محسن  , mohsenfartoot

محسن

 سلام
محسن  , mohsenfartoot

محسن

مطالب تصاویر 110
محسن  , mohsenfartoot
انقلاب‌اسلامی حركتی بسیار مهم در جامعه جهانی به شمار می‌آید. به گزارش رادیو لندن امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) انقلابی را رهبری كرد كه جهان را لرزاند.[۱] در عصری كه جاهلیت مدرن همه جا را فرا گرفته بود و چشم امید بشریت كعبه آمال خود را در بلوك شرق و غرب جستجو می‌كرد، ناگهان انقلاب اسلامی مانند خورشید تابان، مردم جهان را با نور اسلام بیداری بخشید و این، رستاخیز اسلامی است كه جان‌های مرده را بیدار می‌کند.

آنچه در «قرن بیستم» قبل از انقلاب اسلامی، شاهد آن بوده‌ایم مشابه همان جاهلیت كهن است. عصری‌ كه هویت انسانی‌ دچار بحران شد و كرامت انسانی‌ تعابیری‌ متفاوت پیدا كرد؛ در وجود رفاه مادی‌ رد پایی‌ از آرامش دیده نمی‌شد و چشم امید بشریت هم تنها دو بلوك شرق و غرب را می‌شناخت.

در این عصر ظلمانی‌ كه شعله امید بشریت، چهره خاموشی‌ به خود می‌گرفت، ناگهان جهانیان شاهد انفجار نوری‌ در ادامه حركت انبیا(علیهم‌السّلام) بودند و آن هم انقلاب اسلامی‌ ایران به رهبری‌ امام خمینی‌(رحمه‌الله‌علیه) بود كه پیام آن عدالت، توسعه و رفاه بر مبنای معنویت گردید.
«میشل فوكو» فیلسوف اجتماعی فرانسه می‌گوید: «مردمی‌ كه روی‌ این خاك «ایران» زندگی‌ می‌كنند در جستجوی‌ چیزی‌ هستند كه ما غربی‌ها امكان آن را پس از رنسانس از دست داده‌ایم و آن معنویت سیاسی‌ است».[۲]

بنابراین عالم درگیر حادثه عظیم متحول كننده‌ای شد كه همه چیز را دگرگون خواهد كرد و این تحول، محصول تعالیم دین اسلام می‌باشد و این امری‌ است كه محدود به مرزها نمی‌ماند و اگر رنسانس توجه بشر را از عرش به فرش معطوف نمود، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان نمود و این راهی‌ است كه انسان را به آرامش خواهد رساند و چه بخواهد و چه نخواهد لاییسم و اومانیسم در همه صورت‌های‌ آن محكوم به شكست هستند.[۳]
و انقلاب اسلامی‌ بخشی‌ از پازل ناتمام چینش نیروها در عصر حاضر خواهد بود كه توانست یكبار دیگر ردای ایدئولوژی را به دین اسلام بپوشاند و توجه همگان را برانگیزد. شكست شرق و غرب در رویارویی‌ با انقلاب اسلامی‌ بعد از فروپاشی‌ شوروی‌ سابق نظریات فوكویاما و هانتینگتون به عنوان دو نظریه اصلی‌ در غرب مطرح شد:

۱. فوكویاما كه معتقد به پایان تاریخ بود و اینكه رقیب لیبرال دموكراسی‌ شكست خورد و ملت‌ها در عرصه جهانی‌، لیبرال دموكراسی‌ را انتخاب كرده‌اند؛ لذا به پایان تاریخ مطلوب رسیده‌ایم و هیچ معارضی‌ نداریم.
فوكویاما در شرح نظریه خود چنین می‌افزاید: «دموكراسی‌ شكل نهایی‌ حكومت در جوامع است و تاریخ بشریت نیز مجموعه‌ای‌ منسجم و جهت‌دار است؛ كه بخش عظیمی‌ از جامعه بشری‌ را به سمت نظام دموكراسی‌ لیبرال سوق می‌دهد».[۴]

۲. اما نظریه هانتینگتون «برخورد تمدن‌ها» كاملاً مقابل آن است كه ایشان درك جدی‌ دارند كه فوكویاما از آن غافل بوده است و آن اینكه متوجه شد نیروی‌ جدیدی‌ وارد عرصه بین‌المللی‌ شده كه اسلام است و مدعی‌ حكومت و عدالت اجتماعی‌ در سطح جهانی‌ است و در واقع پس از مرگ كمونیسم، اسلام شخصیت اصلی‌ سناریوی‌ مورد نظریه غرب است.
با این بیان روشن می‌شود كه هر تمدنی‌ كه بتواند در برابر تمدن بحران زده‌ی كنونی‌ غرب، پیام‌آور اخلاق و معنویت باشد، می‌تواند بر سر راه نظریه فوكویاما چالش ایجاد كند و انقلاب اسلامی‌ ایران، از آنجا كه این پیام معنویت را توانسته است در سراسر جهان معاصر منتشر كند، چالش‌ عملی‌ را بر سر راه تحقق نظریه فوكومایا ایجاد كرده است. بنابراین این انقلاب اسلامی‌ در طی‌ این سال‌ها كه از عمر آن می‌گذرد توانسته است:

۱. از مرزهای‌ خود عبور كند.
۲. منشأ شكل گیری‌ و احیای‌ هویت تمدنی‌ الهی‌ قرار بگیرد و جهان را با پیام حیات بخش خود تحت تأثیر قرار دهد.

«جان. ال. سپوزتیو» می‌گوید: «دوست و دشمن متفق‌اند كه انقلاب ایران، تأثیر بسزایی‌ بر جهان اسلام و غرب داشته است».[۵]
و این تأثیر از آنجا ناشی‌ می‌شود كه تا قبل از انقلاب اسلامی‌، مقوله دین در بین بشریت رو به فراموشی‌ می‌رفت چنانكه كسانی‌ مانند «ماركس» «دوركهایم» و «ویر» معتقد بودند كه دین سنتی‌، بیش از پیش در دنیای مدرن به صورت امری‌ حاشیه‌ای‌ در می‌آید و دنیوی‌ شدن فرایندی‌ اجتناب ناپذیر است.
امّا انقلاب شكوهمند اسلامی‌ ایران افق جدیدی‌ را به سوی‌ بشریت گشود و با به چالش كشیدن تئوری‌های‌ پوچ و خیالی‌ كسانی‌ مانند ماركس و .... جان‌های‌ بشریت را به نور اسلام زنده كرد و حیاتی‌ دوباره بخشید.

«دانیل پایپس» در كنفرانسی در استامبول تركیه گفت: «باید اعتراف كنیم كه قبل از انقلاب اسلامی‌، ما برای افكار دینی‌ و مذهبی‌ هیچ جایی‌ باز نكرده بودیم. ولی‌ از این پس برای‌ ما آمریكایی‌ها ضروری‌ است كه زمینه‌ای‌ جهت مطالعه و تحقق پیرامون مذهب فراهم آوریم».[۶]
«پیتر شولاتور» نویسنده و مفسر سیاسی‌ مشهور كشور آلمان می‌گوید: «اكنون نهضت بازگشت به دین و مدینه فاضله آغاز شده است؛ بنابراین جهانیان به بركت انقلاب اسلامی‌، یافته‌اند كه تنها راه سعادت، اسلام است».[۷]

طی‌ یك نظرسنجی‌ از جوانان سوئد قبل از یازده سپتامبر مشخص شده بود، كه انتخاب اول‌شان اسلام است. در حالی‌ كه سوئد از توسعه یافته‌ترین كشورها و در حین حال از لائیك‌‌ترین كشورهای‌ غرب است كه بیش از پنجاه درصدد آن هیچ مذهبی‌ ندارند.[۸] این است عظمت انقلاب اسلامی‌.

پروفسور حمید مولانا می‌گوید: «به عقیده من هیچ صدایی‌ در قرن بیستم مثل صدای‌ امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) جهان را به لرزه در نیاورد ... و طلسم سكوت را در مقابل طاغوت و ظلم شكست، كه اگر این طلسم نشكسته بود امروز شوروی‌ زنده بود».[۹]
و تمام سخن در اینجا است كه تمدن مادی‌ دستگاهی‌ است كه تزیین و انحوا [اغفال] از ویژگی‌های‌ اوست و چون با اغفال بشریت به دنبال استثمار نوین آنان می‌باشد؛ انقلاب اسلامی‌ كه چشم بشریت را به سوی‌ حقیقت گشوده است بزرگ‌ترین خطر برای آن می‌باشد و تمدن مادی‌ را در سرآشیب سقوط قرار داده است.
ایالات متحده آمریكا بر اساس شهادت واقعیت‌های‌ موجود و اعتراف شخصیت‌های‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ و غیر آن، به شدت گرفتار مشكلات پیچیده‌ای‌ است كه آینده این كشور را تیره و تار نموده است.

«اكتاویوپاز» نویسنده معروف غربی‌ و برنده جایزه ادبی‌ نوبل، طی‌ مقاله‌ای‌ با عنوان «امپراطوری‌ دموكراسی‌ (آمریكا) در سراشیب سقوط» می‌نویسند: «چشم انداز آمریكا به هیچ وجه روی‌ نوید و آرامش را نشان نمی‌دهد».[۱۰]

لذا مشاهده می‌كنیم كه انقلاب اسلامی‌ تمدن مادی‌ غرب را در حال غروب و افول قرار داده است و همه سر و صداهایی‌ كه به گوش می‌رسد، سر و صدای‌ تمدن غرب در حال عقب نشینی‌ از میدان جامعه جهانی‌ است.
«بابی‌ سعید» می‌گوید: «از مجموع كابوس‌های‌ بسیاری‌ كه هر چند وقت یك بار در تمدن غربی‌ پیدا شده، شاید هیچ یك به اندازه اسلام در عصر حاضر گیج كننده‌‌تر، عجیب‌تر و غیر قابل جبران‌تر نبوده است».[۱۱]

«دانیل پایپس» رئیس انستیتو پژوهش‌های‌ سیاست‌های‌ خارجی‌ آمریكا در سمینار پاییز ۱۳۶۸ در استانبول تركیه گفت: «امروز ایران به مشابه یك آزمایشگاه است. اگر این تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان كشورهای‌ دیگر هم بیشتر خواهد شد. ما تا ده سال پیش حساسیت خاصی‌ نسبت به اسلام نداشتیم، اما امروز این‌طور نیست و همه ما نسبت به این پدیده‌ی جدید در ایران باید با حساسیت بیشتری‌ برخورد كنیم. امروز مسلمین جهان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری‌ می‌كنند».
چنانكه «شروین ماروین» استاد دانشگاهی‌ در آمریكا گفت: «چگونه می‌توان باور داشت كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی‌ در ایران یك‌باره شعار «مرگ بر آمریكا» در جهان طنین افكند؟ همین اسلام بود كه آرامش را از كشورهای‌ عربی و طرفداران آن‌ها در منطقه خلیج فارس گرفت».[۱۲]

خانم پروفسور المیرا عضو هیئت تحقیقات زنان آذربایجان می‌گوید: «هر جا تمایلی‌ به حق در آنجا باشد نام امام(رحمه الله) در آنجا هست».[۱۳]

در نتیجه: اگر ملت‌های مسلمان جهان اراده و ایمان به همراه اتحاد داشته باشند، با الگو‌گیری از انقلاب اسلامی ایران می‌توانند پیام آزادی و استقال را به کشورشان به ارمغان بیاورند تا خودشان برای ملت و کشورشان تصمیم بگیرند و از سلطه زورگوریان جهان خارج شوند.

