مجید فاتحی , majid13520

مجید فاتحی

 اخر هفته خوبی رو براتون ارزو می کنم ............
مجید فاتحی , majid13520

مجید فاتحی

مطالبدوستان 12
مجید فاتحی , majid13520
موافقی ناموسا ؟
1 - آره
2 - نه

*•.¸★★¸.•¨`*•.¸★` پُسـت مجـدد کنیــد *•.¸★★¸.•¨`*•.¸★`*•.¸★
....♥▬★▬▬▬▬▐♥ با کامنت گذاشتناتون از ما حمایت کنید ♥▌▬▬▬▬▬★▬♥
......`*•.¸★★¸.•¨`*•.¸★` میپسندم فراموش نشه *•.¸★★¸.•¨`*•.¸★`*•.¸★
......`*•.¸★★¸.•¨`*•.¸★` رسانه بکس فشن *•.¸★★¸.•¨`*•.¸★`*•.¸★
ادامه
99
مجید فاتحی , majid13520
در روزگاری زندگی می کنیم که: هرزگی "مد" است! بی آبرویی "کلاس "است!

مستی و دود "تفریح" است! رابطه با نامحرم"روشن فکری" است!

گرگ بودن "رمز موفقیت" است! بی فرهنگی "فرهنگ" است!

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه"رشد وبلوغ" است!!!!
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.

لا یــــــــــــــــــــــک بارون کـــــنـــــیــــــــــــد..
روی لینک زیر کلیک کنید
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
زندگی مثل پیانوست دکمه های سیاه برای غم ها

و دکمه های سفید برای شادی هاست

اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت

که دکمه های سفید و سیاه را باهم فشاردهی
ادامه
کامنت بنویسید...
شبنم سیفی , amenehrs
دوشنبه 21 اردیبهشت ، 12:20
زیباست
ادامه
نیلوفر هژبری , nilogalaxy
شنبه 19 اردیبهشت ، 11:57
عالی
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
لذت بردن را یادمان ندادند
از گرما می نالیم، از سرما فرار می كنیم
در جمع از شلوغی كلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می كنیم
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس !
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم كه بهترین روزهای زندگیمان را تشكیل می دهند، مدرسه، دانشگاه، كار..
حتی در سفر همواره به مقصد می اندیشیم بدون لذت بردن از مسیر!
غافل از اینكه زندگی همان لحظاتی بود كه میخواستیم بگذرند
آیا مشكل ما در فهم زندگیست؟
به قول استاد هوشنگ ابتهاج بنشینیم و بیندیشیم..
ادامه
کامنت بنویسید...
راحله  , zzzzza_000
دوشنبه 18 دی ، 13:03
L
I
K
E
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
سه شنبه 25 فروردین ، 14:04
+++
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
خیلی عالــــــیه .....
در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند
که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چ
یزی نگفت ، و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد :
چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!


امید
OMID
« برای دوستان خود این مطالب را با داغ کردن به اشتراک بگـذارید »

با کلیک بر روی لینک زیر میتوانید مطالبه بیشتری را ببینید
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم...
ادامه
کامنت بنویسید...
کژال  , 65kazhal
چهارشنبه 13 دی ، 14:03
ادامه
اعظم فرهادی , az_fa
سه شنبه 25 فروردین ، 13:33
لایک
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
هنوز منتظر گفتن این حرف ام:
آمده ام ای شاه پناهم بده
خط امانی،ز گناهم بده
♥ೋღ☃ღೋ♥ ♥ೋღ☃ღೋ
و تـآریکے وجـودِ آسمـان را در آغـوش کشیـد ُ
ماه معنـا پیـدا کــرد …
و تــو سیــآهےِ شـب رآ بـه سـر انداخـتے ُ
شـدے مــآهِ چـــــــــــــــآدرت!
و دُشمـن،
مــآه وجودے ِ تـو را نشـانه رفـت . . . !
آری مشکی رنگ عشقه....
همان رنگ چـــــــــــــــــــــــــادرت...
بـــــــــــــــــــــــــــــانوی محجبه سرزمینم
باید بوسه زد برنجابت قدم هایی که برمیداری…
چهرهٔ معصومانه ات زیرنقاب چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر ،
گنج وجودی پنهان کرده پشت چــــــــــــــــــــــــــــــــــادرت…
نجــــــــــــــــــــــــــــــــــابت صدایت
،صــــــــــــــــــــــــــــــــــلابت گام هایت،
دل رحــــــــــــــــــــــــــــــــــیمت …
رفتار زهــــــــــــــــــــــــــــــــــرا گونه ات
تمــــــــــــــــــــــــــــــــــامـــــــــــــاً ،
بوی عطــــــــــــــــــــــــر”خـــــــــــــــــــــــــدا “
می دهد … ؛

♥کپی مطالب با ذکر صلوات آزاد است♥

✿◕ ‿ ◕✿ رسانه دختران چادری ✿◕ ‿ ◕✿
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
.
.
.

