نرم افزار اندروید کلوب
محمود زارع , somada

محمود زارع

 لینک عضویت در کانال تلگرامی ما : https://telegram.me/zaresari
محمود زارع , somada

محمود زارع

مطالب
محمود زارع , somada
استقبال بهارانه
 نوروز روزی  است  که خداوند از بندگانش پیمان  گرفت  که  او را بپرستند و او را  شریک و انبازی نگیرند، به پیامبران و راهنمایان او بگروند و به پیشوایان دین ایمان بیاورند و همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت.  زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا امیرالمومنین علی  (ع) را بر دوش  گرفت تا بت های  قریش را در کعبه به زیر افکند و بتان را خرد کنند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد.
تمام این ویژگی ها نشان می دهد که نوروز محتوای دینی به خصوصی داشته است. حضرت امام صادق (ع) به یکی از یاران خود منابع احادیث نوروز احادیثی که در سه کتاب از کتب چهار گانه حدیث شیعه آمده چنین است:
۱- با لفظ نوروز یک بار این روایات آمده است:
- یوم ... النوروز اهدوا الیه الشیء ( این روایت در تهذیب الاحکام طوسی جلد ۶ (ص ۳۷۸، سطر ۱۱) ثبت و ضبط شده است.)
۲- با لفظ النیروز چهار بار روایات زیر نقل شده است ( یا امیرالمومنین الیوم النیروز (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۳، ص ۳۰۰، سطر۴)
فاذا کان یوم المهرجان اوالنیروز... ( الکافی شیخ کلینی ، ج ۵، ص۱۴۱، سطر ۶)
یوم المهرجان و النیروز اهدواالیه الشیء (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۱۳)
اتی علی بهدیه النیروز فقال ما هذا؟ (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۳)
۳- با لفظ نیروزا یک بار در روایت منقول است:
اصنعوا لنا کل یوم نیروزا (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۴)
۴ با لفظ نیروزنا یک بار در روایت منقول است:
نیروزنا کل یوم (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۵) منبع:خلوت تابناک

ادامه
99
کامنت بنویسید...
کلبه آرزوها , dreams87
یکشنبه 10 فروردین ، 23:30
ادامه
 آدینه , keroshe
یکشنبه 10 فروردین ، 10:49
سال نو مبارک
ادامه
گل بهار دهوندی , golbahar92
دوشنبه 2 دی ، 23:15
ادامه
محمود زارع , somada
کلاهبرداری دو پسر دخترنما با ترفند ارتباط نامشروع در اینترنت!
کلاهبرداری دو پسر دخترنما با ترفند ارتباط نامشروع در اینترنت!دو پسر جوانی که با معرفی خود به عنوان دختر در فضای اینترنت سعی در فریب کاربران داشتند و از آن ها کلاهبرداری می کردند، دستگیر شدند.خراسان:این دو پسر در صفحات اجتماعی اینترنت، خود را به عنوان دختر جوان معرفی می کردند و با قرار دادن تصاویری با پوشش نامناسب از زنان و دخترانی که هویت آن ها مشخص نیست، از کاربران درخواست کمک می کردند و یا از آنان می خواستند که به منظور برقراری رابطه نامشروع ابتدا مبالغی را به حسابشان واریز کنند.

در یکی از این موارد کارآگاهان پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات اردبیل، هنگام رصد فضای اینترنت برای شناسایی مجرمان و مقابله با جرایم و تخلفات اینترنتی در یکی از شبکه های اجتماعی با صفحه ای مواجه شدند که در آن صفحه دختری با قرار دادن عکس های زننده خود از شهروندان تقاضای کمک مالی کرده و بدین منظور شماره حسابی را در آن صفحه قید کرده بود و از کاربران خواسته بود چون سرپرستی ندارد تا از وی نگهداری کند، کمک های خود را به این شماره حساب واریز کنند.

کارشناسان پلیس فتا با دیدن این صفحه اجتماعی و تصاویر درج شده در آن به موضوع مشکوک شدند و بررسی خود را برای اطلاع از صحت و سقم ادعاهای نامبرده آغاز کردند. ماموران پس از تحقیقات فراوان و بررسی شماره حساب متهم، دریافتند که این شماره حساب متعلق به یک پسر جوان است. بنابراین با شناسایی محل زندگی وی، او را دستگیر کردند. متهم دستگیر شده در بازجویی ها صراحتا به جرم خود اعتراف کرد و گفت: بیکارم و به منظور کسب آسان درآمد چنین نقشه ای به ذهنم خطور کرد.

در مورد دوم نیز پسر جوانی در همدان پس از عضو شدن در یکی از شبکه های اجتماعی، تعدادی عکس با پوشش نامناسب و زننده از زنانی که هویت آن ها نامعلوم است در صفحه ای که ایجاد کرده بود، قرار داده و در این صفحه ضمن معرفی خود به عنوان دختری جوان تقاضای برقراری رابطه نامشروع با کاربرانی که تمایل به انجام آن دارند، کرده و در آن صفحه شماره حسابی را قید کرده بود تا به منظور برقراری ارتباط مبلغی را به این شماره حساب واریز کنند.

این گزارش حاکی است با توجه به حساسیت موضوع و از آن جا که بعید به نظر می رسید زن جوانی با انتشار عکس های خود در اینترنت چنین درخواست های شرم آوری را مطرح کند، گروهی از کارآگاهان پلیس فتا به دستور سرهنگ وطنی رئیس پلیس فتای استان همدان مامور شناسایی این فرد شدند و پس از رصد آدرس اینترنتی و شماره حساب متهم، محل سکونت وی را شناسایی و او را که پسری جوان بود دستگیر کردند. این متهم نیز هدف خود از این اقدام را کلاهبرداری و کسب درآمد ذکر کرد .   گردآوری:گروه خبر سیمرغ
www.seemorgh.com/newsمنبع:khorasannews.com
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
یکشنبه 28 اسفند ، 07:07
با وجود اینهمه هشدار و اتفاق اگر کسی مجددا گیر بیفتد و فریب بخورد حقش هست که بدبخت شود.
ادامه
  , nader098
یکشنبه 28 اسفند ، 05:55
ادامه
محمود زارع , somada
چاپلوسی از جاسوسی خطرناکتر میباشد !
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:من یکزمانی مطلبی را تحت عنوان ( شبکه چاپلوسی از شبکه جاسوسی در مملکت خطرناکتر است ) را نوشته بودم و آنرا در یکجایی از وب منتشر کرده بودم که الآن اصلا در خاطرم نیست که اصل آن مطلب و نوشته در کجاست. اما اخیرا در وبگاه آقای محمدرضا زارع مطلبی تحت همین عنوان دیدم که عینا آنرا در اینجا منتشر میکنم و همچنان بر همان اعتقاد هستم که چاپلوسان خطرناکترین انسانهای کثیف برای هرگونه انحراف هستند بخصوص در منزوی کردن انسانهای اهل و شایسته و مستقل نقش مستقیم دارند. من از چاپلوس جماعت بیشترین نفرت را دارم ( محمود زارع )
نقل است "شاه عباس صفوی" رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و دستور داد تا درسرقلیان­ها به جای تنباکو ، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! ودود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد ، اما رجال - از بیم ناراحتی‌ شاه - پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی‌ نکشیده اند!شاه رو به آنها کرده و گفت : «سرقلیان­ها با بهترین تنباکو پر شده اند، آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است » همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند:« به راستی تنباکویی بهتر از این نمی‌توان یافت»
شاه به رئیس نگهبانان دربار - که پک‌های بسیار عمیقی به قلیان می­زد- گفت: « تنباکویش چطور است؟ » رئیس نگهبانان گفت:«به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان می‌کشم ، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیده ­ام!»
شاه با تحقیر به آنها نگاهی‌ کرد و گفت: مرده شوی تان ببرد که به خاطر حفظ پست و مقام ، حاضرید به جای تنباکو ، پِهِن اسب بکشید و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه کنید.مطلب از: وبگاه محمدرضا زارع  منبع: آبگینه ساری
http://mzare.mihanblog.com/post/560
ادامه
کامنت بنویسید...
حکیــــــــــم   , pgparsa
شنبه 16 آذر ، 00:37
20 ..
ادامه
تهمینه رضوی , tahminerazavi
چهارشنبه 13 آذر ، 19:27
تشکر +
ادامه
تا ابد با تو      , aynazsari
سه شنبه 12 آذر ، 21:12
بسیار عالی ست
ادامه
محمود زارع , somada
چین دیروز، چین امروز ( متن و تصاویر )

تاریخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:کشور چین با بزرگترین جمعیت انسانی در جهان که تا دو دهه پیش از جمله کشورهای فقیر و جهان سومی بوده است و مشکلات عدیده ای را دارا بود امروزه با سرعت عجیب و روزافزونی در حال رشد و توسعه در تمامی جنبه های اقتصادی و اجتماعی و حتی نظامی است بطوریکه حس حسادت و کینه توزی غربیان از اروپا گرفته تا آمریکا را نیز بصورت روزافزونی برانگیخته است. چینی ها که از نژاد زردی هستند با تلاش و کار و جدیت و بخصوص قانون گرایی ( عامل اجتماعی مداومت ) در حال سبقت از تمامی جهان هستند. بسیاری در غرب تلاش میکنند تا از منظرهای حقوق انسانی این کشور را همواره مورد تهاجم قرار دهند اما تصور میشود که در این خصوص نیز دیری نخواهد گذشت تا شاهد آن باشیم که زردهای اژدها در این باره هم زبانزد خاص و عام گردند. دهه های قبل در یک مقاله ای خوانده بودم که آینده از آن نژاد زرد است و من نیز فکر میکنم که تاریخ کهن در حال تکرار است و قدرتهایی مانند اتحادیه اروپا و آمریکا در حال افول و قدرتهای کهن و قدیمی در حال جان گرفتن دوباره هستند و در این میان ایران کشوری است که اگر این شرائط را درک نکند در این چرخه نمیتواند همراه با چرخ فلک گردون که بسمت بالا بردن بزرگهای قدیم و پایین آوردن بزرگان جدید میباشد , پیش برود و برای یک دوره یک تا دو صد ساله دیگر باید صبر کند تا بلکه ..! این ظاهرا قانون طبیعت است. ما بسهولت نشانه های افول قدرتهایی مشهور مانند آمریکا و اروپا هستیم و در وجه دیگر شاهد ظهور و رشد قدرتهایی که زمانی دارای امپراطوری جهانی بودند. ما البته دلائل عقلی و نقلی خاص خویش را نیز در این باره جمع آوری کرده ایم و شاید روزی آنرا منتشر نماییم اما در اینجا تنها بعنوان یک موضوع آنرا بیان تا توجه آنهاییکه متوجه مشائلی هستند که بسیاری متوجه آنها نیستند را حساس کنیم. فعلا تا بعد...بهتر است شما بصورت تصویری مقایسه ای بین چین قدیم و چین فعلی را ببنید تا چه افتد و چه در نظر آید. ( محمود زارع. اسفند 90 ساری ) عکسهایی جالب و گویا را بصورت مقایسه ای در ادامه ببینید ...



.

.

.

.

.

.

.

چین یکی از قدرت های بلامنازع این روزهای دنیاست. یکی از پرچمعیت ترین کشورهای جهان که به لطف نیروی کار فراوان و سیاست های اقتصادی، امروز حرفهای زیادی در دنیا برای گفتن دارد.
......
نتیجه: تعجب از کینه توزی های دنیای غرب و اروپا و آمریکا با غرور و تعصب های احمقانه در تحریم و تهدید دیگر کشورها فرصتهای بسیار زیادی را برای رقبای جدی خویش ( چین و روسیه ) فراهم آورده اند و می آورند!