_______________________________
پی‌نوشت:
[۱]. اكبری، محمدرضا؛ سیمای امام خمینی(ره)، انتشارات پیام عترت، سال ۱۳۷۸، چ ششم، ص ۸۴
[۲]. قوكو، میشل؛ ایرانی‌ها چه رویایی در سر دارند؟، حسین معصومی همدانی، تهران ۱۳۵۷، انتشارات هرمس،‌۱۳۷۷، چاپ اول، ص ۴۲.
[۳]. آوینی، سید مرتضی؛ آغازی بر یك پایان، تهران، كانون فرهنگی علمی ایثارگران، ۱۳۷۲، چاپ اوّل، ص ۳۴.
[۴]. فوكویاما، فرانسیس؛ آمریكا بر سر تقاطع، مجتبی امیری وحید، نشر نی، سال ۱۳۸۶، ص ۱۲.
[۵]. اسپوزیتو، جان.ال؛ انقلاب اسلامی و بازتاب جانی آن، دكتر محسن مدیر شانه چی، تهران، انتشارات بارز، سال ۱۳۸۲، چاپ اول، ص ۳۲۵.
[۶]. حاجتی، میر احمدرضا؛ عصر امام خمینی(ره)، قم، مؤسسه بوستان كتاب، سال ۱۳۸۱، چاپ چهارم، ص ۵۳.
[۷]. همان، ص ۶۹.
[۸]. میرباقری، سید محمد مهدی؛ در شناخت غرب، مؤسسه فرهنگی فجر ولایت، قم، سال ۱۳۸۵، چاپ اول، ص ۶۷.
[۹]. حاجتی، میر احمدرضا؛ عصر امام خمینی، پیشین، ص ۶۰.
[۱۰]. همان، ص ۲۴۴.
[۱۱]. بابی سعید؛ هراس بنیادین، غلامرضا جمشیدیان، موسی مبرقع، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، سال ۱۳۷۹، چاپ اول، ص ۱.
[۱۲]. رجبی، فاطمه؛ آمریكا شیطان بزرگ، انتشارات كتاب صبح، تهران، سال ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۱۸۶-۱۸۱.
[۱۳]. اكبری، محمدرضا؛ سیمای امام خمینی(ره)، ص ۸۳
منبع: سایت تبیان به نقل از سایت www.pajoohe.com
مطالعه بیشتر ....
http://www.cloob.com/andeshehayenab
ادامه
99
محسن  , mohsenfartoot
پیشواى دوم شیعیان امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دست‌گیرى از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبان‌زد خاص و عام بود.

جلوه‌ی صفاتی هم‌چون هیبت و سطوت، تواضع و خشوع، شجاعت و کرامت، ترس و خوف از خدا، خشم و غضب در برابر همه ناجوان‌مردی‌ها و... سبب امتیاز و جدایی ایشان از دیگران می‌گردید. مورخان و نویسندگان درباره‌ی آن حضرت نوشته‌اند: امام حسن(علیه‌السلام) شباهت زیادی به جدش رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) داشت؛ گفتار و کردار و اندام ظاهری‌اش همانند نبی گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. «غزالی» و «ابوطاب مکی» می‌گویند: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «ای حسن، در آفرینش و اخلاق همانند من شده‌ای».[۱]
هم‌چنین «انس بن مالک» درباره‌ی امام حسن(علیه‌السلام) می‌گوید: «هیچ کس هم‌چون حسن بن علی(علیهماالسلام) به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) همانند و شبیه نبوده است».[۲]

امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در معرفی خود فرمود:
«من بهترین و برترین شاخه از قبایل و اقوام عربم، پدر و اجدادم گرامی‌ترین آن‌هایند. بزرگواری و افتخار در حسب و نسب مخصوص و منحصر در ماست، از شجره‌ای هستیم که شاخه‌های پر رونق و میوه‌های پاک و گران‌بهایی دارد. ما خاندان نبوت و رسالتیم، در آن خانواده اساس اسلام و دانش پیامبری پی‌ریزی گردیده است. عزت و افتخار پیامبری ما را برتری داد و آن‌گاه که دیگران مانع بودند، این عزت ریشه‌دارتر گشت. ما دریاهای ژرف و شگرفیم که هرگز خشک نمی‌شود و قله‌های بلند و مرتفع و سرافرازیم که هرگز خوار و ذلیل نمی‌گردد».[۳]

حضرت درباره‌ی برتری‌های فکری و سیاسی خود نسبت به دیگران نیز فرمود: «و اگر من به دنیا می‌پرداختم، کوشاتر و لایق‌تر از دیگران بودم. «معاویه بن ابی‌سفیان» هیچ‌گاه محکم‌تر، جدی‌تر و سخت‌کوش‌تر از من نخواهد بود، و نظر من غیر از آن است که شما می‌پندارید».[۴] هم‌چنین فرمود: «من از اهل‌بیتی هستم که خداوند متعال، محبت و دوستی آنان را بر هر مسلمانی واجب دانست و به رسولش فرمان داد که بگو: من در مقابل رسالت خود، هیچ‌گونه اجر و مزدی نمی‌خواهم، جز مودت و دوستی اهل بیتم».[۵]

«محمد بن اسحاق» معروف به «ابن‌ندیم» در کتاب خود می‌نویسد: «هیچ کس در فضل و شرافت بعد از رسول خدا(صلی الله‌علیه‌وآله) همانند حسن بن علی(علیهماالسلام) نبود».[۶]

در خانه‌‌ی حضرت همیشه برای برآوردن نیازمندی‌های مردم باز بود. هر گاه از خانه خارج می‌شد، مردم مقابل حضرت می‌ایستادند، به طوری که کسی عبور نمی‌کرد تا آن حضرت عبور کند و یا داخل منزل شود. ایشان گاهى مبالغ قابل توجهى را، یک‌جا به مستمندان می‌‏بخشید، به طورى که باعث تعجب مردم می‌شد.
نکته یک چنین بخشش چشم‌گیری این است که حضرت با این کار، براى همیشه شخص فقیر را بى‌نیاز می‌‏ساخت و او می‌‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه‌‏اى تشکیل دهد.[۷]

امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نسبت به شناساندن برخی از ارزش‌های اخلاقی، طی فرمایشی ده قسم از ارزش‌های اخلاقی را برشمرده و فرمودند: «بهترین ارزش‌های اخلاقی ده صفت است:
۱. راست‌گویی؛
۲. راستی در سختی‌ها و مشکلات؛
۳. بخشیدن به نیازمندان؛
۴. خوش رویی؛
۵. برخورد صحیح با مردم؛
۶. پیوند(برقراری ارتباط مداوم) با خویشاوندان؛
۷. رعایت حقوق همسایه؛
۸. شناخت حق صاحبان حق؛
۹. احترام و پذیرایی از میهمان؛
۱۰. که با ارزش‌ترین آن‌هاست عفت و حیاست».[۸]

در نتیجه: وجود نازنین امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) به عنوان شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مطرح بوده است و در سیره عملی و خلقیات هم حضرت نشان دادن شبیه‌ترین فرد به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند و با همین خصلت در بین مردم مشهور بودند. لذا سخاوت و بخشش حضرت در آن زمان، زبان‌زد خاص و عام بود. لذا سزاوار است ما شیعیان نیز از سیره عملی حضرت تبعیت کرده و در رفتار و کردار خود به ایشان اقتدا کنیم.
----------------------------------------------------
پی‌نوشت
[۱]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۹۴، ح ۵۴؛
[۲]. صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۷؛
[۳]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۹۳، ح ۸؛
[۴]. ابن‌قتیبه‌ی دینوری، الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۸۶؛
[۵]. شیخ طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۸،
[۶]. الأعلام، ج ۶، ص ۲۹؛
[۷]. تاریخ الخلفا، ط ۳، بغداد، مکتبه المثنى، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۱۸۹.
[۸]. البیان و التبیین، ج ۲، ص ۱۴۷.

استفاده شده از کتاب «پژوهشی در زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی علیه‌السلام» احمد زمانی؛ با مقدمه جعفر سبحانی.
مطالعه بیشتر ....
http://www.welayatnet.com/fa/news/80894
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
دفاع از مقدسات و ایدئولوژی اسلام ایجاب می‌كند كه در مقابل خطراتی كه آن را تهدید می‌كند به گونه‌ای منطقی و شیوه‌ای صحیح با آن خطر برخورد كرد.
امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) در مورد اهمیت و ضرورت تشكیل بسیج فرمودند: «دفاع از اسلام و كشورهای اسلامی امری است كه در مواقع خطر، تكلیف شرعی و الهی و ملی است و بر تمام قشرها و گروه‌ها واجب است».

تشکیل بسیج مستضعفان، ارتش ۲۰میلیونی به فرمان امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) در تاریخ ۵ آذر ۱۳۵۸ با هوش‌یاری و درایت بی‌نظیر حضرت امام(رحمه‌الله‌علیه) از جمله اساسی‌ترین عوامل در جهت خنثی‌سازی توطئه‌ها به حساب می‌آید. که بسیج پس از تصویب در مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ قانوناً رسمیت پیدا کرد و به سپاه پاسداران تعلق گرفت. در آن هنگام از بسیجیان بیشتر برای ارسال نیروهای داوطلب به صورت سازماندهی شده به جبهه‌های جنگ ایران و عراق استفاده می‌شد.

