نرم افزار اندروید کلوب
تارا  , tara_fam

تارا

  ناگهان دلت می گیرد از فاصله آنجه می خواستی وآنجه هستی...
تارا  , tara_fam

تارا

مطالب
تارا  , tara_fam
احساسات کودکان
    احساسات کودکان          یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»   در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.
  احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.   بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:
1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن:  «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »   و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.   بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از: 
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»
وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسید!  
ادامه
99
تارا  , tara_fam
چگونه به کودک بیاموزیم خود را سرگرم کند
   چگونه به کودک بیاموزیم خود را سرگرم کند        بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالی فشار روانی را تجربه می‏كنند. برخی کودکان مجبورند با مشکلاتی چون کشمکش‌های خانوادگی، طلاق، تغییرات دائمی مدرسه، همسایه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههای هم‌سال و بعضی وقت‌ها حتی با خشونت در خانواده یا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند. بیشتر والدین كودكان نوپا آرزو می كنند كه كودكشان بتواند تنهایی خودش را سرگرم كند. این خواسته والدین منطقی است، چون كودك نوپا می تواند اسباب بازی ها را بر دارد، با آن ها بازی كند، دنبال توپ بدود و كتاب ورق بزند. نوپاها آموخته اند كه می توانند خودشان كارهایی انجام دهند و اتفاقاً اغلب هم در انجام كارها توسط خودشان پافشاری و سماجت به خرج می دهند.   با این همه یك بچه یك ساله همچنان دوست دارد دور و بر والدینش بچرخد، ما می توانیم به او كمك كنیم كه بیاموزد چگونه خود را سرگرم كند. جین فوی، متخصص كودكان در كارولینای شمالی می گوید: "كودكان نوپا اصولاً نمی توانند برای مدت طولانی به تنهایی بازی كنند". طولانی ترین زمانی كه می توانید از یك بچه یك ساله انتظار داشته باشید به تنهایی بازی كند چیزی حدود پانزده دقیقه است، دادن چنین فرصتی به كودك كاری است كه به انجام دادنش می ارزد، این كار تنها به این دلیل نیست كه شما فرصت داشته باشید شام را آماده كنید یا اتاق را جارو و گردگیری كنید. دكتر اسكالار متخصص رشد در مركز مطالعات رشد و یادگیری دانشگاه كارولینای شمالی در این باره می گوید:"تنها بازی كردن، تقویت كننده استقلال، اعتماد به نفس، خلاقیت، و مهارت های زبانی است. اغلب می بینیم كه یك كودك پانزده ماهه موقعی كه تنها بازی می كند با خود چیزهایی زمزمه می كند، چنین بازی هایی پایه و اساس رشد مهارت های زبانی هستند.   "دكتر اسكالار می گوید:" قابلیت بچه ها برای تنها بازی كردن به حال و وضعیت آن ها هم بستگی دارد، اگر بچه گرسنه، خسته یا مریض باشد كمتر به تنها بازی كردن رغبت خواهد داشت. علاوه براین شما از یك نوپای كمی بزرگ تر هم نمی توانید انتظار داشته باشید كه مدت طولانی تری تنها بازی كند." دكتر فوی معتقد است: "یك كودك بیست و دوماهه كه از نظر شناختی و زبانی قابلیت های بیشتری از كودك یك ساله یا پانزده ماهه دارد تمایل روز افزونی برای كسب استقلال در خود می بیند، بنابراین بیش از پیش دوست دارد با شكستن حد و مرزهایی كه شما وضع كرده اید آن ها را و شما را امتحان كند و بنابراین این نیاز بیشتری به نظارت و توجه مداوم و از نزدیك دارد".   برای افزایش ظرفیت كودكتان در تنها بازی كردن، چهار كلمه را به خاطر بسپارید:" علاقه،ایجاد عادت، سازماندهی، و جهت دهی".اول سعی كنید كودكتان را به فعالیتی مشغول كنید كه به آن واقعاً علاقه دارد، اگر از نظر شما كمی شلوغ كاری اشكالی ندارد به او اجازه دهید اگر دوست دارد لیوان ها و قاشق ها را جابه جا كند یا لباس ها را از كشوی كمد بیرون بكشد. ژولیت كه یك پسر پانزده ماهه دارد دو كشوی پایین كابینت آشپزخانه را پر از بطری، قاشق و پیمانه های پلاستیكی كرده تا هنگامی كه او مشغول درست كردن شام است، پسرش با آن ها مشغول بازی شود و كاری به كار او نداشته باشد.   بنابراین می بینیم كه چه طور سرگرم كردن بچه به كار مورد علاقه اش می تواند او را به سمت تنها بازی كردن سوق بدهد.چنان كه گفتیم دومین نكته ای كه باید به ذهن بسپارید "ایجاد عادت" است. وقتی كودك شما كاملاً مشغول بازی شد، به آرامی كمی دور شوید یا یك مجله به دست بگیرید. وقتی او اسباب بازی به سمت شما می اندازد تا شما را به بازی بكشاند، به راحتی اسباب بازی را به خودش برگردانید و جمله كوتاهی درباره بازیش بگویید و لبخند بزنید. طی روزها و هفته های بعد بتدریج و آرام آرام سعی كنید فاصله فیزیكی و ذهنی خود را از او بیشتر كنید و بیشتر پی كار خودتان باشید، اما هرگز كودكتان را بدون مراقبت رها نكنید. دقت داشته باشید در محلی كه كودك مشغول بازی است شئ یا موقعیتی وجود نداشته باشد كه امنیت و سلامت كودك را به خطر بیندازد.   كودك یك ساله در كی از خطر ندارد. نكته دیگری كه در این مورد برشمردیم " سازماندهی " فعالیت كودك بود. پر كردن اطراف كودك از اسباب بازی های جورواجوری كه دوست شان دارد منجر به دستپاچگی و گیج شدن او می شود. به جای این كار، هر بار تنها یك اسباب بازی در اختیار او بگذارید و به نوبت اسباب بازی ها را عوض كنید. تری می گوید:"من وقتی می خواهم كتابی بخوانم یا حساب خریدهای روزانه ام را بكنم؛ از همین روش استفاده می كنم، كتابم را به اتاق فرزندم می برم و آن جا اول عروسك پشمالویش را به او می دهم، بعد از چند دقیقه توپ را و بعد از مدتی دو تا كتاب در اختیارش می گذارم، به این ترتیب او مرتب مشغول بازی است و با هر اسباب بازی به نوبت حسابی بازی می كند و سرگرم می شود، و من هم به كارم می رسم."   یك كودك یك ساله نیاز به جهت دهی دارد، از این رو وقتی احساس می كنید كودكتان آرام آرام علاقه اش را به بازی با یك اسباب بازی از دست می دهد، با پرسیدن یك سؤال دوباره او را تحریك كنید. مثلاً وقتی كودكتان مشغول بازی با بلوك هایش است، در حین این كه مشغول كار خودتان هستید بدون این كه مستقیماً وارد بازی با او شوید، با او صحبت كنید. مثلاً می توانید بگویید:" عجب! تو سه تا مكعب رو روی هم گذاشتی. می تونی یكی دیگه هم بهشون اضافه كنی؟"سعی كنید برنامه تنها بازی كردن بخشی از برنامه روزانه بچه باشد. كلر لرنر، متخصص رشد كودكان در واشینگتن می گوید:"   كلید تقویت توانایی تنها بازی كردن در بچه ها این است كه با افزایش تدریجی زمان تنها بازی كردن، او را به این كار عادت دهید." البته ممكن است اولین تلاش های شما برای وادار كردن كودك به تنها بازی كردن بیش از چند دقیقه نتیجه ندهد و كودك پس از دقایقی كوتاه داد و فریاد راه بیندازد و شما را بطلبد، در این هنگام سعی كنید سریع به او پاسخ ندهید، به او فرصتی بدهید تا خودش با مسأله كنار بیاید. یك زمان مناسب برای ایجاد عادت تنها بازی كردن، بعد از حمام یا ناهار است، این زمانی است كه كودك راضی و خشنود به نظر می رسد. زمان هایی كه خودتان خسته هستید برای این كار انتخاب نكنید. دكتر فوی می گوید:" خستگی و تنشی كه شما در درونتان احساس می كنید ممكن است در رفتار كودكتان منعكس شود."   در ضمن به خاطر بسپارید كه این فرایند همیشه با یك الگو و با یك كیفیت ثابت نخواهد بود. كودكی كه یك روز خیلی خوب خودش را به تنهایی سرگرم می كند، روز بعد ممكن است كاملاً از این كار امتناع كند، اما شما باید تلاش كنید كه فرصت های لازم را برای او فراهم كنید تا تنها بازی كردن را به مرور بیاموزد. پیش از این كه شما فكرش را بكنید خواهید دید كه توانسته اید پانزده دقیقه تمام به حال خودتان باشید و كودك كاری به شما نداشته و شادمانه خود را در دنیای بازی غرق كرده است!
ادامه
تارا  , tara_fam
علل کوتاهی قد در کودکان
علل کوتاهی قد در کودکان   کوتاهی قد در کودکان همواره مورد نگرانی اولیای آنها بوده و سبب می شود تا پیگیری و مراقبتهای بیشتری را برای پی بردن به علت و درمان آن انجام دهند . منظور از کوتاهی قد آن است که در یک کودک ، اندازه قد در شرایط یکسان از نظر جنس ، سن و نژاد ، از سایر کودکان کوتاهتر باشد . در برخی موارد نیز کندی رشد در جوار کوتاهی قد به طور اشتراکی وجود دارد . بلندی بیش از اندازه ی قد نیز نگران کننده است .
علل کاهش رشد و کوتاهی قد در کودکان : کاهش میزان مصرف تغذیه مادر باردار و مشکلات روانی و اجتماعی مادر در تغذیه و پرورش کودک ، روماتیسم مفصلی ، بی اشتهایی ، مشکلات روانی واجتماعی کودک ، ژنتیک ، بیماریهای مادرزادی ، اختلال در عمل هورمونها یی چون هورمون رشد (جی اچ ) ، فوق کلیه پرولاکتین ، ال اچ ، اف اس اچ وهورمونهای تیروئید غده هیپوفیز در مغز به عنوان مهمترین علت هورمونی در ایجاد کوتاهی قد دخالت دارد ودر صورتی که این غده در تولید هورمون رشد ، سستی نشان دهد کوتاهی قد رخ می دهد .
علل بلندی قد: ژنتیک ( سرشتی ) ، اختلالات ژنتیکی مادرزادی ( سندرم مارفان وسندرم کلاین فیلتر ) ، ازدیاد تولید هورمون رشد از غده ی هیپوفیز مغز ( جی اچ ) که به ژیگانتیسم شهرت دارد ، اختلالات تیروئیدی .
پیشگیری و درمان : برای اینکه کودکان با اختلالات قد و رشد دچار نشوند باید آزمایشات طبی و معاینات و ارزیابی رشد و وزن کودک را به صورت منظم انجام داد . و باید شرایطی بوجود آید که مشکلات روحی و روانی کودک و مادر به حداقل برسد ودر صورتی که از تغذیه مناسب برخوردار نیستند برنامه غذایی مناسبی برایشان تهیه شود  . 1استفاده از لبنیات ، حبوبات ، میوه و بویژه سبزیجات که که تهیه آن مستلزم هزینه زیادی نیست ، بسیار ضروری است . 2. نباید از داروهای ممنوعه استفاده شود . 3. مشاوره ازدواج به ویژه ازدواج فامیلی را بسیار جدی بگیرید . 4. در ماههای اول تولد و تا 2 سالگی باید در مورد رشد کودک ، وزن و قد او حساسیت بیشتر نشان داد و او را همسن و سالهایش مقایسه کرد . 5. در صورت مشکوک بودن از نظر قد و سن و نژاد نسبت به سایر کودکان ، باید به پزشک مراجعه کرد تا به درمان کودک بپردازد .   تغذیه بد و طول قد مردم محمد اسماعیل اکبری، معاون سلامت وزارت بهداشت درمان وآموزش پزشکی گفت نامناسب بودن کیفیت تغذیه در کشور طی چند سال اخیر، باعث کاهش ۵ / ۲ سانتی قد مردم در کشور شده است.  به گزارش ایرنا، وی امروز افزود انسان محور توسعه پایدار است و بخش کشاورزى یکی از مولفه هاى بزرگ این توسعه به شمار می رود.  آقای اکبری در عین حال گفت امروزه، کشور داراى سالم ترین گندم در منطقه است که این امر نشان از روند مثبت کار در این زمینه دارد آمریکا از بسیاری جهات در جهان ممتاز است، اما مردم آن کشور به لحاظ تناسب اندام از برخی کشورها به خصوص اروپایی ها عقب می افتند.  پروفسور جان کوملوس، یک متخصص آلمانی، با تحلیل داده های مربوط تقریبا 250 هزار نفر طی 200 سال گذشته به این نتیجه رسیده است.  وی دریافت که درحالی که اروپایی ها به طور فزاینده ای بلندتر می شوند، رشد آمریکایی ها از این نظر "متوقف" شده است.