....
خلاصه نظرات چند نفر از صاحب نظران بیطرف در گوشه و کنار جهان :

نژاد زرد نون زیرکی خویش را میخورد و حق همیشه به لایق میرسد نه به مستحق
چینی ها کار میکنند و پیشرفت میکنند و دارند آقا میشوند ایرانیها ترقه میترکونند و یقه همدیگه را میگیرند و رانندگی آنچنانی میکنند و مغرور و مدعی و آینده نوکر همه خواهند شد...
ایرانی اگر بیگانه پرستی را کنار بگذاره سرور بیگانگان خواهند شد !
فرصت سوزی در بین ایرانیان غوغا میکند ( جنبه های مدیریت اجتماعی و دولتی در ایران افتضاح است )
مدیریت دولتی در ایران اصلا شایسته گزین نیست و تا این مساله اصلاح نشود نسل ایرانیها ضایع خواهد شد.
پاک ترین انسانهای روی زمین در بین ایرانیها هستند در عین آنکه کثیف ترین و وطن فروش ترین آنها نیز در بین ایرانیها هستند بطوریکه ما در آمریکا ایرانی هایی داریم که بدلیل دشمنی با دولت ایران حاضرند تمام کشور از سوی بیگانگان بمباران شود ..جانوران بیمقداری مانند حسن داعی و جمشید چالنگی, سیامک دهقانپور و گروههای مانند اعضای سازمان مجاهدین خلق که حتی حاضر بنوکری کسانی مانند صدام شدند... و بعضی از ژورنالیستهای بیمقداری مانند آنهائیکه در صدای آمریکا و بی بی سی در حال عملگی هستند از این دسته اند !
یکی میگفت من آدمی کثیف تر از افرادی مانند ( حسن داعی و ...) در کینه توزی نسبت به ایران ندیدم . مخالفت با نظام ایران آنها را همانند وحوشی که برای منافع روانی و گشودن عقده های پس ضمیری حاضر به هر نوع جنایت در اندیشه و همکاری در عمل کشانده و خواهد کشاند !
عجیبتر از همه خبیث هایی تحت عنوان مذهب ( با گرایش به اهل سنت البته از نوع تند روهایی مانند فرقه وهابیت که دقیقا از عربستان و ... حقوق بگیر و مزدور هستند ) اخیرا چهره نموده اند که دارند خیانتی را بی مزد و منت به کشور و ملک و میهن خویش برای کشورکهایی مانند حجاز و سلطانکهایی شیوخ عرب عامل هستند که فکر میکنم نسل فردای ایران گلوی کثیف تمام اینان را بدلیل همین جنایتها پاره خواهد کرد . اینان نمیدانند که نادانسته چه خیانتی را دارند انجام میدهند ولی بدی کار برای آنان در این است که این خیانتها امروزه با رشد تکنولوژی مستند و غیر قابل انکار و توجیه خواهد بود. آنان خودشان را نابود و اگر زودتر بمیرند نسلشان را محکوم از پیش نموده اند.
عده ای احمق و جاهل با تحریک حساب شده تحت عنوان ( پان ترکها ) پان عربی و پان کردها و .... بدون اطلاع دارند تیشه به ریشه خویش میزنند . این گروه آنقدر جاهل و احمق هستند که ناکارآمدی سیستم را مثلا در حل اشتغال به مواردی مانند تجزیه طلبی ربط میدهند و چاره کار را در این خیانت میدانند . درست مانند این است که بگوییم چون 2 + 2 = 4 میشود پس ما برای آنکه 4 را دوست نداریم ریاضی را از بین ببریم !

http://mzare.mihanblog.com/post/553
ساری , گاهنوشتهای محمود زارع
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
100 مورد اجتهاد در برابر نص( 12)
46 - شراب و حرمت آن      خداوند متعال پیرامون شراب سه آیه نازل فرمود:      نخست : این آیه شریفه است كه مى فرماید: (یَسْئلُونَكَ عَنِ الخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما اِثْمٌ كَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ) ([1])      یعنى : (از تو راجع به شراب و قمار سؤ ال مى كنند، بگو در این دو، گناه بزرگى و منافعى (به قول مشتریان آن ) براى مردم هست ).      دوم : در آن هنگام ، برخى از مسلمانان شراب مى نوشیدند و بعضى آن را ترك گفتند، مردى شراب نوشید و به نماز ایستاد و هذیان گفت . خداوند این آیه شریفه را نازل فرمود: ((یا اَ یُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلوة وَ اَ نْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَمُوا م ا تَقُولونَ)) ([2])      یعنى : ((اى كسانى كه ایمان آورده اید! در حال مستى به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه مى گویید (وچه مى كنید)).      سوم : بعد از نزول این آیه شریفه ، باز هم عده اى شراب نوشیدند و آنهایى كه ترك كرده بودند، ترك نمودند. تا اینكه به گفته مورخین عمر خطاب شراب نوشید [3] و استخوان شترى را گرفت و با آن به سر عبدالرحمن بن عوف زد و شكست ! سپس نشست و با شعر اسودبن یعفر، بر كشتگان بدر، نوحه سرایى كرد:...   47 - نهى رسولخدا- صلّى اللّه علیه وآله -از قتل عباس و بنى هاشم      ممانعت رسول خدا - صلّى اللّه علیه وآله - از كشتن عباس در روز جنگ ((بدر))، جاى تردید نیست . اخبار در این خصوص به حد تواتر رسیده است . كتب صحاح هم مملو از آن است . مورخان و سیره نویسانى كه از جنگ بدر سخن گفته اند نیز، همگى تصریح كرده اند كه پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - در آن روز، از كشتن عموم بنى هاشم جلوگیرى نمود.[4]      همین كه آتش جنگ فرو نشست ، و خداوند، پیغمبرش را پیروز گردانید و هفتاد نفر از مشركان ، به قتل رسیدند و هفتاد نفر اسیر شدند و آنها را دربند كرده ، نزد پیغمبر آوردند، عمر برخاست و با اصرار، كشتن آنها را تقاضا كرد و گفت : یا رسول اللّه ! اینان تو را تكذیب نمودند و از شهر مكه بیرون كردند و اینك به جنگ شما آمده اند، اجازه بده ما نزدیكانمان را بكشیم . من فلانى را و على ، برادرش عقیل را وحمزه برادرش عباس را به قتل برسانیم !   48 - اخذ فدیه از اسیران بدر و مخالفت عمر با آن !      هنگامى كه پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - در جنگ بدر فاتح شد و اسرا را به نزدش آوردند، همه متوجه شدند كه حضرت انتظار دارد اسیران را موفق بدارد تا به دین اسلام بگروند. و همانطور هم شد و این همان خواست خدا و پیغمبرش بود، و لى با این وصف ، پیغمبر در مقابل عفو، فدیه اى براى آنها قرار داد تا ایشان را از هر گونه مقاومتى باز دارد و خود قدرتى بر آنها پیدا كند. این در حقیقت به نفع طرفین بود، و با نرمش و رأ فت پیغمبر نیز هماهنگ بود.      اما نظر عمربن خطاب این بود كه تمام اسیران كشته شوند! چون پیغمبر را تكذیب و ناراحت نموده اند و در صدد كشتن حضرتش بر آمده اند. و اكنون نیز به جنگ او پرداخته اند. عمر اصرار زیادى داشت كه تمام آنها به دست كسان مسلمانشان كشته شوند؛ به طورى كه حتى یك نفر از آنها باقى نماند، ولى پیغمبر آنچه را مأ مور به آن بود به آنان تفهیم كرد: ((اِنْ اَ تَّبِ-عُ اِلاّ ما یُوحى اِلَىَّ، اِنّى اَخافُ اِنْ عَصَیْتَ رَبّى عَذابِ یَوْمٍ عَظیمٍ))([5])  یعنى : ((من پیروى نمى كنم مگر آنچه را به من وحى مى شود. من مى ترسم كه نافرمانى خدایم كنم و به عذاب روز بزرگ ، مبتلا گردم )).   49 - كشتن اسیران جنگ حنین      وقتى خداوند متعال بنده و فرستاده اش پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - را در روز حنین و جنگ قبایل ((هوازن )) پیروز گردانید و فتحى آشكار نصیب او كرد، منادى پیغمبر اعلام نمود كه اسیران را نكشید.      عمر خطاب از كنار یكى از اسیران به نام ((ابن اكوع )) - كه در بند بود - گذشت . این مرد را قبیله هذیل در روز فتح مكه فرستاده بودند تا به نفع آنان جاسوسى كند و اخبار پیغمبر و اصحاب را آنچه مى شنود و مى بیند به آنان اطلاع دهد. وقتى عمر او را دید - چنانكه شیخ مفید در ارشاد، مى نویسد - گفت : این دشمن خدا میان ما آمده بود تا جاسوسى كند، اینك كه اسیر شده او را بكشید. یكى از انصار هم گردن او را زد. وقتى این خبر به پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - رسید آنها را مورد ملامت قرار داد و فرمود: مگر من سفارش نكردم كه اسیران را نكشید؟!   50 - فرار از جنگ      براى افراد مسلمان در نكوهش فرار جنگ ، كافى است كه بگوییم : خداوند متعال به مؤ منین مى فرماید: ((یا اَ یُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاْ دْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقتالٍ اَو مُتَحیّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاءْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ))([6]) یعنى : ((اى كسانى كه ایمان آورده اید! چون كافران را ببنیید كه اجتماع كرده اند، پشت به آنها نكنید. هر كس در آن روز، پشت به آنها كند، و جز بخاطر حمله ، روى بگرداند، یا به سوى گروهى دیگر برود مقرون به غضب شده و جاى او جهنم است كه سرانجامى بد دارد)).      این نص صریح مطلق است ([7]) ، در آیه محكمى از آیات قرآن مجید و فرقان عظیم ، ولى بعضى از صحابه در مقابل آن اجتهاد نمودند، نه در یك مورد بلكه در موارد متعدد، در موقع عمل ، انحراف حاصل كردند      ( در متن کتاب به نمونه هایى از آن پرداخته شده که در اینجا بدلیل مراعات اختصارذکر نشده است توصیه میشود که به خود کتاب مراجعه فرمایید اما قطعا خواننده محترم متوجه هستند که منظور مولف محترم به چه کسانی بوده و میباشد نمونه : ... در جنگ احد .... طبرى و ابن اثیر در تاریخ خود آورده اند كه : انس بن نضر عموى انس بن مالك به عمر و طلحه و گروهى از مردان مهاجر برخورد، دید دست از جنگ كشیده اند ... و در جنگهای دیگر).   51 - نهى پیغمبر- صلّى اللّه علیه وآله -از پاسخ دادن به ابوسفیان .... آنگاه ابوسفیان مقابل مسلمانانى كه به كوه گریخته بودند آمد و ایستاد و سه بار گفت : آیا محمّد در میان شما هست ؟ پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: جواب او را ندهید. ابوسفیان گفت : اى عمر! آیا ما محمّد را كشته ایم ؟ عمر گفت : به خدا قسم ! نه ، او هم اكنون سخن تو را مى شنود! ...   52 - تجسّس عمر      خداوند متعال مى فرماید: ((اى اهل ایمان ! دورى گزینید از بسیارى از گمانها؛ زیرا بعضى از گمانها گناه است . تجسّس و غیبت یكدیگر ننمایید. آیا دوست دارید گوشت مرده برادرتان را بخورید و ناراحت شوید؟ از خدا بترسید كه خدا توبه را مى پذیرد و مهربان است))([8]) .      در حدیث صحیح از رسول خدا - صلّى اللّه علیه وآله - آمده است كه : ((گمان بد مبرید؛ زیرا گمان بد از هر گفتارى ، دروغتر است ، تجسّس و جستجو نكنید، گرانفروشى ننمایید و حسد نبرید، دشمنى ایجاد نكنید، كینه توزى ننمایید، با بندگان خدا برادر باشید...!)).      ولى عمر در ایام خلافتش چنان دید كه تجسس و جستجو در كار و خانه هاى مردم به نفع است و به صلاح دولت مى باشد، ازین رو شبها شبگردى مى كرد و روزها تجسّس مى نمود! { قابل توجه مدیران و مسئولین پیرو جناب عمر }   53 - بدعت عمر در تعیین مهر براى زنان !      مهر زنان واجب است از چیزهایى باشد كه مرد مسلمان آن را در تملّك دارد؛ خواه موجود یا قرض یا منفعت باشد. مقدار آن هم مربوط به زن و شوهر است كه بر آن تراضى داشته باشند. زیاد باشد یا اندك ، در صورتى كه كمى آن ، آن را از مالیت ساقط نكند؛ مانند یك دانه گندم . بله مستحب است كه در كثرت ، از پانصد درهم تجاوز نكند.عمر تصمیم گرفت كه از زیاده روى در مهرها جلوگیرى به عمل آورد تا امر ازدواج - كه تكثیر نسل بر پایه آن استوار است - تسهیل شود و جوانان از ارتكاب حرام مصون گردند؛ چون پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرموده بود: ((هر كس ازدواج كند، یك سوم دین خود را نگاه داشته است )).      به همین منظور، روزى در منبر ایستاد وگفت : به من خبر نرسد كه مهر زنى از میزان مهر زنان پیغمبر بالاتر رفته باشد؛ چون در غیر این صورت ، زیادى را بر مى گردانم . زنى برخاست و گفت : چنین حقى را خدا به تو نداده است . خداوند مى فرماید: ((اگر خواستید زنى را رها كرده و به جاى او زنى دیگر بگیرید و مال بسیارى را مهر او كرده اید، البته نباید چیزى از مهر او باز گیرید. آیا به وسیله تهمت زدن به زن ، مهر او را مى گیرید؟ و این گناهى بزرگ و زشتى این كار، آشكار است و چگونه مهر آنان را خواهید گرفت در صورتى كه هر كس به حقّ رسیده (مرد به لذت و آسایش و زن به نفقه و مهر خود) در همچنین زنان ، مهر را در مقابل عقد زوجیّت و عهد محكم حقّ از شما گرفته اند))([9]) . با شنیدن این آیه و سخن آن زن ، عمر از حكم خود برگشت و گفت : آیا تعجّب نمى كنید از پیشوایى كه اشتباه كرد و زنى كه راه صواب پیمود، و مبارزه كرد با پیشواى شما و بر او پیروز شد؟!([10]) .   54 - تبدیل و تغییر حد شرعى توسط عمر!      موضوع این بود كه غلامان حاطب بن بلتعه در سرقت شتر ماده اى ، از مردى از قبیله مُرینه ، شركت داشتند. سارقین را نزد عمر آوردند و همگى اقرار كردند. عمر نیز به ((كثیر بن صلت )) دستور داد دست آنها را قطع كند، ولى وقتى این دستور را صادر كرد، پسر ارباب آنها عبدالرحمن بن حاطب را خواست و گفت : به خدا قسم ! اگر نه بخاطر این بود كه شما از وجود اینان نفع مى برید و به آنها گرسنگى مى دهید، دستور مى دادم دستهاى آنها را قطع كنند. به خدا! اگر این كار را نكردم ، در عوض ، غرامتى از تو مى گیرم كه تو را به درد آورد...([11]) .   55 - عمر و اخذ دیه نامشروع !      گروهى از مردم یمن براى اختلافى كه داشتند، بر ابو خراش هذلى صحابى وارد شدند كه مردى شاعر بود. ابو خراش ، مشك خود را برداشت و شبانه رفت تا براى پذیرایى از آنها آب بیاورد. مشك را پر از آب كرد و حركت نمود، ولى قبل از آنكه به آنها برسد، مارى او را گزید. ناچار بسرعت آمد و آب را به آنها داد و گفت : گوسفندتان را طبخ كنید و بخورید و به آنها نگفت كه مار او را گزیده است . آنها نیز گوسفند را طبخ كردند و خوردند، صبح هنگام دیدند ابو خراش ‍ در حال مرگ است . آنها نیز او را دفن كردند و رفتند. ابو خراش در حال جان دادن ضمن اشعارى ، موضوع را گفت كه شب گذشته مار او را گزیده است و از درد آن است كه از دنیا مى رود.وقتى خبر مرگ او به عمر رسید، سخت خشمگین شد وگفت :اگر نه این بود كه مى ترسیدم سنت جارى شود، دستور مى دادم كه هیچ یمنى را پذیرایى نكنند! و آن را به سراسر دنیاى اسلام بخشنامه مى كردم ! سپس ‍ به حكمران خود در یمن نوشت كه آن چند نفر را كه بر ابوخراش وارد شدند دستگیر كند و دیه وى را از آنها بگیرد، وآنها را براى جبران عملشان ، مورد مؤ اخذه وشكنجه قرار دهد!!([12]) . [1] سوره بقره ، آیه 219. [2] سوره نساء، آیه 43. [3] وقتى كه این مطلب به پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - گزارش شد، در حالى كه سخت خشمگین بود و اطراف ردایش را به دست گرفته و مى كشید با چیزى كه در دست داشت به عمر زد.عمر گفت : به خدا پناه مى برم از خشم خدا و خشم پیغمبرش ! پس این آیه شریفه نازل شد: اِنَّما یُریدُ الشَّیطانُ اَن یُوقِ-عَ بَیْنَكُم الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّكُم عن ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ اَ نْتُمْ مُنْتَهُونَ))(سوره مائده ، آیه 91.) ؛یعنى : ((شیطان مى خواهد میان شما به وسیله شراب و قمار، دشمنى و كینه ایجاد كند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد، آیا خوددارى نمى كنید؟)).عمر گفت : خوددارى كردیم ، خوددارى كردیم !این داستان بعینه ، در كتاب ((المستطرف )) آمده است (المستطرف ، تأ لیف : شهاب الدین ابشیهى ، ج 2، باب : 74 مختص به حرمت شراب و نكوهش و نهى از آن .) . گروهى از بزرگان دیگر اهل تسنّن نیز آن را از ((ربیع الا برار)) زمخشرى ، نقل كرده اند. [4] موضوع این بود كه پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - در گرماگرم جنگ بدر، به اصحاب خود فرمود: من اطلاع دارم كه گروهى از بنى هاشم و دیگران ، با بى میلى به جنگ آمده اند. و آنها نیازى به جنگ ما نداشته اند. پس هر كس یكى از بنى هاشم را دید نباید او را به قتل برساند. هر كس ابوالبخترى بن هشام بن حارث بن اسد را دید، نباید او را بكشد، و هر كس عباس عموى مرا دید نباید او را به قتل برساند؛ زیرا او با بى میلى آمده است ...مؤ لّف : سبحان اللّه ! نه عباس و نه عقیل ، پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - را تكذیب نكردند. و در كار اخراج پیغمبر دخالت نداشتند و آزارى به او نرساندند. بلكه اینان در محاصره شعب ابوطالب در كنار پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - بودند و در ناراحتى حضرتش شركت داشتند، و به گواهى پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - هر دو نیز با اكراه به جنگ بدر كشیده شده بودند. [5] سوره یونس ، آیه 15. [6] سوره انفال ، آیه 15 - 16. [7] كه نه تقیید خورده و نه تخصیص ، و لو مسلم بگیریم كه آیه در روز جنگ بدر نازل شده است زیرا اطلاق و عموم آن مورد تردید نیست . چنانكه به اتفاق اهل علم ، ((مورد)) طورى است كه ((وارد)) نمى تواند آن را مقید سازد یا تخصیص دهد. [8] ((یااَ یُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَالظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً اَ یُحِبُّ اَحَدُكُمْ اَنْیَاءْكُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوااللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحیمٌ(سوره حجرات ،آیه 12) [9] ((وَ اِنْ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ اِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً اءَتَاْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ اِثْماً مُبیناً وَ كَیْفَ تَاءْخُذُونَهُ وَ قَدْ اَفْضى بَعضُكُمْ اِلى بَعْضٍ وَآخَذْنَ مِنْكُمْ میثاقاً غَلیظاً)) (سوره نساء، آیه 20 - 21). [10] به همین الفاظ بسیارى از حافظان آثار و ناقلان اخبار آن را روایت كرده اند. ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ، جلد سوم ، ص 96 آن را به طور ارسال مسلم نقل كرده است . [11] مراجعه كنید به كتاب اعلام الموقعین ، جلد سوم ، صفحه 33 وبعد از آن ، احمد امین نیز این داستان را از آن كتاب ، در صفحه 287 ((فجر الاسلام )) نقل كرده است . ابن حجر نیز در قسم دوم ((اصابه )) در شرح حال عبدالرحمن بن حاطب ، اشاره به آن نموده ومى گوید: او با عمر داستانى دارد! [12] این قضیه را ابن عبدالبرّ در شرح حال ابو خراش هذلى در كتاب ((استیعاب )) و دمیرى در ماده ((حیه )) در حیات الحیوان آورده اند..............................................................................تلخیص و جمعبندی و توضیحات از محمود زارع ....ادامه دارد ..........
برای اطلاع از مطالب قبلی میتوانید به شماره های قبلی همین مطلب در همین صفحه در جعبه مطالبم مراجعه فرمایید . ضمنا این مجموعه بصورت یکجا و با فرمت PDF هم در سایت ویکیو بوک برای دانلود گذاشته شده است یا میتوانید به وبلاگ زیر برای دانلود مراجعه فرمایید:
http://mzare.mihanblog.com/post/94


ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
دانلود 30 اثر مهم مذهبی تاریخی برای اندیشه و رویکرد به حقیقت

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:دانلود چند اثر درباره وهابیت ( فرقه خشن و تروریست دنیای اسلام) و ... همچنین دانلود 31 کتاب و اثر درباره مسائل مهمی مانند وهابیت و واقعیات تاریخی صدر اسلام برای جستجوگران حقیقت و آنهائیکه نمیخواهند دین خود را برای خوشایند عده ای از مولوی ها و روحانیون بفروشند. حساب هر کس با خود اوست . بسیار اتفاق می افتد که کثیری از ما بدون آنکه بخواهیم اما با غرور و تعصب فقط بدان دلیل که کم نیاوریم بر راه ناصواب و غلط خویش بر اثر وسوسه و نفوذ شیطان اصرار می ورزیم , عاقبت خویش را خراب و خود را دست دستی و بیهوده در آتش رقم خواهیم زد. از خداوند بخواهیم تا روشنی ایمان و درک واقعیات و حقیقت را بهمه ما عنایت فرماید . من اصراری به پذیرش چشم و گوش بسته مطالب ندارم اما بفرزندان خویش که از جان عزیزترشان میدارم توصیه میکنم که بیطرفانه و بدون حب و بغض و غرض و مرض این آثار را مطالعه نماییم و در پذیرش حقیقت هم لازم نیست با افشاء نامناسب آن خودتان را بهلاکت بیاندازید بهتر است اول از خداوند استمداد طلبیده و بعد هم فرصتها را از دست ندهیم.(محمود زارع)



شب های پیشاور
یورش به خانه وحی
مظلومیت برترین بانو
شهادت بانو زهرا(س)
  دیدگاههاى دو خلیفه
سقیفه.علامه عسکری
آیا معاویه کاتب وحی بود ؟!
خلافت ابو بکر در ترازوی نقد
عمر بن خطاب در صحاح سته
عایشه در صحاح سته سنی ها
کتاب وهابیت از منظر عقل و شرع
اصحاب پیامبر( ص)  در صحاح سته
آیا رسول خدا (ص) ترور ومسموم شد
آیا رضایت دائم خداوند از صحابه درست است؟!
عایشه بعد از پیامبر(ص) تا زمان عثمان.علامه عسکری
چه کسی به ابوبکر «صدیق» و به عمر «فاروق» لقب داد؟!
چگونگی نماز ابو بکر به جای رسول خدا صلی الله علیه وآله
ازدواج ساختگی ام کلثوم (دختر امام علی (ع) ) با عمر
ترجمه فارسی المراجعات (مناظره بین شیعه وسنی)
ترور ابوبکر وعائشه (مرگ های مشکوک صدر اسلام)
آشنایی با چهره واقعی ابوهریره (راوی اهل سنت)
آیا مصاحب و همراه رسول خدا در غار ابوبکر بود؟
اهل سنت واقعی تیجانی (جلد 1 )  -  ( جلد 2 )
با نورفاطمه هدایت شدم (سنی شیعه شده)
آنگاه هدایت شدم  اثری از تیجانی تونسی
خاطرات همفر جاسوس انگلیسی و وهابیت
حقیقت گمشده  (سنی شیعه شده) 
فرار ابوبکر و عمر وعثمان از جنگ ها
اسرار آل محمد (ص) (الفبای شیعه) 
راهى به سوى حقیقت( مناظره)
فریب (سنی شیعه شده)   

چنانچه از این جا نتوانستید به لینکهای دانلود دست پیدا کنید میتوانید با مراجعه به لینک زیر نسبت به دانلود و مطالعه کتب مربوطه اقدام فرمایید:
http://mzare.mihanblog.com/post/539
ادامه
محمود زارع , somada
100 مورد اجتهاد در برابر نص( 11)

