نرم افزار اندروید کلوب
  , mehregan2016

Raziyeh Salimiyan

 کلوب خلوت نشده⚘بازدیدش به بالاترین حد در سال گذشته رسیده ❤به شایعات توجه نکنید
  , mehregan2016

Raziyeh Salimiyan

مطالبدوستان 31
  , mehregan2016
مـكـتب علمى امامان معصوم علیه السلام آن چنان وسیع و فراگیر بود كه همه دانش پژوهان را در بـر مـى گـرفت ، زیرا آنان عالمانى بودند كه دریاى علمشان را كرانه اى نبود. پیامبر اسلام صـلى الله عـلیـه و آله شهر علم بود و امامان معصوم دروازه این شهر بودند..(393) و هـر چه علم صحیح بود، از این منبع پاك و مصفّا نشاءت مى گرفت . امام باقر علیه السلام به دو نـفـر از عـلماى عامه زمان خود فرمود: (اگر) به شرق یا به غرب بروید، هیچ علم صحیحى را نخواهید یافت مگر كمى ، كه آن هم از نزد ما منتشر شده است ..(394)
امـام بـاقـر عـلیـه السلام از جانب پیامبر ماءموریت نور افشانى علمى داشت و در همین راستا سنگ بـنـاى دانـشـگـاهـى بـزرگ را كـار گـذارد كـه دانـش پژوهان آن در زمان ایشان صدها و در زمان فـرزنـدش امام جعفر صادق هزارها نفر از شیعیان و غیر شیعیان بودند. در صفحات گذشته به شـرح حـال مـخـتـصـر بـعـضـى از پـرورش یـافـتـگـان ایـن مـكـتـب اشـاره كـردیـم و در ایـن مجال نام بعضى از دانش پژوهان عامى مذهب این مكتب را ذكر مى كنیم تا گوشه اى از گستره مكتب امام باقر علیه السلام روشن گردد.
البـتـه واضـح اسـت كه از نگاه اینان ، امام محمد باقر عالمى فرزانه بود كه مى توانستند از مـكـتـب عـلمـى اش خـوشـه چینى كنند و به همین جهت خدمت امام مى رسیدند و سوالاتشان را مطرح مى كـردنـد و جـواب امـام را مـى شـنـیـدنـد و آنچه را مطابق مذاق خود مى پسندیدند تبعیت مى كردند. بـعـضـى از آنـان مـسـتـقـیـم از خـود امـام استفاده علمى كردند و بعضى نیز از محضر شاگردان و زبدگان مكتب امام بهره هاى فراوان بردند.
ابن شهر آشوب مى نویسد: علوم دین را بقایاى صحابه و بزرگان تابعان و رؤ ساى فقهاى مسلمانان از امام باقر علیه السلام روایت كرده اند. راویان وى از صحابه عبارتند از: جابر بن عـبـدالله انـصارى ، و از تابعان : جابر بن یزید جعفى ، كیسان سختیانى بزرگ صوفیه ، و از فـقـهـا: ابـن مـبـارك ، زهـرى ، اوزاعـى ، ابـى حـنـیـفـه ، مـالك ، شـافـعى و زیاد بن منذر و از نوسیندگان همچون طبرى ، بلاذرى ، سلامى و خطیب در تاریخهایشان و ... ..(395)
و امـا كـسـانـى كـه از مـكتب ایشان استفاده علمى بردند، در بین علماى عامه بسیارند كه از آن جمله اند:
1ـ ابـوحـنـیـفـه ، پیشواى معرف اهل سنت كه در كتابهاى مناقب و مُسند خود روایات بسیارى از امام باقر علیه السلام نقل كرده است . او در مسند خود گوید: هیچ گاه از جابر جعفى سؤ الى نكردم مـگـر ایـنـكـه بـا نـقـل حـدیـثـى (از امـام بـاقـر یـا امـام صـادق عـلیـهـمـاالسـلام ) جـواب مـرا داد..(396)
روزى زنـى بـراى پرسیدن مساءله اى به ابوحنیفه مراجعه كرد و وى كه جواب مساءله را نمى دانست ، او را به محمد بن مسلم شاگرد امام باقر علیه السلام ارجاع داد. محمد بن مسلم در آن زمان بـه طـور مـخـفى زندگى مى كرد و از زن پرسید كه چه كسى تو را به این جا راهنمایى كرده اسـت و او ابـوحـنـیـفه را معرفى كرد. بعد سؤ الش را طرح كرد و جواب شنید و طبق قرار، پیش ابو حنیفه رفت و جواب را براى وى نقل كرد. ابوحنیفه نیز جواب محمد بن مسلم را كه طبق كلام و حـدیـث ابـو جـعـفـر عـلیـه السـلام بـود شـنید و در كلاس ‍ درس خود آن را(به نام خودش ) مطرح كرد..(397)
2ـ عـبـدالله بـن عـمـر،مـردى از ابـن عـمـر سـؤ الى كـردو وى در جـواب مـانـد و سـؤ ال كـنـنـده را بـه امـام بـاقر علیه السلام حواله داد و از او خواست كه باز گردد و جواب امام را بـراى وى نـیـز نـقـل كـنـد و وقـتـى سـائل جـواب را از امـام گـرفـت و بـراى او نـقـل كـرد، گـفـت : آنـان اهـل خـانـواده اى هـسـتـنـد كـه فـهـم و كمال به آنان عطا شده است ..(398)
3ـ حـَكـَم بـن عـُتـَیـْبـَه ـ گـفـتـه انـد او از فـقـهـاى عـامـه بـود و زراره و حـمـران قـبـل از ایـنـكـه امـام را بـشـنـاسـنـد، شـاگـردان او بـودنـد و گـفـتـه انـد اعـتـقاد به ارجاء داشت ..(399)
امـام بـه حـمـران بـن اعـیـن پـیـام داد كـه چـرا بـراى حـكـم نـقـل كـردى كـه :(اوصـیـاى پـیـامـبـر مـحـدّث هـسـتـنـد) امـثـال ایـن حـدیـث را براى حكم و مانند حكم نقل نكن ..(400)
عـبـدالله بـن عـطـا گـویـد: حـكم بن عتیبه با این كه در بین مردم مقام و منزلت بلندى داشت ، در محضر امام باقر همچون طفل در محضر معلمش بود..(401)
4ـ عِكرَمَه ، از مفسران معروف اهل سنت ، نیز از محضر امام استفاده مى برد. وقتى به امام باقر(ع ) خـبـر دادنـد كـه او در حـال احـتـضـار اسـت ، امـام بر بالین او رفت ولى دیر رسید. بعد حضرت فـرمـود: اگـر او را در حـال حـیـات مـى یافتم ، كلماتى به وى یاد مى دادم كه برایش ‍ سودمند بـاشـد و ولكـن وقـتـى رسـیـدم جـان به جایگاه خود رسیده بود. امام پرسیدند كه آن كلمات چه بود؟ فرمود: شهادت ، توحید و ولایت ..(402)
5ـ قـتـادة بـن دعـامـه بـصـرى از دیـگـر مـفـسـران مـعـروف عـامـه اسـت كـه چهل مساءله آماده كرده بود تا از امام بپرسد و وقتى به محضر امام رسید و امام او را از به عهده گـرفـتـن مرجعیت علمى برحذر داشت ، در مورد حكم فقهى مایه پنیر (كه در شكم برّه مرده است ) سؤ ال كرد و امام به طور استدلالى جواب وى را بیان كرد..(403)
6ـ محمد بن منكدر از رجال عامه كه برخورد وعظ آمیز وى با امام و جواب متین و عبرت آموز امام به وى قبل از این گذشت .
