نرم افزار اندروید کلوب جستجوی مطالب
محمود زارع , somada

محمود زارع

 لینک عضویت در کانال تلگرامی ما : https://telegram.me/zaresari
محمود زارع , somada

محمود زارع

مطالب
محمود زارع , somada
محمود 7 سال پیش
چیزی هست که نبودنش محال است ... !
99
کامنت بنویسید...
موسی موسویان کوشکی , mosaviyan
یکشنبه 1 اردیبهشت ، 11:04
ادامه
فلورا طلوعی سروستانی , floratolouei
سه شنبه 22 اسفند ، 21:28
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
ادامه
حکیــــــــــم   , pgparsa
سه شنبه 22 اسفند ، 05:36
سلام اوسا حکیم اولندش تموم تشکرات خویش رو بابت تموم محبتهای شما داره دومندش واسه همه چیزایی که یادگرفتم وظیفه شاگردی تشکر دارم سومندش مامخلصیم .. و النهایه واسه یه چیز مهم با جنابعالی قهرم ..لابد میپرسی واسه چی ؟! .. حکیم میگه حرف حکیمو در یک مورد مهم گوش نمیدین .. واسه همین حکیم بسیار ناراحت و عصبانی و خلاصه قهره ..خلاصه اعصال مصاب ندارم !!
ادامه
محمود زارع , somada
چرا بجای آنکه چیزی نباشد چیزی هست ؟!!

مدتی قبل یک کتیبه در کلوب تحت عنوان (دنیای فردا اکنون وجود ندارد ) از سوی بابا قرار داده شد که بحث های متفاوتی را ایجاد کرده بود . http://www.cloob.com/profile/wall/one/username/somada/wallid/32362135 در جلسات هفته ای یکبار که بابا بطور خصوصی با تعدای از اقوام و دوستان داریم و هفته ای یک جلسه و حدود 2 ساعت و کمی کمتر و کمی بیشتر گاهی طول میکشد این بحث بطول کشید که طی دو جلسه موارد دیگری از این بحث از سوی ایشان در پاسخ بعضی از دوستان شکافته شد که من سعی کردم یادداشت برداری کنم و اینجا در زیر نتیجه آن یادداشتها از بحث را که تقریبا بی مقدمه و بی موخره میباشد برای مخاطبین قرار میدهم باشد که ان شاء الله مفید واقع شود و دریچه هایی از تفکر را باز کند. خود بابا میفرمود که این بحث در استدلال خداشناسی و در پاسخ به بیخدایان مسیباشد که زمانی خود ایشان در جوانی خویش بسیار آنرا پی جویی و کنکاش مینموده است بخصوص در بهره گیری از مباحث استادی بنام از خویش که در واقع این مفاهیم را بابا از ایشان میداند . برای طرح این بحث وقت زیادی هم گذاشته بود و انصافا از جمله مباحث مشکل در حوزه معرفت میباشد که سنگین هم هست چون مایه های فلسفی بحث زیاد بوده ولی کوشیدم تا آنرا بزبان ساده تری جمع بندی و خلاصه کنم و بخودشان نشان دادم که رضایت دادند برای نشر در وبلاگ . اینک آن متن خلاصه تقدیم مخاطبین محترم میگردد ( فاطمه زارع )
...  از ارسطو قدیمی  تا هایدگر آلمانی قرن بیستمی سوال مهمی که بدنبال پاسخش بودند این بود :
چرا بجای آنکه چیزی نباشد چیزی هست ؟!!

با طرح این سوال:
اولا ایده الیست نیستیم یعنی معتقدیم چیزی هست بر خلاف ایده آلیسم شور که چنین اعتقادی را ندارند که همه چیز را خواب و خیال میدانند
بعد داریم تفکیک میکنیم که وجود داریم و عدم داریم بودن داریم نبودن داریم ( بودن یا نبودن مساله این است " شکسپیر" )
بعد وقتی که چرا هم میگوییم باید باصل علیت اعتقاد داریم یعنی معتقدیم بودن دلیل میخواهد یا نبودن
با این جزء کردنها شکافتن ها قصدم این است که تمام اجزای پرسش معلوم باشد و باصطلاح چیزی در تاریکی فروخته نشود
برای پاسخ نمیشود با علم بمفهوم تجربی آن پیگیر جواب شد اینجا باید فلسفه را بمیان آورد . یعنی نمیتوانید بگویید یک بیگ بنگی بود و یا مهبانگی و این عالم شروع شد اینجوری نمیشود. میدانید چرا نمیشود چون پرسشگر باز میتواند بپرسد که چرا بجای آنکه مهبانگی نب.ده باشد مهبانگی بوده است ؟!!
لذا برای تعیین عامل هر آغازی از مجرای علم قطعا این سوال گریبان آن عامل آغازین مطرح شده از راه علم تجربی را هم میگیرد ! بدنبال پاسخ علمی و فیزیکی نباشید. وقتی میگوییم که چرا بجای آنکه " چیزی " نباشد آن " چیز " هست ؛ آن چیز میتواند هر چیزی باشد میتواند مهبانگ باشد و هر چیز دیگری که روزی روزگاری در علمی مانند فیزیک یا شیمی و یا نجوم و غیره بعنوان پاسخ پیشنهاد میکنند !
چون راه علم راه میروند حق دارند که چنین بپرسند چون سوال فلسفی نمیکنند ! آنها میخواهند ببیند که این مرحله ای که الآن هست یک مرحله جلوترش چی بوده ؟
( حالا تو یک عده مغرض و بی بته ای که برای اغراض و امیال همینطوری هوایی مخالفت میکنند و میگرند تا یک کلمه یا جمله ای از دهان یک بیخدایی بیرون بیاد و اونا فقط بلندگوی آن بشوند را تو بگذر از آنها آنها چیزی از خودشان ندارند و بهمین خاطر از خودشان چیزی نمیگویند و بهمین خاطر از خودشان خوب گوش هم نمی دهند )
البته شاید بپاسخهایی هم در روزگاری برسند که مبارکشان ولی جواب آنها جواب سوال ما نیست چون سوال سوال فلسفی است. منظور من از فلسفی در اینجا یا غیر علمی بودن سوال اینه که : فلسفی پیشینی یعنی پیش از تجربه یعنی عقلی محض یعنی میپرسیم که علت وجود چیست؟! چرا چیزی که هست , هست ؟!! و چرا بجای آنکه نباشد وجود دارد ؟!!

