نرم افزار اندروید کلوب
ت   سـالاری , traneh2000

ت سـالاری

 در بین ایرانی ها ؛ کسی را خائن تر از سازمان کثیف منافقین بر علیه منافع مردم ایران نمیشناسم ! خیلی در خیانت آشکارا هم عمل میکنند !
ت   سـالاری , traneh2000

ت سـالاری

مطالب
ت   سـالاری , traneh2000
پر معرفت از لاف زدن مستغنی است
ظرفی که پر است کم صدا میباشد

.
ادامه
99
کامنت بنویسید...
منصوره رحمانی , mansoureh_r
پنجشنبه 29 اسفند ، 11:20
تشکر میکنم از حضور بزرگواران . بخصوص نکات بسیار زیبا و آموزنده ای که نوشتن
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی - از شیطنت - بازی کنان
بست با دستش دهان استکان !
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب ، میگشت ، حیران ، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جست تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز
مشیری
ادامه
کامنت بنویسید...
ت   سـالاری , traneh2000
شنبه 24 اسفند ، 14:42
ادامه
ملیحه بانکی , malihebanki
جمعه 23 اسفند ، 19:01
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز
خیلی عالی بود
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
روانشناسی دروغگویی


تقریبا همه ( نزدیک به 95 درصد ) دروغ می گویند، اما دروغ داریم تا دروغ !

جان هالند راست می گوید دروغ داریم تا دروغ :

دروغ شاخ دار،
دروغ مصلحت آمیز،
دروغ کودکانه و...
اما دروغ های بی خطر یا کم خطری هم هست که همه ما در زندگی روزمره مان زیاد گفته یا شنیده ایم.
در زمانه ای که می شود به کمک انواع روش های ارتباطی، یاد بگیریم که صادق باشیم و با یکدیگر با احترام رفتار کنیم، چرا به دروغ گویی عادت کرده ایم و چگونه می توانیم از شر این عادت مزاحم، خلاص شویم؟

روان شناسان به این پرسش ها، پاسخ های علمی و دقیقی می دهند.

1- دروغ گوهای مرضی :
فرآیند دروغ گویی از سن 4 تا 5 سالگی آغاز می شود، یعنی همان زمانی که کودک، نسبت به استفاده از زبان، آگاهی پیدا می کند. البته دروغ کودکان، معمولا بی ضرر و صرفا به قصد رهایی از مخمصه یا رسیدن به آن چیزی است که دوست دارند داشته باشند. اما در میان بزرگسالان، اگر دروغ های مصلحتی را کنار بگذاریم، به اشخاصی برمی خوریم که خیلی زیاد و در مسائل کوچک و بزرگ، دروغ می گویند.

روان شناسان به این افراد می گویند:
دروغ گوهای مرضی.
دروغ گوهای مرضی، دروغ می گویند تا در خیال خودشان از حریمشان محافظت کنند، دوست داشتنی و موجه به نظر برسند،
به منافع مادی یا اجتماعی بیشتری دست پیدا کنند
و یا این که از مجازات فرار کنند.
البته در بیشتر مواقع، آن هایی که از چنین افرادی دروغ می شنوند، خودشان تا درجاتی متوجه اند که فرد مقابلشان دارد دروغ می گوید و چه بسا که دلشان هم برای آن فرد بسوزد که چرا چنین ذهن بیماری دارد.

دستة دیگری از دروغ گوها هستند که حساب شده، عامدانه و برای کسب منافع شخصی، دروغ می گویند و این کار را هم زیاد و به صورت حرفه ای انجام می دهند.

روان شناسان، این افراد را جزو شخصیت های ضداجتماعی طبقه بندی می کنند.
این گروه معمولا زیاد سر و کارشان به پلیس، دادگاه و زندان می افتد.

دروغ گویی معمولا با گذشت زمان، بدتر و بدتر می شود.
چرا که اصل بر این است که وقتی آدم یک دروغ می گوید، بعدها ناچار می شود که برای رفع و رجوع آن دروغ، دروغ های بیشتری بگوید.