مردم دلسوخته و مسلمان پاک‌باخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدف‌های والای آن داشتند، با آمادگی و قصد و اراده خلل‌ناپذیر جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب، گروه‌های مقاومت مردمی را در پایگاه‌های بسیج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکیل دادند.
بسیج به لحاظ لغوی به معنای سامان و اسباب ساز و سازمان جنگ، عزم و اراده، آماده سفر شدن و آماده ساختن نیروهای نظامی یك كشور برای جنگ می‌باشد.[۱]
بسیج یك حركت منظم و سازمان یافته اجتماعی است كه با توجه به فرهنگ هر جامعه و به اشكال مختلفی در اثر شرایط خاصی مانند جنگ، حوادث غیر‌مترقبه و حتی در زمان صلح و آرامش به صورت آماده باش بوجود می‌آید.

در جامعه ما نیز بسیج یك نهاد اجتماعی است، همانند خانواده كه به صورت عضوی از ساخت و نظام اجتماعی جامعه است به شمار می‌آید، نهادی كه با هدف پاسداری از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی بوجود آمده است و انحلال آن جز در صورت انحلال جامعه اسلامی قابل تصور نیست.
در اساس‌نامه بسیج مستضعفین، بسیج را به این صورت تعریف كرده‌اند: «بسیج نهادی است تحت فرماندهی مقام معظم رهبری كه هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و جهاد در راه خدا و گسترش حاكمیت قانون خدا در جهان طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت كامل بنیه دفاعی از طریق همكاری با سایر نیروهای مسلح و هم‌چنین كمك به مردم هنگام بروز بلا و حوادث غیر مترقبه می‌باشد».[۲]

امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) در مورد بسیج چنین فرمودند: «بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته‌های رفیع آن شهادت و رشادت سرداده‌اند».
نیروهای بسیج ایران از بدو تأسیس تا پایان مسئولیت سردار سید یحیی صفوی رسماً زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند. با تغییر فرماندهی سپاه و با روی کار آمدن سردار محمدعلی جعفری مسئولیت فرماندهی بسیج برای اولین بار به فرمانده کل سپاه واگذار گردید.
هفته بسیج یاد آور خاطرات بسیاری در اذهان مردم ایران است خاطراتی که رابطه مستقیم با حیثیت و آبروی یک ملت و سرزمین دارد.
دفاع مقدس آیینه تمام نمای فداکاریها و رشادت‌های بسیجیان است آنانی که لشگر مخلص خدا بودند و چه خالصانه قدم در میعادگاه عشاق گذاشتند.

بسیجی بودن یک افتخار بزرگ است چرا که در وصف بسیج همان بس که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند: «بسیجی یعنی حضرت علی(علیه‌السلام) که تمام وجودش وقف اسلام بود پس پیرو علی(علیه‌السلام) بسیجی واقعی است کسی که علوی باشد در همه زمینه‌ها».
در وصف بسیجیان مخلص همین جمله فرمانده دلیر سپاه توحید شهید حاج محمدابراهیم همت بس است که فرمود: «من خاک پای بسیجی‌ها هم نمی‌شوم». و این است جایگاه بسیجیان واقعی در عالم.

بسیج از بطن مردم است و جنبشی خودجوش و مردمی است که تفاوتی اساسی با دیگر جنبش‌ها دارد و آن عدم عدول از ارزش‌های اولیه و اتکا به نیروی مردمی است بسیج امروز در همه عرصه‌ها حضوری جهادگونه دارد هرکجا نیاز احساس شود بسیج اولین ارگان است همیشه بسیج پیشرو بوده است و خار چشم دشمنان بسیج در مسائل سیاسی و جناح بندی‌ها، صف‌بندی‌ها وارد نمی‌شود ولی در عین حال آگاه است و بصیرت در آن یک اصل است دوست را از دشمن می‌شناسد و اسیر خواسته‌های گروهی نمی‌شود بسیج پشتیبان ولایت فقیه و پیرو رهبر است و لا غیر.

هر بسیجی ابتدا باید فرهنگ بسیجی داشته باشد. فرهنگ بسیجی فرهنگ معنویت است، فرهنگ شجاعت است، فرهنگ غیرت است، فرهنگ استقلال و آزادگی است، اما آنچه مهمتراست آرمان‌هاست، ارزش‌هاست، هدف است، آنها را باید مقدم داشت.
بسیجی ایمان به خدا دارد. در مقابل او خاضع و خاشع است. کارها را برای رضای خدا انجام می‌دهد و رفتارهایش رنگ خدایی دارد. ایمان به خدا مهمترین ویژگی بسیجی است و اگر این ویژگی بسیجی نباشد ایثار و از خودگذشتگی او مفهومی ندارد .

بسیجی تقوی الهی دارد یعنی خویشتن داری او از انجام گناه و مبادرت به انجام واجبات است. بسیجی ایثار و از خودگذشتگی دارد، برآورده ساختن نیازهای جامعه و سایر افراد را برخواست خود ترجیح می‌دهد.
او شجاعت و دلاوری دارد، حضور همه جانبه‌اش در صحنه‌های دشوار و سخت مبارزه با دشمنان و قرارگرفتن در برابر تهدیدهای همه جانبه آنان ویژگی بارز یک بسیجی است.
سازمان بسیج تحت امر فرماندهی کل قوا و ولی فقیه است. و بسیجی نیز خود را تابع محض ولی فقیه می‌داند و حرکت خود را در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، نظامی بر محوریت رهنمودهای صبر و بردباری، ساده زیستی، تواضع، شهادت طلبی، دشمن ستیزی، خوش اخلاقی، برخورداری از دانش و تخصص پویایی و نوآوری، غیرت دینی از دیگر ویژگی‌های بسیجی است .

ولی بسیج امروز یک سازمان یا یک نهاد یا یک شخصیت حقوقی و حقیقی نیست بسیج به برکت خون شهدایش شناخته می‌شود بسیج یک فرهنگ، گفتمان و یک ایدئولوژِی اصیل در جهان بشریت است و حد و مرز نمی‌شناسد بسیجی ثبت نام ندارد بسیجی بودن به ویژگی‌های والای اخلاص و تقوا بستگی دارد و در یک کلام بسیجی یعنی پیرو ولایت و مزین به نور رهبر.

مقام معظم رهبری در مورد بسیج می‌فرمایند: «بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان(ارواحنافداه) و این انقلاب مقدّس به آن نیازمند است؛ لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) مهدی موعود عزیز یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است».[۳]





-----------------------------
پی نوشت
[۱]. فرهنگ فارسی دهخدا
[۲].سپاه از دید قانون ۱۳۶۲
[۳]. قسمتی از بیانات رهبری در جمع بسیجیان در تاریخ ۱۳۷۸/۰۹/۰۳
مطالعه بیشتر....
http://www.welayatnet.com/fa/news/80214
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
بحث رابطه با آمریکا همواره یکی از مسائل چالش‌برانگیز در حوزه‌ی سیاست خارجی بوده است، چرا که بسیاری این موضوع را تا یک رابطه‌ی سیاسی صرف میان دو کشور جهان تنزل می‌دهند، در حالی که مشکل ایران با آمریکا چیزی فراتر از یک مشکل سیاسی صرف است.

مشکل رابطه‌ی ایران با آمریکا هم‌چون دیواری میان دو کشور است که خشت‌های نخست آن پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم بنا نهاده شد؛ تا آن‌که در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد به خوبی خود را نمایان کرد و بعدها در جریان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی ادامه یافت و پس از آن نیز در حوادث سیاسی و اقتصادی دو دهه‌ی اخیر ایران با دو واژه‌ی تهدید و تحریم آمیخته شد.
لذا شاهد آن هستیم که اندکی پس از هیاهوی رسانه‌ها و سخنان رئیس‌جمهور، در حاشیه‌ی شصت‌و‌هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی، ضمن رد هر گونه مصالحه با آمریکا، فرمودند: «ما به پیروى از تعالیم اسلام، اهل تجاوز و تعرض به این و آن نیستیم، اما اهل کوتاه آمدن در مقابل هیچ متجاوزى هم نیستیم».
ایشان در تبیین علل اتخاذ چنین رویکردی، به قدرت و صلابت ملت ایران اشاره فرمودند و ضمن یادآوری توان‌مندی‌های ملت ایران افزودند: «امروز ملت ایران در مقابله‌‌‌ى با دشمنان خود احساس قدرت می‌کند. این احساس قدرت، یک احساس کاذب نیست، یک احساس واقعى است، متکى به واقعیات است. این را دشمنان ما هم می‌دانند».[۱]

معظم‌له این سخنان را در شرایطی مطرح فرمودند که پیش‌تر نیز در باب مذاکره با آمریکا هشدار داده بودند که آمریکا به دنبال نابودی انقلاب و دستاوردهای آن است. ایشان در دیدار ماه رمضان خود با کارگزاران نظام در مردادماه ۱۳۹۰ ضمن بیان این موضوع، فرموده بودند: «مخالفت متقابل رژیم صهیونیستی و آمریکا با جمهوری اسلامی مخالفتی بنیانی است... مخالفت بنیانی در واقع مخالفت با موجودیت است و همان‌گونه که ما رژیم صهیونیستی را غاصب و جعلی و دچار فروپاشی حتمی و بدون تردید می‌دانیم، آن رژیم هم با موجودیت نظام اسلامی مخالف است... نگاه آمریکا به ما، با وجود همه‌ی حرف‌های آمریکایی‌ها درباره‌ی لزوم تغییر رفتار جمهوری اسلامی، نگاهی مبتنی بر نفی موجودیت نظام اسلامی است. ما نیز متقابلاً جنبه‌ی استکباری و ابرقدرتی آمریکا را مردود می‌دانیم و نفی می‌کنیم».[۲]

دورانی که برخی به زعم خود می‌پنداشتند مذاکره در فضای برابر و عادلانه امری است که آمریکایی‌ها به آن تن خواهند داد و قابل تحقق است، اما تجربه نشان داد بسیاری از برداشت‌ها دور از ذهن و «کودکانه» بوده است.
لذا در یک جمع‌بندی کلی از رفتارشناسی دولت آمریکا در قبال تحولات سیاسی ایران و نیز واکنش جریانات سیاسی داخل کشور نسبت به مسئله‌ی عادی‌سازی روابط با آمریکا در مقطع حساس فتنه‌ی ۸۸ می‌توان گفت که مشی مداخله‌جویانه‌ی این کشور و حمایت‌های غیرحقوقی آن از اخلال‌گران و قانون‌شکنان، عاملی شد تا مشخص شود آمریکا در برهه‌های سرنوشت‌ساز کشوری قابل اعتماد نیست.