در قرن نوزدهم، هلندی ها به طور متوسط نزدیک به 8 سانتیمتر از آمریکایی ها کوتاه تر بودند، اما آنها اکنون به طور متوسط حدود 8 سانتی متر بلندترند.  پروفسور کوملوس، استاد اقتصاد در دانشگاه مونیخ، قامت گروهی از افراد شامل سربازان جنگ کرایمیا در اروپا، برده های آمریکا و مردان امروز نروژی را بررسی کرد.  او دریافت که در زمان جنگ استقلال آمریکا در سال 1775، میانگین قد مردان آمریکایی 175سانتیمتر، یعنی تقریبا 5 سانتیمتر بلندتر از میانگین قد مردان بریتانیایی بود.  اما اکنون ورق برگشته و مردان بریتانیایی تقریبا یک و نیم سانتیمتر از مردان آمریکایی، که اکنون به تقریبا 178 سانتیمتر رسیده اند، بلندتر هستند.  اما اختلاف هلندی ها و آمریکایی ها حتی از این نیز بیشتر است، به طوری که میانگین قد هلندی ها اکنون از 185 سانتیمتر تجاوز می کند. پروفسور کوملوس گفت که کشورها اهمیت افزایش چاقی را درک کرده اند، اما به این مساله که قامت یک ملت چه اطلاعاتی درباره وضعیت سلامت آن در اختیار دانشمندان می گذارد کمتر توجه شده است.

کیفیت تغذیه و سایر عوامل وی گفت دسترسی به خدمات بهداشتی و نظام رفاه اجتماعی، کیفیت مراقبت از زنان باردار و نوزادان، وضعیت اجتماعی و تغذیه متعادل، جملگی بر قامت انسان تاثیر می گذارند.  به گفته او بلندتر بودن هلندی ها احتمالا به خاطر آن است که آنها "از بهترین مراقبت ها در جهان" پیش و پس از تولد برخوردارند.  در مقابل، در حدود 40 میلیون آمریکایی (از میان تقریبا 300 میلیون نفر) از بیمه بهداشتی محرومند.  پروفسور کوملوس به بی بی سی گفت: "علل نهفته در پس اختلاف قد معمای بزرگی است."
اما وی گفت که احتمال دارد که تفاوت های اجتماعی، اقتصادی و پزشکی میان اروپا و آمریکا سبب این اختلاف شده باشد.  او گفت: "به نظر ما می توان آن را به عواملی چون مراقبت های بهتر پزشکی در کشورهای اروپای غربی و شمالی، و دسترسی بهتر به نظام رفاه اجتماعی مرتبط دانست."  همچنین توزیع درآمد در کشورهای اروپای غربی و شمالی متوازن تر است."  وی در نشریه "مقالات اقتصادی" (Economic Literature) نوشت: "در آمریکا نگرانی زیادی نسبت به اپیدمی چاقی ابراز می شود، زیرا متوجه پیامدهای آن برای سلامتی هستند، اما این واقعیت که مشخصات اندام آمریکایی ها نسبت به اروپایی پس رفته است تقریبا از انظار پنهان مانده است."  
ادامه
تارا  , tara_fam
فرزندان ناسازگار
فرزندان ناسازگار رفتارهــای ناسازگارانه: رفتارهایی هستند که با نظر پدر و مادر ، اطرافیان و جامعه سازگاری ندارد. رفتار فرزندان ناسازگار احساس بسیار بدی را در اطرافیان ایجاد می کند به طوری که خود نیز تحت تأثیر واکنش های ناخوشایند آن، از سوی دیگران واقع می شوند.   انــــواع رفتــــارهای ناسازگارانه :
روانشناسان معمولاً رفتارهای ناسازگار را در سه طبقه تقسیم بندی می کنند:
1. اختلال بیش فعالــــی و کمبود توجه
2. اختلال لجبازی و نافرمانـــی
3. اختلال سلــــوک
گرچه شباهت های زیادی بین آن ها وجود دارد، ولی ویژگی های متمایز کننده ای هم در آن ها به چشم می خورد. ممکن است علایم هر سه طبقه در یک کودک دیده می شود که برای آشنایی بیشتر به رفتارهای هر کدام اشاره می نماییم.   کــــودکان بیش فعـــال و کمبـــود توجه :
- نمی توانند رفتارشان را کنترل و تنظیم کنند.
- نمی توانند رفتارهای هماهنگ و مناسب با اطرافیان، از خود نشان دهند.
- با علامت هایی مثل کم توجهی، حواس پرتی و کمبود تمرکز همراه می باشند.
- رفتارهای تکانشی آن ها بیش از حد معمول است.
- در کارهایی که به آنها علاقه و مهارت داشته باشند، هیچ تفاوتی با همسالان خود ندارند.
- خیلی سریع توسط محرک های خارجی دچار حواس پرتی می شوند واز کار خود وظیفه اصلی خود (غالباً تکالیف مدرسه) باز می مانند.
- اغلب وسایلشان را گم می کنند و فــــراموشکارند.
- مرتب حـــرکت می کنند و آرام و قرار ندارند.
- میان صحبت دیگـــــران می پرند و تأمل ندارند.
- نوبت را رعایت نمــــی کنند.
- ســــریع از کوره در رفته و اشیا را به سوی دیگران پرتاب می کنند.
- رفتارهای جسورانه و خطـــرناکی از خود نشان می دهند.
- در توجه به جــــزئیات ناتوانند.
- در صحبت کــــردن مستقیم با آنان، به نظر مـــی رسد به گوینده توجــــهی ندارند و گوش نمـــی کنند.
- قادر به پی گیـــری دستورات نیستند و کارها را نیمه کارها رها می کنند.
- از کارهایی که نیاز به تلاش ذهنی دارد اجتناب می کنند.   کــــودکان لجباز و نافـــــرمان :
- رفتارهای منفــی و نابهنجار از آنها زیاد دیده می شود.
- از قوانین روزمره ســـرپیچی می کنند.
- زود قهـــــر می کنند و قشقرق به راه می اندازند.
- با بزرگتــرها بیش از حد بحث و جدل می کنند.
- دیگران را در امور مقصر می دانند و از آزار و اذیت و ناسزاگویی به آنان دریغ ندارند.
- عصبانـــی و زود رنج اند.
- رفتارهای خشــــــونت آمیــــز دارند.
- کینه توز و انتقام گیـــرنده اند.   کــــودکان اختلال سلــــوک :
- معمولاً به حقوق دیگـــران تجاوز می کنند.
- رفتارهایی مانند قلدری و تهدیدی دیگــــران دارند.
- در نزاع و کتک کاری از وسایل خطرناک مانند چاقو و ... استفاده می کنند.
- معمولاً دست به ســـرقت می زنند.
- به اموال عمومـــی و دیگران تخریب می رسانند.
- فرار از خانه و مدرسه در آنها بیشتــــر دیده می شود.   علل و انگیــــزه های ناسازگاری فــــــرزندان :  
1. علل ارثـــــی :   گروهی معتقدند بسیاری از ناسازگاری های کودکان ریشه در سرشت و طینت آن ها دارد که به همراه ژن از طریق والدین به آن ها منتقل می شود.   2. علل زیستــــــــــی :   مانند نقص عضو، اختلال در بینایی و شنوایی و اختلال در مغز و دستگاه های عصبی در قبل یا حین یا بعد از تولد می تواند از دیگر عوامل باشد.   3. علل روانــــی :   مانند وجود فشارهای درونی، میل به استقلال، وجود تعارض و کشمکش در زندگی روزمره خصوصاً زمانی که کودک خود را بی پناه و بدون پشتوانه احساس کندف عادات عصبی مانند ناخن جویدن و انگشت مکیدن و .. در او مشاهده می شود.  
4. علل عاطفــــــــــی :   مانند احساس محرومیت از محبت والدین، ناکامی از دستیابی به اهداف مورد علاقه، ولادت کودک جدید در خانواده، عدم امنیت عاطفی به هر دلیل ممکن.   5. علل اجتماعــــی :   مانند نابسامانی و اختلاف و درگیری بین اعضای خانوادهف متارکه ی والدین، بدآموزی از الگوهای خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبولیت در بین دیگران، یادگری رفتارهای نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت کافی والدینف عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشکلات اقتصادی و ....   6. علل تربیتـــــی‌:   مانند عدم یا افراط محبت، ناهماهنگی بین عاملان تربیتی در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده کردن تمام خواسته های کودک بدون چون و چرا و یا بالعکس، تنبیه بدنی و آزارهای روانی، مقایسه و تحقیر و سرزنش کودک و ...   چگونه با رفتــــارهای ناسازگارانه فـــــرزندان برخورد کنیم ؟  
* اگر خود تحت فشارهای روانی ناشی از زندگی و کار قرار داریم و نمی توانیم رفتار و گفتار خود را کنترل کنیم، بهتر است قبل از انجام هر کاری در مورد فرزند به فکر روشی برای کنترل فشارهای خود باشیم که تحقیقات نشان داده است اگر والدین بتوانند برخی رفتارهای خود را تغییر دهند فرمانبری کودک بیشتر خواهد شد.   * افکار غلط و انحرافی درباره فرزند خود نداشته باشیم. مثلاً فرزندم این کار را می کند تا حرص مرا در بیاورد. یا او باعث تمام مشکلات در خانه است. چنین افکاری زمینه به وجود آمدن احساس بسیار بد را نسبت به فرزند مهیا می کند و یقیناً بر رفتار ما و او اثر منفی می گذارد.   * از ارائه دستورات مبهم، کلی و تکراری اجتناب کنیم. مثلاً به جای این که بگوییم «خودت را جمع و جور کن» شفاف و مشخص بگوییم که از او چه می خواهیم مثلاً دوست دارم تا پنج دقیقه دیگر دفتر و کتاب هایت را از وسط اتاق جمع کنی.   * به جای سخنرانی و بحث و جدل، کوتاه و مؤثر با لحنی محکم ولی در کمال آرامش به او گوشزد کنیم که رفتارش در ما چه تأثیری گذاشته و اگر از این رفتار خود دست برندارد چه عاقبتی در انتظار اوست.   * به یاد داشته باشیم عاقبتی را برای او مشخص کنیم که شدنی و کوتاه مدت باشد. مثلاً نگوییم « برای همیشه ازاین خانه خواهم رفت» یا «حق نداری از این به بعد تلویزیون تماشا کنی» بهتر است بگوییم امروز از دیدن این برنامه محروم هستی و یا این هفته تو را به پارک نمی برم.   * انجام دادن خواسته هایمان را وظیفه او ندانیم بلکه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با کلام و هدایای مورد علاقه تشویق نماییم.   * با مشارکت فرزندمان لیستی از مهمترین قوانین در خانه به ترتیب و همراه با روش انجام دقیق آن ها تهیه کرده و پس از مشخص کردن نوع محرومیت برای انجام ندادنشان، با قاطعیت اجرا کنیم.   * عوامل مشکل ساز را شناسایی و در جهت رفع آنها اقدام نماییم.  
* به نیازهای جسمی، عاطفی، روانی، اجتماعی، اقتصادی فرزندان بیشتر توجه کنیم.   * سعی کنیم فرصتی را ایجاد کنیم تا کودکان بتوانند نسبت به رفتارهای نامناسب خود فکر کنند.  
* ارتباط خود را با مدرسه و مسؤولان بیش از پیش تقویت کنیم.   * ار تنبیه بدنی اکیداً خودداری نموده و در صورت نیاز از محروم سازی های کوتاه مدت استفاده کنیم.   * برای شنیدن مسائل و مشکلات فرزندان وقت گذاری کنیم.   * از ســــرزنش و تحقیر کردن و مقایسه فرزندان جداً خودداری کنیم.       * علایم هشدار دهنده خشم را به فرزندان آموزش دهیم تا بتوانند خشم خود را بهتر کنترل کنند از جمله علایم : علایم جسمی مثل (افزایش ضربان قلب، سریع شدن تنفس، عرق کردن، سفت شدن عضلات ، داغ شدن بدن و ...) علایم فکری مثل (ازش متنفرم، می خوام بزنمش، داره به من زور میگه و ...) علایم رفتاری مثل (داد زدن، تهدید کردن، لرزیدن، لگد و کتک زدن، گریه کردن و ...)   * روشهای آرامش دهی را به آنها آموزش دهیم از جمله :
- تنفس عمیق : یعنی دم عمیق با یک شماره و نگهداری هوا در شش ها تا چهار شماره و بعد بازدم آهسته با دو شماره
- تجسم : یک تصویر آرامش بخش مثلاً خود را شناور داخل یک قایق که به آرامی همراه امواج تکان می خورد تجسم کنید یا تصور یک ساعت شنی که عصبانیت مثل دانه های شن به آرامی از بدنش خارج می شود.
