نرم افزار اندروید کلوب
پوریا   , pooria1978

پوریا

 به ما که خسته ایم بگو خونه ی باهار کدوم وره...
پوریا   , pooria1978

پوریا

مطالب
پوریا   , pooria1978
2 ماه پیش
میگما... زشت نباشه ما همه ش دربی رو می بریم؟ :دی
ادامه
99
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 3 مهر ، 18:48
ادامه
سعید محسنی , saeidmoh
چهارشنبه 3 مهر ، 18:44
پوریا:خب طبیعیه که دوستهات هم باحال باشن
ادامه
پوریا   , pooria1978
ای شب به من بگو ...
اکنون ستاره ها
نجواگران مرثیه ی عشق کیستند؟
هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما
باز آن دو مرغ خسته
چرا
می گریستند؟؟!!!

منوچهر آتشی

ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 22:08
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
یکشنبه 31 شهریور ، 20:22
زیبا⚘
ادامه
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 18:54
ادامه
پوریا   , pooria1978
من و تو
از آن
تبار منقرضیم

که نگاهش
به چشم تو رسیده
و
بغضش
به گلوی من

حسین منزوی

ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 16:02
ادامه
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 01:54
ادامه
پوریا   , pooria1978
[https://www.aparat.com/v/sfD9r]
بیداد بود کوچ نابهنگامت...
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 3 مهر ، 18:36
ادامه
پوریا   , pooria1978
شنبه 30 شهریور ، 22:57
ادامه
پوریا   , pooria1978
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:



یادم آم که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



یادم آید، تو به من گفتی:

– ” از این عشق حذر کن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!



با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ – ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم …“

باز گفتم که : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “



اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت …

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!



یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.



رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!



فریدون مشیری
30 شهریور زادروز شاعرِ کوچه گرامی باد.
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 18:51
همه تشریف بیارید تبریز
ادامه
رعنا  امیری , harmes_11
یکشنبه 31 شهریور ، 16:18
منم یع ۱۵ سالی هس از حفظم ...
ادامه
پونه  , yasiana
یکشنبه 31 شهریور ، 16:17
بنده نیز این شعر را از برم.
ادامه
پوریا   , pooria1978

تو از خانه رفتی
خانه از خیابان
خیابان از شهر
شهر از دنیا رفت

ما رفته‌ایم
و در خواب‌های ما
آدم‌ها بیدار می‌شوند
سرکار می‌روند
خسته می‌شوند
به خانه برمی‌گردند
می‌خوابند
بیدار می‌شوند
سرکار می‌روند
عاشق می‌شوند
برنمی‌گردند...

بهزاد عبدی
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 18:55
ادامه
رعنا  امیری , harmes_11
یکشنبه 31 شهریور ، 16:14
برنمیگردند ....
ادامه
پوریا   , pooria1978
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ـ

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند

 

علیرضا بدیع

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
جمعه 29 شهریور ، 19:38
عالی
از کی بود؟
ادامه
پوریا   , pooria1978
جمعه 29 شهریور ، 17:26
ادامه
علی امینی , goole_sourkh
گلبن روضه ی دل، سرو گلستان روان
غنچه ی باغ طرب، میوه ی شایسته جان
طفل محروم شکسته دلِ بیچاره من
کام نادیده به ناکام برون شد ز جهان
مردم دیده از او حظ نظر نادیده
تا که از پیش نظر هم چو پری گشت نهان
گر کنم گریه مکن عیب که بی یوسف مصر
چشم یعقوب بود روز و شب از غم گریان
این چه زخمی است که از گریه ندارد مرهم
وین چه دردی است که جز ناله ندارد درمان
هر دم افشانمش از چشم چو دریا بر خاک
دامنی دُر که نظیرش نبود در عمان
تا بود در سر من چشم و زبان در دهنم
نرود نقش وی از چشمم و نامش ز زبان
دلم این بار چنان سوخت که بر خاک سرم
در غبار من از این حال توان یافت نشان
سیل غم بین که ز باران حوادث بر خاست
خانه ی عشرت ما کرد به یک دم ویران
خانه ی ما که چو فردوس برین روشن بود
مدتی رفت که تاریک تر است از زندان
خانه عدل که در او منزل شادی بودی
رفت عمری که به جز غم نرسیدش مهمان
دل از این درد عجب دارم اگر جان ببرد
کشتی این نوبت از این ورطه نیاید به کران
تو در شهر« جهان» از چه مقیمی همه عمر
هم چو ایوب چرا ساخته ای با کرمان
خیز و بیرون رو از این کلبه ی احزان دو سه روز
بلبل از باغ ضروری برود وقت خزان
هر چه آید به سرم همه از حُکم قضاست
پس شکایت نتوان کرد ز بیـــــــداد خزان

(جهان ملک خاتون از خاندان اینجو)
از کتاب نیمه های نا تمام(نگرشی نو در شعر زنان از رابعه تا فروغ)
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 28 شهریور ، 16:34
ممنونم علی جان
ادامه
پوریا   , pooria1978
#شعر_خوب