پرونده‌ی هسته‌ای ایران مرحله‌ای سخت و البته سرنوشت‌ساز را طی می‌کند. مرز گفت‌وگوهای طرفین امروز نه بر سر اجازه‌ی غرب برای تحقیق دانشجویان ایران در مباحث هسته‌ایست، که بر سر به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی در ایران است. بحث امروز ایران و غرب بر سر حق تأمین داروهای درمانی یک میلیون بیمار ایرانی با اورانیوم غنی‌ شده تا سطح ۲۰ درصد است. لذا در چنین شرایطی شاهد آن هستیم که غرب امید و چاره‌ای جز دل‌بستن به شکست درونی در ایران ندارد.

شاید به همین خاطر است که به تحریم‌های گسترده و غیرانسانی در حوزه‌های اقتصادی و حتی درمانی روی آورده‌اند و می‌کوشند تا از این طریق مردم ایران را به این نتیجه برسانند که نخست، تمامی مشکلات ایران به خاطر اثرات سوء تحریم‌هاست و دوم آن‌که راه‌حل رفع این موانع، توافق با غرب و جلب نظر آنان در پرونده‌ی هسته‌ایست. حال اگر بتوانند در این مسیر اختلافی را نیز در میان مسئولان ایرانی ایجاد کنند که نتیجه بسیار دل‌خواه‌تر خواهد بود.

این درست همان رویکردی است که شواهدی از آن را می‌توان در مواضع اخیر مقامات غربی ملاحظه کرد؛ به طوری که پس از مصاحبه‌ی علی‌اکبر صالحی با نشریه‌ی «اشپیگل» آلمان و تحلیل این نشریه از سخنان وزیر خارجه‌ی ایران مبنی بر «آمادگی ایران برای سازش در پرونده‌ی هسته‌ای»، فیلیپ هاموند، وزیر دفاع انگلستان، در گفت‌وگو با نشریه‌ی انگلیسی «ابزواتور» چاپ لندن، ضمن اشاره به اینکه «درباره‌ی برنامه‌ی هسته‌ای هم‌اکنون در درون رژیم شکاف‌هایی ایجاد شده است» افزود: «تنها چیزی که می‌تواند رژیم ایران را به واکنش جدی وادارد فراهم آمدن شرایطی است که رژیم ببیند و یا احساس کند که موجودیتش در خطر است.»[۳]

روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» نیز چندی پیش، به نقل از یک مقام امنیتی رژیم صهیونیستی، مدعی شده بود که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، سیاست خود را نسبت به ایران عوض کرده است و بیش از آن‌که به دنبال حمله‌ی نظامی به این کشور باشد، در پی تحریم‌های بیشتر ایران است.[۴]

این مواضع در شرایطی مطرح می‌شود که ناآرامی‌های نقطه‌ای در بازار تهران، یک روز پس از نشست خبری رئیس‌جمهور، فضای رسانه‌های جهانی را به خود جلب کرد و آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه‌ی رژیم صهیونیستی، را بر آن داشت تا پس از ابراز خرسندی سخن‌گوی وزارت امور خارجه‌ی آمریکا در خصوص اثرگذاری تحریم‌ها بر اقتصاد ایران و اظهارات بان کی مون مبنی بر عواقب قابل توجه تحریم‌ها بر مردم ایران، در مصاحبه با رادیو ارتش اسرائیل، مدعی شود: «بعد از بهار عرب، بهار ایرانی خواهد آمد. بی‌ثباتی نه فقط در تهران، که در تمامی کشور در حال انتشار است.»[۵]

پس در نتیجه: بعد از اشاره به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) گذری تاریخی بر ابعاد و عوارض طرح رابطه با آمریکا، متوجه این می‌شویم که بدون توجه به پیش‌شرط‌‌ها و بسترهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، به طوری که ورود به مقوله‌ی مذاکره با این کشور می‌تواند آغازی بر یک پایان سیاسی باشد و بسان شوکران خوش‌نوش و البته جان‌کاه، مسیر آینده‌ی انقلاب را دگرگون کند. و کشور رنگی از اسلام و عدالت نخواهد یافت.

لذا کسانی که در پی مذاکره با آمریکا و عادی‌سازی روابط با این کشور هستند و می‌پندارند این ره‌گذری امن برای عبور از مشکلات و نارسایی‌های داخلی است باید به این نکته توجه داشته باشند که آمریکا نه تنها دوستی قابل اعتماد نیست، بلکه مذاکره با آمریکا این کشور را در طرح خواسته‌هایش مستحکم‌تر و مطالباتش را افزون‌تر خواهد کرد، مگر زمانی که طرف مذاکره با آمریکا از قدرت و توان‌مندی متناسب و متناظر با آن برخوردار باشد؛ توانی که آمریکا قادر به انکار آن نباشد و در پای میز مذاکره این کشور را به رعایت قواعد مناظره مجبور کند.

------------------------------------------------
پی‌نوشت
[۱]. سایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مد ظله العالی)
[۲]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران نظام، ۳ مرداد ۱۳۹۰، چهارم رمضان‌المبارک ۱۴۳۳
[۳]. رادیو فرانسه، ۷ اکتبر ۲۰۱۲.
[۴]. نیویورک تایمز، ۳ اکتبر ۲۰۱۲.
[۵]. رادیو رژیم صهیونیستی، ۴ اکتبر ۲۰۱۲.
مطالعه بیشتر ..... http://www.welayatnet.com/fa/news/79087
mohsenfartoot
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
دشمن شناسی و استکبارستیزی از مهم‌ترین عناصر تشکیل دهنده فرهنگ و تمدن در حیات اجتماعی انسان‌هاست، جاودانگی و استمرار این اندیشه بیش از هر چیز مرهون تلاش رادمردان و فرزانگانی است که با همت والای خویش جوامع بشری را به سمت قسط، عدالت، آزادی و مساوات بین همه اقشار مردم فرا خوانده‌اند.
آمریکا، دشمن مستکبری است که می‌خواهد همه مردم جهان را تحت سلطه خویش قرار دهد.

حضرت امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) که مبارزات اسلامی خود را علیه رژیم ستم‌شاهی آغاز کرده بود، رسما رویارویی خود را علی‌رغم تهدیدات گوناگون، علیه آمریکا شروع نمود و در مدت بیش از ۳۰ سال مبارزه علیه کفر و استکبار جهانی با ژرف‌اندیشی، بینش عمیق و بصیرت کافی در برابر هر گونه توطئه و دسیسه آمریکا و ایادی آن، قد برافراشت و مسلمانان و مستضعفان جهان را با فریاد بیدار باش به هوشیاری دعوت کرد.

در این نوشتار می‌خواهیم دیدگاه بنیان‌گذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) در مورد سیاست‌هایی که استکبار جهانی، آمریکای جنایت‌کار در منطقه خاورمیانه دنبال می‌کند را بررسی کنیم تا بصیرت کافی برای مبارزه و مقابله با آن‌ها را داشته باشیم.

از جمله اهداف آمریکای جنایت‌کار در منطقه خاورمیانه:
۱. احیای نظام بردگی
دستگاه امنیتی آمریكا همواره سعی داشته است ملت آمریكا و دیگر ملل غرب را با تبلیغات وسیع و به طرق مختلف از خطر گروه‌های تروریستی بترساند. و از این طریق تمام ملت‌ها را تحت سلطه خویش درآورد.
فرمایش امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) در این رابطه چنین است «آمریکا می‌خواهد با تمام قوا بین مسلمین اختلاف بیاندازد، بین طوایف مسلمین و بین حکومت‌های اسلامی. بدون شک اگر این طرح هم شکست بخورد؛ طرح دیگری خواهد داد و باید مسلمین توجه داشته باشند که طرح آمریکایی برای شرق و برای ملل اسلامی و دولت‌های اسلامی توقف ندارد.
باید همه مسلمین توجه کنند و به حکومت‌های خود تذکر دهند که زیر بار طرح‌های آمریکایی که از این بعد، یکی پس از دیگری خواهد آمد نروند و بازی نخورند از این شیاطین. این‌ها می‌خواهند شما را آلت دست خود قرار دهند و ذخایر شما را بدزدند.
آمریکا نظر سوء به شما دارد. شما را برای مصالح خودش می‌خواهد استخدام کند و استخدام کرده است. چرا شما ذخایر خودتان را در راه مقاصد شوم و پلید آمریکا صرف می‌کنید؟ آمریکا به شما با دید یک بنده نگاه می‌کند، با دید یک برده نگاه می‌کند و شما را به هر طرف که بخواهد می‌کشاند».[۱]

۲. غارت مخازن مسلمین و حمایت از اسرائیل
«اسرائیل» یکی از اهداف مهم آمریکا در خاورمیانه است و او را به هیچ وجه رها نخواهد کرد. امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) در رابطه حمایت آمریکا از اسرائیل چنین می‌فرماید: «آمریکا که می‌گوید من اسرائیل را به هیچ‌کس نمی‌فروشم، از شما آن‌همه ذخایر می‌گیرد و می‌گوید من اسرائیل را به شما نخواهم فروخت، ارزش دارد این آمریکا که شما برای خدمت به او تمام حیثیت خودتان را پیش ملت‌تان، پیش ملّت‌های عالم، پیش نسل‌های آینده از بین ببرید؟».[۳]

۳. طمع ورزی به منابع مسلمین
هم‌چنین امام(رحمه‌الله‌علیه) به دو هدف مهم آمریکا یعنی «طمع‌ورزی» به منابع مسلمین و «استفاده ابزاری» از دولت‌های منطقه خاورمیانه برای رسیدن به هدف خود اشاره می‌کند و می‌فرماید: «این‌که دولت آمریکا در این وقت از زمان می‌گوید که ما دوستانی داریم در منطقه و منافعی داریم، باید دید که او چه می‌گوید، دوستان آن‌ها چه کسانی هستند و منافع آن‌ها در این منطقه چی هست و چی بود و چی خواهد بود؟ آن‌ها دوستانی دارند و دوستان، آن‌قدر دوستی دارند که علاوه بر این که مزدور بی‌مزد هستند، مزدور مزد بده هستند، آن‌هایی که منافع کشور خودشان را، سرمایه‌های انسان‌های مظلوم را به پای قدرت‌مندان می‌ریزند و منافع آن‌ها را تامین می‌کنند، مراد از منافع این طور منافع است، منافعی که شریان حیات آن‌ها را در صورتی که قطع بشود، قطع می‌کند و دوستان آن‌ها دوستانی هستند که اگر آن‌ها کنار بروند، حیات آن‌ها را هم سلب می‌کند.
و ما به همه کشورهایی که همسایه ما هستند، اسلامی هستند، به دولت‌مردان آن‌ها که به خیال خودشان اسلامی هستند، تذکر می‌دهیم که مقصود آمریکا از این که ما دوستانی داریم و منافعی داریم و دنبال او و دوستان منافع خودشان را به واسطه اسلام و ایران اسلامی در خطر می‌بینند، آن منافع، همان منابع سرشار کشورهای اسلامی است و همان منابع زیرزمینی در کشورهای اسلامی و مناطق مهم برای آن‌هاست و آن دوستان شماها هستید که بعض شما هست که برای آن‌ها خدمت می‌کنید و در ازاء این خدمت، ذخایر خودتان را هم تقدیم می‌کنید».[۴]