7ـ طـاووس یـمـانى فقیه یمن كه جلساتى خدمت امام رسید و سوالات بسیارى مطرح كرد و جواب گرفت ..(404)
8ـ عمروبن عبید معتزلى از علماى بزرگ معتزله نیز با طرح سوالات و گرفتن جوابهاى آنها از امام استفاده علمى برد كه سؤ ال او قبلاً گذشت .
9ـ عـمـروبـن دینار، كه شیخ طوسى او را فردى مورد اطمینان شمرده است ..(405)او از رجال صحاح سته است .
10ـ عبدالرحمن اوزاعى از رؤ ساى مذاهب عامه كه مذهب وى منقرض شده است . وى از امام صادق نیز حدیث نقل مى كند.
11ـ عـبـدالملك بن عبدالعزیز بن جریح اموى مكّى ؛ حسین بن یزید گوید: خدمت امام صادق علیه السـلام بـودم كـه عبدالملك بن جریح مكى وارد شد. امام از او پرسید: آیا در مورد متعه چیزى مى دانـى ؟ جـواب داد: پدرت از جابربن عبدالله نقل كرد كه پیامبر خطبه خواند و ... (تا آخر حدیث .(406) كه دلالت بر جواز متعه دارد.)
12ـ ابـوبـكر محمد بن مسلم بن شهاب زهرى ، از شاگردان امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام واز بزرگان علماى اهل سنت كه صاحبان صحاح به احادیث وى احتجاج كرده اند.
13ـ ربـیعة بن عبدالرحمن معروف به ربیعة الراءى ، فقیه مدنى عامى مذهب .(407) از شـاگـردان امـام بـاقـر بـود و اوزاعـى ، سـفـیـان ثـورى و دیـگـران از وى حـدیـث نقل كرده اند.
14ـ اعـمـش ، ابـو مـحـمـد سـلیـمـان بـن مـهـران اسـدى كـوفـى از رؤ سـاى مـذاهـب مـنـقـرض شـده اهل سنت از دیگر شاگردان امام باقر(ع ) بود.
15ـ قـرهّ بـن خـالد سـدوسـى از روات صـحـاح سـتـّه كـه حـدود صـد حـدیـث از وى نقل شده است .
16ـ یـحـیـى بـن كـثـیـر از رجـال مـشـهـور صـحـاح سـتـّه و از عـلمـاى مـشـهـور اهل سنت كه او را از زهرى هم برتر شمرده اند.
17ـ ابـو مـحـمـد عـبـدالله بـن ابـى بـكـر بـن عـمـر بـن حـزم انـصـارى از رجال صحاح ستّه و از شیوخ مالك بن انس ، هشام بن عروه و سفیان ثورى ، كه مالك ابن سعد و نسائى او را موثق شمرده اند.
18ـ مـوسـى بـن سـالم مـولى آل العباس كه احمد حنبل ، ابن معین ، ابوزرعه ، ابو حاتم و دیگر علماى رجال اهل سنت وى را موثق شمرده اند.
19ـ قاسم بن فضل بن سعدان
20ـ قـاسـم بـن مـحـمـد، كـه او را یـكـى از فـقـهـاى هفتگانه و یكى از بزرگان شمرده اند. اواز رجال صحاح سته بوده وابن سعد گوید:اوثقه ، عالم ، فقیه ، و صاحب روایت بسیار بود.
21ـ محمد بن سوقه ، علماى رجال اهل سنت وى را موثق شمرده اند.
22ـ حجاج بن ارطاة قاضى كوفى ، او از فقها و فتوا دهندگان كوفه بود.
23ـ مـعـروف بـن خـربوذ كوفى از خواص و راویان امام باقر بود. البته او غیر از معروف بن خربوذ كوفى است كه از اصحاب امام رضا بوده است ..(408)
24ـ شَیْبَة بن نصاح قارى ، مدنى و كوفى
25ـ اسلم منقرى كوفى
26ـ محمد بن اسحاق صاحب كتاب مفازى
27ـ عبدالله بن عطاى مدنى از رجال صحاح سته و از شیوخ اسحاق ، شعبه و ثورى .
28ـ عروة بن عبدالله بن قشیر
29ـ عبدالله بن حبیب بن ابى ثابت كوفى
افـراد بـسـیـارى از عامه نیز از محضر زید بن على بن الحسین علیهم السلام استفاده برده اند و چـون زیـد از شـاگـردان برادرش امام باقر بود، آنان نیز به واسطه زید از امام باقراستفاده كـرده انـد. از جـمـله آنـان مـى تـوان زهـرى ، اعـمـش ، شـعـبـه ، سـعـیـدبـن خـیـثـم ، اسـمـاعـیـل السـّدى ، زكـریـابـن ابـى زائده ، عـبـدالرحـمـن بـن حـارث بـن عـیـّاش را نـام برد..(409)
اینها تعدادى از شاگردان عامى مذهب مكتب امام باقر علیه السلام بودند.

ادامه
99
  , mehregan2016
امـام بـاقـر در دوران امـامـت پـر بركت خویش توانست جمع بیشمارى را از دریاى بى كران علم ، فضل و دانش خویش بهره مند ساخته و پرورش دهد. گر چه اصحاب امام باقر غالبا محضر امام سـجـاد یـا امام صادق علیهم السلام را درك كرده و در زمره اصحاب آن دو بزرگوار نیز شمرده مـى شـوند ولى در اینجا ما سعى در معرفى اجمالى آنانى داریم كه بیشتر اتصالشان با امام باقر(ع ) بوده و به عنوان حوّارى امام یا اصحاب خاص امام معرفى شده اند.