- روش آدم آهنی و عروسک پارچه ای : از او می خواهیم مثل یک آدم آهنی عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را مثل یک عروسک پارچه ای شل کند.
- حرف زدن های مثبت با خود : ولش کن، بی خیال، خونسرد باش، نمی گذارم مرا عصبانی کند و ...   * یکی از دلایل عصبانیت و ناراحتی فرزندان این است که نمی توانند احساسات خود را به درستی بیان کنند، با کمک عکس و فیلم و نقاشی یا صورتک های کارتونی انواع احساسات مثل ( خشم، ترس، شادی و غم و....) را به آنها آموزش دهیم.   * چون بسیار از ناسازگاری های کودکان به دلیل عدم آشنایی والدنی با مهارت های زندگی است توصیه می شود مهارت های ارتباطی مثل گوش دادن، ابراز وجود، حق مسأله و تصمیم گیری و دیگر مهارت های زندگی را خود بیاموزیم و به فرزندانمان نیز آموزش دهیم.(جهت آشنایی بیشتر می توانید به بروشورهای مهارت های زندگی از شماره 34 تا 44 مراجعه فرمایید)   * در مورد کودکان بیش فعال علاوه بر موارد فوق رعایت موارد زیر تأکید می شود:
- دارو درمانی مستمر زیر نظر روانپزشک که ممکن است تا چند سال طول بکشد، چرا که با تشخیص و مراقبت درست اکثریت قریب به اتفاق آنان تا پایان دوره نوجوانی درمان می شوند.
- تأمین خواب مناسب شبانه به هر طریق ممکن، حتی با اعلام خاموشی برای تمامی اعضای خانواده، مثلاً ساعت 9 شب.
- پرهیز از خوردن قند و شکر، نوشابه گازدار، کاکائو، چیپس، پفک و ...
- آموزش والدین در زمینه شیوه برخورد با آنها و نحوی کمک کردن به فرزند بیش فعالشان در انجام کارهای روزانه.  
ادامه
تارا  , tara_fam
کودکان خجالتی
لطفا کودکان خود را خجالتی نکنیـــد   تعداد قابل توجهی از کودکان پیش دبستانی که در خانه پرحرف و مطمئن به خود هستند در اجتماع به صورت وابسته به دیگران و خجالتی ظاهر می شوند. شما می دانید در برخورد با آنها چگوه باید رفتار کنید؟اینگونه کودکان در خانه کاملاً پرحرف و فعال هستند ولی در دنیای خارج از منزل اعتماد به نفس ندارند. اگرچه کودکان خجالتی ممکن است به صورت غیر اجتماعی خود را نشان دهند ولی در واقع این طور نیستند. یکی از کارشناسان می گوید: آنها به افراد و موقعیتهای جدید علاقه دارند، اما اضطرابشان مانع از برقرار کردن روابط اجتماعی می شود. تحقیقات اخیراً نشان می دهد که قسمت خاکستری مغز افراد خجالتی فوق العاده فعال است که این قسمت از مغز واکنشهای عاطفی بسیار دقیق را کنترل می کند. دقیقاً مانند عکس العمل های سریعی که افراد عادی در هنگام خطر از خود نشان می دهند و از آنها می گریزند، افراد خجالتی نیز به هنگام قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی احساس نگرانی می کنند. به عقیده یکی از کارشناسان اگر شما به زور و اجبار او را وادار به این کار کنید، فرزندتان بیشتر از پیش در کارش پافشاری می کند.   پیشنهاد های راهبردی   1-در انتخاب مدرسه دقت کنید: کودکان خجالتی در محیطی مناسب می توانند شکوفا شوند. سعی کنید مدرسه ای انتخاب کنید که نسبت معلم به دانش آموز بیشتر از 1 به 20 نباشد. قبل از شروع کلاسها فرزندتان را به مدت چند روز به مدرسه جدید ببرید، همچنین او می تواند معلمها را از نزدیک ببیند و با محیط مدرسه آشنا شود. به معلمش بگوئید که او خجالتی است و با کمک یکدیگر برنامه ای طراحی کنید تا فرزندتان احساس راحتی بیشتری کند. با آموزگار او در طی سال تحصیلی ارتباط نزدیک داشته باشید تا بدین وسیله بتوانید در حل مشکلاتش راحتتر برخورد کنید.   2-به فرزندتان فرصت آمادگی دهید:اگر کودکتان بداند که در تمام موقعیتها چه اتفاقی می افتد، نگرانی او کم می شود. به عنوان نمونه، چند روز قبل از یک جشن تولد، شما او را به خانه دوستش ببرید تا با والدین او آشنا شده و همچنین از وقایعی که قرار است در این جشن اتفاق افتد آگاه شود. به نظر روانشناسان بهتر است کودک را از یک هفته قبل برای انجام کار یا تجربه جدیدی آماده ساخت مثلاً اگر قرار است که فرزندتان را به دندانپزشکی ببرید یک هفته زودتر او را به مطب برده تا محیط آنجا را ببیند و احساس راحتی بیشتری کند.   3-به حرفهای او با صبر و حوصله گوش دهید : کودکتان را تشویق کنید تا در مورد آنچه که او از آن واهمه دارد صحبت کند و سعی کنید بدون اینکه نگرانیش را فراموش کند بر روی تجربیاتش تأکید کنید. گاهی بهتر است بگوئید: بعضی اوقات من هم این احساس را دارم.   4-در خانه با او تمرین کنید : بازیهای مختلفی خارج از فعالیتهای روزمره فرزندتان انجام دهید مانند ملاقات با یک شاگرد جدید در مدرسه. کارها و بازیهائی ترتیب دهید تا او بتواند به طور یکسان همه موقعیتهای اجتماعی را تجربه کند. به فرزندتان کمک کنید که آنچه را انجام می دهد، تجربه کند . به عقیده روانشناسان تکرار بعضی از بازیها و نقشها کمک می کند تا فرزندانتان کمتر احساس ترس و نگرانی کرده و راحتتر دوستی صمیمانه ای با دیگران داشته باشند.   5-بدبینی او را از بین ببرید : خجالتی بودن معمولاً از الگوها و تفکرهای منفی که باعث بدبینی می شود نشأت می گیرد مانند بچه ها مرا دوست ندارند.از آنجا که کودکان خجالتی آمادگی زیادی در گوشه گیری دارند، پس بهتر است بزرگسالان مواظب رفتار خود باشند و به کودکشان اجازه دهند تا نظاره گر کارهای اجتماعی آنها به عنوان بخشی از زندگی روزمره شان باشند. با این وجود، بهتر است که صبور باشید. با تقویت و جایگزین کردن افکار مثبت به فرزندتان در از بین بردن بدبینی و تفکرهای منفی ذهن او کمک کنید، مثل شما خیلی خوب با او بازی کردی و او را تشویق کنید که خود را باور کند و بداند که او هم می تواند مثل دیگران خوب بازی کند و کاری را انجام دهد .   چگونه کودکانی مستقل داشته باشیم؟   ممکن است کودکانی که در بیرون از خانه به طور عادی رفتار می کنند در موقعیتهای خاص خجالتی و کمرو شوند. به عنوان مثال، اگر فرزندتان دوست دارد تا در جشن تولد کنار شما بماند مشکلی نیست ولی باید در چارچوب قوانینی مشخص شده قرار گیرد. به او بگوئید: می توانی برای چند دقیقه پیش من باشی، ولی من دوست دارم که با بچه های دیگر بازی کنی. در طول مسیری که به جشن تولد می روید او را از اوضاع و احوال آنجا آگاه کنید. به او بگوئید که چه وقت بر می گردید (بعد از اینکه همگی کیک خوردید، دنبالت می آیم) همچنین اگر قرار است در جشن تولد بمانید ولی فرزندتان می ترسد که شما او را ترک کنید، کودک را از اینکه جائی نمی روید مطمئن سازید.  
ادامه
تارا  , tara_fam
شرایط لازم برای بچه داری
پیش شرط لازم برای بچه دار شدن   پایگاه خانواده اولین سازمان تربیتی کودک است و تربیت و پرورش فرزندان از مهم‌ترین وظایف والدین محسوب می‌شود و هماهنگی والدین در شیوه‌های تربیتی تاثیر بسزایی در تربیت صحیح فرزندان دارد. هر چه بر تعداد اعضای خانواده اضافه می‌شود این نظام پیچیده‌تر می‌گردد ، زیرا هر فردی که به خانواده اضافه می‌شود با سایر اعضا یک رابطه تعاملی برقرار می‌کند. زوج‌های جوان باید تربیت فرزندان را جدی بگیرند و تا زمانی که آمادگی لازم را برای پذیرش مسوولیت و هماهنگی در شیوه‌های تربیتی پیدا نکرده‌اند ، نباید برای بچه‌دار شدن تصمیم بگیرند. روابط کودک در خانواده با سایر اعضا یک شبکه پیچیده تعاملی و درهم تنیده‌ای را به وجود می‌آورد. فرزندان براساس نوع تربیتی که والدینشان بر آنها اعمال کرده‌اند در جامعه حضور می‌یابند و در بین همنوعان خود زندگی می‌کنند. به طور مسلم این روابط و کنش‌های متقابل در شکل‌گیری شخصیت کودک اثر می‌گذارد و حضور والدین در خانه یا عدم حضور آنها برای ساعاتی طولانی آن هم به طور مستمر، تغییراتی را در ساختار و عملکرد خانواده به وجود می‌آورد.   همچنین نحوه تعامل والدین با یکدیگر نیز مستلزم پیامدهایی است که فرزندان از آن متاثر می‌شوند. بیشتر ما زمانی که رفتار ناشایستی از کسی می‌بینیم، می‌گوییم تربیت خانوادگی ندارد.این جمله از نظر علمی نادرست  است؛ زیرا هر خانواده شیوه تربیتی خاصی دارد ، حتی اگر این شیوه با تربیت بسیاری از افراد جامعه سازگاری نداشته باشد.   اگر خانواده را اولین کانون تربیتی بدانیم، بدون شک والدین، مربیان و معلمان این کانون مهم محسوب می‌شوند. در این میان، نقش مادر از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا میزان تاثیر‌گذاری او از زمان انعقاد نطفه آغاز می‌گردد و در دوران بارداری این تاثیر‌گذاری فزون‌ می‌شود. اما حضور موثر پدر هم بسیار تاثیر گذار است. در هر حال، والدین می‌توانند برای کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را ایفا کنند. کودک از والدین خود ، ویژگی‌های اخلاقی، عقیدتی، شخصیتی و سایر گرایش‌ها و نگرش‌ها را می‌آموزد و در این زمینه از آنان تقلید می‌کند. قضاوت‌های مردم درخصوص رفتارهای گوناگون کودک که آنها را به حساب پدر و مادر کودک می‌گذارند ، حاکی از واقعیتی است که از مطالعات فراوان به دست آمده است. خانواده‌هایی که دچار بی‌نظمی و هرج و مرج رفتاری هستند و گاهی سختگیر، گاهی آسان‌گیر و زمانی متعادل رفتار می‌کنند ، فرزندانی خواهند داشت که نه‌تنها در تصمیم‌گیری و ارتباط با اعضای جامعه دچار مشکل می‌شوند بلکه نمی‌توانند با والدینشان نیز ارتباطی مسالمت‌آمیز، آرام و دوستانه برقرار کنند. این افراد در بیشتر مواقع برای تعیین خوب و بد یا درست و نادرست دچار تردید می‌شوند،‌ چون پدر و مادرشان گاهی رفتاری را تشویق و گاهی همان رفتار را تنبیه می‌کنند.مطالعات جامعه‌شناسان درباره شکل‌گیری‌ هوش در جریان تاثیر محیط خانواده نشان می‌دهد که کودکان باهوش‌تر معمولا کسانی‌اند که در خانواده‌های صمیمی رشد کرده و از امکانات تربیتی و فرهنگی بیشتری برخوردار باشند. در عصر حاضر که والدین به دلیل مشغله کاری زمان کمتری را کنار فرزندانشان سپری می‌کنند، باید در همان زمان کم، کیفیت رابطه خود را بهبود بخشند و رفتاری آرام، متعادل و دوستانه با فرزندان خود داشته باشند. والدین نباید در صورت نبود تفاهم در حضور فرزندانشان به مشاجره، قهر و دعوا بپردازند و باید توجه داشت فرزندانی که در خانواده‌های تک‌سرپرست زندگی می‌کنند ، بسیار متعادل‌تر از فرزندانی هستند که در خانواده‌هایی با پدر و مادر، ولی پرمشاجره رشد می‌کنند.   آیات و روایات بسیاری نیز بر نقش والدین تاکید می‌ورزند و این نشان می‌دهد که مسوولیت خانواده و پدر و مادر تنها تامین غذا و لباس و بهداشت فرزندان نیست، بلکه باید به همه ابعاد وجودی فرزندان در مراحل گوناگون تحول اهتمام داشته باشند و مهم‌تر از همه آنان را بر فطرت توحیدی و الهی تربیت کنند و بر رفتار، گفتار، عبادت، آموزش، تفریح و ورزش کودکانشان و نیز دوستان آنان نظارت کامل داشته باشند. قرآن کریم ازدواج و تشکیل خانواده را موجب مهر و الفت و محبت بین زن و مرد می‌داند.(روم. 21)در روایات نیز توصیه‌های زیادی برای تربیت صحیح فرزندان به والدین شده است . پیامبر اکرمص‌ فرمودند: فرزندان خود را مورد محبت قرار دهید و با آنها مهربان باشید.  نسبت به فرزندان خود تقوای الهی را مراعات کنید و برخورد عادلانه با آنها داشته باشید.    با کودکان خود بازی کنید و برخوردی کودکانه با آنها داشته باشید. به آنها احترام بگذارید و آداب نیکو را به آنها آموزش دهید. توجه والدین به کودکان، موجب رشد و شادابی و صلاح آنان می‌شود و آنان را از دام‌هایی که شیاطین پیش‌رویشان گسترده‌اند ، نجات می‌دهد.   توجه نکردن به فرزندان و رها کردن آنها موجب افسردگی، غلتیدن در منجلاب گناه، همنشینی با دوستان بد و در نهایت، نابودی آنها می‌شود.ترجمه اشعاری از شوقی شاعر می‌گوید: یتیم آن نیست که پدر و مادرش دیده از جهان فروبسته و او را تنها گذاشته‌اند، بلکه کودکی یتیم است که مادرش از پدرش جدا شده یا پدری دارد که سخت گرفتار کارهای خویش است. بنابراین، کودکان علاوه بر غذا و پوشاک و بهداشت، آرامش، مهربانی، محبت و صمیمیت والدین را طلب می‌کنند و پدر و مادر باید به همه این نیازها پاسخ دهند تا فرزندانی سالم، دارای اعتماد به نفس، کارآمد، اجتماعی، صالح و مومن داشته باشند. اگر والدین در تربیت فرزندان هماهنگی داشته باشند ، اطرافیان هم اجازه دخالت بی‌موقع و نامناسب را نخواهند داشت و فرزندان با یک شیوه تربیتی مناسب به طور متعادل رشد می‌یابند.زوج‌های جوان باید تربیت فرزندان را جدی بگیرند و تا زمانی که آمادگی لازم را برای پذیرش مسوولیت و هماهنگی در شیوه‌های تربیتی پیدا نکرده‌اند ، نباید برای بچه‌دار شدن تصمیم بگیرند.  