برای پاسخ باین سوال جدی چند راه وجود دارد ! این راههاست که تکلیف پاسخ را مشخص میکند البته راههائیست که فیلسوفان رفته اند و کوشیده اند که در حد بضاعتشان پاسخی پیدا کنند , یعنی راه نرفته نیست !

یک نکته قبل از پاسخ : خود نفس طرح این سوال و پیگیری پاسخ آن خودبخود بشما میگوید که رویکرد بخدا چگونه بوده است ! برخلاف آنانکه میگویند از ترس و از عدم علم به علت پدیدهای خاص طبیعی و ... بنظرم برای پی جویی و درک حقیقت بوده است که بشر بخدا رسید نه عوامل دیگر مانند ترس و جهل , نه اینکه مردم از ترس سیل و زلزله و رعد و برق و ...  ! در ذات بشر خدا خواهی و جستجوی حقیقتی بنام خدا بوده است ؛ دسته کم فرهیختگان بدنبال تفسیری از جهان بوده است !  . حالا شاید عده ای از عوام بیسواد بوده باشند که اینجوری بوده اند اما کثیری از بامعرفتها 0 با معرفتها نه لزوما بمعنای باسوادان مدرسه رفته - بدنبال تفسیری از جهان بوده اند که پنین پرسش فربه ای بوده اند ! ممکنه افرادی چنین بوده اند بالاخره خدا شناسی هم سطوح دارد ! عالمانه داریم عامیانه حتی در طبیعت شناسی هم عالمانه و عامیانه داریم !

شاید عده ای بگویند که خوب همینجوری هست . خیلی ها احتمالا وقتی ذهنشان چنین پرسشهایی را برایشان پیش نمیگشاند همینجوری پاسخی را در خزینه ناخودآگاه وی اندوخته باشد والا برایش مطرح میبود . اما این جواب نیست چون در اولین مرحله و در بادی امر چنین پاسخی اصل بسیار مهم و فربه ای بنام علیت را نادیده می انگارد و قربانی میکند آنهم در پای یک پاسخ بسیار عوامانه و سرسری !  .

 میتوانید اصل علیت را نادیده بگیرید و خیالتان را راحت کنید کما اینکه گرفته اند که مشهورترینشان هیوم بوده است البته هزینه زیادی دارد . اینجوری راه خداشناسی از طریق علیت را فطع میشه کرد ولی پاک کردن صورت مساله پاسخ مساله نیست . لااقل اگر بپذیریم علیت نه دلایل دیگر هم هست که بجایش توضیح خواهیم داد .

یا میتوانید زمان را انکار کنید ؛ این کار را هم کرده اند که مشهورترینشان کانت بوده که زمان را انکار کرده است و گفته زمان سابجکتیو هست و وجود خارجی ندارد.