37 - تیمّم در صورت نبودن آب (براى نماز و غیره واجب است )      در این باره كافى است كه خواننده سوره مائده را به نظر آورد كه خداوند متعال مى فرماید: (اى كسانى كه ایمان آورده اید! وقتى براى نماز برخاستید، صورتها و دستهایتان را تا مرفق بشویید و سر و پاها را تا برآمدگى پا مسح كنید، و اگر جنب باشید خود را پاك كنید (غسل كنید) و چنانچه بیمار باشید یا مسافر بودید یا یكى از شما را قضاى حاجتى دست داده یا با زنان تماس حاصل كرده اید و دسترسى به آب پیدا نكردید، با خاك پاك تیمّم نمایید و صورتها و دستهاى خود را بدان مسح كنید) ([1]) . [2]      روایات صحیح نیز در این باره فراوان است . و این مسئله اجماع عند المسلمین است و غیر از عمر بن خطاب ، مخالفى در این باره نقل نشده است ! زیرا مشهور است ([3]) كه وى فتوا داده است : وقتى آب موجود نبود، نماز واجب ، ساقط است !! تا اینكه دسترسى به آب پیدا كنید؟!!   38 - منع از خواندن دو ركعت نماز مستحبى بعد از نماز عصر مسلم در صحیح خود([4]) از عروة بن زبیر از پدرش از عایشه روایت مى كند كه گفت : پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - هیچ وقت نزد من دو ركعت نماز مستحبى را بعد از نماز عصر، ترك نكرد.      ولى عمر بن خطاب آن را منع مى كرد وهر كس كه آن را مى خواند، مى زد. مالك بن انس در (موطأ ) ([5]) از ابن شهاب از سائب بن یزید روایت مى كند كه عمربن خطاب ، شخصى به نام (مكندر) ([6]) را بخاطر خواندن نماز مستحبى بعد از نماز عصر، مورد ضرب قرار داد!   39 - جابجا نمودن مقام ابراهیم      (مقام ابراهیم ) سنگى است كه حاجیان بعد از طواف ، طبق آیه شریفه :(وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّىً) ([7]) در آنجا نماز مى گزارند، حضرت ابراهیم و اسماعیل - علیهما السّلام - وقتى ساختمان خانه خدا را بنا كردند و بالا آوردند، پا روى آن سنگ گزاردند تا سنگ و گِل را بالا ببرند.      این سنگ به كعبه چسبیده بود، ولى عرب بعد از حضرت ابراهیم و اسماعیل آن را در جاى كنونى قرار دادند. وقتى نبىّ اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - مبعوث گردید و مكه فتح شد، آن را به همانگونه كه در زمان پدرانش حضرت ابراهیم و اسماعیل بود، به كعبه چسبانید، اما هنگامى كه عمر روى كار آمد آن را در جاى كنونى (كه عرب جاهلى قرار داده بودند) نهاد. حال آنكه در زمان پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - و ابوبكر، به كعبه متصل بود.   40 - ممانعت از گریستن بر اموات      اندوه انسان به هنگام مرگ عزیزانش ، و گریستن بر ایشان از لوازم عاطفه بشرى است . و هر دو نیز ناشى از ترحم انسانى مى باشد. البته در صورتى كه سخنان و اعمال زشتى را به همراه نداشته باشد.      پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - در حدیث صحیحى كه احمدبن حنبل از ابن عباس روایت كرده است ، فرمود: (اندوه و گریه وقتى از دل و چشم سرچشمه بگیرد، از ناحیه خدا و ناشى از ترحم است ، و هرگاه از دست و زبان تراوش كند، عمل شیطانى است ) ([8]) .      رأ ى خلیفه عمربن خطاب این بود كه نباید بر مردگان گریست ! هر چند وى مهم و بزرگ باشد! بلكه گریه كننده را با عصا و سنگ مى زد و خاك بر وى مى پاشید([9]) ! او این كار را در زمان پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - انجام مى داد و در تمام دوران زندگیش آن را ادامه داد!!   41 - تصدیق حاطب بن ابى بلتعه (ونهى پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله -ازبدگویى به وى )      بهتر است کل ماجرا را در پاورقی مطالعه نمایید ولی همینقدر لازم است گفته شود که علیرغم نهی پیامبر عمر بر خلاف نظر حضرت با جسارت و نفرت اصرار میکرد. [10]      مؤ لّف : واجب بود كه عمر بعد از خبر دادن پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - به راستگویى حاطب و نهى از بدگویى به وى ، دیگر چیزى نگوید(بله ، ولى چه باید كرد عمر است دیگر! (مترجم) ).   42 - گستاخى نسبت به فرمان پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله -      مالك بن انس و بزاز درباره ( لِقْحه ) ([11]) (به كسر لام ، بر وزن بِرْكه ) در كتاب (حیات الحیوان ) از رسول خدا - صلّى اللّه علیه وآله - روایت مى كند كه : آن حضرت به امراى خود بخشنامه كرد كه : (وقتى پیكى به سوى من مى فرستید، خوشنام و خوش صورت باشد). وقتى عمر این را شنید، برخاست وگفت : نمى دانم چیزى بگویم یا ساكت شوم ؟ پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: بلكه بگو اى عمر! عمر گفت : چطور ما را از تطیّر([12]) نهى كردى ، ولى خود تطیّر زدى . پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: (من تطیّر نزدم بلكه طلب خیر نمودم ).   43 - خشم پیغمبر- صلّى اللّه علیه وآله -نسبت به عمر احمد حنبل ([13]) از سلمان بن ربیعه روایت مى كند كه گفت : شنیدم كه عمر مى گفت : پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - مالى را تقسیم كرد و من گفتم : یا رسول اللّه ! مستحق تر از اینها اهل صُفّه ([14]) هستند. پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: (شما مى خواهید من چیز كمى به مردم بدهم و بعد مرا بخیل بدانید، من بخیل نیستم ).      مؤ لّف : چنانكه خدا و پیغمبر مى خواست مال را قسمت كرد. از ابو موسى اشعرى روایت شده است كه گفت : (عمر پرسشهایى از پیغمبر كرد كه باعث نارحتى رسول خدا - صلّى اللّه علیه وآله - گردید، حضرت به طورى غضبناك شد كه عمر آثار غضب را در چهره پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - مشاهد نمود...).   44 - سرپیچى عمر از دستور پیغمبر- صلّى اللّه علیه وآله -      شیخ عرفا، محى الدین ابن عربى ، روایت كرده است ([15]) : هنگامى كه عمر اسلام آورد، پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - به او فرمود: ( اسلام خود را پنهان بدار) ولى عمر امتناع ورزید و آن را آشكار ساخت !      مؤ لّف : آن روز حكمت اقتضاء مى نمود كه عمر مسلمان شدن خود را پنهان بدارد، و دعوت خدا و پیغمبر، جز در پنهانى انجام نمى گرفت ، ولى بى باكى عمر موجب شد كه رأ ى خود را صریحاً اظهار بدارد و لو در مقابل نص باشد!   45 - احكام روزه در آغاز اسلام      در آغاز تشریع فریضه صوم ، این گونه بود كه وقتى شب فرا مى رسید شخص صائم ، افطار مى كرد. خوردن ، آشامیدن و تماس با زن ، حلال و سایر مفطرات براى او مباح مى گردید، تا اینكه نماز عشا را بخواند یا خوابش ببرد؛ وقتى نماز عشا را مى خواند یا خوابش مى برد، چیزهایى كه بر صائم حرام بود، بر وى حرام مى شد تا شب بعد. لكن عمر شبى بعد از نماز عشا با همسرش نزدیكى نمود، غسل كرد و بعد از كارى كه كرده بود نادم شد. پس نزد پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - آمد و گفت : یا رسول اللّه ! من از این نفس خیانتگر از خدا و تو پوزش ‍ مى طلبم ([16]) . سپس جریان را اطلاع داد. در این هنگام ، برخى از مردان نیز برخاستند و اعتراف كردند كه آنها هم بعد از نماز عشا مانند عمر مرتكب عمل مباشرت شده اند. پس خداوند این آیه شریفه را نازل فرمود: ((اُحِلَّ لَكُمْ لَیلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ اَ نْتُم لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ اَ نَّكُم كُنْتُمْ تَخْتانُونَ اَ نْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَیْكُم وَ عَفى عَنْكُمْ فَالاْ نَ ب اشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُم وَ كُلُوا وَاشْرَبُوا حَتّى یَتَبَیَّنَ لَكُمُ الخَیْطُ الاْ بْیَضُ مِنَ الخَیْطِ الاْ سْودِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَى اللَّیْل ) ([17]) و([18])  یعنى : (در شبهاى ماه رمضان ، براى شما نزدیكى با زنانتان حلال گردید. آنها به منزله لباس (عفت براى ) شما هستند و شما نیز به منزله لباس ‍ (عفاف براى ) آنها هستید. خدا مى دانست كه شما به نفسهاى خود خیانت مى كنید، پس شما را بخشید و از شما درگذشت . پس هم اكنون (مى توانید) با آنها تماس بگیرید و آنچه را خدا برایتان نوشته است طلب كنید. و بخورید و بنوشید تا هنگامى كه خط سفید شفق از خط سیاهى شب ، براى شما آشكار شود، سپس روزه را تا شب ، به انجام رسانید).      آیه شریفه هر چند صریح است كه آنها بیش از یك بار به نفسهاى خود خیانت كردند، ولى همچنین تصریح مى كند كه خدا توبه آنها را پذیرفت و ایشان را بخشید و فرصت بیشتر براى تمتع بردن از زنان خود به آنها داد. و آنچه را قبلاً منع كرده بود ، تخفیف بخشید . سپاس خداى را بر بخشش ، آمرزش و سعه رحمتش ! [1] سوره مائده ، آیه 6. [2] و در سوره نساء مى فرماید: ((اى اهل ایمان ! در حال مستى به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه مى گویید و با حال جنابت نیز، مگر اینكه رهگذر باشید، تا اینكه غسل كنید. و چنانچه بیمار بودید یا مسافر یا براى یكى از شما قضاى حاجتى پیش آمد، یا با زنان تماس گرفته بودید و آب نیافتید، پس با خاك پاك ، تیمم كنید و صورتها و دستهایتان را مسح نمایید. خداوند بخشنده و آمرزنده است ))( سوره نساء، آیه 43.) . [3] این شهرت را قسطلانى در ارشاد السارى شرح صحیح بخارى ، ج 2، ص 131 (مباحث تیمم ) نقل كرده است . [4] ج 1، باب معرفة الركعتین اللتین كان یصلیها النبىّ بعد العصر، ص 309 وبعد از آن گ گ كه این حدیث و دو حدیث بعد از آن در آنجا مذكور است . [5] در پایان موارد نهى از نماز بعد از صبح و عصر. و شرح موطأ زرقانى ، در پایان جزء اول . [6] ((مكندر)) پسر محمدبن مكندر قریشى تیمى مدنى ، متوفّاى سال 80 هجرى به نقل شرح موطأ زرقانى . پدرش محمد مكندر نیز - به گفته قیصرانى - پنجاه سال بعد از پسرش در 130 هجرى درگذشت . [7] یعنى : ((و امر شد) كه مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید))، (سوره بقره ، آیه 125). [8] مسند احمد، ج 1، ص 335. [9] صحیح بخارى ، ج 1، ص 255. [10] بخارى در صحیح خود از ابو عوانه از حصین روایت مى كند كه گفت : ابو عبدالرحمن و حبان بن عطیه نزاع كردند. ابو عبدالرحمن به حبان گفت : من مى دانم چه چیزى دوست تو - یعنى على علیه السّلام - را واداشت كه دست به خونریزى بزند؟حبان گفت : چه چیزى ؟گفت : بخاطر سخنى است كه از او شنیده ام .حبان گفت : آن چیست ؟ابو عبدالرحمن گفت : على مى گوید: پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - من ، زبیر و ابو مرثد را - كه همه سواره بودیم - فرستاد و فرمود: بروید تا به روضه حاج (ابو مسلمه گفت : ابو عوانه حاج گفت )(شاید صحیح آن ((روضه خاخ )) باشد كه موضعى در بین مكه و مدینه است .) برسید، در آنجا زنى را خواهید دید كه از حاطب بن ابى بلتعه مكتوبى براى مشركین به همراه دارد، نامه را از او گرفته نزد من آورید.ما هم سواره حركت كردیم تا به همانجا كه پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - فرموده بود، به آن زن رسیدیم ، دیدیم كه او بر شتر سوار است .حاطب در آن مكتوب به اهل مكه خبر داده بود كه پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - عازم مكه است . ما به زن گفتیم مكتوبى كه با خود دارى كجاست ؟زن گفت : با من نامه اى نیست . ما هم شترش را خواباندیم و اثاثش را جستجو كردیم و چیزى نیافتیم . همراهان من گفتند: نامه اى با او نیست .على - علیه السّلام - گفت : من گفتم : پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - دروغ نگفته است . سپس على - علیه السّلام - سوگند یاد كرد كه یا آن را بیرون آورده تحویل ما بده یا برهنه ات مى كنم . زن هم دست برد به پایین خود و آن را از جایى كه پنهان كرده بود بیرون آورد(علت تهدید على - علیه السّلام - نیز همین بوده است كه زن ناچار شود تا خود آن را در آورد!) و به آنها تسلیم كرد! و آنها نیز مكتوب را آورده و به پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - تسلیم كردند.عمر گفت : یا رسول اللّه ! این مرد به خدا و پیغمبر و مؤ منین خیانت كرده است . اجازه بده گردنش را بزنم (عمر در این گونه موارد ابراز شجاعت مى نموده ، ولى در میدانهاى جنگ ، هیچگاه دست به شمشیر نبرد (مترجم ).) .پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: اى حاطب ! چه باعث شد كه این كار را كردى ؟حاطب گفت : یا رسول اللّه ! چرا من ، مؤ من به اللّه و به پیغمبر خدا نباشم ، من فقط خواستم بدین وسیله نزد مشركین دستى داشته باشم تا بتوانم از خانواده و كسانم دفاع كنم . سایر اصحاب هر كدام كسى را در مكه دارند كه از فامیل و مال خود دفاع كنند، ولى من كسى را ندارم .پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: راست مى گوید. جز نیكى چیزى به وى نگویید.راوى گوید: باز عمر [ گستاخى نمود و ] گفت : یا رسول اللّه ! حاطب به خدا و پیغمبر و مؤ منین خیانت ورزیده است ، بگذار گردانش را بزنم ...(صحیح بخارى ، ج 4، پایان باب : استتابة المرتدین والمعاندین .) . [11] ((لحقه )) شتر شیرده است . [12] ((تطیّر)): فال بد زدن ، از پرواز مرغ ، فال زدن . به فال بد گرفتن (فرهنگ عمید). [13] ج 1، ص 20. [14] اهل ((صفه )) یعنى اصحاب سكو؛ واینان بینوایان صدر اسلام بودند كه در اوایل هجرت پیامبر - صلّى اللّه علیه وآله - بر روى سكوى جلو مسجد پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - روزگار مى گذرانیدند. و هیچ ربطى به صوفى ندارند، چرا كه ((صوفى )) از ((صوف ))؛ یعنى پشم گرفته شده است . پس صوفى ، یعنى پشم پوش ، و ربطى به اصحاب صفّه ندارد (مترجم ). [15] به نقل از نویسنده ادیب عرب ، محمد لطفى جمعه مصرى ، در كتاب تاریخ فلسفة الاسلام ، ص 301. [16] ولى على - علیه السّلام - به عقیده شیعه ، امام بر حق و خلیفه بلافصل پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله -، هیچگاه چنین كارى نكرد و پشیمان نشد ومعذرت نخواست ؛ زیرا او امام معصوم و ما فوق ابناء بشر بود (مترجم ) [17] سوره بقره ، آیه 187. [18] ر . ك : تفسیر كشاف و سایر تفاسیر. واحدى نیز در كتاب اسباب النزول ، ص 33 آن را آورده است .

