نرم افزار اندروید کلوب
پوریا   , pooria1978

پوریا

 به ما که خسته ایم بگو خونه ی باهار کدوم وره...
پوریا   , pooria1978

پوریا

مطالب
پوریا   , pooria1978
افسوس که شاعران نیز
می‌میرند
چون سائلان
و خواهش خویش را
هنوز نگفته‌اند
به صدای بلند
و دست خود را در نیمه راه
سؤال
باز پس کشیده‌اند.‌‌‌‌‌

بیژن جلالی

@InGooneShokaran
ادامه
99
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 19:40
ادامه
پونه  , yasiana
پنجشنبه 16 آبان ، 19:33
افسوس
ادامه
پوریا   , pooria1978
تو ساعتی، تو چراغی، تو بستری، تو سکوتی
چگونه می‌توانم
که غایب‌ات بدانم
مگر که خفته باشی در اندوه‌هایت،

تو واژه‌ای، تو کلامی، تو بوسه‌ای، تو
سلامی
چگونه می‌توانم که غایب‌ات بدانم
مگر که مرده باشی در نامه‌هایت،

تو یادگاری، تو وسوسه‌ای، تو گفت‌و‌گوی درونی
چگونه می‌توانی که غایب‌ام بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظه‌ات...

بهانه‌ها را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشقِ مُرده
رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زنده‌ای
به سرنوشت، رضایت دادم

محمدعلی سپانلو
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 22:18
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
پنجشنبه 16 آبان ، 20:19
بسیار زیبا⚘
ادامه
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 20:07
ادامه
پوریا   , pooria1978
یک تار از موهایم را بردار
با خودت ببر
به هر شهر که می رسی
دری باز می شود به رویت
با هر کس حرف می زنی
روسریم تاب می خورد
هر زنی که عاشقت بشود
گونه های من گل می اندازد
و منتشر می شوم
توی تمام ایستگاه های جهان

ناهید عرجونی

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 20:07
نوش
ادامه
پونه  , yasiana
پنجشنبه 16 آبان ، 19:41
چه قشنگ..به به.
ادامه
پوریا   , pooria1978
دستت را تکان می‌دهی،
مثلِ همیشه.
می‌خواهی ببینی ساعت چند است
ولی ساعتی به دستت نبسته‌ای.
ساعتت را برده‌اند،
مثلِ خیلی چیزهای دیگر.

دستت را تکان می‌دهی
با این‌ که ساعتی به دست نداری،
با این‌ که قراری با کسی نداری،
با این‌ که کاری برای انجام دادن نداری.

ساعت‌های تو را دزدیده‌اند،
زمانَت را دزدیده‌اند،
و تاریکی و ترس را برایت گذاشته‌اند.

می‌ترسی
سرِ وقت نرسی،
به قلبت،
به آرزویت،
به کارت،
به مرگَت.

می‌ترسی نرسی.
می‌ترسی زمان از دست برود.

-یانیس ریتسوس-

ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 20:09
...
ادامه
دیبا  , diba.dokht
پنجشنبه 16 آبان ، 19:59
من می ترسم
از احتمال ندیدن تو می ترسم...

" سیدعلی صالحی "
ادامه
پوریا   , pooria1978
و در این ساعت خاموشی،
ماه، موجود غریبی ست که شخصیت بی نامی دارد...
ماه در خواب مرا می بیند:
پنج انگشت بپیچیده به پنچ انگشت
و دو بازو که گرفته ست دو زانو را تنگ:
بغلی از تنهایی...

#رضا_براهنی
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 20:08
ممنونم پونه عزیز بابت حضورتون
ادامه
پونه  , yasiana
پنجشنبه 16 آبان ، 19:43
عااااالی
بابت انتخاب هوشمندانه عکسها هم از شما ممنونیم.
ادامه
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 15 آبان ، 23:25
ادامه
پوریا   , pooria1978
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی
چراغ خلوت این عاشق کهن باشی

به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم
نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی

تو یار خواجه نگشتی به صد هنر هیهات
که بر مراد دل بی قرار من باشی

تو را به آینه داران چه التفات بود
چنین که شیفته حسن خویشتن باشی

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق
و گرنه از تو نیاید که دلشکن باشی

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند
تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی

زچاه غصه رهایی نباشدت هرچند
به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی

خموش سایه که فریاد بلبل از خامی است
چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی

هوشنگ ابتهاج
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
چهارشنبه 15 آبان ، 13:54
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
چهارشنبه 15 آبان ، 13:48
لایک⚘
ادامه
پوریا   , pooria1978
پوریا 2 هفته پیش
و شب که به زانو می رسد... تحمل را کوتاه می کند
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 20:08
ای امان...
ادامه
پونه  , yasiana
پنجشنبه 16 آبان ، 19:44
امان از شب..
ادامه
پوریا   , pooria1978
پنجشنبه 16 آبان ، 10:46
عالی
ادامه
پوریا   , pooria1978
برویم ای یار، ای یگانه‌ی من
دست مرا بگیر
سخن من نه از درد ایشان بود،
خود از دردی بود
که ایشانند
اینان دردند و بودِ خود را
نیازمند جراحات به چرک‌اندر نشسته‌اند.
و چنین است
که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی
کمر به کین‌ات استوارتر می‌بندند.
برویم ای یار، ای یگانه‌ی من...
ادامه
پوریا   , pooria1978
بوی انار را بدون انار
و سرخی انار را بدون انار
باور کن.