√ میپسندم √ داغ (پست مجدد) √ کامنت

★★ برای دوستان خود این مطلب را با داغ کردن به اشتراک بگـذارید ★★

▬◄شما رسانه ما هستید! با پسندیدن و پست مجدد مطالب رسانه ما رو یاری میکنید! متشکرم ✿

▬◄برای اینکه بتونید کامنت بزارید ابتدا "این رسانه را می پسندم" بزنید

▬◄برای مشاهده کتیبه های بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
اگه موافقی پسند بزن

رسانه آستان رو پسند بزنید
شبکه مجازی آستان
مکانی برای گفتنی های
ناگفته نسل جوان به بزرگان نظام
هر انتقاد و پیشنهادی که دارید می توانید در کامنتها باز گو کنید
رسانه آستان را پسند بزنید
روی لینک زیر کلیک کن
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
حاج آقاگفت دوست دخترداشته باش!!!!!!!!!

پسر جوان: سلام حاج آقا، ببخشید مزاحم شدم. می‌شه یه سؤال خاص بپرسم؟

حاج آقا:سلام عزیزم، بپرس.

پسر جوان: دوست دختر اشکال داره؟

حاج آقا:نه خیلی هم خوبه. اگه دختر خوبی سراغ داری از دستش نده.

پسر جوان:حاج آقا جدی می‌گم، درست جواب بدید.

حاج آقا:منم جدی می‌گم اصلاً خدا جنس دختر و پسر رو برای هم جذاب آفریده که به هم علاقه‌مند بشن و از هم لذت ببرن.

پسر جوان:پس من با مجوز شما فردا می‌رم با یک دختر دوست می‌شم ها، ok؟!

حاج آقا:خیلی خوبه، اگه لازم شد خودمم کمکت می‌کنم.

پسر جوان:ایول حاج آقا ، دمتون گرم، اصلاً فکر نمی‌کردم این‌قدر پایه باشین!

حاج آقا:حالا کجاشو دیدی! البته اگه می‌خوای با مجوز من بری، لطفاً همون جوری که من می‌گم اقدام کن.

پسر جوان:چشم حاج آقا ، خیلی با حالی!

حاج آقا:حالا کسی رو هم سراغ داری برای خودت؟

پسر جوان:راستش یک نفر هست که ازش خوشم اومده.

حاج آقا:به به مبارکه. پس زود باش که طرف از دست نره!

پسر جوان:چه کار کنم؟ خودتون گفتید همه اقدامات با هماهنگی شما باشه!
حاج آقا:تلفن بزن به خونه طرف و با مادرش یا پدرش قرار خواستگاری رو بذار، در مورد نوع و رنگ دسته گل خواستگاری هم می‌تونی از سلیقه خیلی خوب من استفاده کنی!

پسر جوان:حاج آقا سر کارمون گذاشتی؟! من فقط می‌خوام باهاش دوست بشم. نه عشقی در کاره و نه ازدواج. مثل یک دوست.

حاج آقا:یعنی چه جوری؟

پسر جوان:مثل همه دوستای دیگه‌ام.

حاج آقا:پسرا؟

پسر جوان:بله.

حاج آقا:یعنی اصلاً جنسیت در کار نیست؟

پسر جوان:نه باور کنید اصلاً نیست. فقط یک رابطه عاطفی و دوستانه است. برای مثلاً درد دل کردن و...

حاج آقا:باور می‌کنم البته در یک صورت.

پسر جوان=چی؟

حاج آقا:این دوست رو که فقط برای عواطف و دوستی می‌خوای و توجهی هم به جنسیتش نداری از بین پسرها انتخاب کنی.

پسر جوان:آخه نمی‌شه که... .

حاج آقا:چرا نمی‌شه اتفاقاً چون پسر هستن بیش‌تر هم درکت می‌کنن.
پسر جوان:نه حاج آقا دختر خیلی عاطفی‌تره!

حاج آقا:پس جنسیت هم مهمه!

پسر جوان=یعنی می‌خواین بگین من قصدم شهوت‌رانی با دختر مردمه؟!