تلخیص و جمعبندی و توضیحات از محمود زارع ....ادامه دارد ..........
برای اطلاع از مطالب قبلی میتوانید به شماره های قبلی همین مطلب در همین صفحه در جعبه مطالبم مراجعه فرمایید . ضمنا این مجموعه بصورت یکجا و با فرمت PDF هم در سایت ویکیو بوک برای دانلود گذاشته شده است یا میتوانید به وبلاگ زیر برای دانلود مراجعه فرمایید:
http://mzare.mihanblog.com/post/94

ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
شبکه های کلمه و وصال عامل تفرقه با مدیریت سعودی ها
شبکه های کلمه , نور و وصال فارسی که بنام اهل تسنن اخیرا راه اندازی شده اند و بوسیله افراد معلوم الحالی اداره میشوند دقیقا در راستای برنامه ریزی ایجاد اختلافات قومی و مذهبی در مناطق مختلف ایران و بخصوص نواحی مرزی ایران , از سوی دولت عربستان و سرویسهای جاسوسی شیوخ عرب هدایت میشوند.
علماء و مردم و جوانان تحصیلکرده ایرانی بخصوص اهل تسنن بایستی متفطن به این موضوع باشند و هشیاری لازم را در این خصوص داشته باشند که دشمن هیچوقت در هیچ دوره ای نیامده بگوید من دشمن شما هستم و میخواهم کشورتان را تجزیه کنم ؛ برعکس همیشه بنام دلسوزی و با استخدام مزدوران جدید با چهره هایی که مردم عادی تصور کنند اینها از خود آنها هستند و بویژه از طریق برانگیختن احساسات مذهبی وارد دشمنی زیرکانه میشوند. مقامات کثیف سعودی حتی نتوانستند این موضوع را انکار کنند .
اخیرا یک روزنامه رسمی سعودی با اشاره به وجود توطئه‌ای برای ضربه زدن به ایران از طریق ایجاد اختلاف بین قومیت‌ها و اقلیتهای ایرانی، اذعان کرد که اقلیت‌های مخالف در سوریه با طرفهای خارجی در ارتباطند. 
روزنامه الریاض در مطلبی در نسخه امروز خود، نوشت: "در سوریه طایفه علوی حکومت می کند و همه نیروهای بزرگ ملی به حاشیه رانده شدند .. انقلاب در این کشور اجتناب ناپذیر است زیرا اقلیت ها غالبا منافع خود را با ایجاد ائتلافهایی با خارج از کشور گره می زنند".
این روزنامه رسمی سعودی با اشاره به حوادث و رویدادهای سوریه، این سئوال را مطرح کرد: " آیا آنچه که در سوریه روی می دهد، تمرینی برای رویدادهای آینده در ایران خواهد بود؟! ".الریاض با اشاره به وجود قومیت‌های آذری، عرب، کرد، و بلوچ در ایران، مدعی شد همه این قومیت ها زیر سلطه "حکومت فارس" هستند و مدعی شد " باوجود آنکه قانون اساسی بر حقوق این قومیتها تأکید کرده، واقعیت برخلاف این موضوع است و آنها حق سخن گفتن و آموزش با گویش خودشان را ندارند".
لذا هشیاری جوانان اهل تسنن در آشکار شدن خیانت این عوامل که فعلا همگی در شبکه های سه گانه ( کلمه ) و ( وصال فارسی ) و نور که بعضی ها هم بخودی خود مشکلاتی را با دولت ایران داشتند دانسته و نادانسته جمع شده و با استخدام چند چهره نه چندان مطلع حتی در علوم مذهبی مشغول تفرقه افکنی شده اند .

مطلب مرتبط:
شبکه های کلمه,نور و وصال,نماد کامل خوارج جدید اما متفاوت(01)


http://mzare.mihanblog.com/post/528
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
یکشنبه 14 اسفند ، 17:33
این روزنامه رسمی سعودی با اشاره به حوادث و رویدادهای سوریه، این سئوال را مطرح کرد: " آیا آنچه که در سوریه روی می دهد، تمرینی برای رویدادهای آینده در ایران خواهد بود؟! ".الریاض با اشاره به وجود قومیت‌های آذری، عرب، کرد، و بلوچ در ایران، مدعی شد......
ادامه
محمود زارع , somada
یکشنبه 14 اسفند ، 17:31
اخیرا یک روزنامه رسمی سعودی با اشاره به وجود توطئه‌ای برای ضربه زدن به ایران از طریق ایجاد اختلاف بین قومیت‌ها و اقلیتهای ایرانی، اذعان کرد که اقلیت‌های مخالف در سوریه با طرفهای خارجی در ارتباطند. ...
ادامه
محمود زارع , somada
چشمه های آب مسیر رودبارمحله و استخرپشت خشکیده اند
سوربن:هفته قبل تعدادی از آشنایان و نیز خانواده ما جهت تقسیم خانه سرای اجدادی در رودبارمحله و نیز بدلیل گرمای وحشتناک ساری و اطراف به ییلاقات پناه برده بودند . مهمترین مساله ای که هنوز ذهنم را بخود مشغول کرده است خبری بود که آنها از روند خشکیده شدن چشمه های صدها ساله منطقه داده اند بود. خدا میداند داشت گریه ام میگرفت . این چشمه ها از زمانی که کهن سالترین آدمها را در یاد هست جوشان و زنده بوده اند و نمیدانم که چه شده است الآن چند سالی است که رو به کم روق شدن و بعضا خاموش شدن و مرگ پیش میروند. بغیر از چند چشمه , تعداد قابل ملاحظه ای از این سرچشمه های حیات و زندگی و نشاط بندگان خدا , نمیدانم بکدامین گناه و با گناه کدامین ها , سر به قهر نهاده اند ! در گزارشی پیشترها میخواندم که در طول ۴۳ سال گذشته شش سال خیلی خشک و هفت سال خشک در ایران داشته‌ایم. دو سال اخیر جزو خشک‌ترین سال‌های این چهار دهه بوده است
نمیدانم که رد کدامین پا یا پاهای ناپاک در مسیر این سرزمین چنین سرنوشتی را رقم میزند و یادم آمد که شاعری گفته بود :
سود فخر به فلک بر فروختنهنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند ؟تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس ها به داس سخن گفته ای.آن جا که قدم برنهاده باشی گیاه از رستن تن می زندچرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باورنداری
و گویا باید بر این مرثیه افزود که ؛ آنجا که ناپاکان قدم برنهاده باشند , چشمه ها نیز از جوشش باز ایستند !
خدا بر این ملک و مردم ترحم فرمای ! کاش اینقدر جسارت حرمت شکنی حریم حرام کرده خداوند غیور را نمی داشتیم و  نعمتهای خدا داده را به تزویر و ریاء و نیرنگ آلوده نمی نمودیم که هر جا می بینی جز تزویر و ریاء و هر چه که می نگری جز سالوسی و چاپلوسی و هر چه میگویند جز دروغ نیست ! ما راست گو در مملکت کم داریم و مردم گویا نه راست میگویند و نه میشنوند و گویا عادت هم ندارند که راست بشنوند و برای این مردم چشمه ها قطعا نخواهند جوشید و برای این جامعه هم قطعا گیاه از رستن تن خواهد و زد بدینسان نشانه ها که نه بل آیت خشکسالی های پیاپی را بکدامین گناه باید بتوبه نشست ؟
و چرا آنانی که باید توبه کنند , نمیکنند ؟!! ( محمود زارع . نیمه مرداد 90 )
* عکس --> جوانی های محمود