بسیار خوب با انکار زمان هم شما نمیتوانید اصل را از بین ببرید بلکه در خوشبینانه ترین حالتش میتوان گفت توانستید لنگ کنید ( تازه بر فرض آنکه علیت و زمان را انکار کنیم )

با توضیح قصدم این است که بگویم که ضربه هایی که بر ادله خداشناسی زده اند مهمترینش چه چیزهایی بوده است و شما نمیتوانید از این بزرگتر ضربه ای بزنید !
... اینکه گفتم هزینه های زیادی دارد منکر مثلا علیت یا زمان شد توضیحش این است که فکر نکنید که راحت میتوانید منکر اصل علیت بشوید میتوانید البته شما را نمیگیرند ببرند بگویند که برخلاف مصالح ملی حرف زدید و بازداشتتان نمیکنند بصرف عقیده - که نباید هم عقیده را در بند کرد که نمیشود هم - اما بلحاظ علمی خیلی چیزها در جاهای دیگر تکلیفش نامعین میشود که شما باید با طرح ادعای عدم اصل علیت آنها را پاسخ داده و تکلیفشان را معین کنید  ! الکی نیست زیرا اجزاء مختلف معرفت بشری بی ارتباط با هم نیست بلکه بسیار مرتبط و ربط وثیقی هم با هم دارند  اینجوری نیست که باصطلاح شما یکجا یکچیزی را سرش را زیر آب بکنید و بقیه هم همینطور ساکت بمانند و هیچ جا خراب نشود و بهم نریزد !

اگر علیت را قبول کنیم اگر زمان را بپذیریم و اگر ایده آلیست نباشیم ( یعنی قائل بوجود موجودات در بیرون ذهن خود باشیم ) در آنصورت در مقام پاسخ دادن باین سوال ( چرا بجای آنکه چیزی نباشد , چیزی هست ؟! ) ما تنها یک راه بیشتر نداریم و آن این است که بگوییم که : یک چیزی یک موجودی وجود دارد که نبودنش محال است ( این همان فریاد ما بود که آقای باباگلی در جریان هستند ) او سرچشمه وجود است این ماده و جهان مادی آن چیز نیست ! چون توضیح دادیم که بسیار هم ماده در لب پرتگاه زوال هست ! پس یک چیز دیگری هم میتواند این جهان را علت باشد و آنرا تفسیر کند و حقیقت باشد و این راه عقلانی برای رسیدن به پاسخ به آن پرسش فربه ! پس چیزی هست که نبودنش محال است ! این از مهمترین دلائل فیلسوفان برای اثبات وجود خدا بوده است !

باید منصف باشید که چه جهد عقلانی مهمی صورت گرفته تا چنین نتیجه ای عقلانی داده شود همینطور شکمی این راه طی نشده است یا تقلیدی !!! حالا اگر کسی منکر هم باشد لااقل این را خداشناسان یا خداباوران میتوانند مدعی باشند که بهیچ وجه - بر فرض انکار تمام این جد و جهدهای عقلانی از سوی منکرین - بهیچ وجه انکار او قوی تر از قبولش نیست یعنی بهیچ وجه نمیتوان گفت که حجت منکران لااقل قویتر از باورمندان هستند . این نکته را بدان جهت گفتم که منکران امروز گویا خداناباوری را نوعی پرستیژ یا کلاس یا برتری برای خود میدانند و با گردنهای برافراشته گاهی در ممالکی دور هم جمع شده و داد و فریاد میکنند بنحوی که عده ای خداباور ضعیف گویا برعکس دورانهای پیشین که سرفرازانه خداباور بودند , نوعی سرشکستگی دارند و بمحض یک اطلاع تجربی نزدیک به توهمات خداناباوران غوغایی درست میشود و سرو صدایی که بخاطر آین بود که گفتم آنکه صدایش بلندتر است لزوما نه آنکه حجتش قویتر است !

خلاصه اگر اصل علیت را قبول دارید + اگر زمان را منکر نمیشوید باید چنین استدلال مطرح شده و چنین پاسخ نتیجه گرفته شده را عقلا گردن بنهید . این را در زبان فلسفه به واجب الوجود هم تعبیر میکنند . واجب الوجود یعنی  بودنش ضروری و نبودنش محال است . حالا اگر همه چیزهای دنیا نبودنشان محال نباشه در آنصورت ما هیچ تحلیل عقلی نداریم جز آنکه بگوییم و معتقد بشویم که چیزی هست که نبودنش محال است . البته عقل به چنین نتیجه ای میرسد ولی شکم میتواند بنتایج دیگری هم ما را برساند که آن بحثش جداست ...

اینهمه که گفتیم تازه یک دلیل از هزار و یک دلیل بود که برشمردیم ...
اینهمه که گفتیم تازه نیاز اصل هستی به آن موجود و آن سرچشمه بود

ولی حالا شما میتوانید روی نیاز خود آدمی به چنین موجودی را هم نزد خود بشکافید و نتایجش را هضم کرده و اگر هنری داشتید آنرا برای ما هم بیان کنید !

میخواهم بگویم که چرا آدمی نیاز بوجود خدا در زندگی دارد ؟ و نمیتواند بدون آن زندگی کند ! اشتباه نکنید چون خیلی ها هستند که بدون باور بخدا دارند زندگی میکنند ! اینرا منظورم نیست ولی یک مثال طرح کرده و ساده میگذرم و آنن آنکه خیلی ها دارند اکسیژن را تنفس میکنند و رگ حیاتشان هم به اکسیژن بسته هست اما میتوانند باور هم به اکسیژن نداشته باشند و یا اصلا ندانند و یا تا آخر عمرشان هم حتی یکبار این کلمه اکسیژن هم بگوششان نخورده باشد  ولی این مانع و منکر وجود و نقش حیاتی اکسیژن نیست !