۴. استفاده ابزاری از دولت‌های منطقه
حضرت امام(رحمه‌الله‌علیه) در این رابطه هم می‌فرماید: «به وضوح ثابت شده است که آمریکا و دیگر قدرت‌مندان در موارد گرفتاری دولت‌های وابسته، تنها به اظهار پشتیبانی لفظی و احیانا به فروش سلاح‌هایی ابتدایی با قیمت‌های بالا اکتفا نموده و هرگز مشکلی از آنان را نمی‌گشایند، البته نمی‌توانند بگشایند، چرا که تصادم قدرت‌ها در جهان بیش از این اجازه دخالت آشکارای آنان را نمی‌دهد. با تمام این اوصاف ما همیشه دست برادری خود را برای از بین بردن نفوذ ابرقدرت‌ها به سوی کشورهای اسلامی دراز کرده‌ایم».[۵]
«این‌ها خیال می‌کنند که اگر این‌ها گرفتار شدند، آمریکا می‌آید و جلوی این را می‌گیرد که مبادا به آن‌ها صدمه‌ای وارد شود. آمریکا شماها را برای نفت‌تان می‌خواهد، آمریکا شما را برای این می‌خواهد که بازار درست کند که نفت‌تان را ببرد و بنجل‌ها را بیاورد به شما بفروشد به قیمت گران، چه کار دارد آمریکا به این که شما چه حال دارید. او می‌خواهد از شما استفاده ببرد، نه استفاده‌ای که یک انسان از انسان می‌برد، نه استفاده‌ای که یک انسان از یک عبد می‌برد، استفاده‌ای که حتی از حیوانات هم پست‌تر است».[۶]

در نتیجه: با مواردی که اشاره شد، می‌توان فهمید که امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) با بصیرت کاملی که نسبت به جهان داشت و با شناخت نقشه‌های شوم استکبار جهانی آمریکای خون‌خوار و دست نشانده‌هایشان، با تمام قوا در مقابل آن‌ها ایستاد تا به پیروزی نهایی رسیدند. و از این می‌توان چنین نتیجه گرفت که وقتی بخواهیم در مقابل زورگویان مستکبر بایستیم می‌توانیم و هم‌چنین این مبارزه باید در مرحله اول با شناخت کامل دشمن و در مرحله دوم باید با تمام قوا در مقابل آنان ایستاد تا آنان را شکست داد.

-------------------------------------------
پی‌نوشت
[۱]. صحیفه نور، جلد: ۱۵، ص : ۲۴۳، در جمع گروهی از دانشجویان دانشکده افسری و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، تاریخ سخنرانی : ۱۱/۹/۶۰
[۳]. همان، جلد: ۱۶، ص: ۱۷۰ و ۱۷۱، در جمع نماین دگان مجلس شورای اسلامی و اعضای شورای عالی قضایی ، تاریخ سخنرانی : ۱۱/۳/۶۱
[۴]. همان، ص: ۱۶۳ و ۱۶۴، در جمع کارکنان صنعت نفت ، تاریخ سخنرانی : ۹/۳/۶۱
[۵]. همان، جلد: ۱۹ ص: ۴۷، پیام به حجاج بیت الله الحرام ، تاریخ سخنرانی : ۷/۶/۶۳
[۶]. همان، جلد: ۱۷، ص: ۲۳۲، در جمع وزیر کشور و مسؤ ولان و گروهی از کمیته های انقلاب اسلامی سراسر کشور، تاریخ سخنرانی : ۲۱/۱/۶۲

استفاده شده از کتاب « آمریکا از دیدگاه امام خمینی (ره)» تهیه کننده پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
مطالعه بیشتر .....
http://www.welayatnet.com/fa/news/78828
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
از ویژگی‌های انسان‌های برجسته این است که در برابر رخدادهای هول‌ناک کمر خم نمی‌کنند، بلکه با تکیه بر قدرت ایمان در جهت دست‌یابی به اهداف بلند خود استقامت می‌کنند. امام سجاد(علیه‌السلام) نیز در شمار مردان بزرگ تاریخ است که بدون کمترین امکانی برای ایجاد تحول در مردم، گام‌های مؤثری در سازندگی روحی و معنوی مردم برداشت. ایشان می‌توانست به بهانه نبود فضای مناسب، از مسئولیت اجتماعی خود شانه خالی کند و هم‌چون برخی دیگر به زهد نمایی روی آورد و کار دنیا را به دنیاداران وا گذارد؛ یا این‌که می‌توانست به سوی درباریان برود و هم‌چون برخی علمای درباری از بذل و بخشش‌های حاکمان بهره‌مند شود؛ یا این‌که هم‌چون «ابن زبیر» برای دست‌یابی به قدرت به قیام و شورش دست بزند و از پیشنهادی که در کوفه به وی شده بود، استقبال کند.

ایشان هیچ یک از این امور را در پیش نگرفت، بلکه هم‌چون جدش رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هدفش را تعلیم کتاب و تزکیه مردم قرار داد و با استفاده از زمینه تحولی که پدرش حسین بن علی (علیه‌السلام) با نثار خون خود فراهم ساخته بود، روش‌های گوناگونی را برای مقابله با مشکل‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه به کار ببرد.

امام سجاد(علیه‌السلام) برای بازگرداندن جایگاه اجتماعی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و جبران ستمی که بر آنان رفته بود، از حادثه خونین عاشورا بهترین بهره را برد و توانست افکار عمومی خفته را بیدار سازد. از همین رو، وقتی به همراه اسیران دیگر به شهر کوفه رسید، با سخنرانی کوبنده خود، احساسات و عواطف مردم کوفه را برانگیخت و حس گناه‌کاری و پشیمانی از یاری نکردن امام حسین(علیه‌السلام) را در آنان زنده کرد. امام چنان شوری در آنان پدید آورد که زمینه «قیام توابین» فراهم شد.[۱]

پس از آن‌که اسیران خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به شام بردند، مردم گمان می‌کردند با گروهی کافر و خارج از دین روبرو هستند، ولی آن حضرت توانست با روشن‌گری‌ها و خطبه‌های آتشین خود، غبار تبلیغات مسموم امویان را از اذهان مردم بزداید. حتی در برخی منابع اهل‌سنت آمده است: «وقتی اسیران را بر دروازه ورودی شهر دمشق نگه داشته بودند، مردی از اهل شام برخاست و گفت: سپاس خدای را که شما را کشت و نابود ساخت. علی بن الحسین(علیه‌السلام) با شجاعت برخاست و به او گفت: ای مرد آیا قرآن خوانده‌ای؟
آن مرد گفت: آری!
حضرت فرمود: آیا سوره شوری را خوانده‌ای؟
گفت: چگونه ممکن است قرآن را تلاوت کرده و آن را نخوانده باشم.
حضرت پرسید: آیا خوانده‌ای: «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى»؟
آن مرد با شگفتی پرسید: آیا شما همان نزدیکان پیامبرید؟ علی بن الحسین فرمود: آری!» [۲]

امام سجاد(علیه‌السلام) این‌گونه به افشاگری پرداخت و مظلومیت خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نشان داد. حتی وقتی به مدینه بازگشت، با برانگیختن احساسات و عواطف مردم، آنان را با قیام پدرش برای احیای دین آشنا ساخت. امام حدود ۳۰ سال به هر بهانه‌ای از شهیدان مظلوم کربلا یاد می‌کرد. وقتی از وی می‌پرسیدند که چرا چنین گریه می‌کنید؟ در پاسخ می‌فرمود: «من را ملامت نکنید؛ زیرا یعقوب تنها مدتی از فرزندش یوسف دور ماند و با این‌که می‌دانست او نمرده است، ولی چنان در فراقش گریست که دو چشم او کور شد. من چگونه نگریم با این‌که چهارده تن از خاندانم را در یک روز در بیابان کربلا با سر بریده دیده‌ام. آیا شما گمان می‌برید اندوه و داغ آنان از دلم بیرون می‌رود؟». [۳]
امام با این حربه توانست شعله خشم مردم علیه حاکمان اموی را برافروزد و آن قیام الهی را برای همیشه در تاریخ ثبت کند.

با توجه به هدف‌هایی که بدان اشاره شد، آن حضرت وارد شدن به مبارزات حاد سیاسی را به صلاح ندانست. از این‌رو، در مبارزاتی که پس از حادثه خونین عاشورا در سرزمین‌های اسلامی رخ داد، نقش نداشت. حتی از تأیید مستقیم قیام «مختار» که موجب خشنودی وی شده بود، خودداری کرد.
بنا به گفته «احمد بن حنبل» وقتی مختار سر عمر بن سعد را به مدینه نزد علی بن الحسین(علیه‌السلام) فرستاد، امام به سجده افتاد[۴] و خدا را بر این کار سپاس گفت. ولی حاضر نشد در قیام وی شرکت کند و رهبری قیام را بر عهده بگیرد. از سوی دیگر نیز هرگز حاضر نشد با حاکمان جور کنار آید، بلکه به مبارزه منفی سیاسی روی آورد.
امام نه تنها به آنان نزدیک نشد، بلکه دیگر عالمان را نیز از نزدیک شدن به حاکمان بر حذر می‌داشت و پی آمدهای نزدیکی به حاکمان جور را به آنان گوش‌زد می‌کرد.[۵]
امام مسئولیت سنگین عالمان دینی را امربه‌ معروف و نهی‌ از منکر می‌دانست و می‌فرمود: «ترک کننده امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر، همانند کسی است که قرآن را پشت سر انداخته و عامل به آن نباشد، مگر اینکه به دلایلی از آن بپرهیزد و تقیه پیشه کند.[۶]

چنین بود که حاکمان ستم‌گر همواره از ایشان احساس خطر می‌کردند. بدین جهت، چندین بار حضرت را در مدینه دست‌گیر کردند و با غل و زنجیر به سوی شام نزد عبدالملک فرستادند.