ادامه
تارا  , tara_fam
پرسش های کودکان را جدی بگیریم
پرسش های کودکان را جدی بگیریم   انسان موجود ظریف و پیچیده ای است.تربیت او کار ساده ای نیست در یک قطعه چوب و سنگ به آسانی می توان تغییر و تحولی بوجود آورد،زیرا جا مدات از خود اراده ای نداشته مقاومتی نمی نمایند،ولی انسان چون دارای شخصیت و اراده است در برابر هر دگرگونی ایستادگی می نماید بعبارت دیگر هما نند چوب و سنگ نیست که خود را در بست در اختیار دیگران بگذارد.از این گذشته،انسان احتیا جات گونا گونی دارد،مربیان می بایستی تمام نیاز مندیهای جسمی و عا طفی و فکری کودکان را در نظر بگیرند تا روش های تر بییتی ،سود مند واقع گردد، والا سهل انگاری در یکی از خواسته های مشروع آنان نتیجه تر بیتی را ،خنثی خوا هد ساخت.
چرا کودکان می پرسند ؟
از آغاز کودکی حس کنجکاوی شدیدی کودکان را تحریک میکند که از هر چیزی سر در بیاورند ،آنان پیش از آن که به حرف زدن آشنا گشته و راه رفتن را بیا موزند ، با لمس کردن اشیاء و خراب کردن آنها می خواهند از آنها اطلاع پیدا کنند ،وآنها را بشنا سند .کودکان وقتی به سن سه و چهار سالگی می رسند به جای لمس کردن و خراب نمودن ،این اطلاع و آشنایی را به وسیله ی پرسشهای گوناگون انجام می دهند ،لذا در این دوره کلمات (چرا و چطور) زیاد از زبان آنها شنیده می شود. این پرسشها از مو ضوعات بسیار ساده و کم اهمیت شروع شده ، بتدریج به سئوالات پیچیده منتهی می گردد،مثلاً بسیاری از کودکان می پرسند ستاره چیست ؟خدا کجا است ؟ چرا خداوند دیده نمی شود ؟... عطش شناسایی و درک نه تنها در طبقه ی کودکان وجود داردبلکه این تجسس فکری از مختصات انسان بوده در هر دوره و زمانی انسان ها می کوشند از هر چیزی سر در آورده ، مجهولات خود را کاهش دهند و به دانستنی های واقعی خود بیفزایند ، بسیاری از تمایلات انسان دوره ای و فصلی است ،یعنی در موقعی شروع و در زمانی پایان می یابد ، مثلاً بازی کودکان آغاز و انجامی دارد ولی حس کنجکاوی و درک انسان پایانی ندارد ، وتازه هر چه علم و دانش بشری فراوان تر می گردد ، ابهام و سئوال انسان ها نیز تو سعه بیشتری می یابد . غذای فکری کودکان
همانطور که کودکان از نظر جسمی نیازمند مواد غذائی می باشند،از لحاظ روحی نیز به غذای فکری احتیاج دارند و این نیاز مندی به وسیله ی پرسشهای کودکانه آنان ابزار می گردد.بنا برین سوالات آنان را نمی توان بی اهمییت تلقی کرد،چه این پرسشها از یک نیاز طبیعی سر چشمه گرفته زمینه آشنایی آنان را با محیط زندگی و جهان فراهم میسازد.دانشمندان معتقدند که کنجکاوی کودکان بی هدف نمی باشد،بلکه براساس امکا نات طبیعی،حس کنجکاوی زمینه، شناسی آنا نرا فراهم می سازد. روی این اصل ، یکی از اساسی ترین پایه های تر بیت، بر محورپاسخ های صحیح کودکان قرار داده شده است . پدران ومادران با بررسی این سئوالات به روحیات آنها پی برده ،بهتر خواهند توانست فرزندان خویش را پرورش دهند .
شخصیت کودک در گذشته
شخصیت فکری کودکان درگذشته کمتر موردتوجه بزرگترها قرار می گرفت ،زیرا نوعاً عقیده بر این بود که آنان از نظر فکری ناتوان ونارسا هستند ، لذا سئوالات اطفال را بچگانه تلقی کرده سر سری می گرفتند . برخی از پدران بجای جواب مساعد میگفتند : بعدها که بزرگ شدی خواهی فهمید ، عده دیگر که بر اثر اصرار کودکان مجبور بودند جوابی بدهند ،پاسخ هایی می دادند که برای کودکان قابل درک وفهم نبود ،زیرا با میزان فهم ودرک کودکان انطباق نداشت ،ودر مواردی هم بجای اینکه مشکل را حل نماید بر ابهام و اشکال آنان می افزودند . تعلیم و تربیت نوین
دانشمندان تربیت ،امروزه کودک را یک انسان تلقی می کنند ، و برای دوران کودکی اهمیتی فراوان قائل می باشند و معتقدند که شخصیت آینده کودکان ارتباط مستقیمی با نحوه تعلیم وتربیت دوره کودکی وکیفیت ارتباط پدران ومادران باآنها ، و محیط تربیتی شان دارد . به سئوالا ت کودکان اهمیت فراوان می دهند و سرسری گرفتن و یا پاسخ های غیر صحیح دادن را ، عامل رکود و جمود فکری کودکان قلمداد می نمایند .
زبان کودکی :
کودک ازآغاز تولدغذای مخصوصی دارد،بتدریج که جسمش رشد میکند غذایش نیز از نظر کم و کیف تغییر می کند ،روی این اصل پاسخ سوالات کودکان نیز می بایستی با ظرفیت فکری آنان مناسبتی داشته باشد.وبعبارت دیکر پدران و مادران در موقعی که می خواهند به سوالات آنان جواب دهند توجه داشته باشند که کودکان در چه شرایطی قرار دارند و زبان آنان چگونه است به جای آنکه با زبان متعارف و معمولی با آنهاسخن بگویید ،بکو شند به همان زبان کودکی با آنان صحبت نمایند تا برایشان قابل درک باشد. دانشمندان معتقدند ،کودک در سن مخصوصی با استدلال و منطق آشنا میگردد،بنابراین ،پیش از آنکه کودکان به این سن برسند بایدد رحدودفهم و بینش آنان با آنهابحث و گفتگو کرد .بعدها که کودک رشد بیشتری پیدا کرد می تواند با دلیل و منطق ،مشکلات را برای آنها توجیه نمود .
زیانهای جبران ناپذیر :
اولین زیان جواب ندادن ،تحریک حس کنجکاوی کودکان خواهد بود ،و ممکن است پاسخ سوالات خود را از راه دیگری بدست آورند که به ضررو زیان آنان تمام شود ،ازاین گذشته کودکی که به سوال او بی توجهی شود ،حس اعتماد ش لطمه دیده دچار حساسیت می شود و از پرسش کردن در مراحل بعدی نیز خودداری خواهد کرد و به همین میزان از پرورش فکری باز خواهد ماند . برعکس کودکی که به سوالاتش اهمیت داده شده وبازبانی کودکانه جوابهائی برایش تهیه شود به فکر خود اعتماد پیدا کرده ،به شخصیت فکری خودمومن و معتقدخواهد شد ،ودر دوران جوانی نیز از پرسشهاو اظهار نظرهادچار شرمندگی کاذب نشده ،مشکلاتش را حل خواهد کرد . پرسشهای کودکان رمزی است :
سوالاتی که کودکان می نمایند دارای دو جنبه متمایز می باشداول آنکه مجهولی دارند و می خواهند ازآن اطلاع بیابند،دوم اینکه این سوال با زندگی کودکانه آنان ارتباط دارد ،و به عبارت دیگر ،اوضاع و احوال کودکی است که آنان را به سوال کردن وادارمی سازد ،چه کودک ،جریانی را می بیندویا می شنود و یا کاری را انجام می دهد سپس سوال میکند ،بنابراین پاسخ دهندگان باید توجه داشته باشند که پیدایش این سوالات ،ارتباط مستقیمی با رفتار و زندگی کودکان با دیگران دارد. یکی از دانشمندان می گوید :پیش از هر چیز باید توجه داشت که کودک کمتر صاف و طبیعی صحبت می کند ،اغلب بصورت رمز حرف میزند پس نباید سوالاتش را ظاهری تلقی کرد،بلکه با زندگی اوو رفتارش ارتباط مستقیم دارد و پاسخهای سرنوشت او را تعیین می نماید . بنابراین بکوشیم به سوالات آنان اهمیت داده با مهر و محبت و زبان کودکی با آنان سخن گفته ،پرسش هایشان راباپاسخ های صحیح پاسخ بدهیم .