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست

" محمد علی بهمنی "

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 28 شهریور ، 16:33
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
پنجشنبه 28 شهریور ، 15:25
زیبا⚘
ادامه
پوریا   , pooria1978
پوریا 2 ماه پیش
دنیا اگر به شیوه‌ی چشم تو بود... پهلو نمی‌گرفت بدین اضطراب
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 31 شهریور ، 16:02
ادامه
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 27 شهریور ، 22:42
خواهش
ادامه
پوریا   , pooria1978
[https://www.aparat.com/v/egwkD]
آهنگساز؛ترانه سرا و خواننده: مینا مومنی
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 27 شهریور ، 18:31
نوش
ادامه
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 27 شهریور ، 13:31
ادامه
پوریا   , pooria1978
کتاب " کودکی از حلب که جنگ را نقاشی می کرد"
نوشته " سومیا سوکار"
ترجمه " پوریا اشتری"
نشر فروزش تبریز
به زودی در بازارِ نشر

‍ "یادم می آید یک بار خواب دیدم جورج اورول با من حرف می زند. چندان شبیه او نبود اما خودش می گفت که هست. مادرم می گفت که چون این نویسنده را در خواب دیده ام پس حتما خیلی او را دوست دارم. واقعا کتاب های او را دوست دارم. در خواب به من گفت که خون جای رنگ را گرفته است. خون چه طور می تواند جای رنگ را بگیرد؟ اما حالا که خون را مقابلم می بینم، صدایی از درونم می گوید که کمی خون بردارم و با آن نقاشی بکشم. من هم همان کار را می کنم. نگاهی به اطراف می اندازم تا مطمئن شوم کسی من را ندیده است. از پنجره ی اتاقم دست می برم و قلمدان آن طرف شیشه را برمی دارم. قلم های داخلش را خالی می کنم و قلمدان را پر از خون می کنم. خون واقعا غلیظ است اما از بس زیاد است مثل آب به نظر می آید. با این که خیلی دقت می کنم اما کمی خون به دستم می خورد. حس عجیبی ست. شبیه هیچ چیز دیگری نیست. در آن واحد هم سرد است و هم گرم. آدم وقتی خون را لمس می کند انگار ارتباطش با احساساتش قطع می شود. حواس پنج گانه ام به هم می ریزند. فوری دستم را عقب می کشم."

"آدم"؛ پسربچه ی 14 ساله اهل شهر حلب سوریه؛ دچار سندروم آسپرگر و راوی داستان است. کودکی که علاقه ی زیادی به نقاشی کشیدن دارد و سیرِ جنگ را از دیدگاهِ خود و نقاشی هایش روایت می کند ...

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
جمعه 29 شهریور ، 19:39
سپاسگزارم
ادامه
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 28 شهریور ، 14:55
سپاس
ادامه
پوریا   , pooria1978
 خدا کند به کسی چون خودت دچار شوی
که بی قرار نباشد، که بی قرار شوی

برای صید بیایی میان آدمها
به بی تفاوتی چشم او دچار شوی

پر از طپش بشوی با صدای هر تلفن
تمام روز گرفتار انتظار شوی

تمام روز فقط خود خوری کنی تا شب
تمام شب سر غمهای خود هوار شوی

بیاید از عشقش با تو درد دل بکند
برای غصه ی او برج زهرمار شوی

تو خشت خشت به ویرانه هاش دل بدهی
ولی خودت ته این ماجرا قمار شوی

هر آنچه شد بشود این وسط خدا نکند
به ناامیدی مطلق امیدوار شوی

#سیدمحمدحسین_حسینی 
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
دوشنبه 25 شهریور ، 13:13
سهراب گفته
ادامه
پوریا   , pooria1978
دوشنبه 25 شهریور ، 10:33
ادامه
پوریا   , pooria1978
سیاه
یعنی
تاریکی گیسوی تو

سیاه
یعنی
روشنی چشم تو

سیاه
یعنی
روزگار تاریک و روشن من
مثل
اشک تو
که گونه ات را
با سرمه ی چشمت
نقاشی می کند

مثل
حس ما به هم
وقت فاصله ی ما از هم

سیاه
یعنی
شعر سپید من
در جواب غزل خداحافظی تو

سیاه
یعنی
رو سفیدی من
بعد از عشق تو

سیاه
یعنی ...

افشین یداللهی

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 24 شهریور ، 23:28
خوار نیست. هرگز.
عشق آغاز آدمیزادی ست
ادامه
پوریا   , pooria1978
... ولی تو با همه فرق داری. تو سکوت داری. عاشقت شدم وقتی دیدم تا از مردی حقارت ببینی، نفرتت می آید توی چشم هایت... اگر نمی شناختمت چه راحت بود دل کندن از همه.

شهریار مندنی پور
شرق بنفشه
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
یکشنبه 24 شهریور ، 23:34
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
یکشنبه 24 شهریور ، 23:32
لایک
ادامه