مجید فاتحی , majid13520

مجید فاتحی

 ترش رویی هم بکن شیرین عسل بانوی من                       گاهی گاهی قاطی فالوده لیمو لازم است. #فاضل نظری
مجید فاتحی , majid13520

مجید فاتحی

مطالب
پگاه م , pegah811
آرزویم این است
ڪہ دلت خوش باشد
نرودلحظہ ای
از صورت ماهت لبخند
نشودغصه ڪمی نزدیکت
لحظه هایت همه زیباو قشنگ
تولدتون را که مقارن است با رویش طبیعت وسال جدید برشما شادباش وخجسته...
ادامه
99
مجید فاتحی , majid13520
ایکاش توجه و رعایت میشد
فقط زمانی به کسی بگویید
"دوستت دارم" که واقعا دوستش داشته باشید
فقط زمانی به کسی بگویید
"دلم برایت تنگ شده"
که واقعا "دلتان" برایش تنگ شده باشد
فقط زمانی به کسی بگویید که "میخواهمت"
که واقعا او را "بخواهید"
با کلمات "احساسات" هیچکس را به بازی نگیرید
به هر آنچه میگویید
"اعتقاد" داشته باشید
این روزها "شیر" هم راضیه با "دُمش"
بازی کنن نه با "دلش"
ادامه
کامنت بنویسید...
مجید فاتحی , majid13520
دوشنبه 28 اسفند ، 16:13
یا علی
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
دوشنبه 28 اسفند ، 14:55
*
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
خاك عالم بر سرت ای دل كه عاقل نیستی!
من گمان كردم تو دانایی وُ جاهل نیستی!

فكر كردی او وفادارست، از بس كودكی!
زهرِ تنهایی بِچش بیچاره، قابل نیستی!
ادامه
کامنت بنویسید...
مجید فاتحی , majid13520
دوشنبه 28 اسفند ، 09:53
جدی نگیر
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
سفر کن به هیچکس هم نگو!

یک رابطه عاشقانه را زندگى کن

و به هیچکس هم نگو

‏شاد زندگى کن و به هیچکس هم نگو

‏آدم ها

‏چیزهاى قشنگ را

‏خراب می کنند.

ادامه
کامنت بنویسید...
دلـــنــوشــتــه  , amozande
یکشنبه 30 اردیبهشت ، 10:29
سپاس دوستان عزیز
ادامه
نازنین سالمی , bahar163
پنجشنبه 27 اردیبهشت ، 19:49
عالی
ادامه
مهران سلیمانی , mehran_soleyman
دوشنبه 28 اسفند ، 10:47
زیباست
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
لقمانﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ:

رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛

ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ

ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ،

ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ،

ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ.

ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ

ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺭﺍ

ﭘﺮﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ

ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند.
ادامه
کامنت بنویسید...
نازنین سالمی , bahar163
پنجشنبه 27 اردیبهشت ، 19:50
زیباست
ادامه
سیاوش مشکاتیان , mastan600
یکشنبه 5 فروردین ، 10:32
چایت را بنوش ...

نگران فردا نباش ...

از گندمزار من و تو ....

مشتی کاه میماند برای بادها ...
ادامه
دلـــنــوشــتــه  , amozande
چهارشنبه 1 فروردین ، 18:39
سلام وقت بخیر سپاس صبا خانم عید شما هم مبارک سال پر خیر و پر برکتی داشته باشید
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
حواستان به داشته های زندگیتان باشد.

اینکه یک رابطه ی با کیفیتِ عاشقانه را

به خاطر چند رابطه ى نصفه و نیمه اجتماعی ، از دست می دهید ،

از دست دادنِ کمی نیست !

اینکه یک فردِ مناسب وایده آل را

با افرادی که اسم رابطه شان هم حتی " دوستیِ معمولی " ست عوض می کنید ،

تعویضِ ساده ای نیست !

یادتان نرود که چه چیزی را

در قبالِ چه از دست می دهید ...

نکند برای برداشتن چند تکه سنگ زیبا از روی زمین ،

الماسِ باارزشی را که در دست دارید ، از دست بدهید !

نگاهتان به دستِ خودتان باشد ،

به اَلماستان !

زمین ،

همیشه پر از تکه " سنگ های بی ارزش " است.
ادامه
کامنت بنویسید...
دلـــنــوشــتــه  , amozande
یکشنبه 30 اردیبهشت ، 10:30
سپاس دوستان عزیز
ادامه
نازنین سالمی , bahar163
پنجشنبه 27 اردیبهشت ، 19:50
زیباست
ادامه
نادر شکیبایی , nooyan43
چهارشنبه 15 فروردین ، 19:50
خیلی زیباست
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
دکتری برای خواستگاری دختری رفت

ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاید!

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت:

در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خانه های مردم رخت و لباس میشست

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است

نه فقط این، بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است

به نظرتان چکار کنم!!

استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم ؛

به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد

زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید ،

طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت:

ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی! من مادرم را به امروزم نمیفروشم

چون اون زندگی اش را برای آینده من تباه کرد!!

هر کس مادرش رو دوست داره اینو برا تمام اد لیستاش بفرسته..

خاک پاتم مادر...
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
برگ در هنگام زوال مےافتد
و میوه در هنگام کمال ...

بنگر که چگونه مے افتے،
چون برگے زرد
یا سیبے سرخ ...
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
الهی به روزگار دوستانم آرامش
به زندگیشان عافیت،به عشقشان ثبات
به مهرشان وفا، به عمرشان عزت
به رزقشان برکت، و به وجودشان صحت بده...
با آرزوی سالی پر از شادی و سلامتی و موفقیت
برای ...............
ادامه
کامنت بنویسید...
مجید فاتحی , majid13520
جمعه 3 فروردین ، 12:05
**
ادامه
پگاه م , pegah811
دوشنبه 28 اسفند ، 11:35
الهی امین.
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
مرگ هم آرامش خوبیست می فهمم ولی
این که تا کی درصف این انتظارم خوب نیست

#محمد_علی_بهمنی
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
می‌آیی، بیا
نمی‌آیی، نیا!

چیزی كه فراوان است
اینجا
تنهاییِ بی دریغ من است...

#سیدعلی_صالحی

ادامه