2- تمرین حقیقت چرا؟ :
اصلا چرا دروغ می گوییم؟
روان شناسان، برخی از مهم ترین دلایلی را که باعث می شود دروغ بگوییم، این گونه فهرست می کنند:
می خواهیم از درگیری پرهیز کنیم.
نمی خواهیم باعث خشم یا صدمة کسی بشویم.
نمی خواهیم احساسات کسی را جریحه دار کنیم.
می خواهیم کسی را تخریب یا روحیه اش را تضعیف کنیم.
می خواهیم احترام و تحسین دیگران را جلب کنیم.
دوست داریم به قدرت بیشتری برسیم.
نمی خواهیم با حقیقت تلخی دربارة خودمان مواجه شویم.
دوست نداریم به اشتباهاتمان اعتراف کنیم.
می خواهیم فعلا روی قضیه ای را بپوشانیم،
به این امید که شاید بعدا اوضاع، بهتر شود.

جالب این که خیلی از مواقع، ممکن است نیت شخص دروغ گو هم خیرخواهانه باشد،
هر چند که دروغ گویی در اکثر مواقع، ریشه در خود شخص و خودخواهی شخص دروغ گو دارد.

اما سؤال مهم تر، این است که آیا می توانیم با یادگیری و تمرین مهارت های ویژه ای، خودمان را مقید کنیم که همیشه و تحت هر شرایطی، حقیقت را بگوییم و از دروغ گویی خودداری کنیم؟

پاسخ روان شناسان، این است که بله،
این کار در بیشتر مواقع امکان پذیر است، اما به تمرین و ممارست نیاز دارد.
باید یاد بگیریم الگوهای فرار از حقیقت را که در ذهنمان شکل گرفته، کم کم از بین ببریم تا بتوانیم نوعی رابطة سالم و احترام آمیز را با مخاطبانمان سر و شکل بدهیم.

3- تغییر ذهنیت با فرض این که شخص دروغ گو از نظر روانی دچار مشکل حادی نیست، روان شناسان می گویند که دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعی انتخاب اشتباه می زند و از بین راست و دروغ، دروغ را انتخاب می کند تا به زعم خودش، شرایط را به نحو مؤثری مدیریت کرده باشد.

دروغ گویی های بی خطر یا کم خطر نیز در بیشتر موارد، صرفا ریشه در یک تنبلی ذهنی دارد و به شکل یک عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ می کند.
روان شناسان اعتقاد دارند برای کسی که به دروغ گویی عادت کرده، بهتر این است که اول از همه، ذهنیت (mindset) خودش را تغییر بدهد تا بتواند راست گویی مهارتی (skillful honesty) را بیاموزد و به کار ببندد.

4- تصمیم عجولانه، ممنوع

چه چیزی باعث می شود ما به این فکر بیفتیم که دروغ گفتن، بهترین راه حل در وضعیت موجود است؟
چه ترسی در پشت این انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟
ترس از این که اشتباه کرده باشیم؟
ترس از این که دیگران از ما خوششان نیاید؟
ترس از این که قادر نباشیم حقیقت را در قالبی محترمانه، قابل پذیرش و قابل تحمل عرضه کنیم؟
چرا فکر می کنیم که دروغ در شرایط خاصی می تواند نتیجة خوبی به همراه داشته باشد؟
و... سؤالات بالا را به دقت بررسی کنید و دربارة پاسخ هایتان عادلانه قضاوت کنید.

وقتی انگیزه های دروغ گویی تان معلوم شد، بهتر می توانید خودتان را مجهز کنید تا اگر دوباره سر و کلة میل به دروغ گویی پیدا شد، آن را از سر راه بردارید.

اما قبل از این که بخواهید کاری بکنید یا عکس العملی از خودتان نشان بدهید، تمام گزینه های احتمالی را بررسی کنید.

دروغ گویی در خیلی از موارد، نتیجة تصمیم گیری های عجولانه و عاری از تدبیر است.
وقتی متوجه شدید که دارید دروغ سر هم می کنید، مکث کوتاهی بکنید و از مخاطب خودتان اجازه بخواهید تا بار دیگر، سؤال او و شرایط و موضوع مورد بحث را بررسی کنید.
شاید زمان، این اجازه را به تان بدهد که سر و سامانی به افکار تان ببخشید.
در همین زمان می توانید در کنار بررسی مسأله، نیت و انگیزة خود تان را نیز ارزیابی کنید.
ذهنتان را متوجه شخص یا جملة قصاری کنید که شما را به راست گویی دعوت می کند.
چه بهتر که پیشاپیش، مجموعه ای از این نوع جملات سودمند و پرمغز فراهم کرده باشید یا پیشاپیش، فهرستی از کسانی را که دوستشان دارید و مورد احترام تان هستند، گردآورده باشید.
صادقانه از خودتان بپرسید که
در شرایط کاملا واقع بینانه، اگر راستش را بگوییم، بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد، چیست؟

5- درک طرف مقابل

تصور کنید شما باعث شده اید موقعیتی متفاوت از آن چه که باید، به وجود بیاید و فرض کنید که شما مسبب این وضع نابهنجار بوده اید.