شیخ مفید اصحاب خاص امام باقر را چنین بر مى شمرد: جابر بن یزید جعفى ، حمران بن اعین ، زراره ، عـامـربـن عـبـدالله بـن جـذاعـه ، حـجـر بـن زائده ، عـبـدالله بـن شـریـك عـامـرى ، فـضـیـل بـن یـسـار بـصـرى ، سـلام بـن مـسـتـنـیـر، بـرید بن معاویه عجلى ، حكم بن ابى نعیم ..(321)
امام كاظم علیه السلام فرمود: در روز قیامت منادى ندا دهد: حواریون محمد بن على و جعفر بن محمد كـجـایـند؟ پس عبدالله بن شریك عامرى ، زرارة بن اعین ، برید بن معاویه عجلى ، محمد بن مسلم ثقفى ، ابو بصیر لیث بن البُخترى ، عبدالله بن ابى یعفور، عامربن عبدالله جذاعه ، حجربن زائده ، و حمران بن اعین بر مى خیزند..(322)
و مـوالى امـام بـاقـر را چـنـیـن شمرده اند: ابو جارود زیاد بن منذر، زیاد بن ابى رجاء، زیاد بن سـوقـه ، زیـاد آزاد شـده امـام بـاقـر(ع ) ، زیـاد بـن ابـى زیـادالمـنـقـرى و زیـادالاحـلام ..(323)
در مـناقب ، بعضى از اصحاب امام باقر علیه السلام را به شرح زیر نام برده اند: حمران بن اعـیـن و بـرادرانـش بـكـیـر و عـبـدالمـلك و عـبـدالرحـمـن ، مـحـمـد بـن اسـمـاعـیـل بـن بـزیـع ، عـبـدالله بـن مـیـمـون قـدّاح ، مـحـمـد بـن مـروان كـوفـى ، اسـمـاعـیـل بـن فـضـل هـاشـمـى ، ابـو هـارون المـكـفـوف ، طـریـف بـن نـاصـح ، سـعیدبن طریف ، اسـمـاعـیـل بن جابر خثعمى كوفى ، عقبة بن بشیر اسدى ، اسلم مكى ، لیث مرادى ، كمیت بن زید اسدى ، ناجیه بن عماره صیداوى و معاذ بن مسلم الفراء النحوى ..(324)
و اینك به شرح اجمالى بزرگان اصحاب امام باقر علیه السلام مى پردازیم .
ادامه
  , mehregan2016
زراره از بـزرگان اصحاب امام باقر علیه السلام ، فقیه ، محدّث و متكلّم بود. در بین اصحاب امـام بـاقـر عـلیـه السـلام ، شـش نـفـر را از هـمـه دانـاتر شمرده اند كه زراره عالمترین آنانست ..(325)
زراره پـسـر اَعـیَن و اعین پسر سَنْسَن از راهبان روم بود. اعین به بردگى مردى از بنى شیبان درآمـد. شـیـبـانـى او را قـرآن آمـوخـت و آزاد كـرد. نـام زراره (عـبـد ربـّه ) و كـنـیـه اش ابـاالحـسـن بود..(326)
زراره از شـاگـردان زبـده امـام بـاقـر عـلیـه السـلام بـود و روایـات بسیارى از ایشان شنید و نـقـل كـرد كـه مجموع روایات ایشان از امام باقر دركتب فقهى هزار و دویست و سى وشش و از امام صادق علیه السلام چهارصد و چهل و نه روایت است ..(327)
امـام صـادق عـلیـه السـلام بـسـیـار از وى یـاد مـى كـرد و تجلیل مى نمود. از جمله بیانات امام صادق (ع ) در شاءن او:
1ـ مـیـخـهاى زمین و علمهاى دین چهار نفرند: زراره ، لیث بن البُخترى ، محمد بن مسلم و برید بن معاویه ..(328)
2ـ اگر زراره نبود، به گمانم احادیث پدرم از بین مى رفت ..(329)
3ـ جـز زراره ، ابـو بـصـیـر لیـث مـرادى ، مـحمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلى كسى را نمى یابم كه یاد ما را زنده نگه داشته باشد. اگر اینان نبودند كسى علم ما را درك نمى كرد. اینان حـافـظـان دیـن و امـینان پدرم بر حلال و حرام خدا بودند و اینان در دنیا و در آخرت به سوى ما سبقت گیرنده اند..(330)
روایـات فـراوان دیـگـرى نـیز از امام صادق علیه السلام در مدح زراره وارد شده است كه همگى دلالت بر جلالت قدر و شاءن عالى وى دارند.
البته براى اینكه حكومت ظالم بنى امیه اورا شناسایى نكند و تحت فشار ظلم و ستم قرار ندهد گهگاه امام از او عیب مى گرفت و مذمّت مى كرد.
امام صادق به عبدالله پسر زراره فرمود:
(سـلام مـرا بـه پـدرت بـرسـان و بـه او بگو من به خاطر دفاع از تو، بر تو عیب مى گیرم زیـرا دشـمنان ما و مردم در آزار و اذیت نسبت به نزدیكان ما سرعت دارند و به خاطر محبت ما، آنان را تـهـمـت مـى زنـنـد و مـى كـشند و هركس كه مورد ایراد ما باشد، ستایش مى كنند و چون تو به مـوالات مـا مـشهورى ، و به این جهت در نزد مردم ناپسندى ، مى خواهم با ایراد گرفتن بر تو و مذمت از تو، تو را در نظر آنان خوب جلوه دهم و به این وسیله شرّ آنان ا از تو دفع كنم همچون آن كشتى كه خداى تعالى خبرش را در داستان موسى و خضر آورده است )..(331)
بـنـابـر خـبـر كشّى ، زراره در سال صد و چهل و هشت ، مدت كمى بعد از وفات امام صادق علیه السـلام ، در كـوفـه بـدرود حـیـات گفت . او دو كتاب نوشت یكى در استطاعت و دیگرى در جبر و تفویض .
ادامه
  , mehregan2016
حـمران برادر زراره ، از حواریّون امام باقر و امام صادق علیهما السلام ، از عالمان به قراءات ، نـحو، لغت و از حاملان قرآن بود. روایات فراوانى در مدح او از امام باقر و امام صادق علیهما السلام رسیده است .
زراره برادر حمران گوید، در جوانى خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم . حضرت پرسید: آیا از فرزندان اعین هستى ؟
جواب دادم : آرى ، زرارة بن اعین هستم .