بهترین زندگی آنست که آدم آگاهانه زندگی کند و یا اگر نگوییم بهترین با معیارهای فعلی حداقل اینقدر را میتوان گفت که زندگی با سطح و سطوح عالمانه و بالاتر و سعادتمندانه تر . بهتر است بکوشد تا بداند سعادت چیست بهتر است از آنکه نداند ولی زندگی کند .
 اما میشود کسی غافل از این معانی هم باشد اما زندگی هم بکند ولی بهتر از کج فهمان متدین که انواع عیب و ایرادات اخلاقی را دارند . مثلا در این بخش اخیر فقط اشاره کنم وقتی می بینی که حسادت رنجت میدهد وقتی کینه آزارت میدهد وقتی دوست داری دیگری زمین بخورد یا مخالفت رسوا بشود حتی اگر خداباور هم باشی انسان نیستی و این باورت هم کشکی و در اثر ظنون متراکمه هست .
( یادم آمد جمله ای از یکی از برادران کلوبی ) بشر , آدم دوست همکار مخاطب بمن نگو اما یکبار پیش وجدان خودت با خودت روراستی کن و در این باره خود را ارزیابی کن و بیاندیش که آیا هنوز حسودی آیا هنوز دوست داری مخالف فکری تو موفق نشود و زمین بخورد آیا و ایا و آیا ... بمن نگو بخودت بگو و بخودت راست بگو؛ خدایی را که درباره اش داریم بذکر بحث میکنیم گواه میگیرم که دلسوزانه و از روی حب به هم مسلک اینرا بفراست در بسیاری دیدم که بسیاری از اشکالات را دارند و از آن آکنده اند ولی نمیخواهند هم تغییر رویه در ایده ها و بالتبع در اعمال بدهند . باید با خود کلنجار رفت یقه خود را باید گرفت .
بسیار بسیار سنگین و رنگین شده ایم . بسیار با خدا فاصله داریم اما صفحه ما پر از خدا خدا و آیه آیه قرآنست . بسیار از اولیاء خدا مینویسیم و بهمان اندازه بسیار , از آنان و فرهنگ و اخلاقشان دوریم .
سخت نیست درک آن هر چند که تغییر رویه سخت است .
تنها 4 پنح صفت را در خودت صادقانه نگاه کن اگر داری یا رگه هایی از آن در درونت هست که گاهی سر بر میزند بدان که زمان تغییر رسیده است این چهار پنج صفت جدید نیست و همه روزه میشنویم حتی برای تبلیغ برای دیگران ! در فریاد میکنیم که مهمترینش حسد میباشد , بعد کینه توزی , بعد خوش حال شدن از شکست رقیب و زمین خوردن دیگرانی که مخالف طرز تفکر ما هستند , بعد کتمان کردن بخصوص کتمان کردن قابلیت ها و صلاحیت ها و استعدادهای رقباء که این دیگر خیلی ضد بشری و ناجوانمردانه هست .

 اینکه کسی بهتر از ماست در امری خوش خط تر زیباتر خوش بیانتر خوش گفتارتر و موفق تر از ماست بجای تشویق و توصیه به بهره مندی اجتماع از این عطیه های خداوندی که در رقیب است بیاییم کتمانش کنیم و نادیده بگیریم و تنکارش کنیم حتی مطرحش نکنیم که ... امان با چه روحی این روح را میخواهید پیش خدا ببرید ؟!!

همه از منیت بر میخزد که منیت همان شیطان محض است که جای خدا نشسته در درونتان و شما حتی اگر نماز هم میخوانید درواقع در حال سجده همان شیطان درونید حتی اگر در سجده اشکتان هم جاری شود . این حرفهای محمود نیست حرفها تمام مستند به سبک و سیاق و سخنان اولیاء الهی است که الا ماشاء الله در منابع دینی وجود دارد ! بدبخت تر از همه که این صفات را داریم این است که آنرا مدام بکار میبریم و بدبختر تر هم آنکه نه برای خود بلکه برای دیگری و یا دیگران و یا ... اینهمه این صفات ردیله را با خود حمل میکنیم   ...

بعد از ماجرا تنها راهی که باقی میماند این است که شما بگویید که این جهان نبودنش محال است ! بنابرین باید باشد. این پاسخ ادعای فربه تری از اولی است ! چرا نمیشه نباشه ؟!! مگر چه خصوصیت و یا چه ذات و چه جوهره ای دارد که نمیتواند نباشد ؟!! و نبودنش را محال میکند چون تنها در آنصورت است که شما میتوانید بگویید که این حتما باید باشد !

پس یا باید بگویید که علتی دارد
یا باید بگویید که الکی بوجود آمده و همینجوری
یا آنکه باید بگویید که محال است که نباشد !
اگر این آخری را مدعی شوی جای این پرسش هست که چرا محال است که نباشد ؟!!