حضور صدا را بی‌آن‌که صدایی شنیده شود
با دست‌های بسته دور درخت انار
باور کن.
هنگام که می‌ریزد خون از انار و درخت انار
و انار باز می‌شود
خون‌آلود
بر پیرهنی
بدون حضور انار.

بیژن نجدی

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 23:17
ادامه
ونــــــــوس  , venos44
سه شنبه 14 آبان ، 23:01
لایک
ادامه
پوریا   , pooria1978
#شعر_خوب

مشتم را باز کرده ام
فالم را ببین!

آیا درون مشتم
زنی هست که نرفته باشد؟
آیا مشتم
گره کور است
که دست های تو بازشان کرده اند؟

منم یا تو؟
نشانم بده کدامیک
در آینده، تنهاتریم؟

چقدر
برای بوسه، آغوشمان را
چقدر
برای رسیدن، خانه مان را
گم کردیم

ما عجله داشتیم
اما نمی دانستیم
خانه به جایی دیگر رفته است
و بوسه
تلاقی دو حرف از دهن افتاده است

روزی، عشق
به جایی می رسد
که باید مشتت را باز کنی
آن روز
عشق، تنها یک افسونگر است
دروغی است که
دهانش را بسته نگه داشته است

 

ادریس بختیاری

@InGooneShokaran
ادامه
فرهاد واحدی , farhad710
جان من کوره‌ست با آتش خوشست
کوره را این بس که خانهٔ آتشست
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 16:05
زین آتش نهفته که در سینه ی من است
خورشید شعله ای ست که در آسمان گرفت


حافظ
ادامه
پوریا   , pooria1978
...
آن روز هم که دست‌هایم را
رو به مقصد نامعلومی تکان دادم
کلمه‌ای نبود
تا بدانم نامِ وضعیّتِ روحی‌ام چیست
با این‌حال می‌دانستم خداحافظی کلمه‌ای‌ست
که نسبتِ مرموزی با دست دارد

به خانه برگشتم
دست‌هایم را شستم
حالم امّا بهتر نشد.

لیلا کردبچه

ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 12:51
ادامه
دیبا  , diba.dokht
سه شنبه 14 آبان ، 10:14
اتفاق ساده می‌افتد
مثلِ شکستنِ گلدان
مثلِ گفتنِ خداحافظی
مثلِ رفتن و تا همیشه برنگشتن...

" پویا جمشیدی "
ادامه
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 08:47
ادامه
پوریا   , pooria1978
ترجمانی ،
هرچه ما را در دل ست...
ادامه
پوریا   , pooria1978
شاملو، زمانی بسیار پیش از پایانِ سفر، خود با من گفته بود: “زادنِ ما یک تصادف است و مردن ما یک حتمیت”؛ اما او با من نگفته بود که بودنِ آدمی- بودن و زیستن آدمی، از آن دست که او بود- می تواند یک معجزه به شمار آید. نه، او
نگفت لیک ما دیدیم؛ دیدم در او
توانِ جلیل به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهاییِ عریان را
و اکنون چه عریان در می یابم معنای ثقیل آنچه را گفت بامدادِ خسته…
تنهایی و دشواریِ وظیفه!”

نون و آن دیگران
محمود دولت‌آبادی
ادامه
کامنت بنویسید...
فرهاد واحدی , farhad710
سه شنبه 14 آبان ، 09:56
ادامه
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 09:52
لایق بیشتر از ایناست
ادامه
فرهاد واحدی , farhad710
سه شنبه 14 آبان ، 09:41
لقب خوبی برایش اهدا نمودی پوریا جان
ادامه
پوریا   , pooria1978
در روزی بزرگ به تو می‌رسم
به شانه‌ی تو دست می‌زنم
که به پس بنگری
و ببینی که نمی‌خندم

بیژن الهی

@InGooneShokaran
ادامه
کامنت بنویسید...
پوریا   , pooria1978
سه شنبه 14 آبان ، 14:39
...
ادامه
مرجان  , maaarjan_43
سه شنبه 14 آبان ، 14:24
ادامه
فرهاد واحدی , farhad710
سه شنبه 14 آبان ، 09:42
ادامه