ادامه
تارا  , tara_fam
مشکل دیر به خواب رفتن در کودکان
مشكل دیر به خواب رفتن در كودكان  خواب برای كودك همانند تغذیه لازم و ضروری است، بسیاری از كودكان برای به خواب رفتن مشكل دارند و به موقع نمی خوابند، در كودكان معمولا بی خوابی اوایل شب اتفاق می افتد و به اصطلاح به آن بی خوابی شبانه گفته می شود.   احتیاج به خواب در انسانها در سنین مختلف متفاوت است، به عنوان مثال به طور متوسط یك كودك دوازده ساله به نه  ساعت خواب و یك كودك چهار ساله به یازده و نیم ساعت خواب احتیاج دارد، البته این مسئله بین كودكان  با هم در یك سن فرق می كند.  كودكی كه شبها با آرامش و به حد كافی خوابیده ،  روز بعد به موقع از خواب بیدار می شود   و ا گر به حد كافی نخوابد ، صبح روز بعد به علت كافی نبودن مقدار خواب بهانه گیر و كج رفتار می شود و كمتر شاد به نظر می رسد و انرژی كمتری دارد در بچه های بزرگتر ، به اندازه نبودن خواب شب آنها را خسته ، كند و حساس می كند و نمی توانند بر روی درس تمركز كنند .   والدین در خواباندن كودك نقش مهمی را ایفا می كنند، حتی عده ای از كودكان تا زمانی كه یكی از والدین خصوصا مادر در كنارشان نباشد به خواب فرو نمی روند. عواملی كه سبب دیر به خواب رفتن در كودكان می شود  ممكن است دلایل متعددی داشته باشد.                                                                                                                    وقتی می بینید كودك شما در به خواب رفتن مشكل دارد بهتر است به موارد زیر توجه كنید:                                    1ـ آیا ساعتی مشخص و منظمی برای رفتن كودك به تخت وجود دارد؟  2ـ آیا كودك در تخت خود احساس خوبی دارد (به عنوان مثال : محیط اتاق خواب برایش مطبوع است؟ خیلی روشن یا تاریك نیست؟ زیاد گرم یا سرد نیست؟ آیا تخت مرتب شده و یا تشك خوبی دارد؟ )                                                3ـ آیا بچه های متعدد در یك اتاق می خوابند و همدیگر را بیدار نگه می دارند؟    4ـ آیا كودك شما در طول روز مسائلی داشته كه فكرش را به طور مداوم مشغول می دارد و وی را هیجان زده می كند و باعث اخلال در خواب می شود ؟ (مثال: هیجانات ، دعوا و در گیری ، فیلمهای مهیج  و یا تولد بچه دیگر )        5ـ آیا ممكن است سر و صدا زیاد باشد و مانع خواب كودك شود؟ 6ـ آیا مهمان آمده و كودك تمایل دارد ترجیحا بیدار بماند؟  7ـ آیا كودك در اتاق وقتی تنها است احساس ترس می كند؟        در كل دلایل متفاوتی می تواند باعث نرفتن به موقع كودك به طرف تخت خود شود.      واقعیت این است كه برای خوابی راحت داشتن در شب برای كودك تنها یك روش وجود ندارد، راه حلها و توصیه های گوناگونی در این زمینه وجود دارد كه چكیده ای از آنها به شرح زیر است:                                                         برای كودكتان زمان خواب با مشورت با خودش تعیین كنید و وقتی به زمان خواب وی نزدیك است به كودك باید حتمافرا رسیدن زمان خواب را یاد آوری كنید ، آنها  به برخورد قاطع شما و یك قرار ثابت برای خواب نیاز دارند.            سعی كنید برو به اتاق خوابت مثل یك عمل تنبیهی به نظر نرسد و به جای آن می توانید به كودك بگویید كه لازم نیست بخوابی بلكه باید در تخت خودت استراحت كنی ، وقتی جنبه اجبار برای خواب از بین برود احساس آرامش و خواب خود به خود به وجود می آید .    تشویق كودك با صحبت و با عمل ، به این صورت كه هر شب به وقت شناسی و در رختخواب رفتن  وی جایزه بدهید. جایزه  می تواند یك خوراكی ویژه قبل از خواب مثل یك لیوان شیر یا خوراكی كه كودك دوست دارد باشد و یا به عنوان تشویق یك لباس خواب نو و قشنگ به او هدیه بدهید    می توانید قبل از خواب با یك عمل مطبوع مثل : قصه گفتن و یا گوش كردن به نوار قصه و یا لالایی روزش را به پایان برسانیدهمین طور حمام كردن و ماساژ قبل از خواب  و یا تكان دادن كودكان كوچكتر به آرامی ، مفید خواهد بود.                  سعی كنید هنگام خواب ، كودك لباس خواب راحتی بپوشد و اتاق خواب كودك تهویه  خوبی داشته باشد و لحافهای سنگین را برای  او نگذارید. توجه كنید كودك شما یك محل خواب مطبوع داشته باشد كه خوب به نظر برسد مثل: یك اتاق شخصی و یا تخت شخصی.    فعالیتهای بدنی كودك مانند: بازی كردن در پارك، برنامه های ورزشی و ... را در طول روز افزایش دهید. البته باید این بازیها تا غروب ادامه داشته باشد و بتدریج فعالیت كودك را از زمان غروب به بعد كاهش داده و به جای بازیهای پر تحرك ، فعالیتهایی مثل: مطالعه كردن و شنیدن قصه و یا تماشای تلویزیون را جایگزین كرد، باید سعی كرد قبل از خواب بازیهای هیجان انگیز مثل: بازیهای كامپیوتری انجام ندهند  و یا فیلمهای هیجان انگیز نبیند.                                            اگر كودك در شب سخت به خواب می رود به او اجازه خوابیدن در طول روز را ندهید.                                        به خاطر داشته باشید مصرف شبانه برخی از مواد غذایی مانند : چای و یا نوشابه ،  خواب كودك را كاهش می دهد. اگر كودك شما در اتاق خواب خودش می ترسد خیلی مهم است كه شما ترس او را جدی بگیرید ، كودك را آرام كنید و سعی كنید با هم پی به علت ترس ببرید . به كودك این فرصت را بدهید كه در مورد مشكل احتمالی و هیجانات یا چیزهای جالبی كه در روز برایش اتفاق افتاده با شما صحبت كند ، حتی كودك می تواند  وقتی در تخت  خود دراز كشید از زبان خودش داستانی برای شما بگویید و در مورد این داستان با او صحبت كنید و مطمئن شوید كه تخیلات در ذهن او نماند. این مسئله كمك می كند كه كودك با آرامش بیشتری به خواب فرو رود.   سوال : مقدار لازم خواب برای كودكان در سنین نوزادی، 1 سالگی ، 3 سالگی ، 5 سالگی و 7 سالگی تقریبا چقدر است؟                    معمولا كودكان و نوجوانان 8 ساعت در شبانه روز می خوابند و مقدار نیاز به خواب در انسانها را نمی توان به طور دقیق گفت به این دلیل كه مقدار خواب بر اساس نیازهای فرد فرق می كند. اما به طور میانگین می توان گفت: یك نوزاد در 24 ساعت بین 19 تا 20 ساعت می خوابد و یك كودك 1 ساله معمولا در شبانه روز بین 14 تا 15 ساعت در خواب است ، همینطور یك كودك 3 ساله در 24 ساعت به طور میانگین 12 ساعت در خواب است و یك كودك 5 ساله معمولا در شبانه روز 11 ساعت می خوابد و همچنین یك كودك 7 ساله در طول 24 ساعت به طور میانگین 9 تا 10 ساعت می خوابد .      سوال : دیر خوابیدن كودكان زیر 1 سال كه تقریبا زیاد مشاهده می شود چه علتی دارد؟            خواب یك نوزاد به طور كل  با خواب بزرگسالان تفاوت دارد و ما نمی توانیم توقع داشته باشیم كه بتوانیم نوزاد را به خواب منظمی عادت دهیم ، خواب نوزاد قبل از 3 ماهگی خیلی سبك است و نوزاد می تواند بر اثر گرسنگی و سر و صدا از خواب  بپرد ، در واقع این به این دلیل است كه خواب  نوزاد در این مرحله به این صورت است كه او در جریان خواب ، در مرحله خواب سبك و  سپس خواب سنگین در تناوب است و تدریجا با رشد سنی او این خواب به مراحل عمیقتری تبدیل می گردد ، معمولا از 3 ماهگی خواب كودك ریتم پیدا می كند و در 6 ماهگی كودك می تواند تمام شب را یكسره به خواب رود و در صبح و بعد ظهر خواب كوتاهی داشته باشد در مورد كودكان بین 9 تا 12 ماه می توان گفت كه این كودكان در این سن به این دلیل كه  می خواهند محیط اطراف را شناسائی كنند و میل به شناخت محیط اطراف آنها را فعال می كند ، معمولا دیر به خواب فرو می روند .
ادامه
تارا  , tara_fam
قصه و تاثیر ان در کودک
قصه گفتن برای تكامل مغز نوزاد لازم است    
متخصصان روان شناسی ، قصه گفتن را برای تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم می دانند و می‌گویند: با قصه‌گویی ، علاوه بر شناساندن صدای والدین ، صحبت كردن برای كودك راحت می‌شود و كلمات را صحیح و كامل ادا می‌كند   دكتر"نرگس كچوئی " روان شناس، در گفت و گو با ایرنا گفت: والدین براین باورند كه نوزاد هیچ چیز را متوجه نمی‌شود و لازم نیست با او حرف بزنند، این در حالی كه مغز نوزاد آماده برای پذیرش و یادگیری است و دوست دارد صدای والدین خود را بشنود و با محیط آشنا شود وی گفت : والدین حتما باید نام اشیا ، غذا،اسباب‌بازی و یا هرچیز دیگری را كه به نوزاد می‌دهند برای او بگویند و زمانی كه كودك سعی می‌كند به هر لفظی كلمه را ادا كند صحبت كردن او را قطع نكنند و اجازه دهند آن گونه كه راحت است آن را تلفظ كند   وی بااشاره به اینكه نوزادان به صدای افراد مونث بهترین پاسخ را می‌دهند ، افزود : مطالعات نشان داده است كه صحبت با زبان كودك ، باعث تاخیر در تكامل گفتار نمی‌شود ، اما والدین باید سعی كنند در صحبت با كودك تركیبی از لغات بزرگسالان را با صدای بچه گانه مورد استفاده قرار دهند   كچوئی گفت : در واقع با این عمل بسترسازی مناسبی را برای كودك در ادای صحیح كلمات فراهم كرده‌ایم دكتر "محمود رسالتی" روان شناس نیز با اشاره به اینكه از چهار ماهگی به بعد، پنج حس نوزاد از تعامل و واكنش بیشتری برخوردار می‌شود، گفت :بینایی كودكان بعد ازچهارماهگی در حال افزایش است به طوری كه توانایی پی‌گیری اجسام متحرك را از خود نشان می‌دهد   وی افزود : والدین باید بعد از چند ماه فضای اتاق كودك را تغییر دهند و او را با دیگر فضاهای بیرون از خانه و دیگر افراد خانواه آشنا كنند وی اضافه كرد: كودكان علاقه‌مند به دیدن عكسهایی با رنگهای شاد و پیچیده می باشند بنابر این باید برای آنها كتابهای داستانی تهیه شود كه رنگی وبا تصویرهای بزرگ باشد زیرا این عمل باعث افزایش آشنایی و عكس العمل كودك می‌شود   رسالتی با اشاره به اینكه حس شنوایی كودك نسبت به تكلم او حساس‌تر است، گفت:كودك دوست دارد صداهای مختلف را بشنود و در مقابل آنها بسته به علاقه عكس العمل نشان می‌دهد به طوری كه حتی آنها را تقلید می‌كند و منتظر تشویق والدین می‌ماند رسالتی گفت: والدین باید حس چشایی فرزندان خود را تحریك كنند و بشناسند زیرا برخی از كودكان نسبت به یك سری از غذاها و طعم‌ها آلرژی دارند كه این خود باعث بیماری و بیقراری كودكان می‌شود   وی افزود : درباره حس لامسه كودكان باید اجازه داد آنها همه چیز را در خصوص زبری ، نرمی ، گرماو سرما احساس كنند تا بتوانند در مقابل آنها عكس العمل نشان بدهند وی اضافه كرد : اولین پله برای بیدار و فعال كردن این حس در نوزادان نوازش و در آغوش گرفتن آنها است زیرا با این عمل به او این احساس منتقل می شود كه او را دوست دارند و جایش امن است   قصه و تأثیر آن در تربیت كودكان http://www.urmiacity.com   این مطلب در چهار قسمت ارائه می شود.   ( قسمت اول ) در كشور ما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستآنها و افسانه های زیبا و آموزنده، اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی كودكان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال كرده، از سختی و خشكی دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج می برند. بدین ترتیب اغلب اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت كه پرورش انسان های خلاق، مبتكر و كارآمد است، باز می مانند. هدف از ذكر این مطالب آشنایی شما با روش های قصه خوانی و قصه گویی برای كودكان دبستانی است كه نقش بسزایی در رشد و شكوفایی خلاقیت در كودكان دارد. ادبیات كودكان چیست؟ ادبیات كودكان شامل قصه، شعر، نمایش، افسانه و داستان است. ادبیات كودكان عبارت است از تلاشی هنرمندانه در قالب كلام، برای هدایت كودك به سوی رشد، با زبان و شیوه ای مناسب و در خور فهم او. به بیانی دیگر، ادبیات عبارت است از چگونگی تعبیر و بیان احساسات، عواطف و افكار به وسیله ی كلمات در اشكال و صورت های گوناگون. ادبیات، كودك را در همه ی اوقات زندگی پرورش می دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخیل و قوت تصور او می شود و نیز نیروی ابتكار و ابداع به او می بخشد. داستآنها و اشعاری كه كودكان می خوانند و می شنوند اثری عمیق در فكر و روحیه ی آنان می گذارد و ایشان را برای رویارویی با مسائل رشد و معاشرت با دیگران آماده می سازد و نیز در درك و فهم مشكلات زندگی آنان را یاری می كند. ادبیات كودك، به ویژه در زمینه های زبان آموزی و آموختن كلمات تازه به كودكان، نقش قاطعی دارد. هدف های برنامه ی ادبیات كودكان در آموزش و پرورش دوره ی ابتدایی عبارت اند از: 1-    كمك به پرورش قدرت بیان و عواطف و افكار كودكان. 2-    تقویت و پرورش نیروی تخیل در كودكان. 3-    تحریك قوه ی ابتكار و ابداع در كودكان. 4-    ایجاد عشق و علاقه به ادبیات در كودكان. در تعریف ادبیات كودكان می توان گفت: مجموعه ی نوشته ها، سروده ها و گفتارهایی است كه از طرف بزرگسالان جامعه برای استفاده ی خردسالان فراهم می آید، یا خردسالان خود خالق آن هستند. 5-    رشد اعتماد به نفس كودك و علاقه مند ساختن او به آزادی و عدالت اجتماعی. 6-  برآورده كردن نیازهای عاطفی كودك و آماده ساختن او برای دریافت پیام های اخلاقی و انسانی و شهروندی خوب بودن.  تأثیر قصه در كودكان داستان و قصه نقش بسیار مهمی در تكوین شخصیت كودك دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب، كودك به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد. پایداری، شجاعت، نوع دوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هایی هستند كه هسته ی مركزی بسیاری از قصه ها و داستآنها را تشكیل می دهند. پرورش حس زیبایی شناسی در كودك، متوجه ساختن كودك به دنیایی كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفید در كودك، تشویق حس استقلال طلبی و خلاقیت كودك هدف های اصلی طرح قصه های خوب برای كودكان است. انتخاب قصه های مناسب مسئله ی انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادی كه در اختیار قصه گوست، به ویژه برای قصه گوهای تازه كار و مبتدی، مشكلی اساسی است. حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هایی می سازد كه با شخصیت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوی تازه كار، ابتدا باید سعی كند كه ویژگی های شخصیت و سبك گویش خود را ارزیابی كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هایی را می توانم مؤثر و خوب بیان كنم؟ چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه هماهنگ كنم تا هر دو بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار كنیم؟ پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ی آماده كردن داستان برای گفتن می شود كه از مهم ترین گام هایی است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گویی برداشته می شود. قصه گو باید به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن یا از رو خواندن نیست، بلكه كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه ای یگانه باقی می ماند. از بر كردن قصه اغلب نخستین مانعی است كه راه سیر طبیعی و خودانگیخته ی یك قصه گویی موفق را سد می كند. قاعده ی درست این است كه هرگز نباید داستانی را برای «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافی است. انتخاب و آماده كردن داستان، نخستین گام ها در راه پیشبرد هنر قصه گویی است و هنر قصه گویی بر آنها استوار می شود. قصه گوهای مبتدی و تازه كار به زودی متوجه می شوند زمانی را كه برای رسیدن به این مرحله از رشد سپری كرده اند، سرمایه گذاری مفیدی بوده است. آماده كردن ذهن و بیان ، در ارائه ی موفقیت آمیز یك قصه مهم ترین مُتغیّر به شمار می آید. بدون این انتخاب و آماده كردن بسیار دقیق، قصه گو نباید انتظار به دست آوردن یك تجربه ی موفق را داشته باشد.