در نتیجه: امام سجاد(علیه‌السلام) در تمام دوران زندگی خود از هر فرصتی برای احیای حق و بیدار کردن مردم از خواب غفلت و آشکار ساختن اهداف حکومت‌های فاسد زمان خود استفاده می‌کرد؛ لذا سیره حضرت باید الگوی مناسبی باشد برای نجات از دست شیطان‌های روزگار، آمریکا و دست نشانده‌هایشان که همیشه در همه‌جا برای اهداف شوم خود نقشه می‌کشند.[۷]
------------------------------------------
پی نوشت
[۱]. برای آشنایی بیشتر با زمینه‌ها و انگیزه‌ها و سرانجام قیام توابین نک: محمد تقی مدرسی، امامان شیعه و جنبش های مکتبی، ص ۶۷ به بعد؛ هاشم معروف الحسنی، جنبش های شیعی در تاریخ اسلام، ص ۵۳۵ به بعد؛ رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۳، ص ۲۰۷.
[۲]. تفسیر جامع البیان، ج ۱۳، ص ۳۳؛ ابوحیان اندلسی، تفسیر بحر المحیط، ج ۷، ص ۴۹۷؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۱۸؛ الدرالمنثور، ج ۷، ص ۳۰۰؛ ابن عطیه، تفسیر المحرر الوجیز، ج ۵، ص ۳۲؛ برهان الدین بقایی، تفسیر نظم الدرر، ج ۶، ص ۶۲۴؛ تفسیر روح المعانی، ج ۲۵، ص ۲۹.
[۳]. تهذیب الکمال، ج ۲، ص ۳۹۹؛ تاریخ دمشق، ج ۴۱، ص ۳۸۶.
[۴]. احمد حنبل، العلل و معرفة الحدیث، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۸ ه. ق، چ ۱، ج ۱، ص ۱۴۳.
[۵]. نمونه‌ای از این نوع برخورد را می توان در نامه طولانی آن حضرت به محمد بن شهاب زهری که به عبدالملک بن مروان نزدیک بود، در کتاب تحف العقول ص ۲۷۴ ملاحظه کرد.
[۶]. حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۰؛ طبقات، ج ۵، ص ۱۱۰.
[۷]. استفاده شده از کتاب « امام سجاد از دیدگاه اهل سنت» مؤلف: علی باقر شیخانی
مطالعه بیشتر ..... http://www.welayatnet.com/fa/news/78826
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
درباره حضور حضرت «رقیه»در واقعه عاشورا سخن بسیار است. گروهی از تاریخ‌نگاران منکر وجود چنین دختری برای امام حسین(علیه‌السلام) هستند؛ لذا یکی از سوالاتی که در مورد فرزندان امام حسین(علیه‌السلام) مطرح می‌شود، این‌ است که آیا ایشان دختری به نام رقیه داشته است یا نه، که با تحقیق در منابع تاریخی به بررسی آن می‌پردازیم.

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین(علیه‌السلام) در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری(قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر جان به جان آفرین تسلیم کرد آمده است.[۱]

اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است.
دو خطاب از امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا در مصادر شیعی آمده است که یکی از دختران حرم خود را با نام رقیه صدا زده است، و این مطلب موید وجود حضرت رقیه در کربلاست.
۱. حضرت برای وداع با اهل بیت خود فرمود: ««یا اختاه یا ام کلثوم، و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب، ...».[۲]
۲. فرمود: «ثم نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام».[۳]

اکثر محدثان دو دختر به نام‌های سکینه و فاطمه را برای امام حسین(علیه‌السلام) ذکر کرده‌اند؛ اما «ابن شهر آشوب» و «محمد بن جریر طبری» سه دختر به نام‌های سکینه فاطمه و زینب (سلام‌الله‌علیها) را برای آن حضرت برشمرده‌اند.

در میان محدثان قدیم تنها «علی بن عیسی اربلی» صاحب کتاب کشف الغمه است که به نقل از کمال الدین گفته است که امام حسین(علیه‌السلام)، شش پسر و چهار دختر داشت، ولی او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نام‌های زینب، سکینه و فاطمه را نام می‌برد و از چهارمی ذکری به میان نمی‌آورد. احتمال دارد که چهارمین دختر رقیه بوده است.

«علامه حائری» در کتاب معالی السبطین می‌نویسد: بعضی مانند محمد بن طلحه شافعی و دیگران از علمای اهل تسنن و شیعه می‌نویسند امام حسین(علیه‌السلام) دارای ده فرزند، شش پسر، و چهار دختر بوده است. سپس می‌نویسد: دختران او عبارتند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری و رقیه. آن‌گاه در ادامه می‌افزاید: رقیه پنج سال یا هفت سال داشت و در شام وفات کرد. مادرش «شاه زنان» دختر یزجرد بود.[۴]

یکی از شهیدان قیام حسینی که نقش بسیار تاثیر‌گذاری در تبدیل واقعه عاشورا به یک جریان سیال تاریخی داشت، حضرت رقیه است که بارگاه آن در شهر شام واقع شده است. بعضی از مورخین درباره وجود تاریخی حضرت رقیه سعی در شبهه پراکنی دارند، اما با توجه به مستندات تاریخی که در کتاب منتخب التواریخ نقل شده می‌توان به تمام این شک پایان داد.

جریان کربلا محدود به واقعه عاشورا نیست؛ چراکه پس از آن با ادامه حرکت کاروان اسرا، مبارزه خاندان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) با یزید هم‌چنان ادامه داشت. ادامه نهضت‌حسینی را می‌‌توان از خطبه‌های غرای امام سجاد(علیه‌السلام) تا نقش بیدارگری حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) در شهر‌های بزرگی چون کوفه و شام دانست.

چه بسیار مسیحیان و یهودیانی که به وسیله کاروان اسرا مسلمان شدند و از همه پررنگ‌تر آن که، خانواده یزید و غلامانش با دیدن اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در اسارت از او بیزاری جستند و جزء محبین خاندان عصمت و طهارت شدند.

نهضت حسینی با یادگار گذاشتن حضرت رقیه در شهر شام، باعث دگرگونی عمیق و تغییری شگرف در شهر شام شدند؛ زیرا شهر شام از زمان عثمان، خلیفه سوم تحت امارت معاویه بوده و به گواهی تاریخ او از همان زمان در تدارک تشکیل حکومت بنی‌امیه بود.

رقیه کوچک و یادگار امام حسین(علیه‌السلام) پس از رحلت در خرابه شام، همان‌جا مدفون گردید، کم‌کم مقبره‌ای به روی قبر بی‌چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان اهل بیت(علیهم‌السلام) شد.





----------------------------------------------------------
پی نوشت
[۱]. کامل بهائی، ج ۲، ص ۱۷۹.
[۲]. لهوف، سید بن طاووس ص ۱۴۰ و ۱۴۱.
[۳]. مقتل ابن مخنف، ص ۱۳۱.
[۴]. سرگذشت جانسوز حضرت رقیه (س) ص ۹ به نقل از معالی السبطین، ج ۲، ص ۲۱۴.
مطالعه بیشتر.... http://www.welayatnet.com/fa/news/79631
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
سلمان فارسی از صحابه مشهور پیامبر و از شخصیت‌های بسیار بزرگ اسلام به شمار می‌رود. وی دهقان زاده‌ای ایرانی از ناحیه «جی» در اصفهان بود. طبرسی در «اعلام الوری» روایت کرده است که برخی از اهل کتاب به سلمان در مورد دین پاک اطلاعاتی داده بودند به همین جهت سلمان از شهر خود در سرزمین فارس(ایران) خارج شده و به دنبال این دین می‌گشت. در سفر به راهبی از راهبان ترسا «نصاری» در شام برخورد کرد و پس از مدتی از او درباره این موضوع سوال کرد. راهب به سلمان گفت: در مکه به دنبال آن بگرد که پیامبر آخرالزمان در مکه مبعوث می‌شود، سپس به مدینه مهاجرت می‌کند

دین مبین اسلام از آغاز تولد، شاهد تربیت و پرورش افراد برجسته و وارسته‌ای بود که گام به گام با پیامبر پیش رفتند و هیچ زمان دچار گم‌راهی و انحراف نشدند. یکی از این شخصیت‌ها که نژاد ایرانی داشت و موجب افتخار این مرز و بوم است، سلمان است که از یاران خاص و حواریون آن حضرت به شمار می‌آید.
اسلام آوردن سلمان، برآمده از انگیزه احساسی و عاطفی یا مصلحت جویی نبود، بلکه او پس از این‌که در جست‌وجوی دین حق، از وطنش مهاجرت کرد و رنج‌های زیادی در این راه کشید، با اسلام آشنا شد و به علت اقناع فکری و پذیرش قلبی، اسلام آورد.

سلمان فارسی در دوره‌ای که با پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) انس داشت و همراه بود، همواره می‌کوشید درباره‌ی قرآن بیاموزد و بیاندیشد و از پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هر اندازه ممکن است سوال کند. او مانند شاگردی فعال در محضر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زانو می‌زد و معارف و مفاهیم کتاب آسمانی را از او می‌آموخت.
دانش گسترده و اندیشه‌ی پرورده و سخته‌ی سلمان به او امکان می‌داد که با تطبیق آیه‌های قرآن، با آن‌چه در تورات و انجیل خوانده بود، نکته‌های تازه‌ای را بیان کند.

او وقتی نخستین بار آیه‌ی «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ [حجر/۴۳] حتما دوزخ وعده‌گاه همه آن‌هاست». و آیه‌ی «لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ [حجر/۴۴] جهنم که دارای هفت در است و برای هر دری جزئی از ایشان اختصاص یافته». را شنید، به صحراها رفت و مدهوش و سر در گریبان بود. وقتی او را نزد رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آوردند، گفت: « ای پیامبر خدا، سوگند به کسی که تو را به حق و شایستگی به پیامبری برانگیخته از هنگامی که این آیه نازل شد قلبم پاره پاره گشت».[۱]

آن‌چه در زندگی سلمان، بسیار چشم‌گیر و جالب است عدم بی‏‌تفاوتی اوست. او با هوشیاری و جدیت کامل در صحنه‌‏های مختلف حضور داشت و در پیروی از امام‏‌حق لحظه‏‌ای تردید نکرد. او همواره، از هر فرصتی، برای گفتن حق بهره می‏‌برد و مسلمانان را به امامت ‏‌امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرا می‏‌خواند. آن بزرگوار پیوسته این سخن رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای مردم تکرار می‏‌کرد: «همانا علی(علیه‌السلام) دری است که خداوند گشوده است. هر کس در آن وارد شود، مؤمن است و هر کس که از آن خارج گردد، کافر است».[۲]

سلمان، یار راستین پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پس از رحلت آن حضرت، سعی در زنده نگه داشن سنت و سیره رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) داشت. دوران استانداری او در مدائن، آمیخته با زهد و تقوا و اخلاص بود و با عدالتی مثال‌زدنی که نشئت گرفته از راه و روش امیرالمومنین(علیه‌السلام)، بود، سراسر حکمت و عبرت و تعهد و مسئولیت را به نمایش گذاشت که می‌تواند به عنوان یک الگوی ناب، مورد استفاده و بهره‌برداری جوامع امروز بشری قرار گیرد.