چه خصوصیتی در ماده هست که نشان بدهد نبودن این جهان محال است ! ( هیچ خصوصیتی در ماده نیست اگر هست شما نشان بدهید و اثبات کنید )
برعکس ؛ میتوان گفت این جهان خیلی هم روشنه هست که نبودنش محال نیست ! این یک دلیل دیگر . میدانید چرا ؟ شما اگر به بحث مختصر پیشین ما در کتیبه ای که مدتی قبل به مساله زمان اشاره کردیم توجه کرده بودید ؛ حالا میتوانید اینجا سهل تر بپاسخ برسید !

مساله زمان ؛ هی صبح میشه و شب میشه و می گذرد و هیچ هم حالیمون نیست که چه اتفاقی دارد می افتد ! یک پرده از همان پرده های همیشگی روی ذهن تنبل خود را کنار بزنیم در همین بحث زمان تا توجه کنید که چرا جهان براحتی میتواند نباشد ( در پاسخ به آن سوال بالا ) عالم زمانی است و پدیده ها همه زماندار هستند . یک معنای مهم و اصلی زمان همانطور که در همان کتیبه نوشته بودیم این است که دنیای لحظه بعد اکنون وجود ندارد ! چون اگر فردا اکنون وجود داشت همین الان میشد فردا اما چون الان فردا نیست پس دنیای فردا فردا بوجود می آید و این میرساند که عالم در نبودنش روشنتر است تا بودنش !

هر نفس نو میشود  دنیا و ما
 بیخبراز نو شدن اندر بقاء

دنیای لحظه بعد تازه باید پدید بیاید در غیر اینصورت ما زمان نداشتیم و برای بوجود آمدن لحظه بعد یا فردا باید این زمان کش بیاید تا برسد به لحظه بعد و یا فردا که گفتیم این همان چیز بود که فیلسوفان وقتی بدینجا رسیدن نامش را آفرینش مدام گفته اند !

پس دنیا دائما خلق میشود . ما از زمان تصور غلطی داریم چون اغلب درک مکانی از زمان داریم مثلا مقل آنکه یک پرتابه ای از جلوی چشم ما پرتاب شود برود جلو که این تصور غلطی از زمان است و درک مکانی از زمان .

حالا چرا بحث زمان را گفتیم ؟ خواستیم حداقل باین پرسش پاسخ دهیم که این جهان نه تنها نبودتش محال نیست بلکه خیلی هم برعکس نبودنش ممکن هست و هر لحظه میتوان نباشد و میتواند متوقف شود ! پس حیات موجودات زمانی به زمانی بودن آنهاست و زمان مند بودن ما و اشیاء یعنی اینکه تداوم وجودما یعنی وجودی که لحظه بعد تازه باید پیدا بشود. و لحظه بعد و لحظه بعد در غیر اینصورت زمانها چنان متراکم میشوند که بدل بیک نقطه میشوند !

حال اگر واقعیت ماده اینچنین هست و تمام موجودات مادی , پس نه آنکه نمیتواند نباشد بلکه بسیار هم میتواند نباشد !
...
صدای بلند دلیل آن نیست که صاحب صدا حتما حق هم هست
گمان نشود که صدای خیلی بلند دلالت برقوت و استحکام دلیل دارد !

حقیقت صعب المنال است . دیر آدمی بدان میرسد , سخت میرسد و جد و جهد میخواهد کوشش میخواهد شکنجه مغزی میخواهد بررسی ادله میخواهد اما اکثر مردم دنبال حرف نو و خلاصه شده و آماده و فست فودی هستند حتی در ایده ها هم ایده های فست فودی دارند یا میخواهند لذا  همینطور آدمی را لذتی میدهد و بشاشتی و بعد هم برود راحت بخوابد ولی طالب حقیقت باید رنجش را هم ببرد چون علشق گل دروغ میگوید که تحمل نکند خارش
محمود زارع ( مازندران . ساری )

توضیح : متن پیاده شده از سخنان بابا بوده و کمی اشکال داشته که از من هست . ضمنا بخشهای زیادی حذف شد که با سه نقطه  ( ... ) مشخص کردیم( فاطمه زارع)

