اسفند ، 21:25
واقعا 20 ..
ادامه
زهرا طاهری , zahraa1392
یکشنبه 10 اسفند ، 16:22
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
لحظات وداع حضرت فاطمه (س) در اوراق تاریخ
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.
سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم که می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

«وصیت می‌کنم تو را که بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائکه برای من وصف کردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در [تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس‌‌ همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت کرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم.»

پس ابوبکر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبکر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی‌کنید، والله که می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌کنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر کشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبکر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس که پیش‌تر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبکر زندگی می‌کرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، کنیزک خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. «وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین.» (سوره قصص؛ آیه ۲۰) چون کنیزک آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت کند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بکشند چه کسی با ناکثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد کرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبکر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید که اگر علی علیه السلام شمشیر بکشد؛ اول او را بکشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آنکه نزدیک شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید که اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل کند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت:‌ای خالد! مکن آنچه را گفته بودم، اگر بکنی تو را خواهم کشت. (کتاب سلیم بن قیس؛ ص ۲۵۵/ احتجاج؛ ۱/۲۴۰) و این فتنه دفع شد.

به روایت شیخ صدوق

همچنین شیخ صدوق روایت کرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمد‌ترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود:‌ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌کنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است که امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی که تربیت کننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائکه برای من تصویر کردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود:‌ای فاطمه به من بنما که چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را که ملائکه از جانب حق تعالی برای او وصف کرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است که در هر ساعت از شب و روز که وفات نمایم، در‌‌ همان ساعت مرا دفن کنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا که بر من ستم کرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم کرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در‌‌ همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین آن حضرت گردید. پس از آنکه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن کرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آنکه در‌‌ همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن کردند... (علل الشرایع؛ ۱۸۵) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز کمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌کند بر آنکه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت کرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود. (مقاتل الطالبیّین؛ ۴۹)

روایات درباره سن حضرت زهرا (س)

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اکثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اکثر روایات معتبر دلالت می‌کند بر آنکه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

به روایت کتاب روضة الواعظین

در کتاب روضة الواعظین روایت کرده‌اند که حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت:‌ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌کنم به چیزی چند که در خاطر دارم.

حضرت امیر علیه السلام فرمود:‌ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت کن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر که در آن خانه بود بیرون کردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت کن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌کنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد‌ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌کنم تو را اول که بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا که ملائکه را دیدم که صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌کنم تو را که نگذاری که یکی از آن‌ها که بر من ستم کرده و حقّ مرا غصب کردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا که ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری که احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن کنی، در وقتی که دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛ ۱۵۱)

روایت کشف الغمّه

در کشف الغمّه روایت کرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیک شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور که من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل کرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:
ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود کشید و فرمود:‌ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار کشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا کرد، صدایی نشنید، پس گفت:‌ای دختر مصطفی،‌ای دختر بهترین فرزندان آدم،‌ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است،‌ای دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مبارکش برداشت، دید که مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز کرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند:‌ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیکن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افکند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت:‌ای مادر با من سخن بگو پیش از آنکه روحم از جسد مفارقت کند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت:‌ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آنکه دلم شکافته شود و از دنیا مفارقت کنم.

پس اسماء گفت:‌ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر کنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست‌ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به که تسلی دهم. (کشف الغمة؛ ۲/۱۲۲)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌کردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌کشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در‌‌ همان شب دفن کردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام کدام است.

به روایات دیگر

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند که قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد که علامت قبر معلوم نباشد؛ این کار‌ها برای آن بود که موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند. (روضة الواعظین؛ ۱۵۱) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیک قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا که حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است که آن حضرت را در خانه خود دفن کردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌کند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت کرده‌اند چون خواستند که آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد. (مناقب ابن شهر آشوب؛ ۳/۴۱۴ با کمی اختلاف.)
بودم.

به روایت مفضل

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه کسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا که فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد. (علل الشرایع؛ ص۱۸۴) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آنکه فاطمه علیهاالسلام وصیّت کرده بود که آن دو مرد اعرابی که هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند. (علل الشرایع؛ ص۱۸۵) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا که او خشمناک بود بر جماعتی و نمی‌خواست آن‌ها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر کسی که ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، که بر احدی از فرزندان فاطمه نماز کند. (امالی شیخ صدوق؛ ص۵۲۳)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است، هفت کس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛ ۳۶۱)

منبع: برگزیده از کتاب جلاءالعیون، علامه محمّدباقر مجلسی /از صفحه (۶۰ تا ۷۳) / اقتباس: علی لباف
ادامه
کامنت بنویسید...
مریم صالحی , maryamaniss
سه شنبه 12 اسفند ، 07:24
سرمایه ی محبت زهراست دین من
من دین خویش را به دو دنیا نمیدهم
گر مهر و ماه را به دو دستم دهد فلک
یک ذره از محبت زهرا نمی دهم
ادامه
سامان  , neoti
دوشنبه 11 اسفند ، 09:20
صل الله علیک یا فاطمه الزهرا ء ...
ادامه
مهتاز پورشریعه , mahnaz24680
یکشنبه 10 اسفند ، 18:55
صل الله علیک یا فاطمه الزهرا ء ...
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
در سیه خانه ی افلاك دل روشن نیست
اخگری در ته خاكستر این گلخن نیست