ادامه
تارا  , tara_fam
نقش فشار روحی بر مغز انسان
  نخستین فشارهای روحی رشد مغز انسان را محدود می‌كند     نیاز كودكان به مهر و محبت به اندازه كافی شناخته شده است، اما این شناخت كه عشق و علاقه نه تنها در پختگی عاطفی نقش دارد بلكه ساختار مغز را نیز متاثر می‌كند، یافته جدیدی است   به گزارش  پایگاه اینترنتی مجله علمی "روانكاوی" آلمان، به هنگامیكه دانشمندان كودكان یتیم یك كشور اروپای شرقی را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها "حفره سیاهی" یافتند كه طبیعتا باید "‪Kortex‬ ‪ "orbitofrontale‬ باشد. این همان بخش از مغز است كه مسوولیت رشد و تحول در درك احساس و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربه زیبایی و لذت، لیاقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با دیگران را برعهده دار . پژوهش‌های علم اعصاب و تحقیقات بیوشیمی با كمك و كاربرد تكنیك پویشگری مغز و مطالعات برش‌های آن، ثابت كرده‌اند كه سیستم اعصاب نه تنها به تحریكات عواطفی عكس‌العمل نشان می‌دهد، بلكه در اساس شكل می‌گیرد   مغز یك نوزاد هنوز به خوبی شكل نگرفته و بدون ساختار است و برای رشد و تحول خود به تحریك نیاز دارد، نه تنها به تحریكات محسوس و شناختی در اشكال و انحاء گوناگون مثل بازیها، رنگها یا موزیك، بلكه به برخوردها و رفتارهای محبت آمیز نیز محتاج است   لبخند، تماس چشمها و وجود یك غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگی خاطر و همزمان نیز ترشح هورمونهایی در  "‪ "frontale Kortexpr ‬می‌گردد یعنی در آن بخشی از مغز كه در همان سالهای نخستین شكل می‌گیرد و در پختگی رشد و تحول رفتار اجتماعی سرنوشت ساز است. هر چه روابط و تاثیرات متقابل مثبت بیشتری بوقوع بپیوندد، اتصالات و شبكه‌های بهتر و بیشتری در این بخش ایجاد می‌گردد   بدین ترتیب، نظریه پیوند "جان بوولبی" كه گهگاه مورد تردید قرار می‌گرفت بوسیله پژوهش‌های بیولوژیكی تایید شد نظریه بوولبی می‌گوید، رشد و تحول یك كودك از طریق تجربه پیوندها و دلبستگیهای دوران كودكی به نحو مثبت و یا به گونه‌ای منفی تحت تاثیر قرار می گیرد یكی از مطالعات انجام شده در دانشگاه "ویسكونسین" آمریكا نشان داد كه نحوه و چگونگی عكس‌العمل یك فرد در مقابل فشارهای روحی در سنین كودكی تعیین می‌شود   "نوزادانی كه با مادران تحت فشار روحی یا افسردگی بزرگ می‌شدند، بعدها بیشتر از حد متوسط آسیب پذیر بودند. اینها در مواقع سخت و پیچیده با ترشح شدید هورمونهای فشار عكس العمل نشان می‌دهند"   جالب توجه اینجا است كه كودكانی كه در سنین بالاتر مادران خویش را افسرده تجربه می‌كردند، از عكس العمل شدید مشابهی برخوردار نبودند   بنابراین خاطرات بد اولیه نه تنها رفتار را نقش می‌دهد بلكه بر طبق علوم و شناختهای جدید، عكس‌العملهای الگویی فیزیولوژیكی مغز را كه تعیین‌كننده چگونگی برخورد و رفتار ما با احساسات و دیگر اشخاص هستند، نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند   بر اساس اكتشافات جدید، این پرسش در ظاهر ساده كه آیا باید نوزاد عاجز گریان را در بغل گرفت و آرام كرد، دیگر به استیل تربیتی مربوط نمی‌شود واقعیت غیر قابل بحث آن است كه نوزادان خود قادر به از میان بردن فشارهای روحی و احساسی خویش نیستند، آنها به هنگام هیجان و برآشفتگی، قدرت تغییر خودآگاه و انحراف ذهن خویش را ندارند در این موقعیت "هیپوتالاموس" موادی را بعنوان علامت تولید می‌كند كه باعث ترشح هورمن فشار "كورتیزول" می‌گردد   در سالهای پس از دوران كودكی، مغز در مواقع سختی و فشار یا با تولید بیش از حد هورمون كه نتیجه آن بروز ترس و افسردگی است و یا با تولید كمتر از حد لازم كه نتیجه آن سردی عواطف و بروز خشونت است، عكس العمل نشان می دهد   نتیجه‌گیری از این شناختهای جدید علمی تنها چنین می‌تواند باشد كه نوزاد در سالهای اولیه زندگیش به فردی نیازمند است كه برایش شناخته شده باشد، فردی كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردی كه به وی لبخند بزند و با محبت و مهربانی رفتار كند خانم "سو گرهاردت" متخصص روان درمانی تردید دارد كه پرورش و تربیت نوزاد توسط افراد غریبه بتواند این كیفیت پرورشی را بوجود آورد. وی می‌گوید: در كودكان كم سنی كه توسط غریبه‌ها پرورش می‌یابند، احتمالا این كمبود تجربه كه وجود و مفهوم خاصی برای دیگری داشته باشد، وجود دارد. "آنها می‌آموزند كه باید در انتظار علاقه و توجه دیگران باقی بماند" والدین نیز در سالهای نخستین نیاز به حمایت دیگران دارند، مثلا در صورت وجود مشكلات با كودك به كمكهای روان درمانی یا به موسسات اجتماعی و گروهها و همدردان مشترك احتیاج دارند تا به این وسیله بتوانند از تنهایی و ایزوله شدن خود جلوگیری نمایند  
ادامه
تارا  , tara_fam
انواع خانواده ها از نظر تربیت
  انواع خانواده ها از نظر تربیت   به طور  خلاصه از نظر نحوه تربیت كود ك و بطور كلی نحوه اداره سیستم خانواده می توان 4 نوع خانواده را مشخص كنیم كه عبارتند از   الف - خانواده خشك و سخت گیر ( والدین سخت گیر و مستبد )  ب -   خانواده سهل گیر و آسان گیر  ج -   خانواده گسسته (‌ خانواده پریشان )  د  -   خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم )    به علت مهم و مبسوط بودن این مبحث ،  هر یك از این  4 دسته خانواده را در یادداشتی جداگانه شرح خواهیم داد     الف  - خانواده خشك و سخت گیر   1 -  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می كنند كه والدین خودشان رفتار كرده اند.   2 -  تصمیم گیری با یكی از والدین  خصوصا پدر  انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یك از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند   3 - والدین چنان رفتار می كنند كه فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را - حتی در مواردی كه می تواند مانع از بروز بعضی مشكلات برای خانواده گردد - ندارند.   4 - اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نكنند ‍ ، والدین آنان ناراحت  ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.   5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن كارها را ، از والدین خود ندارند.   6 - والدین بر رفتا و كارهای فرزندان خود كنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می كنند.   7 - والدین دلیلی را - برای دستوراتی كه صادر می كنند - برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت كنند.   8 - نسبت به رعایت نظم و انضباط  ،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.   9 - به سخنان كودكان خود  گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است كه با آن مخالفتی را نشان دهند.   10 - در مواردی كه فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن كاری منع می كنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.   11 - برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.   13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین كارهای فرزندان خود را دارند.   14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی ندارند.   15 - غالبا نیازهای عاطفی كودكان ارضاء نمی شود.   16 - ممكن است كه والد ضعیف در چنین خانواده ای با كودكان ائتلاف كند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته می شود . اگر بنا باشد یكی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور كرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.   17- چنین كودكانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین كه دارند دچار بزهكاری می شوند.    18 - بسیاری از این والدین ممكن است به خاطر كمال گرایی كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شكل نوین بر آنها سخت گیری كرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارك ببیند.   19 - احتمال دروغ گویی و ریا كاری در كودكان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.   20 - چنین كودكانی به علت اینكه مرتبا علایقشان سركوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت كمی برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی كرده باشند.   21 - اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و كمال گرایی ،‌ نا امیدی و بسیاری از مشكلات روانی ممكن است دامنگیر كودكان خانواده های سخت گیر گردد.   22 - غالبا والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می كنند. و برای هر كارشان دلیل تراشی می كنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا می كنند نه منطقشان.       ب )‌ خانواده سهل گیر و آسان گیر   http://persianblog.com 1 - پدر و مادر به دنبال نیازهای ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جوانی و نوجوانی و دل مشغولی های خود هستند.   2 - به امر تربیت و ارضاء نیازهای جسمی و روانی كودك نمی پردازند و چون آسانگیر هستند ،‌ برای خاموش كردن صدای بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها می خواهد ، آنها انجام می دهند . لذا كودك پرتوقع تربیت می شود.   3 - هدفها و انتظارات برایشان روشن نیست و به همین دلیل ، در تربیت فرزندان خود از روش  ، فلسفه یا دیدگاه خاصی پیروی نمی كنند.   4 - هیچ نوع كنترلی بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد می گذارند تا به هر نحوی كه خود مایل هستند ‍،‌ شیوه های خاص زندگی خود را انتخاب و به كار گیرند.   5 - هیچ نوع انتظار و توقع خاصی از فرزندان خود ندارند و فرزندان نیز به نوبه خود می آموزند كه والدین نباید از آنان انتظار خاصی را داشته باشند.   6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتی در مواردی كه مورد آزار و اذیت خود آنان و دیگران قرار می گیرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمی دهند و در این موارد ، بی تفاوت عمل می كنند.   7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمی شوند و چنان رفتار می كنند كه گویی عدم اطاعت از دستورات والدین امری طبیعی ، عادی و متداول است.   8 - در پاداش دادن - وقتی از فرزندان رفتار پسندیده ای سر می زند - یا تنبیه آنان - در هنگامی كه كار خلاف از آنان سر می زند - اهمال می كنند و بی تفاوت هستند (‌به یاد داشته باشیم كه منظور از تنبیه كردن در معنای روانشناختی آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبیه بدنی مورد نظر نمی باشد).   9 - شیوه های رفتاری والدین چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ایجاد نمی كند.   10 - نسبت به تكالیف و نمرات درسی فرزندان خود توجه نشان نمی دهند و علاقه ای نیز به همكاری با معلمان و مدیریت مدرسه محل تحصیل آنان ندارند.   11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند یا بخواهند ، برای آنان تهیه می كنند و در این مورد ،‌ سلیقه خاصی را اعمال نمی كنند.   12 - هیچ گونه تلاش خاصی را در زمینه استقلال فرزندان خود انجام نمی دهند و چنانچه یكی از فرزندان شدیدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصی را در زمینه كاهش این نوع وابستگی كه بعدا برای آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمی دهند.   13 - نظم و ترتیب را در محیط خانواده رعایت نمی كنند و از فرزندان خود نیز انتظار خاصی در این زمینه ندارند.   14 - فرزندان خود را برای انجام هر كاری آزاد می گذارند و حتی در مواردی كه مداخله آنان لازم به نظر می آید ، دخالت نمی كنند.   15 - این بچه ها چون در زندگی با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتی وارد جامعه می شود به خاطر عدم تجربه كافی ، زود تسلیم میشود و شكننده هست.       