لینک مطلب : http://www.mzare.ir/post/905

ادامه
کامنت بنویسید...
ت   سـالاری , traneh2000
جمعه 13 اردیبهشت ، 07:36
...................
ادامه
  , aminevelayat
چهارشنبه 4 اردیبهشت ، 02:37
ادامه
محمود زارع , somada
شکر نعمت , نعمتت افزون کند
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ
و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعا سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعا عذاب من سخت‏ خواهد بود
( سوره ابراهیم / 7 )
ادامه
کامنت بنویسید...
محمد انیس , yarmohammad
سه شنبه 5 فروردین ، 22:50
عالی
ادامه
مریم صالحی , maryamaniss
پنجشنبه 13 تیر ، 19:44
عجب تصویری از نعمت الهی ...
ادامه
محمود زارع , somada
بهار دل دوستدار علی
همیشه پر است از نگار علی
بچن هین گل، ای شیعت و خسته کن
دل ناصبی را به خار علی
از امت سزای بزرگی و فخر
کسی نیست جز دوستدار علی
ازیرا کز ابلیس ایمن شده است
دل شیعت اندر حصار علی
علی از تبار رسول است و نیست
مگر شیعت حق تبار علی
به صد سال اگر مدح گوید کسی
نگوید یکی از هزار علی
به مردی و علم و به زهد و سخا
بنازم بدین هر چهار علی
تو ای ناصبی خامشی ایرا که تو
نه‌ای آگه از پود و تار علی
به بی‌دانشی هر خسی را همی
چرا آری اندر شمار علی ؟
ادامه
کامنت بنویسید...
محمد انیس , yarmohammad
سه شنبه 5 فروردین ، 22:54
بهار دل دوستدار علی
همیشه پر است از نگار علی ...
عالی عالی بود استاد
ادامه
علی باباگلی , babagoli
شنبه 2 فروردین ، 16:28
در روز عید نوروز براى حضرت على علیه السلام هدیه‏ اى آوردند
حضرت سؤال كردند: اینها چیست؟
عرض كردند: یا امیر المؤمنین امروز روز نوروز است و این هدیه به مناسبت نوروز است.
حضرت فرمودند همیشه از این كارها بكنند هر روزتان نوروز باد.
و حضرت فرمودند هر روز ما نوروز است.
ادامه
حسن هوشمند , 6616161
جمعه 1 فروردین ، 19:40
بهار دل دوستدار علی
همیشه پر است از نگار علی
ادامه
محمود زارع , somada
ترجمه بخشی از لالایی مازندرانی :
دستانت زخمی هیزم و ریسمان ؛ ای که قامتت را نشاء و خرمن کمانی کرده ؛ دمی راحت دنیا ندیدی , عمرت را دویدن و تکاپو در صحراها گرفت ؛ آرام بخواب مادر که بفدای تن خسته ات ؛ قربان بوی پیراهن مادر!... ! لالا لالا دلم آرزوی تو دارد و بی تو دنیا برایم زندانی بیش نیست !...ای تمام خوشی دنیای من , آفتاب به بلندای گوشه دل تو نبود و نیز بهار زیبایی بنفشه های در دستانت را نداشت ! اگر تمام خوشی های دنیا هم مال من باشد نمیتواند قابل قیاس با آغوش گرم مادرم باشد !...
(دانلود در لینک زیر)
ادامه
کامنت بنویسید...
احمدرضا فلاح , ahreza2020
یکشنبه 7 دی ، 10:12
معرکه
ادامه
زهرا طاهری , zahraa1392
یکشنبه 7 دی ، 09:45
اینو قبلا دانلود کردم خیلی عالی بود . ترجمه کاملشو هم بهم گفتن !
ادامه
گل بهار دهوندی , golbahar92
دوشنبه 2 دی ، 23:23
******
ادامه
محمود زارع , somada
خدای محمود و انتخابات !
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدای بخشنده  و مهربان
و بویژه
بنام خداوند بسیار بردبار و صبور و شكیبا ! شكیبا بر چه ؟! صبور بر پلشتیهای بشر !   
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: خدایا ! هیچ موجودی را نمیتوان ( حتی بوسیله قیاس مجازی برای تقریب اذهان آدمیزادگان ) بتصور نشست كه شبیه تو صبر و تحمل داشته باشد . حقا كه خدائی تنها ترا سزاست. قهرت هم جز از روی مهر نیست.

     اما راستی چگونه تو ، خائن را متحملی و مجال و فرصت باو میدهی ؟! ... و لابد از علم تست! میدانی چیزهائی را كه ما نمیدانیم وگرنه ..... وگرنه چه ؟! .....

     فلانی! بحث و جدل با خدا هم.....! عجبا در عین شیرینی و لطف و مهر ؛ دشوار و هراساننده و سهمگین... تنها مقام در برابرت ؛ جز تسلیم و رضا نیست. فضولی در كارتو ؛ موقوف ما!

     اما ای عزیز جلیل ! نمیدانم ! همین دانستن ندانستن ؛ ادعای بزرگی است ! مدعی حتی ندانستن هم نیستیم كه بینه ای برای این مدعا نداریم. اصلا با تو نباید حرف زد ؛ با تو باید عشق كرد؛ گفتگوی با تو ؛ كلام عشق و شیدائی است. جز این ؛ همه خواب و مستی است.

     با تو نیز باید از تو گفت ؛ نه از خود كه خودی نیست! گفتی كه مكاری ! با ایماء و اشاره و حتی به تصریح گفتی كه چه بگوئیم ؛ بگوئیم ؟! ... بگوئی !
     الآن دارم كم كمك می فهمم كه راست راستی تنهائی ! فقط توئی ؛ كسی نیست . یگانه ای ؛ ما كشفت نكردیم؛ تو كشف كردی ؛ هم خود را برای ما ؛ اگر مائی و منی هم باشد كه نیست. كه این هم اگر از سر اجبار نوشتن به كتابت رفت و گرنه .....! راستی تو نیز فهماندی ؛ ما نفهمیدیم.