http://www.sorbon.mihanblog.com/post/62
ادامه
کامنت بنویسید...
ت   سـالاری , traneh2000
جمعه 15 فروردین ، 01:50
کاش اینقدر جسارت حرمت شکنی حریم حرام کرده خداوند غیور را نمی داشتیم و نعمتهای خدا داده را به تزویر و ریاء و نیرنگ آلوده نمی نمودیم که هر جا می بینی جز تزویر و ریاء و هر چه که می نگری جز سالوسی و چاپلوسی و هر چه میگویند جز دروغ نیست ! ما راست گو در مملکت کم داریم و مردم گویا نه راست میگویند و نه میشنوند و گویا عادت هم ندارند که راست بشنوند و ...
ادامه
پرویز شمس , morsem
جمعه 15 فروردین ، 01:16
خدایا بر این ملک و مردم این ملک ترحم فرمای ... آمین
ادامه
امیررضا محمدی , amir90100
سه شنبه 12 فروردین ، 18:33
خدا بر این ملک و مردم ترحم فرمای ! کاش اینقدر جسارت حرمت شکنی حریم حرام کرده خداوند غیور را نمی داشتیم و نعمتهای خدا داده را به تزویر و ریاء و نیرنگ آلوده نمی نمودیم که هر جا می بینی جز تزویر و ریاء و هر چه که می نگری جز سالوسی و چاپلوسی و هر چه میگویند جز دروغ نیست !
ادامه
محمود زارع , somada
شما هم یک خصوصیت از " احمق ها " را بنویسید
مشخصات احمق ها :
- معمولا " زود قضاوت " میکنند , بخصوص درباره دیگران !
ادامه
کامنت بنویسید...
فرزاد ایرانی , fayazirani
چهارشنبه 24 اسفند ، 08:52
خودشونو بی نقص می بینن همیشه!که این بزرگترین عیب و نقصه!ابلهیت کامله!
ادامه
محمد   , worst
چهارشنبه 24 اسفند ، 01:31
هدف خوب بود و نتیجه ی خوبی هم داد به نسبت 82 کامنت
ادامه
محمود زارع , somada
چهارشنبه 24 اسفند ، 01:13
درسته محمد آقا ...خلاصه هدفی در ایجاد کتیبه بود که هر چند اندک اما .... امیدوارم که روزی خود ما متوجه بشویم که فرافکنی های صرف مشکل کسی را حل نمیکنه ...ممنون
ادامه
محمود زارع , somada
تلفیقی از سنت و مدرنیته ...!
( برای تنوع )
ادامه
کامنت بنویسید...
  , tremendous
دوشنبه 22 اسفند ، 02:30
البته این تلفن هم خیلی مدرن به نظر نمیرسه!
ادامه
حمید اکبری , faramarzakbari
سه شنبه 9 اسفند ، 00:01
چیز خوبیه
ادامه
محمود زارع , somada
محمود 8 سال پیش
هر كه از چهره حق پرده برگیرد، به دست مردم نادان هلاك شود. امام علی ( ع )
کامنت بنویسید...
علی اکبر جعفریاری , jafaryari
جمعه 4 فروردین ، 04:08
nice
ادامه
محمود زارع , somada
چهارشنبه 24 اسفند ، 01:56
چون بسی ابلیس آدم روی هست
پس بهر دستی نشاید داد دست !
ادامه
محمود زارع , somada
دوشنبه 8 اسفند ، 09:01
که داند بجز ذات پروردگار .....
که فردا چه بازی کند روزگار ؟!
ادامه
محمود زارع , somada
100 مورد اجتهاد در برابر نص ( 10)
اجتهاد در برابر نص
     27 - چهار تكبیر در نماز بر اموات پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - در نماز بر اموات ، پنج تكبیر مى گفت ، ولى خلیفه دوم ، به نظرش رسید كه باید چهار تكبیر گفت ، پس ‍ مردم را واداشت كه در نماز میّت ، چهار تكبیر بگویند.   28 - شرط ارث بردن برادر و خواهر و بدعت عمر      این مطلب را خداوند متعال در كتاب آسمانى (قرآن مجید) فرموده است . خداوند متعال مى فرماید:[1]      (از تو فتوا مى خواهند، بگو خداوند شما را درباره كسى كه مرده و از بالا و پایین ، كسى را ندارد فتوا مى دهد. اگر مردى بمیرد و فرزند نداشته باشد، و خواهرى دارد، نصف ارث او از آنِ خواهر است ! و او نیز از خواهر خویش ارث مى برد، اگر خواهر اولاد نداشته باشد. و اگر وارث ، دو خواهر بودند، دو سوم ارث را مى برند، چنانكه عده اى باشند؛ مردان و ز نان، مردان دو برابر بهره زنان مى برند، خدا حكم خود را براى شما بیان مى كند كه گمراه نشوید. و خداوند به همه چیز داناست ).[2]      چنانكه ملاحظه مى شود، آیات قرآن كریم تصریح مى كند كه شرط ارث بردن برادران و خواهران ، این است كه میت ، اولادى نداشته باشد، دختر هم از لحاظ لغت عربى داخل در كلمه (ولد) است ؛ چون (ولد)؛ یعنى فرزند، اعم از اینكه پسر باشد یا دختر. تمام كتب لغت این معنا را گفته اند. قرآن مجید نیز همین طور استعمال كرده است چنانكه مى فرماید: (یُوصیكُمُ اللّهُ فى اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنثَیَیْنِ)([3]) یعنى : (حكم خدا در حق فرزندان شما این است كه پسران ، دو برابر دختران ارث برند). به یكى از عربها اطلاع دادند كه همسرت دختر آورده ، گفت : (ماهى بنعم الولد؛ یعنى : این فرزند خوبى نیست !).      ولى عمر بن خطاب ، در آیه ارث لفظ(ولد)را به معناى پسر حمل كرد، به همین جهت ، خواهر پدرى و مادرى را با دختر میت در ارث شریك كرد و به هر كدام ، نصف تركه را داد. پس از وى ، تمام فقهاى چهار مذهب اهل سنت نیز از او تقلید كردند!!   29 - عَوْل در فرائض و جهل عمر نسبت به آن      مسلمانان در جایز بودن (عَوْل ) و عدم آن اختلاف نظر دارند. حقیقت (عَوْل ) این است كه تركه میت از میزان سهم صاحبان سهام و ورّاث ، نقصان پیدا كند؛ مانند دو خواهر، و شوهر؛ زیرا دو خواهر، دو سوم ( 23 ) مى برند و شوهر نصف ماترك .      ولى موضوع بر خلیفه دوم مشتبه شد، و نفهمید كدام یك را خداوند مقدم داشته است تا آن را مقدم بدارد، و كدام مؤ خّر هستند تا او را مؤ خّر بدارد. پس حكم كرد كه نقیصه را بر همه نسبت به سهامشان توزیع كنند. و این نهایت درجه عدالت او در این مسئله بود كه مطلب بر وى مشتبه شد. ولى ائمه اهل بیت - علیهم السّلام - و دانشمندان ایشان مى دانستند مقدم كیست و مؤ خر كدام است ، لذا مقدم را مقدم و مؤ خر را مؤ خر مى داشتند. و اهل بیت هم آشناترند كه در خانه چیست !      امام محمد باقر - علیه السّلام - مى فرماید: امیرالمؤ منین على - علیه السّلام - مى فرمود: ((خدایى كه عدد شنهاى بیابان را مى داند، مى داند كه سهام ارث بیش از شش قسم نخواهد بود، اگر مى دانستند علت آن چیست )).[4]   30 - ارث جدّ با وجود برادر و فتواى عمر در این باره      بیهقى در كتاب (سنن ) و كتاب (شعب الایمان ) ومتقى هندى در كنز العمال ([5]) ، روایت كرده اند كه عمر از پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - سؤ ال كرد كه ارث جدّ با برادران چگونه است ؟ پیغمبر اكرم- صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: عمر! منظورت از این سؤ ال چیست ؟ چنان مى بینم پیش از آنكه آن را یاد بگیرى از دنیا بروى ! راوى حدیث - سعید بن مسیّب - گوید: قبل از آنكه عمر آن را یاد بگیرد، مُرد!      مؤ لّف : عمر در مدت خلافتش در این مسئله حیران و سرگردان بود. به طورى كه گفته اند: هفتاد جور حكم كرد! عبیده سلمانى به نقل از ابن ابى شیبه مى گوید: (من درباره حكم عمر، راجع به ارث جد، صد قضاوت مختلف خوانده و از بر كرده ام !) ([6])   31 - سهم مشترك ؛ معروف به حماریّه      خلاصه این مطلب این است كه زنى فوت نمود و شوهر و مادرى بجاى گذاشت . و دو برادر مادرى و دو برادر پدرى و مادرى هم داشت . این واقعه در عصر خلیفه دوم بود. این قضیه را دو بار به حضور او بردند. در نوبت اول عمر حكم كرد كه حق شوهر، یعنى نصف تركه و حق مادر، یعنى یك ششم ، و حق برادران مادرى ، یك سوم ، براى هر كدام یك ششم را به آنها بدهند. و بدینگونه مال تمام شد، و حق برادران پدرى و مادرى را ساقط كرد! در نوبت دوم ، خواست باز همینطور حكم كند، ولى یكى از دو برادر تنى گفتند، فرض كن پدر ما الاغ بوده است ، ما را در ارث مادرمان شریك گردان . عمر هم ثلث (یك سوم ) مجموع تركه را میان هر چهار برادر على السویه تقسیم كرد. مردى گفت : تو فلان موقع به این دو، سهمى ندادى ؟! عمر گفت : آن حكمى بود كه آن روز نمودیم ، و این حكمى است كه امروز مى كنیم !!([7]) .   32 - قانون ارث شامل عرب و غیر عرب است      خداوند در قرآن مجید مى فرماید: ((لِلرّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ والاْ قْرَبُونَ وَ لِلنّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالاْ قرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ كَثُرَ نَصیباً مَفرُوضاً([8]) ؛ یعنى : (براى مردان (پسران ) بهره اى است از آنچه پدر و مادر و خویشان مى گذارند، و براى زنان (دختران ) نیز بهره اى است از آنچه پدر و مادر و خویشان - كم یا زیاد - مى گذارند، این بهره از سوى خداوند، واجب است). و مى فرماید: (یُوصیكُمُ اللّهُ فى اَوْلادِكُمْ لِلَّذكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ)([9]) یعنى : ((خداوند درباره فرزندانتان شما را سفارش مى كند كه به پسران دو برابر دختران سهم بدهید).      آیات فرائض و مواریث همگى به همین نسق و تمام آنها مطلق مى باشند و همه آنها نیز در سوره نساء است . گفتار پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - در این مورد نیز به همین نحو است . و عموم مسلمین از نظر نص و فتوا بر آن اجماع دارند.      امام جعفر صادق - علیه السّلام - مى فرماید: (اسلام عبارت است از گواهى به یگانگى خداوند و تصدیق پیغمبر خدا - صلّى اللّه علیه وآله -، خون مسلمان نیز به همین دو كلمه محفوظ مى ماند، و احكام ازدواج و طلاق و ارث نیز بر همین پایه استوار است ).      ولى مالك بن انس در (موطأ ) از ثقه اى روایت كرده است كه از سعید بن مسیّب شنیده است كه مى گفت : (عمر بن خطّاب از ارث بردن غیر عرب جلوگیرى مى كرد مگر اینكه آنها در میان عرب متولد شده باشند!!)   33 - ارث بردن دایى از خواهرزاده      سعید بن منصور در سنن خود روایت مى كند كه مردى خواهرى داشت كه در زمان جاهلیت به اسارت رفته بود، سپس او را پیدا كرد و دید كه داراى پسرى است ، ولى معلوم نیست پدر این پسر كیست . برادر، خواهر را خرید و آزاد كرد. پسر خواهر ثروتى به چنگ آورد و سپس مُرد. نزد عبداللّه بن مسعود آمدند و حكم مسئله را پرسیدند. ابن مسعود به برادر زن گفت : نزد عمر برو و مسئله را از او بپرس ، سپس ‍ برگرد و به من بگو كه او در پاسخ چه گفته است . برادر آمد و جریان را به اطلاع عمر رسانید. عمر گفت : من تو را جزء خویشان نزدیك خواهر زاده ات نمى بینم ، و از او سهمى نمى برى ، به همین جهت چیزى از آن مال را به او نداد.آن مرد، برگشت وموضوع را به ابن مسعود اطلاع داد.ابن مسعود برخاست و به اتفاق آن مرد نزد عمر آمد، و پرسید درباره این مرد چگونه فتوا داده اى ؟ عمر گفت : او را نه از خویشان متوفّا مى دانم و نه صاحب سهم ، به همین علت وجهى براى ارث بردن به نظر نرسید. اى عبداللّه تو چه نظر دارى ؟ عبداللّه گفت : به نظر من او خویش متوفّا است ؛ زیرا دایى او و ولى نعمت اوست ؛ چون او را آزاد كرده است . به نظر من باید به او ارث برسد. عمر نیز حكم اول خود را باطل كرد و به وى ارث داد!![10]   34 - عده زن باردار بعد از مرگ همسر      بیهقى در كتاب (شعب الایمان )روایت نموده است كه زنى از عمر استفتا كرد كه من قبل از انقضاى عده شوهر متوفّایم ، وضع حمل كردم . عمر فتوا داد كه باید صبر كند، تا چهار ماه و ده روز بگذرد. ولى ابى بن كعب به وى اعتراض كرد و روایت كرد كه عده این زن ، وضع حمل اوست . و پس ‍ از آن ، قبل از تكمیل چهار ماه و ده روز جایز است كه شوهر كند. عمر هم به زن گفت : من هم آنچه را تو مى شنوى ، مى شنوم ([11]) سپس از فتواى خود برگشت ، ولى حكمى نكرد. اما بعد نظر ابى بن كعب را پذیرفت و گفت اگر وضع حمل كرد و جنازه شوهرش هنوز روى تخت افتاده و به خاك نرفته است ([12]) جایز است كه شوهر كند. پیروان مذاهب اربعه نیز تا زمان ما به همین طرز عمل كرده اند.[13]   35 - ازدواج با زنى كه شوهرش مفقود شده      دكتر دوالیبى مى گوید: ... و همچنین عمر درباره زنى كه شوهرش گم شده بود، قضاوت نمود كه باید چهار سال صبر كند و پس از اتمام عده مى تواند شوهر نماید هر چند مرگ شوهرش ثابت نشود. و این بخاطر جلوگیرى از بلا تكلیف ماندن زن تا آخر عمر است .[14]   36 - فروش كنیزان بچه دار      مذاهب چهارگانه اهل سنت ؛ یعنى حنفى ، مالكى ، شافعى و حنبلى ، اتفاق دارند بر اینكه عمر بود كه فروش كنیزان بچه دار را حرام كرد و از آن جلوگیرى به عمل آورد. و مى گویند فروش آنها در عصر پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - و ابوبكر و مدتى از زمان خلافت عمر آزاد بود. و این را از مناقب عمر به شمار آورده اند([15]) ؛ مانند نماز تراویح و غیره !! ولى كسانى كه در این باره تحقیق كرده اند، در احادیث مسلّمى كه از پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - رسیده است ، احادیث یافته اند كه در حرمت فروش كنیزان بچه دار، تصریح نموده است و تصور كرده اند كه عمر نظر به این احادیث داشته و عمل به مقتضاى آن نموده است ![16]   [1] سوره نساء، آیه 176. (این حدیث را جماعتى از حافظان سنن و احكام ، نقل كرده اند. و در مستدرك حاكم ، جلد چهارم ، ص 339 (كتاب الفرائض ) هم موجود است . حاكم در آنجا تصریح كرده است كه این حدیث با شرط بخارى و مسلم صحیح است . ذهبى نیز آن را در تلخیص مستدرك آورده و گفته است به شرط شیخین صحیح است (مراجعه كنید). [2]      (یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ یُفْتیكُمْ فِى الْكَلالَةِ اِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ اُخْتٌ فَلَها نِصفٌ ما تَرَكَ وَ هُوَ یَرِثُها اِنْ لَمْ یَكُنْ لَها وَلَدٌ فَاِنْ كانَتا اثْنَتَین فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَكَ وَ اِنْ كانُوا اِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظّ الاُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ اَنْ تَضِلُّوا وَاللّهُ بِكُلِّ شَى ءٍ عَلیمٌ) [3] سوره نساء، آیه 11. [4] مؤ لّف : در زمان على - علیه السّلام - هر چیزى را داراى شش جزء فرض ‍ مى كردند؛ هر جزیى هم شش یك بود. چنانكه امروز هر چیزى را 24 قیراط فرض مى كنند. بنابراین ، منظور حضرت این است كه اگر درست بیندیشید، خواهید دید كه سهام ارث ، از شش قسم تجاوز نمى كند. و چون در آن ننگریسته اید، لذا از شش سهم تجاوز كرده اید؛ زیرا چیزى بر شش قسم اضافه مى كنید. مثلاً: اگر براى میت پدر، مادر، دو دختر و شوهر باقى بماند، دو سهم از شش سهم ، براى پدر و مادر است و چهار سهم براى دو دختر خواهد بود. و بدینگونه شش سهم تمام مى شود. ولى شما یكى را بر شش سهم اضافه مى كنید و نصف را به شوهر مى دهید و از این راه ، سهام به هفت سهم و نصف ، بالغ مى گردد. و این هم بر خداوند ممتنع است . و خدا هرگز چنین چیزى را فرض نمى كند. [5] ج 6، ص 15. [6] بیهقى در سنن ، ابن سعد در طبقات و صاحب كنز العمال در جلد ششم ، ص 15 نیز این روایت را نقل كرده اند. [7] آیا این یك بام و دو هوا نیست ؟ (مترجم ). [8] سوره نساء، آیه 7. [9] سوره نساء، آیه 11. [10] این قضیه را صاحب كنز العمال (ج 6، كتاب الفرایض ، ص 8.) نقل كرده است ، البته فتواى ابن مسعود در صورتى درست است كه مادر آن جوان ، قبل از او از دنیا رفته باشد(چون در غیر این صورت ، تمام ارث خواهر زاده به مادر او مى رسد و دایى او حقى ندارد (مترجم ).) . [11] این حدیث در كنز العمّال ، ج 5، ص 166، حدیث 3376 آمده است . [12] این فتوا را بیهقى و ابن ابى شیبه در سنن خود آورده اند. و كنز العمال ، ج 5، ص 166، حدیث 3379. [13] ولى ما طایفه شیعه امامیه ، دو آیه در قرآن مجید یافته ایم كه معارض عده زن حامله شوهر مرده است ؛ یكى آیه شریفه ((وَ اُولاتُ الاْ حْمالِ اَجَلُهُنَّ اَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ))(سوره طلاق ، آیه 4.) ودیگرى : ((وَالَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَیَذَرُونَ اَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِاَ نْفُسِهِنَّ اَرْبَعةٍ اَشْهُرٍ وَ عَشْراً))(سوره بقره ، آیه 234.) مى باشد. معناى آیه اول این است كه : ((زنان باردار عده شان وضع حمل آنهاست )) و معناى آیه دوم این است : ((كسانى كه از شما مى میرند و زنانى از خود باقى مى گذارند، باید چهار ماه و ده روز صبر كنند)).بنابراین ، زن باردار شوهر مرده اگر بخواهد به آیه اول عمل كند، پس از وضع حمل مى تواند شوهر كند، هر چند هنوز مدت چهار ماه و ده روز، عده مذكور در آیه دوم ، منقضى نشده باشد. ولى اگر بر وفق آیه دوم عمل شود، بعد از چهار ماه و ده روز صبر نمودن ، مى تواند ازدواج كند. ولو هنوز وضع حمل نكرده باشد. در هر دو صورت ، هر كدام مخالف آیه دیگرى است ، و نمى توان به هر دو عمل كرد، مگر اینكه دورترین مدت را در نظر گرفت . این همان است كه از امیرالمؤ منین على - علیه السّلام - و ابن عباس (زمخشرى در كشاف از على - علیه السّلام - و ابن عباس روایت كرده كه در ذیل آیه : ((وَ اُولاتُ الاَحْمالِ)) گفته است : احتیاط در مذهب اهل بیت - علیهم السّلام - نیز همین است .) روایت شده است . و شیعه امامیه - به تصریح ائمّه اطهار - علیهم السّلام - آن را معمول مى دارند. [14] مؤ لّف :  ولى ما شیعه امامیه ،نصوصى از ائمّه عترت طاهره - علیهم السّلام - داریم كه در این مورد، بر اصل نظرى حاكم است ؛ زیرا این نصوص ‍ صریح است در اینكه : شوهر مفقود شده وقتى جهل به خبر وى داشته باشیم ، و همسر او كسى را دارد كه نفقه اش را تقبّل كند، واجب است صبر كند تا از او خبرى برسد، یا وفاتش ثابت گردد، و نظایر اینها. ولى اگر كسى نباشد كه نفقه او را به عهده بگیرد، باید به حاكم شرع مراجعه كند. و حاكم ، چهار سال از موقعى كه به وى مراجعه نموده ، در نقطه اى كه شوهر این زن گم شده - اگر معلوم باشد - و گرنه در چهار جهت براى پیدا كردن او اقدام به تحقیق و جستجو مى كند. و در صورت یأ س ، خود حاكم زن را طلاق مى دهد یا به ولى و سرپرست او دستور مى دهد كه او را طلاق دهد. احتیاط مقدم داشتن نظر سرپرست است ، اگر او امتناع ورزید، حاكم - به مدلول اخبار صحیح - او را طلاق مى دهد. این طلاق نیز هنگامى صحیح خواهد بود كه مدت تحقیق و تفحص ، سپرى شود و فرستادگان ، مأ یوسانه برگردند و اخبار بلانتیجه بماند. و بعد از آن ، چهار ماه و ده روز، عده وفات نگاهدارد، تا اینكه براى دیگرى ازدواج با وى حلال باشد. با این وصف اگر شوهر مفقود در عدّه پیدا شد و آمد، او مقدم است و مى تواند زن خود را در اختیار بگیرد، ولى اگر بعد از عده برسد، دیگر حقى بر او ندارد؛ خواه زن را شوهردار بیابد یا نه . این مذهب شیعه امامیه در این مورد است كه آنرا به تبع ائمّه طاهرین - علیهم السّلام - از دودمان پیامبر - صلّى اللّه علیه وآله - گرفته است . [15] در این باره آنچه از خالد محمد خالد در مبحث طلاق سوم در این كتاب نقل كردیم كافى است . به آنجا مراجعه كنید. [16] مى گویند: از جمله مواردى كه عمر پى به حرمت آن برده ، روایتى است كه پسرش عبداللّه از رسول خدا - صلّى اللّه علیه وآله - نقل مى كند كه حضرت فرمود: ((امّ ولد (كنیز بچه دار) نه به فروش مى رسد و نه به كسى بخشیده مى شود و نه با ارث به كسى منتقل مى گردد و نه وقف مى شود، بلكه فقط مالك او از وى تمتّع مى برد و موقعى كه مالك او مُرد، با مرگ وى آزاد مى شود)).ابن عباس روایت كرد و گفت : پیغمبر اكرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: هر كنیزى كه از صاحب خود صاحب فرزند شد، بعد از مرگ وى آزاد است .این دو حدیث را به همین لفظ، شیخ الطائفه ابو جعفر محمدبن حسن طوسى از عبداللّه عمرو بن عبّاس در كتاب ((خلاف ))، بخش ((امّهات الاولاد))، جلد دوم ، آورده است . از ظاهر این دو حدیث پیداست كه عمر منع از فروش كنیزان بچه دار را از نظر شخص خود الهام نگرفته بود، بلكه عمل به حدیث پسرش عبداللّه و حدیث ابن عباس نموده بود، و شاید این مطلبى نباشد كه بر كسى پوشیده بماند.ولى شیخ طوسى ، نظر به نصوصى كه در این خصوص از اهل بیت عصمت - علیهم السّلام - رسیده بود، ناگزیز شده ، دو حدیث مزبور را تأ ویل كند و بر وفق مذهب خاندان پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - حمل نماید، چنانكه از نظر خواننده مى گذرد.شیخ مى نویسد: اگر كنیزى در ملك صاحبش از وى بچه دار شد، احترام بچه دار شدن را پیدا مى كند، و مادام كه باردار است فروش او حرام است . وقتى وضع حمل كرد، همچنان در تملّك آقایش باقى خواهد ماند، و تا موقعى كه فرزندش باقى است ، فروش آن جایز نیست مگر در قیمت خودش . پس اگر فرزندش مُرد، فروش او در هر صورت جایز است ، و چنانچه آقایش مُرد، كنیز در بهره فرزندش محسوب مى شود و به این حساب آزاد مى گردد. و اگر غیر از او چیزى از آقا باقى نمانده باشد، به مقدار بهره فرزندش آزاد مى شود و بقیه براى ورثه باقى مى ماند. ساری گاهنوشتهای محمود زارع
http://mzare.mihanblog.com