امام فرمود: تو را از شباهت شناختم . آیا حمران هم به حج آمد؟
زراره : نه ولى به شما سلام رساند.
امـام : او از مـؤ منان حقیقى است كه هیچگاه بر نمى گردد، وقتى او را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان و ... ..(332)
یـك بـار حـمـران خـدمت امام باقر (ع ) رسید و عرض كرد: فدایت شوم با خدا عهد بسته ام كه از مدینه خارج نشوم تا این كه سؤ الم را جواب دهى .
امام : بپرس
حمران : آیا من از شیعیان شما هستم ؟
امام : آرى ، در دنیا و آخرت ..(333)
امام صادق علیه السلام او را مؤ منى شمرده كه هیچگاه مرتد نخواهد شد..(334)
زمانى مردى شامى به محضر امام مشرّف شد تا با ایشان بحث كند. وقتى خواست درباره قرآن و نـحـو آن بـحـث كند، امام او را به حمران حواله داد و حمران تمامى سؤ الهاى وى را جواب داد. مرد شامى گفت :
او را متبحر در این علم یافتم ، هر سؤ الى كه پرسیدم ، جواب داد..(335)
حـمـران هـر گـاه بـا دوسـتـانـش نـشـسـتـى داشـت ، صـحـبـت مـجـلس را پـیـرامـون فـضایل و اصحاب اهل بیت مى چرخاند و هر گاه مطلب دیگرى را در كلام وارد مى كردند، دوباره آنـان را بـه اصـل بـحـث بـر مـى گـردانـد و اگـر از صـحـبـت پـیـرامـون اهل بیت خوددارى مى كردند، مجلس ‍ را ترك مى كرد..(336)
ادامه
  , mehregan2016
عـلاوه بـر زراره و حـمـران ، بـرادران دیگر او: بُكیر، عبدالملك و عبدالرحمن نیز از اصحاب امام باقر بودند. ربیعة الراءى گوید؛ به امام صادق عرض كردم : این برادران عراقى (كوفى ) كیانند؟
در بین اصحاب شما از اینان بهتر و خوش هیئت تر ندیده ام ؟
امام صادق فرمود: اینان یاران پدرم هستند..(337)
حـسـن بـن عـلى بن یقطین گوید: مشایخ ما روایت مى كنند كه حمران ، زراره ، عبدالملك ، بُكیر، و عـبـدالرحـمـن فـرزنـدان اعـیـن از اصـحـاب امـام بـاقـر عـلیـه السـلام و بـر صـراط مـسـتـقـیـم بودند..(338)
زراره گـویـد: امـام صـادق عـلیـه السـلام بـه مـكـه مـشـرف شـدنـد و از احوال عبدالملك پرسیدند. جواب دادم كه از دنیا رفت . امام فرمود: ما را بر بالاى قبر او ببر تا بر او نماز بخوانیم ، بعد فرمود: نه همین جا بر او نماز مى خوانیم و دستهایش را بلند كرد و بسیار براى او دعا فرمود و طلب رحمت كرد..(339)
امام در دعاى براى عبدالملك فرمود: خدایا ما در نزد او برگزیدگان خلق بودیم ، پس او را در قیامت در گروه پیامبر قرار ده ..(340)
بـُكـَیـْر نـیـز از بـزرگـان شـیـعـه و افـراد مـورد وثـوق بـود. نقل شده وقتى رحلت كرد، امام صادق (ع ) فرمود:
به خدا قسم كه خدا او را بین پیامبر و امیر مؤ منان جاى دادند..(341)
ادامه
  , mehregan2016
ابـان در كـوفـه و در خانواده اى شیعى متولد شد. او از مبرزین اصحاب امام باقر بود و محضر امـام سـجـاد و امـام صـادق علیهماالسلام را هم درك كرد. او قارى ، فقیه ، ادیب ، نحوى ، و لغوى بود. مقام علمى و تقواى او در حدى بود كه هم مورد احترام امامان علیهم السلام بود و هم عامّه مردم به او توجه فراوان داشتند.
امـام باقر به او فرمود: اى ابان ، در مسجد مدینه بنشین و براى مردم فتوا بده ، زیرا من دوست دارم در بین شیعیان همچون تویى دیده شود..(342)
محمد بن ابان گوید: با پدرم خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم . همین كه امام (ع ) پدرم را دید دستور داد براى وى تكیه گاه گذاردند و با او مصاحفه و معانقه كرد و احوالپرسى نمود و خیر مقدم گفت ..(343)
و وقـتـى خـبـر وفات ابان به امام رسید، فرمود: خدا او را رحمت كند كه به خدا قسم مرگ ابان قلبم را به درد آورد..(344)
بسیارى از علماى اهل سنت همچون احمد بن حنبل ، ابن معین ، ابو حاتم و ذهبى با تاءكید بر شیعى بودن وى ، او را موثّق شمرده اند. ذهبى مى گوید:
(اِنَّهُ شیعِىُّ جَلْدٌ لكِنَّهُ صَدوُقٌ، فَلَنا صِدْقُهُ وَ عَلَیْهِ بِدْعَتُهُ).(345)
او شیعىِ سر سختى است ولكن راستگو است ، راستگویى اش براى ما و بدعتش بر علیه خودش .