حاج آقا=نه عزیزم من چند ساله که می‌شناسمت و می‌دونم پسر پاکی هستی فقط می‌خواستم بدونی و بدونم که اون چیزی که تو می‌خوای فراتر از یک دوست معمولیه، چیزی می‌خوای که به خصوصیات زنانه و دخترانه مربوط می‌شه و توی پسرها پیداش نمی‌کنی و مطمئن هستم تمایل جنسی به معنای خاصش منظور تو نیست. درسته؟

پسر جوان:بله

حاج آقا:پس حالا از اول بپرس تا جواب بدم.

پسر جوان=دوستی با دختر بدون دید جنسی و شهوت اشکال داره؟

حاج آقا=جواب چه جوری می‌خوای؟ شرعی؟ عقلی؟ روان‌ش
ناسی؟ اجتماعی؟ و...

پسر جوان:یک جواب می‌خوام که قانع بشم، آخه خیلی از هم‌کلاسیام دوست دختر دارن و به نظر میاد هیچ مشکلی ندارن و من احساس کمبود دارم. آخه من که نمی‌فهمم چند دقیقه در روز پیامک زدن و چند دقیقه صحبت با یک دختر چه مشکلی برای من می‌تونه ایجاد کنه؟

حاج آقا=نظر خودت چیه؟

پسر جوان=نمی‌دونم واقعا گیجم. از یک طرف خیلی‌ها رو می‌بینم که این‌جور رابطه رو دارن و هیچ مشکلی هم ندارن و از طرفی خیلی‌ها هم که آدم‌های باسوادی هستن و من قبولشون دارم با این کارها مخالفن. ولی واقعاً نمی‌تونم قبول کنم که خدا از لذت بردن من (که به هیچ کسی هم آسیب نمی‌زنه) ناراحت بشه.

حاج آقا=به نظرت کی می‌تونه حرف آخر رو بزنه؟

پسر جوان=شما بگید.

حاج آقا:اگه تو یک وسیله برقی گرون قیمت و حساس بخری، از کجا می‌فهمی که چه‌طور باید ازش استفاده کنی که آسیبی نبینه و بهترین کارآیی رو داشته باشه؟

پسر جوان=از کاتالوگش.

حاج آقا:کاتالوگش رو کی می‌نویسه؟

پسر جوان=کارخونه سازنده‌اش.

حاج آقا:وقتی تو اون جنس رو خریدی و پولش رو دادی، چه دلیلی داره که کارخونه تو رو امر و نهی کنه و از بعضی استفاده‌ها منعت کنه و تو چرا باید به دفترچه راهنمایی که کارخونه نوشته عمل کنی؟

پسر جوان=سودش به خودم می‌رسه چون اگه به دفترچه عمل نکنم خودم ضرر می‌کنم.

حاج آقا:قبول داری که دستورات سازنده هر وسیله در واقع دستور به تو نیست بلکه خبر دادن به تو از یک واقعیت‌هایی درباره وسیله‌ای هست که مالکش هستی؟

پسر جوان=بله کاملاً.

حاج آقا:پس ببین نظر سازنده‌ات چیه. هر جا خدا می‌گه این کار واجبه یعنی برای این‌که جسم و روحت بهترینکارآیی و کم‌ترین آسیب رو داشته باشه این کار ضروریه و اگه می‌گه این کار حرومه یعنی این کار باعث آسیب به جسم یا روحت می‌شه. وگرنه خدا نه فقط از لذت بردن انسان از جنس مخالفش ناراحت نمی‌شه بلکه همون جوری که گفتم، اصلاً مرد و زن رو برای هم جذاب آفریده که از هم لذت ببرن.

پسر جوان=پس به نظر شما هم این کار اشکال داره؟

حاج آقا:به نظر من، نه. به نظر سازنده من و تو.

پسر جوان=می‌شه بگین چه ضرری داره؟ آخه من که فقط یک رابطه عاطفی و دوستی می‌خوام!

حاج آقا:البته رابطه‍ای که فقط با یک جنس مخالف حاصل می‍شه.

پسر جوان=اگه خدا این دوستی رو منع کرده پس به این نیاز من چه جوابی می‍ده؟

حاج آقا:ازدواج.

پسر جوان:حالا کو تا ازدواج؟!

حاج آقا:بله قبوله که فاصله بلوغ جنسی تا ازدواج خیلی زیاده اما اگه می‌خوای از ازدواجت لذت کامل رو ببری باید این دوره محرومیت رو تحمل کنی.