اگر فکر می کنید که شاید با بحث بتوانید به یک درک متقابل برسید و تلخی حاصل از ابراز حقیقت را بگیرید، بهتر است از این نوع عبارات و جملات استفاده کنید:

شاید این حرفی که می خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفا صبور باشید...

برداشت من این است که... آیا شما هم چنین برداشتی دارید؟
می دانم که شاید اشتباه کرده باشم، اما می خواهم شما هم بدانید که...
سعی کنید حتما نشان بدهید که احساس طرف مقابل را درک می کنید.

مثلا ابتدا بگویید:
من درک می کنم که تو عصبانی هستی و...
و سپس نظر خودتان و در صورت امکان، راه حل های پیشنهادی تان را ارائه دهید.
سعی کنید احساستان را به نوعی در کلام، لحن و رفتار خودتان به مخاطب منتقل کنید:

من هم از این که فلان کار، رأس زمان مقرر تمام نمی شود، واقعا ناراحتم.

شما می توانید این ناراحتی را در صدا و چهره من ببینید...
سپس توضیح بدهید که قصدتان این نبوده و سریع نتیجه گیری کنید که:
الان می خواهم در حضور شما برنامه ای تنظیم کنم که هر چه سریع تر، کار تکمیل شود. و دقیقا مشخص کنید که کدام بخش از گفته هایتان واقعیت است و کدام بخش، تصورات و نظرات شماست.
اگر این کار را نکنید، ممکن است کم کم به سراغ جعل واقعیت و نهایتا سراغ دروغ گویی بروید.


چند روش تمرینی برای اینکه هیچوقت خالی نبندیم!

گفتن حقیقت وظیفه ماست!

مسدود کردن آن دسته از مسیرهای ذهنی که منجر به دروغ گویی می شود، نیاز به تمرین دارد.
وقتی شخصی با یک موقعیت خطیر و پراسترس مواجه می شود، ممکن است در یک آن، دوباره به سراغ روش های آشنای قدیمی برای دروغ گویی برود.
روان شناسان توصیه می کنند با به خاطر سپردن 6 نکته زیر، می توانیم از مهارت راست گویی که در وجود همگی مان هست، بهره مند شویم.
آن ها به ما می گویند:

۱ـ خونسردی خود را حفظ کنید. وقتی که خونسرد باشید و تمرکز حواس داشته باشید، خیلی راحت تر و بهتر می توانید از مهارت های خودتان استفاده کنید.

۲ـ وقتی حقیقت را می گویید، ممکن است بعضی ها عکس العمل منفی از خودشان نشان بدهند. البته شاید هم دلیل موجهی برای این ابراز خشم و ناراحتی وجود داشته باشد.

مثلا شاید این حقیقت، نشان دهنده بدقولی شما در اجرای یک قرارداد باشد.
اما به هر حال باید بیاموزید که این وظیفة شماست که مانند یک آدم بالغ و مسؤولیت پذیر، در لحظات خشم و ناراحتی مخاطب تان هم در کنار او حضور داشته باشید.
روان شناسان بر این باورند که گاهی اوقات، ضعف و خطایی که در وجود دیگران می بینیم، ناشی از رویکرد اشتباهی است که ما خودمان انتخاب کرده ایم.

در واقع، این زاویة دید خودمان است که ایراد دارد. شاید از یک زاویة دیگر هم بشود به هر چیزی نگاه کرد. این می تواند اولین قدم باشد برای این که به مهارت های بیشتر برسید، چرا که هیچ کس نمی تواند چیزی که وجودش را باور ندارد، بهبود ببخشد.

۳ـ برنامه ریزی داشته باشید. مدیریت زمان، یکی از کلیدی ترین عناصر لازم برای رسیدن به آسودگی خاطر است.
وقتی که می دانید چه تعهداتی دارید و چه زمانی باید آن ها را انجام دهید، بهتر می توانید برای آن برنامه ریزی کنید. این طوری، کمتر ممکن است در شرایطی گیر کنید که در آینده مجبور به دروغ گویی شوید.