عامّه مردم نیز براى ابان احترام خاصى قائل بودند. گفته شده وقتى در مدینه به مسجد پیامبر مـشـرف مـى شـد، حلقه هاى مردم از هم مى شكافت و راه را باز مى كردند و كنار قبر براى او جا باز مى نمودند..(346)
ابان نسبت به اهل بیت علیهم السلام معرفت بالایى داشت . عبدالرحمن بن حجاج گوید: در جلسه ابان نشسته بودیم كه جوانى وارد شد و پرسید:
اى ابـا سـعـیـد، مـرا خـبـر ده كـه چند نفر از اصحاب پیامبر(ص ) در جنگها در ركاب حضرت على بودند؟
ابان كه منظور او را فهمیده بود گفت :
گـویا مى خواهى فضیلت و مرتبت على بن ابى طالب را از تعداد اصحاب همراه او بدست آورى ؟
وى در جواب تایید كرد و ابان گفت :
بـه خـدا قـسـم مـا (بـر عـكـس ) آنـهـا را بـه فـضیلت نشناختیم مگر به خاطر همراهى با على (ع )..(347)
و زمـانـى گـروهـى بـر وى عـیـب گـرفـتـنـد كـه از مـحـمـد بـن عـلى البـاقـر(ع ) حـدیـث نقل مى كند. وى در جواب آنان گفت :
چگونه مرا ملامت مى كنید به خاطر نقل روایت از كسى كه سؤ الى از او نپرسیدم مگر اینكه گفت : رسول خدا(ص ) مى فرماید: ... ..(348)
ل 141 هـجـرى در كـوفـه در گـذشـت . او چـنـد تـاءلیف از خود به جاى گذارد كه بـعـضـى از آنـهـا عـبـارتـنـد از: تـفـسـیـر غـریـب القـران ، الفضایل و الاصول فى الروایه على مذهب الشیعه ..(349)
ادامه
  , mehregan2016
جابر بن یزید از اهالى كوفه بود. در جوانى خدمت امام باقر علیه السلام رسید. حضرت از او پرسید چه كسى هستى و از كجا و براى چه آمده اى . جواب داد كه از كوفه و از جعفى ها هستم و بـراى طـلب عـلم از شـمـا آمده ام . امام براى اینكه دشمنان مزاحم او نشوند به او گفت از این به بـعـد خـود را از اهـالى مـدیـنـه مـعـرفـى كـن چـون هـر كـس تـا زمـانـى كـه در مـدیـنـه باشد، از اهـل آن حساب مى شود، بعد حضرت كتابى به من داد و مرا نهى كرد از اینكه در زمان حكومت بنى امـیـه از آن حـدیـث نـقل كنم ولى بعد از سقوط آنها موظف شدم و كتاب دیگرى به من داد كه هیچگاه مجاز به نقل از آن نبودم ..(350)
جابر احادیث بسیارى از محضر امام باقر شنید. خودش گوید:
امـام بـاقـر هـفـتـاد هـزار حـدیـث بـراى مـن روایـت كـرد كـه هـیـچـگـاه یـكـى از آنـهـا را نـقـل نـكـردم ..(351) بـه حـضرت عرض كردم : با احادیثى كه از اسرار خود براى من نـقـل كرده اید و مرا از نقل آنها منع فرموده اید، بارى سنگین بر دوش من گذارده اید و گاهى در سینه ام به جوش مى آید به طورى كه حالتى شبیه جنون بر من دست مى دهد.
امـام فـرمـود: اى جابر هر گاه چنین شد، به صحرا برو و حفره اى بكن و سرت را در آن گودى فرو ببر و بگو: حدیث كرد مرا محمد بن على ... ..(352)
بـنـا بـه نـقـلى دیـگـر، امـام صـادق نـیـز چـنـیـن دسـتـورى بـه او داد و او عـمـل كـردو راحـت شـد. ابن شهر آشوب در مناقب ، جابر را(باب ) علم و اسرار و واسطه بین امام باقر و مردم شمرده است ..(353)
گـفـتـه انـد عـلم امـامـان عـلیـهـم السـلام بـه چـهـار نـفـر رسـیـد كـه یـكـى از آنـهـا جـابـر اسـت ..(354)
زیـادبـن ابـى الحـلال گوید: اصحاب ما درباره احادیث جابر اختلاف كردند و من خواستم از امام صـادق (ع ) در ایـن مـورد سـؤ ال كـنـم . وقـتـى بـر حـضـرت وارد شـدم قبل از سؤ ال من فرمود: خدا جابر را رحمت كند بر ما راست مى گفت ..(355)
جـابـر كـتـابـهـاى مـتـعـددى نـوشـت از جـمـله تـفـسـیـر قـرآن ، كتاب النوادر، كتاب صفین ، كتاب جـمـل ، كـتـاب نـهروان ، مقتل امیرالمؤ منین ،مقتل الحسین و ....(356)او هر گاه از امام باقر حـدیـث نـقـل مـى كـرد مـى گـفـت : خبر داد مرا وصى اوصیا و وارث علم انبیاء ، محمد بن على علیه السلام كه ... ..(357)
از آنـجـا كـه او از شـیـعـیـان عـالى مـرتـبـه ، عـالم و فـاضـل اهـل بـیـت بـود، به طور طبیعى مورد بغض حكومت بنى امیه قرار گرفت ولى امام باقر عـلیـه السـلام قـبـل از اینكه دستور توقیف او برسد، به او دستور داد كه خود را به دیوانگى بـزنـد. بـعـد از ایـنـكـه چـنـد روزى از دیـوانـگـى ظـاهـرى جـابـر گـذشـت ، دسـتـور العـمـل هـشام در مورد دستگیرى و توقیف و قتل جابر به والى كوفه رسید و او وقتى فهمید كه جابر دیوانه شده است ، خوشحال شد و خود را معذور دانست ..(358)
ادامه
  , mehregan2016
بـریـد نـیـز از اصـحـاب گرانقدر امام باقر(ع ) و از فقهاى مسلّم امامیه است . بنابر روایت امام كـاظـم (ع ) او از حـواریـیـن امـام بـاقـر(ع ) و امام صادق بود و جزو كسانى است كه علماى شیعه احـادیـث صـحـیـحـى كـه از آنـهـا رسـیده ، تصدیق مى كنند.در روایات فراوانى او به زبان امام صـادق عـلیـه السـلام مـدح شـده اسـت . امـام صـادق عـلیـه السـلام ضـمـن اظـهار گلایه از اطاعت ناپذیرى اصحابش فرمود:
(اگـر اصـحـاب مـن حـرف مـرا مـى شنیدند و اطاعت مى كردند ، بدانان مى سپردم آنچه پدرم به اصـحـابـش سـپـرد. اصـحـاب پـدرم یـعـنـى زراره ، مـحمد بن مسلم ، لیث مرادى و برید عجلى در زنـدگـى و مـرگ زیـنـت بـودنـد. قـیـام كـنـنـده بـه قـسـط و صـدق ، سـبـقـت گـیـرنـده و مـقـرب بودند)..(359)
در روایـت دیـگـرى امـام صـادق عـلیـه السـلام وى را جـزو مـیـخـهـاى چـهـارگانه زمین و اعلام دین شمرد..(360)
البته احادیثى نیز در مذمت و نقص بر وى صادر شده كه همه از روى تقیه و براى دفع شر از وى بـوده اسـت هـمـچـنـان كـه نـسـبـت بـه بـقـیـه اصـحـاب امـام بـاقـر عـلیـه السـلام مثل زراره ، محمد بن مسلم و ... نیز چنین احادیثى صادر شده است ..(361)
ادامه
  , mehregan2016
شـیـخ طـوسـى او را از فـقـهـاى بـزرگ ، رؤ سـاى مـذهـب ، صـاحـب فـتـوا و مـرجـع در حلال و حرام شمرده است . او از بزرگان اصحاب امام باقر علیه السلام بود و روایات متعددى در مدح وى وارد شده است از جمله :
هرگاه فضیل بر امام باقر علیه السلام وارد مى شد، امام مى فرمود:
(بَخٍّ بَخٍّ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ، مَرْحَباً بِمَنْ تَاءْنِسُ بِهِ الاَْرْضُ).(362)
افـتـادگـان و مـتـواضـعـان در درگـاه خدا را بشارت ده ، مرحبا به كسى كه زمین به او انس ‍ مى گیرد.