      چرا اینهمه تنهائی ؟! تنهائی اینهمه چرا؟!  اینهمه تنهائی چرا؟!  حق داری ؛ اصلا حق هستی ؛ كس دیگری نیست. كس دیگری نمیتواند باشد. همه جا از تو پر شده است؛ جای خالی یی نیست كه كسی باشد؛ چه كسی جای خالی و خلوت از تو دید؟!  آنكه دید گناه كرد! هر جا كه تو نباشی ؛ گناه هست. همه جای خالی و خلوت از تو ؛ همه جای گناه و چرك و آلودگی است. عجب! آنقدر بزرگی و واضح كه از كثرت وضوح نمی بینیمت. همه غرق در تواند.

     آنكه دلیل نمی جوید ؛ گناه هم نمیكند. تو دلیلی . تلاش بیهوده استدلالیان با پای چوبین سخت بی تمكین ؛ كوششی است برای اثبات خود ؛ نه تو ! تو دلیل وجود همه ایی . همه هم توئی . تو همه ایی .

     راست گفت مولا كه : ندید چیزی را كه قبل و حین و بعدش ؛ درآن و برآن و... تو را دید. عجب نگرشی است! و چه خوب نگاه كردنی است و به چه جمال دل آرائی مینگرد كه خوش بحالش بادا و باد.

      همانگونه كه نگاه میكنند؛ میروند و همانطور كه می بینند می زی اند! و چه زیستن شیرینی است با این نگاه. راستی با این نگاه چه كارها كه نمیتوان كرد؟!  با این نگاه ؛ دنیا چگونه است؟! مردم چطور؟!  خود خدا چطور؟! ...راستی انتخابات چطور؟! انتخابات یعنی چه ؟!  یعنی انسانها ! مگر انسان هیچ ماموریت دیگری جز انتخاب دارد؟!

     فلانی ! دیگر طاقت نیاورده ای كه كمی صبر كنی و خود را ( لو) ندهی و از انتخابات نگوئی ! اصلا سبك و سیاق نوشتنت را بهم ریخت ؛ از ثریا تا به ثری یكدفعه نزول كردی... ؛ و از افلاك تا خاك یك اسبه تاختی. تیپای سنگینی را بر گفتارت زدی ؛ حلقه مفقوده ای را ایجاد كردی ؛ آنهم به بزرگی  نیستی. نیستی همان هستی است. بقول مترلینگ اگر نیستی وجود دارد ؛ یعنی اگر نیستی هست ؛ پس هستی است و لذا نیستی وجود ندارد. مرز بین نیستی و هستی وجود ندارد. شما یك دایره رسم كنید...خوب حالا اول و آخرش را پیدا كن... همان نقطه ای كه آغاز است؛ پایان هم میتواند باشد و هست.

     علم بنظر من یعنی یافتن و درك ارتباطات . اگر شما توانستید رابطه ای را بین دو پدیده بیابید؛عالم شدید. مثلا چنانچه باین نتیجه دست یافتید كه : بین میزان شعور و انتخاب افراد ؛ رابطه ای وجود دارد؛ عالم باین موضوع شدید. البته جای این بحث باقی كه چگونگی این رابطه مثبت است یا منفی یا اثر مستقیم دارد یا معكوس. اینها بماند كه اگر باین روابط نیز دست یافتید بهمان میزان كه روابط بیشتری را درك میكنید؛ سطح علم شما بیشتر خواهد شد.

     من فكر میكنم كه یك موحود تمامی چیزهائی را كه می بیند؛ درك میكند و حتی شاید نمی بیند اما وجود دارد؛ در ارتباطی تنگاتنگ با هم می بیند. لابد شنیده اید ( اگر نشنیده اید پس چه چیز را شنیده اید ) كه سقراط جائی گفته بود كه اگر این پر كاهی كه از بالای درخت بر روی رودخانه افتاد و در حال جریان همراه با آب است ؛ نمی افتاد؛ فی الحال نظم جهان بهم می ریخت و ...! خوب این آقا دیگر واقعا عالم است. چون رشته های ارتباط خیلی زیاد و در عین حال نزدیكتری  را بین همه چیز با همه چیز می بیند.