۴ـ از عذرخواهی نترسید. تا حالا چند بار مجبور به دروغ گویی شده اید فقط به این خاطر که نخواسته اید عذرخواهی کنید؟
وقتی اشتباهی مرتکب شدید، نفس عمیقی بکشید، اشتباه را بپذیرید و بابت عمل یا رفتار اشتباه تان عذرخواهی کنید.
عذرخواهی نه تنها احساس گناه و استرس را از شما دور می کند، بلکه باعث می شود آسیب ها و خسارت های احتمالی تان نیز جبران شود.
به علاوه، اعتراف به اشتباه و عذرخواهی کردن، دو نشانة مهم از شخصیت قوی و روحیه ی بالاست.

۵ـ یک منبع الهام بخش برای خودتان فراهم کنید. تاریخ پر است از انسان های بزرگ و سخنان پرمغزی که هر کدام می تواند به ما انگیزه ای قوی بدهد.
برای این که مهارت های راست گویی خودتان را هر از چند گاهی تقویت کنید، به زندگی این افراد و سخنان با ارزششان دقت کنید.
ممکن است بدون تجدید قوای اینچنینی، باز هم فیلتان یاد هندوستان کند و...

۶ـ بر روی آن چه بیش از هر چیز دیگری برایتان اهمیت دارد، تمرکز کنید.
حواس خودتان را متمرکز کنید بر روی رفتاری که دوست دارید و تصویر ایده آلی که از خودتان و در ذهن خودتان ساخته اید.
این تصویر می تواند شما را در ادامه ی راه هدایت کند و باعث شود انگیزه ی بیشتری برای حفظ مهارت های راست گویی و استفاده از آن ها داشته باشید.

فرزانه (ربابه)دریاباری
ادامه
کامنت بنویسید...
مریم صالحی , maryamaniss
شنبه 17 اسفند ، 11:07
مقاله خوبی بود
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
شنبه 17 اسفند ، 10:21
درسته
ادامه
حمید دعاگو , hamiddoaago
سه شنبه 13 اسفند ، 16:25
دروغگو با اونکه گاهی دروغ میگه فرق میکنه
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
خال ربوبیت در چهره عبودیت است
ربوبیت یک ثابت سرمدی و یا ازلی است و باصلاح اهل دل هو هو میباشد . خال را هم نقطه آغازفرض کنید و حرکت از آن ثابت سرمدی و موقع ازلی به عالم هم بمعنی گسترش و انبساط است ... در این مقام ؛ ربوبیت خالی است در چهره عبودیت واز اینجاست که تجلی آغاز میشود و این خال است که عرض شد نقطه شروع است ...

تا لب رسیدن ظاهرا چندان مشکل نیست اما نزدیک شدن بخال جانسوز, جانسوز است ... این خال در ضمیر خود آدمی است و تنها با ریاضت این خال کشف میشود

آن شمع آجین شده در تمهیدات میخواهد بمخاطب انسانی خود این مطلب را برساند که همه آنچه هست خودتی و تو باید باور بکنی که گنجهایی در وجودت دفن است و باید آنها را یعنی این دفینه ها را کشف کنی ... همان که گفت سالها دل طلب چی از ما میکرد ؟! جام جم ! این جام جم آنچیزی هست که خود داری و از این و آن که خودشان گمشدگان لب دریایند , طلب نکن ... بباطن خود رجوع کن حالا نمیگویم ولی خدا میشوی اما مطمئن باش بجاهایی خواهی رسید

عشق و زیبایی ؛ کدام مولد دیگریست ؟! آیا زیباییست که عشق می آفریند یا آنکه این عشق است که موجد زیبائیست ؟! ...

آیا اینطور نیست که نخست زیبایی یا (حسن) پیدا شد و بعد عشق ؟!! ابتدا زیبایی آمد و بعد عشق بدان زیبایی؟!!
زیبایی و حسن را دست کم نگیرید حتی همین زیبایی های بظاهر ظاهری را که خود مبادی ورود به حسن و جمال الهی هم حتی میتواند بشود و از اولیاء رسیده که خوبی و خیر و نیکی را نزد خوبرویان بجوئید و بخواهید ؛ جمال خوبرویان صلوات دارد

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد ذلیخا را ...

اما خوبرو داریم تا خوب صورت ... کسی که خوبرو باشد و بداند که خوبروست و متوجه شآن و قدر و قیمت آن هم باشد و بنجابت مشی کند و به شرم متصف باشد و به حیاء هم مزین ... این خوبرویی منشاء خیر و برکت است و راهی است میانبر به آن جمال جمیل ...

گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی ذلیخا را ...