امام صادق نیز مشابه همین كلام را به فضیل مى فرمود و باز مى فرمود:
(فضیل از اصحاب پدرم بود و دوست دارم كه مرد دوستدار دوستان پدرش باشد).
فـضـیـل در قـیام زید بن على بر ضد بنى امیه شركت كرد. وى مى گوید: بعد از شهادت زید، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم . وقتى بر امام (ع ) وارد شدم ، حضرت پرسید:
( ـ اى فضیل عمویم چه كرد؟
بغض گلویم را گرفت و عرض كردم : او را كشتند و بر دار كشیدند.
امام گریه كرد و در حالى كه اشك مانند دانه هاى مروارید بر گونه اش جارى بود فرمود:
اى فضیل آیا با عمویم در جنگ با اهل شام شركت كردى ؟
گفتم : آرى .
امام : چند نفر از آنان كشتى ؟
گفتم : شش نفر.
امام : شاید در حقانیت این جهاد شك دارى ؟!
گفتم : اگر شك داشتم ، آنان را نمى كشتم . بعد شنیدم كه امام فرمود:
خـداونـد مـرا در آن خونها شریك گرداند. به خدا قسم عمویم زید و یارانش شهید گشتند همچنان كه على بن ابى طالب و اصحابش شهید گشتند)..(363)
فـضـیـل در زمـان امـام صـادق رحـلت كـرد. آن كـه او را غـسل داد، گفت : فضیل را كه غسل مى دادم دستهایش بر نگاه من سبقت گرفت و عورت را پوشاند. راوى گوید: این جریان را براى امام صادق (ع ) تعریف كردم وحضرت فرمود:
(خداوند فضیل را رحمت كند، او از ما اهل بیت بود)..(364)
ادامه
  , mehregan2016
ابـو بـصـیـر لیث بن البُختُرىّ مرادى از بزرگان اصحاب امام بود. روایات متعددى در حق او و سـه رفـیقش (محمد بن مسلم ، زراره و برید عجلى ) وارد شده كه بسیارى از آنها گذشت . امام در آن روایـات ایـشـان را مـیـخـهـاى چـهـار گانه زمین ، اعلام دین ، قیام كنندگان به قسط و صدق ، سـابـقـان ، مقربان ، مخبتان و زنده كننده گان یاد اهل بیت و احادیث امام باقر علیه السلام نامید. در روایتى امام صادق فرمود:
(گروهى بودند كه پدرم آنان را بر حلال و حرام امین شمرد، آنان ظرف علم پدرم بودند و نزد مـن نـیـز چـنـیـنـنـد و جـایـگـاه اسـرار مـن هـسـتـنـد، هـرگـاه خـداونـد اراده بـدى نـسـبـت بـه اهـل زمـیـن داشـت بـه خـاطـر ایـن یـاران پـدرم ، آن بـدى را از اهـل زمـیـن بـر مـى گـردانـد. آنـان سـتـارگـان شـیـعـیـان مـن هـسـتـنـد در حـال مرگ و زندگى و زنده نگه دارندگان یاد پدرم مى باشند. خداوند به وسیله آنان بدعتها را از دیـن دور مـى كـنـد و عـقـایـد انـحرافى اهل باطل را دفع مى كند. بعد امام گریه كرد. راوى گوید: از امام پرسیدم : آنان كیانند؟ فرمود:
برید عجلى ، زراره ، ابو بصیر و محمد بن مسلم )..(365)
ابـو بـصـیـر گـویـد: من به زنى قرآن یاد مى دادم ، روزى در حین تعلیم با او شوخیى كردم . وقتى خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم ، پرسید؟ به آن خانم چه گفتى ؟
از خجالت صورتم را با دستهایم پوشاندم . امام فرمود: دیگر چنین كارى مكن . بعد فرمود:
(سـلام مـرا بـه آن زن بـرسـان و بـگـو: ابـو جـعفر به تو سلام رساند و گفت : خودت را به همسرى ابوبصیر در آور).
وقـتـى پـیـام امـام را بـه آن زن رسـانـدم ، زن بـراى اطمینان پرسید كه آیا خود امام باقر چنین فرموده است و وقتى مطمئن شد، خود را به همسرى من درآورد..(366)
ادامه
  , mehregan2016
در بـیـن اصـحـاب امـام بـاقر، یحیى بن ابى القاسم و لیث بن البخترى به كنیه ابو بصیر مـعـروفـنـد و هـر دو نـیـز از اصـحاب مؤ من و عالیقدر و موثّق بوده اند. در كتب حدیث هرگاه ابو بـصـیر به طور مطلق گفته مى شود (بدون نام و لقبى دیگر) منظور همین یحیى است و تنها او نـابـیـنـا بـوده اسـت ..(367) و روایـاتـى در مـدح او وارد شـده كه دلالت بر وثاقت و جلالت وى دارد.
راوى گـویـد بـه امـام صـادق علیه السلام عرض كردم : بسیارى وقتها احتیاج داریم مسایلى را بپرسیم ، به چه كسى رجوع كنیم ؟
امام فرمود: به اسدى یعنى ابو بصیر..(368)
و امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام بهشت را براى او ضمانت كردند.
ابو بصیر گوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و پرسیدم : آیا شما قادر هستید كورى و پیسى (الاكمه و الابرص ) را شفا دهید؟
امـام فـرمود: به اذن خدا، بعد فرمود: به من نزدیك شو سپس دست بر چشم و صورت من كشید و (به بركت دست آن بزرگوار) آسمان و زمین و خانه ها رادیدم . حضرت فرمود:
(آیـا دوسـت دارى كـه بـر ایـن حـال بـاشـى و هـمـچـون مـردم از دیـدن دنـیـا بـهـره بـبـرى و مـثـل آنـهـا فـرداى قـیـامـت مـورد سـؤ ال بـاشـى یـا بـه حـالت اول برگردى و بهشت خالص براى تو باشد؟
عرض كردم : به همان حالت اول بر مى گردم .