دل چو بیناست چه غم دیده اگر نابیناست
خانه ی آینه را روشنی از روزن نیست

گوهر از گرد یتیمی نشود خانه نشین
دل اگر زنده بود هیچ غم از مردن نیست

دیده ی شوخ تو را آینه در زنگارست
ورنه یك سبزه ی بیگانه درین گلشن نیست

نیست در قافله ریگ روان پیش و پسی
مرده بیچاره تر از زنده درین مسكن نیست

حرص، هر ذره ی ما را به جهانی انداخت
مور خود را چو كند جمع كم از خرمن نیست

نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست
هیچ كس را خبر از آمدن و رفتن نیست

سفلگان را نزند چرخ چو نیكان بر سنگ
محك سیم و زر از بهر مس و آهن نیست
ادامه
کامنت بنویسید...
آزاده ع , azade3abdi
یکشنبه 10 اسفند ، 12:52
نیست در قافله ریگ روان پیش و پسی
مرده بیچاره تر از زنده درین مسكن نیست
ادامه
گل بهار دهوندی , golbahar92
یکشنبه 10 اسفند ، 11:41
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
هر کجا هستی
اگه تونستی به پاسخ این سوال برسی که
( من کیستم ؟! )
اون موقع تو ارزش آنرا داری که آدم خطاب بشی ........
ادامه
کامنت بنویسید...
مارال  , maraall
شنبه 9 اسفند ، 01:05
مرسی ترانه ........... !

پیامو باز کردم . حالا میتونی .........
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
شنبه 9 اسفند ، 01:03
احسنت
خیلی مهم هستش ....
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
قلب المومن عرش الرحمن
قلب مومن عرش خداوند رحمن است ...
الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی (طه/5)
خداى رحمان كه بر عرش استیلا یافته است.

امام صادق(ع): القلب حرم الله و لا تسکن فی حرم الله غیر الله (بحار الانوار جلد 67 ص 25)
قلب حرم خداست و در حرم خدا غیر " او " را " راه " ندهید ...

الَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ (غافر/7)
كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى ‏كنند و آنها كه پیرامون آنند به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏ گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏ اند طلب آمرزش مى ‏كنند پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چیز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده ‏اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار .

شخصی از امیر مومنان علی (ع) سوال كرد شما چگونه به این مقام رسیدید؟
حضرت فرمودند: جلوی در خانه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم.

گوهر از گرد یتیمی نشود خانه نشین
دل اگر زنده بود هیچ غم از مردن نیست
ادامه
کامنت بنویسید...
حکیــــــــــم   , pgparsa
شنبه 9 اسفند ، 06:15
عجب !!!!!!!!!
ما فک میکردیم که عرش خدا تو آسمونای دور هستش .. نگو که توی همین دل مونه !! ..
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
شنبه 9 اسفند ، 00:38
دل نازك به نگاه كجی آزرده شود/ خار در دیده چو افتاد كم از سوزن نیست
ادامه
محمود زارع , somada
جمعه 8 اسفند ، 23:23
راستی عقده گشاینده ی اسرار دل است
شمع را حوصله ی گریه فرو خوردن نیست ...
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
نومیدی
در درگاه الهی
بزرگترین گناهه ...
ادامه
کامنت بنویسید...
سپیده مهدوی , sepidehmahdavi
پنجشنبه 7 اسفند ، 15:09
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
پنجشنبه 7 اسفند ، 14:15
***
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
فرصتهای پیشرفت
بسوی خدا
همین لحظه هاییست که داری بهدر میدهی ... !
ادامه
کامنت بنویسید...
زهرا طاهری , zahraa1392
پنجشنبه 7 اسفند ، 13:42
ادامه
محمود زارع , somada
یکشنبه 3 اسفند ، 06:12
تصویر چقدر زیباست !!!!
ادامه
صغری رنجبر , fsoqrah
شنبه 2 اسفند ، 18:20
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
5 سال پیش
هرزگی , هرزگیست ......
بعضی ها کمتر هرزه اند یعنی ظاهری هرزه اند ...
و بعضی ها - که بیشترند - هرزه ترند و هرزه باطنی اند .........
و این دومی ها هرزه ترند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ادامه
کامنت بنویسید...
ملیحه بانکی , malihebanki
شنبه 25 بهمن ، 18:46
موافقم
ادامه
مهتاز پورشریعه , mahnaz24680
شنبه 25 بهمن ، 14:03
***
ادامه
حجت علوی , hojjetaalavi
شنبه 25 بهمن ، 11:45
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
خوف از خدا
ترک معصیت
و .................. رضایت خدا ....
ادامه
کامنت بنویسید...
لیلا یارمحمدی , laila2222
سه شنبه 21 بهمن ، 08:10
***
ادامه
زهرا طاهری , zahraa1392
سه شنبه 21 بهمن ، 07:53
ادامه