     بلی برادر ! هیچ چیز با هیچ چیز دیگری بی ارتباط نیست. اصل ارتباط كه در آن حرفی نیست اما چگونگی این رابطه ؛ دوری یا نزدیكی آن ؛ و مسائلی از این دست هست كه علم را بوجود می آورد. بهمین سبب انسانها به نسبت درك رشته های ارتباطی عالمتر میشوند. پس پر بیجا ننوشته بودم كه ... انتخابات...!!!
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
www.mzare.irwww.bahoo.blogfa.com
   
نوشته شده در تاریخ یکشنبه دهم مهر 1384


لینک دائمی مطلب :

http://www.mzare.ir/post/898
ادامه
کامنت بنویسید...
فلورا طلوعی سروستانی , floratolouei
جمعه 18 اسفند ، 09:41
قلبم كه خانه غیر تو شده است گاهی میگیرد
...
خودت بیا و خانه ات را پس بگیر
شرمنده ام كه مستأجر آورده بودم
چقدر عالیه این مطلب خانم دکتر
ادامه
محمود زارع , somada
محمود 7 سال پیش
نادان همه جا با همه کس آمیزد ...
کامنت بنویسید...
موسی موسویان کوشکی , mosaviyan
یکشنبه 20 اسفند ، 00:53
ادامه
محمود زارع , somada
شنبه 19 اسفند ، 22:33
رفیق نیمه را نباشید دوست دوستانت هم دوستت بحساب خواهند آمد . من دیگه پیرمرد شدم و کمی کم حوصله و خلاصه .....!
ادامه
جمشید جمشیدیان استرآبادی , yaranman
شنبه 19 اسفند ، 14:21
آقای زارع فرمودن خودشون وقت کم دارن ما برویم مطالب دوستاشو بخونیم و نظر بدیم . حالا که دارن تشریف میبرن پس خیالمون راحت که دیگه کمتر میریم روی صفحات دیگران
ادامه
محمود زارع , somada
زنهار بغیبت از کسی نام مبر
آن زنده که نیست در میان , مرده شمر
شرمت نبود که مرده گیری بزبان
غیبت بگذار و همچو سگ مرده مخور
ادامه
کامنت بنویسید...
احمدرضا فلاح , ahreza2020
یکشنبه 7 دی ، 10:11
عالیییییی
ادامه
تهمینه رضوی , tahminerazavi
جمعه 1 فروردین ، 18:32
ادامه
محمود زارع , somada
در دماغ جمله آدمیان اندیشه یا سودای پیشوائی سر بر میزند و دانا این بریاضات بسیار از دماغ خود بیرون کند و باقی جمله باین بلا گرفتار و در دوزخ بایست میسوزند و بآتش حسد میگدازند ودلیل آن است که اعتقاد هر کسی در حقّ خود چنان است که هرگز خود را برابر دیگران نداند و نبیند همیشه خود را بهتر از دیگران بیند و داند و مستحقّ آن خود را بیند و اگر آن مرتبه بجای دیگر باشد بآتش حسد میگدازد و این طایفه همه روز در محفل و مجمع مدح خود گویند و دوست دارند که دیگران مدح ایشان گویند و اگر مدح کسی دیگر گویند برنجند


ادامه
کامنت بنویسید...
مینا غ , mina14
چهارشنبه 4 اردیبهشت ، 04:42
++++++++++
ادامه
فلورا طلوعی سروستانی , floratolouei
جمعه 11 اسفند ، 11:13
درسته مکافات در قاموس طبیعت یک قانون است که واجی هم میباشد یعنی هر عملی عکس العملی دارد
ادامه
محمود زارع , somada
سود جان در صحبت داناشناس
اگر داری بگو و اگر نداری دروغ مگو
طاعت رها مکن، چو کردی پر بها مکن
کاردان کار می راند و مدعی ریش می جنباند
الهی؛ «حاضری» چه جویم «ناظری» چه گویم
اصل، وصال دل است باقی زحمت آب وگل است
علم که از قلم آید از آن چه خیزد، علم آن است که حق بر دل ریزد
روزی تو از روزی دیگران جداست، این همه جان بیهوده کندن، چراست
دود از آتش و گرد از باد چنان نشان ندهد که مرید از پیر و شاگرد از استاد
اگر از عرش تا ثری آب شود، داغ ناشستگی که حق نهاده است نتوان شست
ادامه
کامنت بنویسید...
میثم ایرج , reza8860
سه شنبه 14 بهمن ، 10:45
خوبه
ادامه
سپیده مهدوی , sepidehmahdavi
یکشنبه 7 دی ، 01:31
چی شد مهناز جان ؟! رفتی کل آرشیو پیچ استاد رو زیر و رو کردی ؟!
ادامه
زیبا زارع , salaam1000
پنجشنبه 14 آذر ، 14:28
سود جان در صحبت داناشناس ...
ادامه
محمود زارع , somada
محمود 7 سال پیش
شریعت را تن شمر، و طریقت را دل و حقیقت را جان
کامنت بنویسید...
  , aminevelayat
یکشنبه 13 اسفند ، 13:16
عالی
ادامه
دل آرام   , nazaniinbanoo
یکشنبه 13 اسفند ، 08:23
ادامه
محمود زارع , somada
محمود 7 سال پیش
عجب دنیایی ! آن كه دارد می پوشد و آن كه ندارد می خروشد و می فروشد ...
کامنت بنویسید...
فلورا طلوعی سروستانی , floratolouei
جمعه 11 اسفند ، 11:24
ادامه
الماس  خوش تراش  , samira1635
چهارشنبه 9 اسفند ، 00:20
ادامه