پـس امـام دوبـاره دسـت بـر صـورتـم كـشـیـد و بـه حـالت اول برگشتم )..(369)
یـك بـار كـه ابو بصیر با امام به حج رفته بود، عرض كرد: چه بسیارند حاجیان و چه زیاد است فریاد آنان !؟
امـام فـرمـود: بـلكه چه بسیار است فریادها و چه كمند حاجیان ؟! آیا مى خواهى راستى آنچه مى گویم بدانى و به چشم ببینى ؟
بـعـد امـام دسـت بـر چـشـمـان او كشید و دعاهایى خواند و او بینا شد و فرمود: اى ابا بصیر به حاجیان نگاه كن .
ابـو بـصـیـر دیـد بـیـشـتـر مـردم میمون و خوك هستند و افراد مؤ من در بین آنان همچون ستارگان درخـشنده در شب تاریكند. ابو بصیر عرض كرد: مولاى من راست گفتى . چقدر تعداد حاجیان كم و سر و صداها زیاد است !
بـعـد امـام دوبـاره دعـاهـایـى خـوانـد و ابـو بـصـیـر بـه حـالت نـابـیـنـایـى اول بازگشت و امام به وى گفت :
(اى ابـو بـصیر ما بر تو بخل نمى ورزیم و خداى تعالى نیز به تو ظلم نكرده است (كه تو نـابـیـنایى ) بلكه براى تو این وضع را اختیار كرده و ما از گمراه شدن مردم مى ترسیم (كه اگـر تـو را بـیـنـا كـنـیـم ، دربـاره مـا بـه غـلو افـتـنـد یـا مـا را سـاحـر پندارند). و از این كه فضل خدا در مورد ما را نشناسند و ما را پروردگارانى جز خدا بشمارند. در حالى كه ما بندگان كـوچـكـى هـسـتـیـم كـه از بـنـدگـى خـدا تـكـبـر نـداریـم و از اطـاعـت او ملول نمى شویم و در برابر او تسلیم هستیم )..(370)
ابـو بصیر اسدى مورد توجه امام صادق علیه السلام نیز بود. روزى او خدمت امام صادق رسید و حضرت پرسید: آیا بر بالین عِلْباء.(371) هنگام مرگ حاضر شدى ؟
عرض كردم : آرى و به من خبر داد كه شما براى وى بهشت را ضمانت كرده اید و از من خواست كه این مطلب را به شما یادآور شوم .
امام فرمود: راست گفت .
ابـو بـصـیـر گـریـه كـرد و گفت : فدایت شوم ، من چى ؟ آیا پیر، ضعیف ، نابینا و دلداده شما نیستم ؟ بهشت را براى من هم ضمانت كنید.
امام فرمود: ضمانت كردم ..(372)
ادامه
  , mehregan2016
در حـدیـث امـام كاظم ، وى از حواریین امام باقر و صادق علیهما السلام شمرده شده و نجاشى مى گوید: نزد امام سجاد و امام باقر صاحب منزلت و مقدّم بود..(373)
وى از اصـحـاب عـالم و فـاضـل و اهـل درایـت بـود. او از پـدرش نـقـل مـى كـرد كـه امـام على در روز جمل ، یارانش را از كشتن مجروحان و تعقیب فراریان نهى كرد ولى روز صـفـیـن مـجـروحـان را مى كشت و فراریان را تعقیب مى كرد. ابان بن تغلب از عبدالله علت تفاوت این دو روش و سیره را پرسید و عبدالله جواب داد:
(در جمل ، طلحه و زبیر (یعنى فرماندهان ) كشته شدند ولى (در صفین ) معاویه زنده و فرمانده سپاه شام بود)..(374)
ایـن حـدیـث دلالت بـر درایـت و فهم عالى عبدالله دارد به طورى كه فردى چون اَبان از محضر عـلمـى وى اسـتـفـاده مـى بـرد و او سـیـره حـضـرت در دو جـنـگ را تـوجـیـه مـى كـنـد كـه در جمل چون فرماندهان كشته شدند، به طور طبیعى جنگ فیصله یافت و دیگر مجروحان و فراریان رو در روى حـضرت نمى ایستادند ولى در صفین فرمانده زنده بود و اگر مجروحان و فراریان را امان مى دادند، باز هم رو در روى آنان قرار مى گرفتند..(375)
امام باقر در شاءن وى فرمود:
(گـویـا عـبدالله بن شریك عامرى را مى بینم كه عمامه سیاهى بر سر دارد و دو گوشه عمامه اش بـیـن شـانـه هایش ‍ افتاده به فرماندهى چهار هزار سپاهى حمله كننده و سر سخت ، در ركاب قائم ما از كوه بالا مى رود)..(376)
ادامه
  , mehregan2016
مـحـمـد بـن مسلم طائفى كوفى از فقهاى اصحاب امام باقر، میخهاى چهارگانه زمین ، اعلام دین ، امـنـاى خـدا بـر حلال و حرام و مرجع احكام و فتوا و از حواریین امام باقر و صادق علیهما السلام بود. روایات فراوانى در مدح او و ابو بصیر مرادى و زراره و برید عجلى ذكر شد.
او مـدت چـهـار سـال از مـحـضـر امام باقر علیه السلام و سپس از محضر امام صادق علیه السلام بـهـره بـرد. هـیـچ مـطـلبـى بـه ذهـنـش خـطـور نـكـرد مـگـر ایـنـكـه سـؤ ال كـرد و جـواب شنید و بدین صورت سى هزار حدیث از امام باقر علیه السلام و شانزده هزار حدیث از امام صادق علیه السلام شنید..(377)
روزى از امام باقر علیه السلام پرسید كه چگونه خورشید ثابت است ؟ امام فرمود:
(واى از تو اى محمد، چه جثه كوچكى و چه مساءله مشكلى ! بعد امام تا سه روز جواب نداد و روز چهارم فرمود: تو شایستگى جواب این مساءله را دارى )..(378)
عـبدالله بن ابى یعفور به امام صادق عرض كرد كه براى ما ممكن نیست هرگاه سؤ الى داشتیم به محضر شما شرفیاب شویم و بسیارى اوقات سؤ الهایى داریم ؟
امـام فـرمـود: چه چیزى شما را از محمد بن مسلم باز مى دارد، (در حالى كه ) او از پدرم احادیث را شنیده و نزد او داراى مقام و منزلت بود..(379)
از آنجا كه محمد بن مسلم مردى ثروتمند و سرشناس و صاحب نفوذ بود، امام یا براى حفظ او از شر دستگاه حكومت و یا از شر شیطان جنّ و نفس به او دستور داد كه تواضع و كوچكى كند (و از زىّ ثـروتـمندان بیرون آید). محمد بن مسلم در عمل به دستور امام ظرفى از خرما برداشت و بر در مـسـجـد جـامـع كـوفـه به خرما فروشى پرداخت و با صداى بلند افراد را به خریدن خرما دعوت مى كرد. خویشاوندان او این عمل را مناسب شاءن خود ندیدند و به وى اعتراض كردند كه ما را رسـوا كردى و وى در جواب گفت : مولایم مرا به چنین وضعى امر كرده و من مخالفت او نخواهم كرد.