ج ) خانواده گسسته یا خانواده پریشان http://persianblog.com   در این خانواده ها بعلت اختلاف بین والدین ، معمولا به صورت قهر و آشتی به سر می برند كه تاثیر منفی روی كودكان می گذارد   2 - گاهی كودك به عنوان قاضی در نظر گرفته می شود و گاهی قربانی یكی از طرفین می گردد   3 - كودك علاوه بر اینكه نیازهای روانی و جسمانیش ارضاء نمی گردد ،‌ بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد . (‌ كودكانی كه بدون مقدمه بچه های دیگر را می زند)   4 - میزان ارزش و احترامی كه هر یك از افراد خانواده برای خود قائل هستند ‍ ، ناچیز است   5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگین ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بی احساس به نظر می آیند   6 - گوش افراد خانواده برای شنیدن خواسته های یكدیگر سنگین است و صدای آنان یا بلند و خشن و گوشخراش است و یا به اندازه ای آرام و نجوا مانند است كه به سختی قابل شنیدن می باشد   7 - نشانه دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده كم است و در مواردی حتی از وجود یكدیگر نیز بی اطلاع هستند   8 - شوخی های افراد خانواده با یكدیگر در بیشتر اوقات گزنده ‍،‌ بیرحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است   9 - بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه برای مثال پدرو مادر هرگز نمی فهمند فرزندان آنان دارای چه ویژگیهای شخصیتی هستند   10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهمیده ،‌ باشعور ،‌ اصیل و دوست داشتنی ،‌ بهره مند می شوند   11 - پدر و مادر برای احترازو دوری از یكدیگر ، آن چنان خود را مشغول كارهای خارج از محیط خانواده می كنند كه گویی تنها وظیفه آنان كار كردن و تامین مایحتاج زندگی است   12 - افراد خانواده ، احساس تنهایی و بی یاور بودن می كنند و به این باور می رسند كه بیچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعی درماندگی آموخته شده را تجربه می كنند   13 - افراد خانواده غالبا تكانشی عمل می كنند ‍ ،‌ عصبی هستند ، احساس گناه و تقصیر می كنند یا بر عكس ‍ ،‌ احساس می كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و برای جبران این احساس گاه با یكدیگر رفتاری بسیار خشونت آمیز و غیر انسانی نشان می دهند   14 - افراد خانواده برای كنترل امورغیر ممكن ،‌ تلاش فراوان می كنند و هرگز متوجه نمی شوند كه انجام بعضی از خواسته های آنان به وسیله طرف مقابل ‍، غیر ممكن است   15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبی می شوند و در این راه ،‌ هم خود متحمل فشارهای روانی زیاد می شوند و هم بر افراد دیگر خانواده فشارهای فزاینده ای را می آورند   16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهایت نگری دارند. و در نظر آنان همه پدیده های عالم در دو حد یك طیف هستند و هر پدیده ‍ ، شی ، صفت ،‌ مفهوم یا سفید است یا سیاه - یا خوب است یا بد - یا زیان آور است یا سودمند - یا دوست داشتنی است یا غیر دوست داشتنی - لذا هیچ حد واسطی را در نظر نمی گیرند   17 - وابستگی افراد خانواده با یكدیگر نا سالم است و در این موارد یا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بی توجه هستند یا خود را مركز و محور عالم به حساب می آورند و خود خواهی آنان در همه رفتارهایشان تجلی پیدا می كند   18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع یا پدیده ای تعصب بی مورد و شدید نشان می دهند و این ویژگی باعث می شود از استدلال ، منطق ، و عقل سلیم فاصله بسیار داشته باشند   19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان این خانواده ها با یكدیگر به رقابت ناسالم می پردازند و موفقیت یكی از آنان در زمینه خاصی ( مثل موفقیت شغلی ‍ ، خرید یك ماشین ، خرید یك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگرانی ،‌ اضطراب و حسادت شدید فرد یا افراد دیگر خانواده می شود   20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار می كنند و به همین دلیل نیز مشكلات آنان هرگز حل نمی شود و این مشكلات در همه ابعاد رفتاری آنان تجلی پیدا می كند   21 - افراد خانواده در مورد خود و دیگران به داوریها و قضاوت های نادرست می پردازند و یكی از اعتیاد های مضر و در عین حال لذت بخش آنان ‍ ، غیبت و بدگوئی از دیگران است   22 - دروغگویی در بین اعضای خانواده شایع است و هر یك از افراد خانواده یاد گرفته اند كه برای اجتناب از درگیری و مشاجره های پایان ناپذیر بعدی ، به افراد دیگر دروغ بگویند.   23 - به سادگی افراد خانواده به یكدیگر فحش می دهند ،‌ همچنین خشونت های جسمی نیز رایج است. و نگرش هر یك از افراد خانواده بر این استوار است كه طرف مقابل آنان فردی خود رای ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترین راه برای به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقیر اوست   24 - نگرشهای افراد خانواده در زمینه های مختلف ، تحریف شده است و باورداشتهایی نظیر - به زن نمی توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد باید فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگی تبلیغ می شود   25 - فرزندان خانواده میل شدیدی را برای مورد تایید قرار گرفتن به وسیله اولیای خود نشان می دهند و با از دست دادن هویت خود و نیز بر خلاف میل و خواسته خویش ‍، به خواسته های هر چند نادرست پدر و مادر یا بزرگترها تن در می دهند   26 - احساس عدم رضایت از خود یا حالت از خود راضی بودن افراطی در بین افراد خانواده شایع است و آثار این نوع احساس در همه ابعاد رفتاری آنان مشاهده می شود   27 - احساس تنهایی و بی یار و یاور بودن در بین اعضای خانواده شایع است و در این راه به بن بست روانی یا غم و اندوه و مزمن و افسردگی می رسند   ۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمی و احساس سردرگمی در رنج هستند و به همین دلیل ، اختلالات شناختی ، هیجانی و نیز اختلالات رفتاری در بین این خانواده ها شایع است         د ) خانواده سالم یا خانواده دمكرات   1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعی اصالت توام است   2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتی و نیز احساس همدری خود را نسبت به افراد دیگر خانواده بیان می كنند   3 - افراد خانواده از ریسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجیده نمی هراسند و می دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتی نیز داشته باشند ‍ ، ولی اشتباهات شخصی هم می تواند خود مقدمه ای برای شناخت اشكالات شخصی و بنابراین زمینه ای جهت رشد و كسب تجربه بیشتر باشد   4 - افراد خانواده برای یكدیگر ارزش و احترام قایل اند و یكدیگر را دوست دارند و از این احساس خود شادمان هستند   5 - روابط افراد خانواده با یكدیگر هماهنگ و روان است و با آهنگی پرمایه و روشن با یكدیگر سخن می گویند   6 - زمانی كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتی است آرامبخش و نه سكوت مبتنی بر ترس یا احتیاط   7 -  وقتی  در خانواده سرو صدا هست ‍، صدای فعالیتی پر معنی است و نه غرشی رعد آسا و برای خفه كردن صدای دیگران   8 - هریك از اعضاء خانواده می دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش دیگران برسانند و در این زمینه نیازی به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمی باشد   9 - اگر یكی از اعضای خانواده هنوز فرصتی برای صحبت كردن پیدا نكرده است ‍، به دلیل تنگی وقت بوده است و نه كمی محبت ‍ ،‌ كم توجهی یا بی ملاحظه بودن اعضای دیگر خانواده   10 - اعضای خانواده به راحتی یكدیگر را نوازش می كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امری است عادی و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگی   11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت می كنند ، با علاقه به سخنان یكدیگر گوش می دهند ، با یكدیگر رو راست و صادق هستند و به راحتی علاقه خود را به یكدیگر نشان می دهند   12 - افراد خانواده به راحتی و آزادنه با یكدیگر درد دل می كنند و این حق را دارند كه درباره هر موضوعی (‌ مثل ناكامیها ، ترسها ، صدمه هایی كه دیده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از دیگری ، خوشیها یا كامیابیها )‌ ،‌ با یكدیگر سخن بگویند   13 - افراد خانواده برای كارهای خود برنامه ریزی می كنند و در این راه اگر مشكلی با مزاحم اجرای برنامه های از قبل تعیین شده آنان شود ،‌ به سادگی خود را با آن تطبیق می دهند و در نتیجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس یا واهمه ،‌ بیشتر مشكلات زندگی خود را حل و فصل كنند   14 - در خانواده ،‌ زندگی آدمی و احساسات بشری، بیش از هر عامل دیگری مورد توجه و احترام است   15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدیر یا رهبر خانواده می دانند و نه رئیس یا ارباب خانواده و نیز می دانند كه در موقعیت های مختلف چگونه به فرزندان خود بیاموزند تا به مرحله یك انسان واقعی بودن نزدیك شوند   16 - اعضای خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هیجانها و ... ) به همان سهولتی با یكدیگر سخن می گویند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحیح خود اظهار نظر می كنند   17 - رفتار اولیای خانواده با آنچه به فرزندان خود می گویند - یا توصیه می كنند - مطابقت كامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می دهند   18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدیر یا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن می باشند تا از هر فرصت مناسب برای سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند   19 - اگر یكی از افراد خانواده مرتكب اشتباهی شد و نادانسته خسارتی ایجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار می گیرند تا از او حمایت كنند . این رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بی دقت ،‌ بر احساس ترس یا گناه خود فایق آید و از فرصت آموزشی كه پدر و مادر برای او فراهم كرده اند ،‌ بیشترین بهره را بگیرد   20 - اولیاء خانواده می دانند كه فرزندانشان عمدا بدی نمی كنند. به همین دلیل ،  اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمینه ای خرابكاری كرده است به این نتیجه می رسند كه یا سوء تفاهمی در كار بوده است و یا احساس ارزش فردی و احترام به خویشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پیدا كرده است و باید برای این مشكل راه حلی را پیدا كرد   21 - اولیا خانواده می دانند هنگامی فرزند آنان برای یادگیری آمادگی بیشتری خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه دیگران نیز برای او ارزش قایل هستند   22 -  اولیاء‌ خانواده می دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبیه بدنی فرزندان می توان رفتار آنان را تغییر  داد ،‌ اما این آگاهی را نیز دارند كه آثار این تنبیه ها بر ذهن آنان باقی می ماند و به سادگی و به سرعت قابل ترمیم نمی باشد   23 - وقتی یكی از فرزندان خانواده عملی را انجام می دهد كه برای تصحیح عمل یا كار او الزامی به نظر می آید ،  پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهمیدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز می كنند   24 - پدر و مادر خانواده می دانند كه در زندگی هر شخص مشكلاتی پیش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگی امكان ناپذیر می باشد . بنابراین گوش به زنگ آن هستند كه برای هر مشكل تازه ،‌ راه حلی پیدا كنند و به فرزندان خود نیز می آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقیت و نو آوری بهره بگیرند   25 - اولیای خانواده می دانند كه تغییر و تحول از ویژگیهای زندگی است ، بنابراین ، می پذیرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می كنند و هیچگاه نباید سد راه رشد و تغییر فرزندان خود شوند     خلاصه :   گفته می شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكی ( سه یا چهار خانواده ) می دانند كه چه باید كرد و به مرحله سلامت و بالندگی قابل توجه رسیده اند. محصول خانواده های پریشان یا آشفته فرزندان بیمار ،‌ نومید ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعی ،‌ معتاد و .... است و اكثریت افراد مبتلا به بیماری های روانی و اختلالات رفتاری ،‌ الكلیك ، معتاد ‍ ‍، فقیر ،‌ از خود بیگانه ،‌ جانی و ... در خانواده های پریشان رشد پیدا كرده اند. می توان ویژگیهای مهم خانواده های پریشان و خانواده سالم را چنین خلاصه كرد.   خانواده آشفته : 1 - در  خانواده ارزش و احترامی كه هر فرد برای خود قائل است در حد پائین می باشد. 2 - ارتباطها غیر مستقیم ، مبهم و كاملا نادرست است. 3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمی ، ناسازگار و همیشگی است. 4 - پیوند و رابطه با جامعه بسته ، مایوس كننده و یاس آور است و براساس ترس انجام می گیرد.     خانواده سالم یا بالنده 1 - سطح ارزش و احترامی كه هر فرد برای خود قایل است ، در حد معقول و منطقی می باشد. 2 - ارتباطها مستقیم ،‌ واضح ، صریح و مبتنی بر درستكاری است. 3 - قواعد قابل انعطاف ، انسانی ، منطقی دستخوش تغییر است. 4 - پیوند با جامعه باز ، سالم و امید بخش می باشد.   امیدوارم خانواده سالمی را داشته باشید . (‌یا -  و )خانواده سالمی را در آینده  تشكیل دهید   (‌ در خاتمه از طویل شدن بحث معذرت می خواهم چرا كه  مطالب  مربوط به تربیت و خانواده ، حجم چندین كتاب را می طلبید كه در این 4 یادداشت خلاصه آن به نظرتان رسید.)   