من که اعتقادم اینست که عشق هدیه خداوند به بندگان صادق و برتر و زیباتر و خواستنی تر خداست و خود عشق اگر در وجودی بنشیند ثمرات و خیرات و مبرات بسیار نیکویی دارد که هزاران ساله راه عبادت بصوم و صلاه را حتی یارای برابری با تاثیر یک چهره از حضورعشق نیست .

مثلا یک چشمه و شاید نخستین هدیه عشق به آدمیزاده همین ؛ دوری از خودخواهی است ...

... تو وقتی عاشق میشوی یعنی دیگری را بخود ترجیح میدهی و این حتی در عشقهای زمینی هم گاه مصداق دارد ... اوج ایثار در دگرخواهی متجلی میشود و حالا کدام الاغ و استری است که بگوید عشق , جنون دوران جوانیست ؟!!!

کل من لم یعشق الوجه الحسن
قرب الجل الیه و الرسن
یعنی: «آن کس را که نبود عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار»

عشق که بیاید تیرگی و نفرت میرود و بقول ... وقتی عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرو می آورد ... ورود عشق یعنی عبور دیو نفرت از مصاحبت آدمیزاده با حضور عشق در دل بنده خدا نور معنویت الهی در آن تابانده میشود ... عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ... ناخوانده درس هستی ....

انسان اگر عشق بورزد و با محبت به هستی و خالق هستی مواجه شود در نگاه خویش هم زیبابین میشود و هم زیباساز و هم عجیب آنکه خویش زیبا هم میشود !!!

ازل امتداد زمان نیست . یعنی اینطور نیست که چندین میلیارد سال پیش آغازی بوده و مثلا ما در قرن 21 این مقدار میلیارد سال از آن واقعه بلحاظ زمانی فاصله داریم و نتیجه بگیریم که پس هر کسی که در تاریخ جلوتر و زودتر از ما پا باین دنیا نهاده به ازل نزدیکتر بوده و مثلا بقول حکماء حضرت آدم با این حساب به ازل خیلی نزدیکتر از همه انسانهای دیگر بوده است چون اولین انسان خلق شده هست ... !! اینکه در داخل بعد " زمان " و با نگاه زمانی و محصور در حیطه زمان و مکان وقتی باین مساله نگاه میکنید خوب نمیتوانید درک درستی از آن داشته باشید و بر همین قیاس دورترین زمان را به آینده مثلا " ابد " بدانید ...

تمامی وقایع که در این عالم زمانی اتفاق افتاده و می افتد در واقع در نشئه ازلی که لازمانی و لامکانی در آن ساری و جاریست همواره وجود داشته و دارد و بهمین خاطرست که اولیاء الهی از وقایعی که در زمان دنیایی هنوز اتفاق نیفتاده مطلع میشوند و می بینند حتی . باور کنید که ... نمیشود همه این مباحث را همه جا مطرح کرد و نباید هم طرح کرد بدلائل مختلف ... فقط باید با خدا دوست شوید با آن موجود ازلی و ابدی ... بما که موجوداتی در زمان هستیم در ظاهر این فرصت و اجازه داده شده است که ولی خدا باشیم ... شما را بهمان خدای دوست داشتنی با خودتان صادق باشید و اینقدر اداء در نیاورید . بابا قلب قلب قلب - دل دل دل

( این ها بخشهایی از متن خلاصه شده ای بنام درون پیمایی بود که میتوانید اصل این خلاصه را در لینک زیر ملاحظه بفرمایید ) :
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
شنبه 3 اسفند ، 17:21
بزرگواران و دوستان جان توضیحاتی را در اجرای اوامر شما در آخرین کتیبه برای شما نگاشته ایم . ان شاء الله مفید فائده باشد و موثر ( یا علی )
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
جمعه 2 اسفند ، 23:43
اوسا فک نکنم تا عید بتونه بیاتش .. حالا شایدم اومد ولی حدس هوشمندانه زدم ..
ادامه
ت   سـالاری , traneh2000
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را
هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل
کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت میدهی
جز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را
چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد
بگذار تا جان میدهد بدگوی بدفرجام را
سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان
ما بت پرستی میکنیم آن گه چنین اصنام را
ادامه
کامنت بنویسید...
ت   سـالاری , traneh2000
دوشنبه 14 بهمن ، 18:27
تشکر خاله جان . و تشکر از سروران ...
ادامه
زهرا طاهری , zahraa1392
یکشنبه 13 بهمن ، 13:54
ادامه
مطهره مولوی , esbeh
یکشنبه 13 بهمن ، 13:46
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
سعدی
ادامه