قـوم وى تـقـاضـا كـردنـد: تـا خـرمـا فـروشـى را رهـا كـرده و به آسیابانى بپردازد و او نیز قبول كرد..(380)
مـحمد بن مسلم و ابو كُریبه اَزْدى نزد شریكِ قاضى شهادتى دادند و شریك با نگاهى طولانى بـه آنـان گفت : دو نفر فاطمى و جعفرى ! (یعنى شما از طرفداران فرزندان فاطمه و اصحاب جـعفر بن محمد الصادق هستید و شهادت شما قبول نیست ) آن دو گریه كردند و علت گریه خود را چنین شرح دادند:
(ما را به اقوامى منسوب كردى (شیعیان ) كه به برادرى و نسبت با ما راضى نیستند چون ورع و تـقواى ما را پست و ناچیز مى شمارند و ما را به شخصیتى منسوب كردى كه به شیعه بودن ما راضـى نـیـسـت . اگـر وى آقایى كند و ما را به عنوان شیعه خویش بپذیرد بر ما منت نهاده و با تفضّل همیشگى اش رفتار كرده است ).
شـریـك از ایـن سـخـن آنـان مـتـعـجـب شـد و تـبـسـّمـى كـرد و گـفـت : مـرد بـایـد مـثـل شـمـا بـاشـد، بـعـد از ولیـد امـوى تـقـاضـا كـرد كـه ایـن دفـعـه شـهـادت آنـان را بپذیرد..(381)
مـشـابـه ایـن قـضـیـه نـیـز بـا قـاضـى ابن ابى لیلى اتفاق افتاد كه شهادت محمد بن مسلم را قـبـول نـكـرد. وقـتـى امـام صادق با خبر شد، یكى از اصحاب خویش را ماءموریت داد كه چند سؤ ال از ابـن ابـى لیـلى بـپـرسـد و بـا او شـرط كـنـد كـه از عـلم خـود جـواب دهـد و وقـتى او به جـهـل خویش اعتراف كرد پیام امام صادق (ع ) را به او برساند كه چرا شهادت مردى را رد كرده كه به دین و احكام خدا و سنّت پیامبر از او عالم تر است ..(382)
محمد بن مسلم در سال 150 هجرى در كوفه رحلت كرد.
ادامه
  , mehregan2016
سـعـد از فـرزنـدان عـبـدالعـزیـز بـن مـروان امـوى بـود. او از اصـحـاب جلیل القدر، با منزلت و گرانقدر امام باقر علیه السلام بود و آن حضرت وى را (سعد الخیر) نامید.
روزى او بر امام باقر وارد شد در حالى كه مانند زنان اشك مى ریخت . امام فرمود:
(اى سعد چه چیز تو را به گریه وا داشته است ؟
عـرض كـرد: چـگـونـه گـریـه نـكـنـم و حـال آن كـه مـن از نسل و شجره اى هستم كه در قرآن لعنت شده است .
امـام فـرمود: تو از آنان نیستى بلكه تو از ما اهل بیت هستى . آیا نشنیده اى كلام خداى تعالى را كه فرمود: هر كس مرا پیروى كند، او از من است )..(383)
امـــام بـــاقـــر عـــلیـــه الســـلام دو نـــامـــه طـــولانـــى بـــه وى نــوشـتـه (كـه هـر دو نـامـه دراوائل روضـــه كـــافـى نـقـل شده اند) كه متضمن مواعظ بلیغى هستند و از جلالت قدر و منزلت سعددر نـزد امام باقر علیه السلام حكایت دارند. در این نامه ها چندین بار امام او را دعا مى كند مانند:(اُعـیـذُكَ بـِاللّهِ وَ اِیـّانـا مِنْ عَذابِ اللّهِ تو و خودمان را از عذاب خدا به خدا پناه مى دهم ) (وَ اعْلَمْرَحِمَكَ اللّهُ)، (یا اَخى )، (فَانْصُرْهُم رَحِمَكَ اللّهُ).
ادامه
  , mehregan2016
بیان مسائل اصولى به عنوان مقدمه براى استنباط احكام از دیگر فعالیتهاى فكرى و فرهنگى امام است . مرحوم سید حسن صدر مى گوید:
(اول كـسـى كـه باب علم اصول را باز كرد و مسائل آن را شكافت ، باقر العلوم ابو جعفر محمد بـن عـلى البـاقـر و بـعـد از او فـرزنـدش ابـو عـبـدالله جـعـفـر بـن محمد الصادق بود. این دو بزرگوار بر جماعتى از شاگردانشان قواعد و مسائل اصول فقه را املا كردند)..(317)
از قـواعـد فـقـهـى كـه از بـیانات امام به طور ضمنى یا صریح استفاده مى شود مى توان به قواعد زیر اشاره كرد:
قاعده استصحاب ، كه از احادیث آن حضرت در ابواب شك در نماز استفاده مى شود.
قـاعـده تـجـاوز، یـعـنـى حـكـم بـه بـعـد از دخـول در كـار بـعـدى كـه مـتـرتـب بـرآن اسـت مثل حكم به انجام قرائت زمانى كه به ركوع رفته و در قرائت شك كرده است .
قـاعـده فـراغ ، كـه حـكـم بـه صـحـت فـعل انجام شده پس از پایان آن مى كند و از این بیان امام استفاده مى شود:
(هـرگاه بعد از تمام شدن نماز در چیزى از آن شك كردى ، به آن شك توجه نكن و نماز را اعاده منما)..(318)
قـاعـده نـفـى ضـرر، كـه از حـدیـث سـمـرة بـن جـُنـدب اسـتـفـاده مـى شـود و امـام ایـن حـدیـث را نقل مى كند..(319)
امام در ضمن روایاتى روش برخورد با احادیث متعارض ـ كه یك حكم اصولى است ـ را نیز بیان كـردنـد و شـهـرت روایـت ، مـوافـقت با كتاب و سنت و عادلتر بودن راوى را به عنوان مرجّحات برشمردند..(320)
اینها نمونه هایى از فعالیتهاى امام در گسترش فرهنگ اسلامى بود.
ادامه