ادامه
تارا  , tara_fam
هر گردنبندی را به گردنت نینداز!
هر گردنبندی را به گردنت نینداز! باید برای سعادت و خوش بختی در خانواده عوامل منطقی و درستی در دست داشته باشیم که بهترین عوامل، در آیات قرآن کریم و روایات معصومان(علیهم السلام) بیان شده است. نهاد خانواده، یکی از اساسی‌ترین ارکان جامعه‌ی بشری و بستر فرهنگ‌های گوناگون و زمینه ساز خوش بختی و یا بدبختی انسان‌ها و ملت‌هاست. دین اسلام نیز - هدفش که برنامه‌ی سعادت و تکامل بشر است - عنایت ویژه‌ای به سلامت، رشد و پویایی این نهاد سرنوشت ساز دارد زیرا خانواده نهادی است که بر پایه‌ی ازدواج مرد و زن، شکل می‌گیرد و با تولید مثل، توسعه می‌یابد. خوش بختی در خانواده چیزی است که می‌توان با طرز کردار و گفتار، آن را تأمین کرد زیرا خوش-بختی و سعادت خرید و فروش نمی‌شود وگرنه فقرا هرگز شیرینی زندگی را نمی‌چشیدند. این طور نیست که هرگاه ثروت وجود داشته باشد، خوش بختی خود به خود از راه برسد. البته اگر بقیه‌ی عوامل خوش بختی جمع باشد ثروت چیزی بسیار خوب خواهد بود. به اصطلاح، ثروت برای خوش بختی علت تامه نیست تا خوش بختی ملزوم آن باشد. "بدون تردید، کانون گرم خانواده و صفای آن، با پول، شهرت و ... ارتباط مستقیم ندارد با محبت کردن به یک دیگر و با خود یاری می‌توانند چنان صفا و ایمانی در دل‌ها به وجود آورند که خروارها پول و ثروت جای آن را نگیرد. "1(البته معنای این گفته‌ها تشویق به فقر نیست.) وقتی رضایت از زندگی را خوش بختی بدانیم دیگر برای سعادتمند شدن به دنبال پول و ثروت نخواهیم بود. چه بسا خانواده‌های فقیری که در اوج رضایت و خوش بختی به سر می‌برند و با همه‌ی نداری‌های شان احساس خوش بختی می‌کنند، همان گونه که گفته‌اند: "سعادت و خوش بختی، ممکن است به انسان روی آورد. در خانه‌ی محقر و کوچک هم سعادت را می‌توان به دست آورد، بدون آن که شریک زندگی انسان، شخصی کاملاً بی عیب و زیبا باشد. "2 امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: "زن به منزله‌ی گردن بندی است که بر گردن می‌افکند پس مراقب باش که چه چیزی را بر گردن می‌افکنی؛ و برای زن نمی‌توان قیمتی را تعیین کرد، چه خوب و چه بد اما ارزش زن‌های نیک را با طلا و نقره نمی‌شود تعیین کرد زیرا آن‌ها از طلا و نقره ارزشمندترند و اما بدان آن‌ها ارزش خاک را هم ندارند، زیرا که خاک از آن‌ها بهتر است همه چیز به چگونه نگریستن برمی گردد. گاهی داشتن ثروت و مادیات باعث اختلاف و بدبختی می‌شود .3   به راستی عوامل خوشبختی چیست؟ "کسی که درصدد ساختن خانه‌ای است، قبل از ساختن، مقدمات آن را فراهم می‌سازد؛ زمین می خرد، مصالح آماده می‌کند و طرح می‌ریزد تا خانه‌ی آینده‌اش کاملاً مطلوب و بی عیب باشد. در زندگی نیز باید از قبل، در انتخاب اعضای خانواده و چگونه ساختن زندگی آینده بسیار دقت کرد؛ این‌ها از مهم‌ترین مسائلی است که سلامت و پای داری زندگی را تأمین کرده و خوشبختی را به ارمغان می‌آورد. در این بخش، برخی ملاک‌ها برای شروع زندگی خوب، آورده شده است:   1. دقت در انتخاب همسر اولین عامل خوش بختی در خانواده، دقت در انتخاب همسر است؛ زیرا ازدواج یک امر بسیار مهم و سرنوشت ساز است که کام یابی یا شکست در آن، در زندگی آینده تأثیر به سزایی دارد. همسر خوب و موافق، زندگی را قرین آرامش و آسایش می‌کند و زمینه را برای پرورش استعدادهای درونی و سعادت و خوش بختی فراهم می‌سازد. برعکس، شکست در ازدواج موجب یاس و دل سردی می‌شود و استعدادهای درونی را از حرکت و تکامل باز می‌دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: "زن به منزله‌ی گردن بندی است که بر گردن می‌افکند پس مراقب باش که چه چیزی را بر گردن می‌افکنی؛ و برای زن نمی‌توان قیمتی را تعیین کرد، چه خوب و چه بد اما ارزش زن‌های نیک را با طلا و نقره نمی‌شود تعیین کرد زیرا آن‌ها از طلا و نقره ارزشمندترند و اما بدان آن‌ها ارزش خاک را هم ندارند، زیرا که خاک از آن‌ها بهتر است ".4 ابراهیم می‌گوید به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: "همسر من فوت شده. او همسر خوب و سازگاری بود. اکنون قصد دارم مجدداً ازدواج کنم. فرمود: "خوب دقت کن که خودت را در کجا می‌نهی و چه کسی را در مالت شریک می‌گردانی و بر دین و اسرارت آگاه می‌سازی ".5 امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: "به بنده‌ی خدا فایده‌ای بهتر از همسر خوب نمی‌رسد که وقتی او را می‌بیند خشنودت سازد و در غیاب او از نفس خودش و مال شوهرش حفاظت کند ".6 از این روایات به خوبی فهمیده می‌شود که یکی از عوامل خوش بختی در خانواده دقت در انتخاب همسر است زیرا انتخاب همسر مانند لباس خریدن، موقتی نیست. تو می‌خواهی یک عمر با او زندگی کنی و او را محرم راز خود قرار دهی، ممکن است در اثر عجله و عدم دقت کافی، ناچار شوی عمری را با ناراحتی و گرفتاری بگذرانی. آن چه که از این آیه و روایت استفاده می‌شود، این است که انسان هوشیار هیچ گاه به آراستگی زنان نگاه نمی‌کند و به جمال آنان فریب نمی‌خورد، بلکه به ذاتیات و تدین وی می اندیشد 2. ایمان و دین داری ایمان و دین داری یکی از عوامل بسیار مهم و اساس خوش بختی در خانواده به حساب می آید. در قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) نیز به آن تاکید شده است. قرآن کریم در همین زمینه می‌فرماید: «وَلا تَنکحُوا المُشرِکَات حتَّی یومنَّ وَلامَه مُومنَه خَیرُ من مُشرِکَه وَلَو اعجَبَتکُم وَلا تُنکِحُوا المُشرِکین حتَّی یومنوا وَلَعَبد مُومِنُ خَیرُ مِن مُشرِکٍ وَلَو أعجَبَکُم اولئکَ یدعُونَ الی النّارِ وَاللّهُ یدعُو الَی الجَنَّه ؛7 با زنان مشرک تا زمانی که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید، اگرچه به خاطر مال یا جمال و مقام (موقعیت) شما را به شگفتی آورند و زنان خود را به ازدواج مردان مشرک و بت پرست تا ایمان نیاورده اند در نیاورید اگر چه (مال و زیبایی و موقعیت) آنان شما را به شگفتی آورند؛ زیرا آن‌ها شما را به سوی آتش دعوت می‌کنند و خداوند شما را به بهشت و آمرزش دعوت می‌نماید». همچنین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «هرکس با زنی برای مالش ازدواج کند خدا او را به همین امر واگذار می‌نماید و هر کس که برای جمالش ازدواج کند به چیزی می‌رسد که از آن کراهت دارد و هر کسی که برای دین داری ازدواج کند خداوند هر سه را برایش جمع می‌کند. »8 و نیز امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «اگر مرد با زنی برای جمال یا مال ازدواج کند به همین امر واگذار می‌شود ولی اگر برای دین دار بودن او ازدواج کند خدا مال و جمال را نیز نصیبش می-گرداند. »9 البته اسلام مخالف زیبایی و ثروت نیست، اما اگر امر دایر باشد بین دین دار و زیبا و یا دین دار و ثروتمند، دیندار مقدم است زیرا زن دین دار مایه‌ی سعادت و خوش بختی انسان است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «از سعادت و خوش بختی مرد آن است که زن صالح و پاک دامن داشته باشد. »10 آن چه که از این آیه و روایت استفاده می‌شود، این است که انسان هوشیار هیچ گاه به آراستگی زنان نگاه نمی‌کند و به جمال آنان فریب نمی‌خورد، بلکه به ذاتیات و تدین وی می اندیشد.
ادامه
تارا  , tara_fam
چند توصیه به آقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان
چند توصیه به آقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان   اگر می خواهید همسرتان همواره زنی با طراوت وسرزنده و مادری سنجیده ومهربان باشد تصور نکنید  که مجبورید بهای سنگینی را برای حصول این نتیجه بپردازید. فقط کافیست روزانه دقایقی به دقت به  حرفهای او گوش فرا دهید. دراین شرائط طبیعی ترین کاری که او خواهد کرد همان صحبت کردن است.  دراین مواقع برای اینکه همسرتان احساس کند که مورد پذیرش بیشتری است ، بهتر است چند توصیه  زیر را رعایت کنید: 1-  وقتی احساس می کنید همسرتان ناراحت است، منتظر حرف زدن او نمانید. اگر شما آغاز گر حرف باشید، 50 درصد ناراحتی اش را از بین می برید. 2-  وقتی به او اجازه صحبت می دهید ، بدانید ناراحت شدن ازاینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمی کند. 3-  از قطع کردن سخن او اجتناب کنید. 4- وقتی نمی دانید که چه بگویید ، حرفی نزنید. اگر نمی توانید حرف مثبتی بزنید و یا اگر نمی توانید جانب احترام را بگیرید، ساکتبمانید. 5-  اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سئوال او را به صحبت تشویق کنید. 6-  احساسات او را اصلاح نکنید و در مقام داوری برنیایید . 7-  تا حد امکان آرامش خود را حفظ کنید. واکنش نشان ندهید چراکه اگر حتی برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید، بازنده می شوید.
ادامه