... ادامه دارد ........
ادامه
کامنت بنویسید...
محمود زارع , somada
چهارشنبه 10 اسفند ، 07:20
به گردون می‌رسد فریاد یارب یاربم شب‌ها
چه شد یارب در این شب‌ها غم تاثیر یارب‌ها
به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم
ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب‌ها
هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو
به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب‌ها
ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت
ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب‌ها
جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب
فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب‌ها
چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی
که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب‌ها
ادامه
محمود زارع , somada
گفتگوی شبانی با حضرت دوست ( قسمت دوم )
بسم الله الرّحمن الرّحیم

* یا وكیل! توكل مرا به خودت، قطع مفرمای! حسبنا لله نعم الوكیل , نعم المولی و نعم النّصیر.

 ولی، چاره چیست؟! خواندیم و شنیدیم و گفته اند و با تمام گوشت وپوستمان حس میكنیم كه؛ تو دوست داری صدای استثغاثه بندگانت را بشنوی!  تو دوست داری بندگانت ازتو بخواهند نه از غیر! این چه بزرگی و بزرگواری است كه توجه ات را از ناسپاسان نیز بر نمیگیری؛ و بقول آن نکته گوی كه : " پرده ناموس بندگان(حتی) به گناه فاحش ندری و رزق و روزی آنانرا به سبب ناسپاسی شان قطع ننمایی.
خدایا! تو چه و كه هستی؟ ! به تو حیرت, و در نهایت,عجز و ناتوانی , در درك حتی , جلوه ای از جلوات یك صفت ذاتی ات بر ما , كه ما چه هستیم و تو چه و كه و كجائی؟!!