هنگامی که سلمان در مدائن بیمار شد و بیماری‌اش روز به روز شدت می‌یافت، کم کم یقین یافت که واپسین فرصت‌های زندگی‌اش را می‌گذراند و باید برای هجرتی بزرگ به سوی پروردگارش آماده شود. در لحظه‌های پایانی و هنگام جدایی جان از تن، شخصی به عیادتش آمد و از او پرسید: «چرا گریه می کنی، در حالی که پیامبراسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هنگام وفات از تو راضی بود؟»
سلمان پاسخ داد: «به خدا سوگند، گریه ام از ترس مرگ یا طمع به دنیا نیست، بلکه برای توصیه‌ی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که می‌فرمود: «باید بهره‌ی شما از این دنیا، هم‌چون ره توشه‌ی یک مسافر باشد». اینک من در حالی از دنیا می‌روم که اطرافم، این همه وسیله است. بیمناکم که مبادا از دستور آن حضرت سرپیچی کرده باشم».[۳] سلمان در حالی چنین می‌گفت که کنارش تنها آفتابه و کاسه‌ای قرار داشت.

«زاذان» شاگرد سلمان فارسی، که آن هنگام در خدمت سلمان بود، پرسید: «چه کسی شما را غسل می‌دهد؟» سلمان گفت: «همان کسی که رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را غسل داد». «بقیره» همسر سلمان گوید: «هنگام وفات سلمان، او در اتاقی بود که چهار در داشت. پس من‌را خواست و گفت: «ای بقیره، این درها را باز کن. من امروز مهمانانی خواهم داشت که نمی‌دانم از کدام در وارد می‌شود». پس مقداری مشک خواست و گفت: «آن‌ها را در آتش بریز». من نیز ریختم. گفت: «آن را کنار بستر من بگذار و برو و پس از مدت کوتاهی نزدم بازگرد». بقیره می‌گوید: «پس از مکث کوتاهی بازگشتم و دیدم او از دنیا رفته، مانند شخصی که در بسترش خفته است».[۴]

رفتار سلمان، چنان متواضعانه و زندگی‌اش چنان ساده بود که غریبه‌ها، هرگز در نمی‌یافتند که او حاکم شهر است. روزی سلمان، در راه می‌رفت. مردی را دید که از شام می‌آید و بار خرما و انجیر به دوش دارد. مرد شامی که از به دوش کشیدن بار سنگین، خسته شده بود، با دیدن سلمان که ظاهری ساده و فقیرانه داشت، به خیال این‌که او باربر است، صدایش کرد تا در رساندن بار به مقصد، به او کمک کند و اجرتی بگیرد.

سلمان بار را به دوش گرفت و همراه مرد شامی به راه افتاد. مردم در برخورد با سلمان سلام می‌کردند و از او به عنوان امیر یاد می‌کردند و عده‌ای به سرعت به طرف سلمان آمدند تا بار را از او بگیرند. مرد غریب شامی که تازه فهمیده بود این عابر و ره‌گذر، امیر مدائن، سلمان فارسی است، با وحشت و خجالت و عذرخواهی فراوان برای گرفتن بار از امیر، پیش آمد، ولی سلمان قبول نکرد و گفت: «باید بار را تا مقصد برسانم!...».

آن‌گاه فرمود: «در این حمل بار سه ویژگی وجود دارد و به همین سبب من این بار را برایت حمل کردم. نخست اینکه کبر را از من دور می‌کند؛ دوم این‌که یکی از مسلمانان را در مورد حاجتی که داشته یاری کرده‌ام، و سوم این‌که اگر من این بار را برایت نمی‌آوردم، ممکن بود فرد دیگری که از من ضعیف‌تر است، ناگزیر شود این بار را حمل کند».[۵]

در نتیجه: سلمان فارسی با این‌که یک فرد معمولی و غیر‌معصوم بود، ولی به مقامی رسید که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به او فرمود سلمان از ما اهل‌بیت است. ما نیز می‌توانیم با الگوگیری از ایشان در بسیاری از رفتارها به درجه و مقام والای عرفانی برسیم.



--------------------------------------------------------------
پی‌نوشت
[۱].سایت راسخون
[۲]. کتاب سلیم بن‏قیس، ص ۲۵۱.
[۳]. سید علی خان مدنی، الدرجات الرفیعه، ص۲۱۹.
[۴]. همان؛ محمد تقی التستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۴۱۸؛ ابونعیم اصبهانی، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۲۰۸.
[۵]. جواد محدثی، آشنایی با اسوه ها: سلمان فارسی، همان، ص۵۳.
مطالعه بیشتر...
http://www.welayatnet.com/fa/news/79949
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
شهید «محمد حسین فهمیده» فرزند «محمد تقی» در سال ۱۳۴۶ در خانواده‌ای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود.
وی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و در کنار برادرش داود که او نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد.
محمد حسین در سال ۱۳۵۲، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده‌اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند.
در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون‌ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.
محمد حسین فهمیده، نوجوانی خوش‌برخورد، شجاع، فعال، کوشا بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این‌که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می‌خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود. وی شیفته و عاشق امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او می‌گفت: «امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم».

هنگام ورود امام(رحمه‌الله‌علیه) به ایران به دلیل مصدوم بودن، موفق به زیارت امام نشد، اما پس از بهبودی در اولین فرصت به شهر مقدس قم رفت و موفق به دیدار شد.
این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار خود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت، درس شجاعت، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت.
امام بزرگوارمان از این نوجوان ۱۳ ساله به عنوان رهبر یاد فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه‌های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه‌های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی و سرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت.

فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. او خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می‌گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود. ولی او رضایت نمی‌دهد و خطاب به آنان می‌گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم.
در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم می‌گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می‌افکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می‌رساند و با او خداحافظی می‌کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوش‌زد می‌کند.

یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ ۵۰ تومان را به دوستش می‌دهد و از او می‌خواهد که نان را بخرد و به منزل آن‌ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می‌گوید و از وی می‌خواهد که تا سه روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آن‌ها را مطلع کند.
در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او شده و با وی صحبت و سعی می‌کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی‌شود. شهید فهمیده که در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می‌رساند و هر چه تلاش می‌کند که همراه گروه یا دسته‌ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود، موفق نمی‌شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می‌رود و از او می‌خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می‌کند، اما شهید فهمیده، آن‌قدر اصرار می‌کند تا فرمانده را متقاعد می‌کند که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد. در این مدت کوتاه هر کاری که پیش می‌آید، حسین پیش‌قدم شده و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می‌دهد.
در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می‌شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می‌کنند و علی‌رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمی‌گردد.
در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور در خط مقدم، چشمان حسین پر از اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می‌گوید: «من به شما ثابت می‌کنم که می‌توانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم».

او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقی‌ها رفته و لباس و اسلحه‌ای از عراقی‌ها به دست می‌آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می‌شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می‌کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می‌آید! می‌خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می‌گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می‌شود، می‌بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می‌تواند با دست خالی هم با عراقی‌ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد. مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا می‌کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می‌دهد.

از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی‌ها به خرمشهر محاصره می‌شوند. محمد رضا شمس، دوست و هم‌سنگر حسین زخمی می‌شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می‌رساند و به سنگر خود بر می‌گردد و می‌بیند که تانک‌های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن‌ها هستند.
حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته بود به طرف تانک‌ها حرکت می‌کند. تیری به پای او می‌خورد و از ناحیه پا مجروح می‌شود. اما زخم گلوله نمی‌تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید.
بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می‌کند و از لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیش‌رو می رساند و آن را منفجر می‌کند و خود نیز تکه تکه می‌شود. افراد دشمن گمان می‌کنند که حمله‌ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، لذا همه روحیه خود را می‌بازند و به سرعت تانک‌ها را رها کرده و فرار می‌کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می‌شود و نیروهای کمکی هم می‌رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می‌کنند.

خبر شهادت حسین فهمیده:
صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه‌های خود اعلام می‌کند که نوجوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است. امام(رحمه‌الله‌علیه) در پیامی که به مناسبت دومین سال‌گرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می‌کند، جملات معروف خود را پیرامون او ایراد می‌فرمایند: «رهبر ما آن طفل سیزده ساله‌ایست که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن‌را منهدم کردد و خود نیز شربت شهادت نوشید».
به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد. بقایای پیکر شهید حسین فهمیده در بهشت زهرا، قطعه ۲۴، ردیف ۴۴، شماره ۱۱، به خاک سپرده می شود.

شهید فهمیده در بیانات رهبر انقلاب(حفظه‌الله)
رهبرمعظم انقلاب(حفظه‌الله) نیز درباره او می‌فرماید: «زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی شهید فهمیده، از اصالت‌های دفاع مقدس می‌باشد».
هم چنین مقام معظم رهبری(دام ظله) در دیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند: «بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح و اصالت خانوادگی است، صرفا درمحیط‌های اسلامی جلوه‌گری و نورافشانی می‌کند».[۱]

در نتیجه: شهید فهمیده با تبعیت از ولایت فقیه، درس ایثار، شجاعت و فداکاری را به همه آموخت، هم‌چنین برای همه ایرانیان و در ادوار مختلف تاریخ، درسی به یادگار گذاشت که سرچشمه آن از کربلا و فرهنگ عاشورا می‌جوشد، شهید فهمیده با آن شجاعت مثال‌زدنی خود، تحسین حضرت امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) را برانگیخت و جوانان امروز باید شجاعت شهید فهمیده را الگوی خود قرار دهند. لذا دانش‌آموزان باید جایگاه علمی خود را ارتقا بخشیده و بتوانید بیشتر به معرفت دینی و ایمان دینی که خدای متعال فرموده عمل کنند.





--------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت
[۱]. منبع: سایت همشهری
مطالعه بیشتر ......
http://www.welayatnet.com/fa/news/78079
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
انسان با چرخش طبیعت که هرساله اتفاق می‌افتد، می‌تواند به معرفت دست یابد و مشاهده نماید خداوند در قیامت چه‌طور مرگ را به حیات تبدیل خواهد کرد. با آمدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد مشاهده می‌کنیم. چشمه مهر ایزدی همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است.
اساسا جهان هستی، آینه جلال و جمال خداست، بهار نیز یکی از باشکوه‌ترین جلوه‌های خدا در جهان هستی است که می‌توان با تماشای آن، راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست.

کسانی که در این دنیا با تعقل و تفکر در نعمت‌های خدا، حکیمانه زندگی می‎کنند، بهره کامل و کافی از زندگی می‎برند. یعنی هم از لذت‎های جسمانی و بدنی بهره‌مند هستند و هم از لذت‎های روحانی و عقلی. اگر کسی عاقل باشد، بهترین لذت را از زندگی مخصوصا در فصل بهار می‎برد؛ اما اگر کسی غافل باشد، فقط لذت ظاهری می‎برد.

بهار که می‌آید روح زندگی‌ را نیز با خود می‌آورد. انگار نسیم بهاری‌ دمیدن روح الهی‌ بر زمین‌های‌ مرده است. زمین‌هایی‌ که در پاییز و زمستان سرسبزی‌ خود را از دست داده‌اند و به گورستانی‌ از برگ‌ها و چوب‌های‌ خشکیده تبدیل شده‌اند.

اگر با دقت به این صحنه‌های‌ شگفت‌آور نگاه کنیم و از روی‌ عادت از کنار آنها به راحتی‌ عبور نکنیم، نکته‌ای‌ بس بزرگ دستگیرمان خواهد شد. قرآن از این اتفاق بزرگ طبیعت، درسی‌ بزرگ‌تر به ما می‌آموزد. خداوند در آیه ۹ سوره فاطر می‌فرماید: «... فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُور [فاطر/۹] ما زمین را پس از مردنش زنده می‌‏كنیم. رستاخیز نیز همین‌گونه است».

طبیعت بهاری‌، از زمین مرده، چمن‌زار و گلزاری‌ زیبا می‌آفریند و از چوب‌های‌ خشکیده‌ای‌ که گویا سال‌هاست مرده‌اند، درختان سرسبز و پرمیوه می‌سازد. به نظر شما این اتفاق شگفت، شکل کوچکی‌ از قیامت نیست؟

طبیعتی‌ که در پاییز به زردی‌ می‌گراید و در زمستان مرگی‌ سرد را تجربه می‌کند، اینک در بهار، جانی‌ تازه گرفته و زندگی‌ دوباره‌ای‌ را آغاز می‌کند. بنابراین خدایی‌ که می‌تواند هر ساله طبیعتی‌ با این پهنا و عظمت را از مرگ به زندگی‌ باز گرداند، خواهد توانست انسان‌های مرده را نیز دوباره زنده کند.

پس بهار، نمونه‌ای کوچک از رستاخیز یا به اصطلاح امروزی‌‌ها «ماکت قیامت» است. نمونه‌ای‌ که نه تنها یک بار در طول زندگی‌ خود آن را می‌بینیم، بلکه هر ساله آن را تجربه می‌کنیم و این گردش طبیعی‌ فصل‌ها را بارها و بارها نظاره می‌نماییم. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز در این این باره می‌فرماید: «هر وقت بهار را دیدید، بسیار از قیامت یاد کنید».[۱]

اگر کسی نداند چه‎کاری در طبیعت انجام می‎گیرد و چه‎کسی این کار‎ها را انجام می‎دهد، فقط یک حیات گیاهی دارد یعنی در حد گیاهان لذت می‎برد از خوردن و پوشیدن لباس نو. البته اینها بد نیست؛ حتی در روایات به این موارد هم اشاره شده، ولی در این موارد خلاصه نشده. مگر گیاه لذت ندارد؟ گیاه هم تغذیه دارد و بالنده است و جامه نو می‌پوشد. این برگ‎ها لباس نویی است برای این‎ها.
جوانی که از همه‎جا غافل است و فقط به این فکر است که نوروز را خوش باشد، یک لذت حیوانی دارد؛ یعنی خوب غذا می‎خورد، خوب می‎گوید، خوب می‎خندد، خوب لباس می‌پوشد.، و دیگر هیچ. این، بهره غافلان است؛ اما اهل‎بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) که به حقیقت عالم آگاه هستند و ما را به حقیقت عالم آگاهی می‎دهند، فرمودند شما عاقلانه زندگی کنید نه غافلانه. بهره مادی ببرید، از هوای لطیف لذت ببرید، از سبزی و از آب و از هوا و محیط سالم لذت ببرید اما از این رسیدن بهار به یاد معاد باشید.

یکی‌ از اصحاب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید از ایشان پرسیدم: ای‌ رسول خدا! چگونه خداوند مردگان را در قیامت زنده می‌کند؟ آیا در جهان آفرینش نیز نشانه‌ای‌ برای‌ این مساله وجود دارد؟
حضرت فرمود: آیا تا به حال از سرزمینی‌ که خشک و مرده باشد، عبور نکرده‌ای‌؟ آیا پس از چندی‌ از همان زمین خشک و مرده گذر نکرده‌ای‌ که گویی‌ از خرمی‌ و سرسبزی‌ به حرکت در آمده است؟
گفتم: آری‌ ای‌ پیامبر خدا.
حضرت فرمودند: این‌گونه خداوند مردگان را زنده می‌کند و این نمونه و نشانه او در آفرینش است».[۲]

نتیجه بحث این‌كه: بهار انسان را به یاد قیامت می‌اندازد، چون وقتی قیامت به پا می‌شود، شکوفه‌های‌ عمل انسان سر برمی‌آورد و حجم تلاش شایسته انسان در دنیا را نمایان می‌کند. البته فصل برداشت بهشت است.
___________________________________________
پی‌نوشت
[۱]. معاد ص. ۶۳.
[۲]. تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۱۹۲.
مطالعه بیشتر ........
http://www.welayatnet.com/fa/news/88643
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
هر چقدر انسان به تقوا اهمیت دهد، به همان اندازه خود را دوست داشته و ارزش خودش را حفظ کرده است؛ به این دلیل كه او آفریده شده است تا یک راه طولانی را طی كند و هر چقدر در اول راه، متحمّل سختی شود، خوشی آخر راه او بیشتر خواهد بود.

ممكن است كه این اشكال هم به ذهن برخی برسد كه آقا شما چرا در این دنیا خود را به زحمت می‌اندازید و زجر می‌کشید؟ شما که دوباره به دنیا نمی‌آیید، پس چرا دنیا را زندان خود قرار داده‌اید؟

در پاسخ باید گفت: این اشكال، زاییده فكر و عقیده‌ای خلاف سیره و گفتار معصومین است. زیرا آن بزرگواران، دنیا را محلّی برای آسایش، آرامش و راحتی نیافته‌اند؛ به عنوان نمونه، پیامبر اکرم صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم می‌فرماید: انّما اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْکافِرِ.[۱] دنیا زندان مومن و بهشت کافر هست.

با یك مثال ساده می‌توان این بحث را ادامه داد. به این بیان كه: اگر کسی به ما بگوید شما ۱۰ کیلومتر راه را باید طی کنید، ولی ۵ کیلومتر آن را باید پیاده بروید. حالا مختار هستید که پیاده روی را در اول انتخاب کنید یا در آخر، ولی اگر پیاده روی را در اول انتخاب کنید جایزه بیشتری دریافت خواهید کرد ولی اگر بگذارید برای آخر مسیر، از جایزه خبری نیست که هیچ، آن قسمت راه پر از خار و خاشاک هم هست.

در این مورد، اگر انسان از عقل متوسط هم برخوردار باشد، مطمئنّاً پیاده روی اول را انتخاب می‌کند تا در آخر راه راحت باشد.

اسلام برنامه‌های خود را نخواسته به مردم تحمیل کند، بلکه خواسته انسان با عقل خود و با اختیار خود، برنامه زندگی خود در این دنیا و آخرت را انتخاب کند تا بعداً عذر و بهانه نیاورد كه من مجبور به این کار شدم، چرا من را عذاب می‌کند؟ یا چرا من بدبخت شدم؟ یا چرا در آخر به راحتی نرسیدم و هزار بهانه دیگر...

این مساله حتی در مورد مسائل مادی هم صدق می‌کند؛ به این نحو که اگر می‌خواهی در آخر عمر راحت زندگی کنی و محتاج دیگران نشوی باید اول عمر و در دوران جوانی کار کنی و پس‌انداز كنی تا در دوران پیری بتونی زندگی راحتی داشته باشی.

بنابراین انسان آفریده شده است تا سرنوشتش را خودش انتخاب کند و چنانچه دنیا را نه محلّ آسایش و آرامش ابدی، بلكه مزرعه‌ای برای توشه آخرت بداند و در نتیجه تقوای الهی را رعایت كند، در پناه رحمت الهی، به آسایش و آرامش ابدی خواهد رسید.

-------------------------------------------------
[۱] امالی شیخ طوسی، ج ۱، ص ۳۵۶.
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
نوروز در فرهنگ شیعه
از ارزش‌های عید نوروز نظافت و خانه تکانی است که مردم قبل از رسیدن سال نو تحولی در زندگی خود ایجاد می‌کنند و با خرید لباس نو تغییر ظواهر زندگی، نشاط خاصی را به زندگی خود می‌دهند.
ادامه در لینک زیر....
http://www.welayatnet.com/fa/news/88369
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
تصویر آلبوم از محسن 3 سال پیش

محسن  , mohsenfartoot
روباه پیر را ناکام خواهیم گذاشت ...
قحطی و فلاکت همه جا را فرا گرفته، مردها و پسرها نیمه عریان بودند و تکه لباسی هم که به تنشان بود ژنده و پاره از بدن های مفلوکشان آویزان بود. به نظر می‌رسید از شدت گرسنگی به آخرین مرحله ضعف جسمانی رسیده اند..
ادامه در لینک زیر....
ادامه
محسن  , mohsenfartoot
وقتی‌که پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) وارد جنگ با قبیله بنی‌نضیر، شد آن‌ها با پذیرفتن واگذاری زمین‌هایشان به پیامبر از ادامه جنگ منصرف شدند و رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هم این را پذیرفت. بدین ترتیب مقدار زیادی از زمین‌های قبیله بنی‌نضیر یهود بدون جنگ و خون‌ریزی به دست مسلمانان افتاد که این‌گونه غنائم را «فیء» می‌گویند که به‌ عنوان غنیمت به مسلمانان و جنگ‌جویان مسلمان تعلق نمی‌گیرد، لذا خداوند عالم با نزول آیه، تکلیف آن را به خود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) واگذار کرده است «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَىٰ وَ الْیَتَامَىٰ وَ الْمَسَاكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ [حشر/۷]
ادامه