*    یا مالك روز جزا ! از خوش خیالی هایی كه وسوسه شیطان است، دورمان دار، هول و هراس از شنیدن آیتی از تو ( آیه5 سوره مباركه فاطر)  برانداممان لرزه انداخت تا مغرور نشویم!

*   بار پروردگارا ! همینكه توی بینهایت بزرگ؛  به مای بینهایت كوچك، اجازه دادی تا طرف خطاب تو باشیم و خود را نیز مخاطبت سازیم، این خود بزرگترین افتخار این موجود وابسته به وجود ذی جودت میباشد، باقی قضایا پیشكش مان!

*      خدایا ! ...لو كانوا یعلمون ایكاش...!  اگر بدانستمی توانستمی!

*     خداوندا ! بخودت قسم، چنانچه لحظه ای تأمل به بشر از روی تعقل دست دهد، كافیست كه بجای خواستن، یكسره به حمد و ثنای و سپاس و ستایش و تعظیم و اكرامت کمر ببندد كه؛ ستایش همواره ترا سزاست، آیا عمر كفاف كاری جز پرستش را خواهد كرد؟!!
دیگر چه جای كار دیگر؟!
تو خلقت به كمال كردی و نعمت به تمام.
اگر حرفی باقیست؛ جز اطاعت امرت كه فرمودی" ادعونی استجب لكم" كه اجرای این فرمان خود نیز جز سپاست چیزدیگری نیست.

*   خدایا ! ترا بخاطر تمام آنچه كه بما ندادی هم شكر میكنیم.بویژه از آن ندادنی هایی كه قبلا ما به الحاح و التماس و ازسر جهل از تو درخواست میكردیم!!

*   یا علیم! عرضه میداریم كه در معرفت بدینجا رسیده ایم كه نسبت آدمی را با دنیا (به معنی دونش) میتوان بر نسبت طفلی بازیگوش با ماری (البته سمی) تشبیه كرد. غرور وشجاعت طفل به مار؛ از روی جهل و غفلت به شناخت شر مار است. اگر كودك دانستی كه, این خوش خط وخال در ظاهر، سمی مهلك در باطن دارد، هرگز....هرگز...!

*   معبودا ! تمام كارهایت، كل اوامرت، همه فرمانت را نیز چون نیك بنگریم؛ باز جز نزول رحمت و ارسال لطف و اتمام كرم،نیست !
     چه بدیم ما كه تحمل فرمانت را شاق میدانیم وخیر خویش نمیخواهیم
     و... باز تو چه كریمی تو كه همچون پدری مهربان به نافرمانی و بی ادبی فرزند خرد خویش ترتیب اثری نمیدهد و تا حد گوشمالی نیز شده است، حتی ذره ای از خیر خواهی فروگذار نمیكند.

*      الهی! اجل فراموش و امل در آغوشیم، گویا آمده ایم كه تنها بنوشیم و بپوشیم!؟!!

*      خدایا ! در مقام شكر چه بگوئیم؟!
             بگوئیم: خیلی ممنون!؟ متشكریم!؟ چه! 
                 این بار نیز تو میگوئی كه مقام شاكرین كجاست و زبان شكر چیست؟!
                   وای كه؛ چه كریمی كه باز اجر شكرترا هم چیزی جز خیر، قرار نداده ای.
                        تو حتی بی نیاز از سپاسی!عزیز!!

*   صمدا ! تو حتی بی نیاز از سپاسی. الله الصّمد،
             اگر جمله كائنات كافر گردند؛ بر دامن كبریائیت گردی ننشیند.
                سپاسی ازسر لسان الكن، برای چون تویی بی نیاز و صمد...! 
                 اگر امر به حمد و ثنای خود كرده ای؛ باز نیز برای حفظ عزت و خیرو نیكی ما بوده است كه آلوده به ستایش كفر و بت وشیطان و سلطان و خلیفه و سفیه و فقیه و... نشویم.
                       تو آنقدر حق دوستی را نیك گذارده ای كه نمی پسندی فرو غلطیدن دوست در دام شیاطین را !

*  خداوندا ! عذر تقصیر ما را بر ناسپاسی ها بپذیر كه خام طمعی وزیاده خواهی مان؛ موجب ناشكری میشود.

*   پروردگارا ! ما به روی عهدت؛ حسابی باز كرده ایم به اینكه :
                 در دلهای شكسته خانه داری! و اینك وفای عهدت را به انتظارنشسته ایم!
                  نیك میدانی كه چه شده است!!!!! و چه حالی داریم
                      كه سررسید تعهدات را به گفتن نشسته ایم!!!

*   خداوندا ! اخلاقیون توصیه میكنند كه در سئوال از حقتعالی خطاب به امر و نهی نكنید.
                   طریق ادب ملاحظه شود. اما تونیك میدانی كه میان عاشق و معشوق آداب از عمق وصفا و قرب می كاهد.
                        نارسائی قلم و زبان نمیتواند آداب شبانی را به ادبیات فقیهانه تغییر دهد.
                          غرض تویی، گفتار در این میانه چكاره اند؟!
                             میگویم پا " هو "
                                         نمیگویم, بل می بوییم، می جوییم، می چشیم، می خوانیم،
                                        زبان كه در بند آداب آید، دل از طپیدن های عاشقانه بازمی ایستد.
         این چه اصراری است بر قید و بند زدن گفتگوهای عاشقانه با یگانه محبوب دو جهان بلكه معشوق جهانیان.
      پس از داستان موسی و شبان، این چه جسارت و ادعا و خودخواهی های...ای است كه میگویند نگو كه :
..........
ای بیادت هی هی و هی های من
ای فدای تو همه بزهای من
تو كجائی تا شوم من چاكرت
چارقت دوزم كنم شانه سرت
دستكت بوسم بمالم پایكت
وقت خواب آید برویم جایكت

این آداب دانان چه ناترسند كه در پی فصل كردنند، آنان نمیدانند كه :

موسیا آداب دانان دیگرند.....
در پی وصل دوست :
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی
هر چه میخواهد دل تنگت بگوی

پس فقط میگوئیم :
                        بارالهی! دوستت داریم و عاشقتیم ,
                                     كشته و مرده توئیم
                                   وهمانند پسرم سروش ؛ من نیز میگویم که : ...
                                         خلاصه آقا جان! بخودت که ؛ خیلی نوکرتیم....

*   ای جمیل!
          با همه بی نیازیت اما، دل روشن و آینه گون آدمی رامیخواهی، تا خود را در آن نظر كنی!

*   عزیزا ! شب و روز از خیالت در دل خود محفلی دارم.
              گاهی فكرمیكنم كه تنهایی، كفر است، جهان پر از تست،
                              كجا مرامیتوان بی تو تصور كرد.

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میكرد.

جهان آنقدر ازتو پر است كه تهی از هر چیز دیگر!
    بهرچه كه مینگریم،تنها ترا (میباید) یا نه ! (میشاید) نه!...  و تنها ترا می بینیم.

        از بسكه دو دیده در خیالت دارم
          در هر چه نگه كنم تویی پندارم.

 مگر" ونحن من حبل الورید " نیستی !؟! هستی ! تو از كثرت وضوح؛ نامعلومی!

آنكه گفته بود  "اناالحق"  پر بیجا نگفته بود، چه خوب مزدش را دادی،
تو نیز همچو او عاشقش شدی و حسب قولت معشوقه ات را میكشی، او دیگرخودش نبود " او , تو" بود، دیگر دوئی ایی نباید می بود، پس خونی كه در جسم، حداقل حد جدائی است؛ بایستی ریخته شود. این مقدار انفصال نیز بعد از آنهمه انوصال!؟!! لحظه ای درنگ و تأمل روا نبود و شرط دوستی نیز حكم میكرد تا ...فادخلی جنتی.....وادخلی جنتی ...

*      خدایا ! چه تهیدستیم بی تو و... اما نخورده ؛ مستیم با تو!

*      الهی! زبانم بگشا، سینه ام فراخ كن، دلم صاف، همتم عالی و قلبم خالی؛ كن!

*      خدایا ! دود هوی و دم هوس، در دل بی صفاست. دلی از هوای مصفایم آرزوست!

*     الهی! بد عادت شده ایم، آنقدر مزه لطف تو چشیده ایم كه بركمترین تلخی در زندگی كه گر چه حقمان هم باشد؛ بی تاب میشویم.

*      پروردگارا ! اندوه های نگفته ما ؛ اینك بغض های نا سرگشوده اند و حجت های نهفته!

*     پروردگارا ! شرط سفر مهیا بودن است، اگر قلب مهاجر شود از آنچه كه هست بسوی آنچه كه باید باشد، در این سفر، باطنی خواهم كه قول حق را مهیا باشد. كار باطن با تست، پس دستی در عمق باطن ما ببر. ما را عزم سفر بسوی تست ؛ اراده نیز به امر توست، تدارك كار نیز به لطف تو!!

*   خداوندا ! بخودت قسم در لطف تو طمع ها بسته ایم، مغرورشده ایم، شرمساریم، مصر نیستیم به غرور، ولی توكریمی،
                      تو وقتی كه در خطاب به آدمیزاده میفرمایی: " یا ایّهاالانسان ما غرّ ك بربّك... ؛
                       چرا بلافاصله بعدش میفرمائی : ... الكریم...!؟! 
                      آیا آدرسی نیست كه اگر ترا كریم نمی یافتیم؛ اینقدر پررو و مغرور نمی شدیم!؟

*   بار پروردگارا ! مپسند تاما نیز مشمول كلام شریفت كه عتاب آلوده فرمودی :
                    "  لم تقولون ما لا تفعلون ؟! " ، شویم؛
       تا سخن از عمق جان؛ اعتقاد و باورمان گفته و خود نیز پیش از گفتار؛ عامل آنباشیم.

*   دادارا ! به توحیدت گواهی دهیم و به تحبیب حبیبت مشغول
             وهمواره به تمجید اولیائت مشغول،
                تقاضای پذیرش شفاعت مان از سوی شافیان روز جزا داریم،
                 چرا كه هیچ احدالناسی بدون اذن تو قادر به شفاعت نیست.

*   پروردگارا ! ما در دعا نمی توانیم جانب ادب نگه داریم. پس بی ادبی های مانرا ببخش
         كه" بین الاحباب؛ تسقط الاداب...  " از جمله بی ادبی هایمان، دوئیت ما در نیایش است.

*   ای غفور كریم! همواره قلم عفو بر جرائم ما بكش و رقیب و عتید را بر ما مهربان فرمای.
                            خداوندا، شتر دیدی!  ندیدی!
                 آیا همینكه میخواهیم که ببخشائی، حداقل كفایت ترا نیست؟!
        اگرمعترف نبودیم، نمی خواستیم، و چنانكه نیت اصلاح نبود نیز عذر تقصیر نمی آوردیم.

*   یا علیم حكیم! (ربّ ) زدنی علما ! روشنی علم و معرفت میتواند چاله وچوله های راههای صعب العبورمان را نشان دهد، تا گام لغزان در تاریكی ها و ظلمات ننهیم!

*   محمودا ! به گذشته كه مینگرم، جز برهه ای از حیات، حالتی جز افسوس و شرمندگی ندارم، در حال، گیج و گنگ و مبهوتم، در آتیه تنها به تو رجاء واثق داریم.

*  ای باصفا ! اخلاص، شربت شیرین و شیره شیرازه وجودی آدمیان است.
               بر من(گرچه با این چه گذشت درشتخواری ودرشتی پدید آید، ولی) همچو باران بباران. سوز اخلاص خواستنی است!

*   ای تنهاترین! سعادت " سرّ " را ؛  مشمول مان بگردان. دوست دارم بی هیچ چشمداشتی و در ورای چشم ها و فهم ها  " سرّ " دارم، " سرّ " كنم، " سرّ " خواهم و در بخشش های ولو كودكانه ام، گوهر" سرّ " در دست و دامنم باشد !
 
*      ای محبوب! فهم و لذت دوست داشتن تمام مخلوقاتت را بما عنایت فرما!

ادامه دارد............

توجه : این متن دل گفته هایی بود که سالیانی قبل با جمع آوری از لابلای دفترچه های یادداشت یکجا تنظیم نموده بودم.(محمود زارع )

لینک مطلب :   http://www.mzare.mihanblog.com/post/505

لینک دانلود فایل بصورت یکجا:
http://dl.veyq.ir/ebook/niyayesh_1[ebook.VeyQ.ir].zip

 
ادامه
کامنت بنویسید...