پسر جوان:چه ربطی داره؟ این دوستی برای ارضای عواطفه و ازدواج برای ارضای خ
یلی چیزای دیگه. من تا زمانی که بتونم ازدواج کنم با یک نفر دوست هستم که آرامش داشته باشم.

حاج آقا:یعنی بعد از ازدواج آرامش نمی‌خوای؟

پسر جوان:چرا.

حاج آقا:از همسرت یا باز هم از یک دوست دیگه که کسی غیر از همسرت باشه؟

پسر جوان:نه دیگه، ما از اوناش نیستیم. اون موقع فقط همسر.

حاج آقا:اصطلاح بیسکویت قبل از غذا رو شنیدی؟

حاج آقا:منظورتون چیه؟!

حاج آقا:یک روز مثلاً ساعت ۱۲ ظهر می‌ری خونه و گرسنه‌ای اما به دلایلی قراره ساعت یک غذا بخوری. اگه تا قبل از غذا بخوای یک کیک یا بیسکویت یا شیرینی یا... بخوری، مامانت چه عکس‌العملی نشون می‌ده؟

پسر جوان:می‌زنه توی سرم و می‌گه یک کم جلو اون شکمتو بگیری نمی‌میری که! صبر کن یه ساعت دیگه غذا میارم.

حاج آقا:مامانت از گرسنگی تو لذت می‌بره یا از خوردن تو ناراحت می‌شه؟

پسر جوان:هیچ‌کدوم. فقط می‌خواد اشتهام کم نشه و غذام رو با لذت و کامل بخورم.

حاج آقا=دوست دختر قبل از ازدواج هم حکم همون بیسکویت قبل از غذا رو داره! هر قدر ازش لذت ببری به همون مقدار از لذت ارتباطت با همسرت کم می‌شه حتی اگه این لذت بردن فقط در حد حرف زدن باشه. یا دست دادن یا... .

پسر جوان:تا حالا این جوری نگاش نکرده بودم.

حاج آقا:یک جمله هم بگم شاید خیالت راحت‌تر بشه. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرمایند: برای هر کسی مقدار خاصی روزی مشخص شده (که البته راه‌هایی برای افزایش اون هست) و اگه کسی بخواد از راه حرام به روزی بیش‌تری برسه، به همون مقدار از حلالش کم می‌شه. لذت هم یکی از روزی‌های ماست اگه قراره تو در عمرت ۱۰۰ واحد لذت ببری، می‌تونی همه‌ش رو از همسرت ببری و می‌تونی ۱۰ یا ۲۰ یا ۵۰ تاش رو از بیسکویت قبل از غذا ببری و بقیه‌اش رو با همسر آینده‌ات. به نظرت تو کدوم حالت زندگیت گرم‌تره؟
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
تازه فهمیدم که بازی های کودکی حکمت داشت:

زوووو:تمرین روزهای نفس گیرزندگی

آلاکلنگ:دیدن بالا پایین دنیا

سرسره:تمرین سخت بالا رفتن و راحت پایین آمدن

هفت سنگ:تمرین نشانه گرفتن به هدف

وسطی:تمرین همیشه در وسط میدان بودن

پریاپوچ:دقت در انتخاب

خاله بازی: آیین مهمانداری

آسیا بچرخ : حمایت از همدیگر و متحدشدن

یه قول دو قل :مشکلات اگر یکی یکی مانند سنگ سخت باشد از

پس آن برمی آییم،

یادش بخیر، اونروزا. درس یاد گرفتن. زندگی چه ساده بود،...!
ادامه
کامنت بنویسید...
راحله  , zzzzza_000
دوشنبه 18 دی ، 12:56
Very niceeeee
ادامه
شیدا      , sheida_fe
سه شنبه 25 فروردین ، 13:33
لایکککک++++++++
ادامه
بی مریم شایسته , bimaryam2014
دوشنبه 24 فروردین ، 18:02
++++++++++++++++++++++
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
خواجه عبداله انصاری فرمود :

بدان که ، نماز زیاده خواندن ، کار پیرزنان است

و روزه فزون داشتن ، صرفه ی نان است

و حج نمودن ، تماشای جهان است .

اما نان دادن ، کار مردان است...
ادامه
کامنت بنویسید...
بی مریم شایسته , bimaryam2014
دوشنبه 24 فروردین ، 18:03
کاش از این مردان در روزگارما می بود!!!!!!!!
ادامه
مجید فاتحی , majid13520
یادش بخیر قدیما چقد برام کامنت قلب میذاشتن . چقد قربون صدقم میرفتن!
.
.
شمام بگید آره یادش بخیر
الکی مثلن من خیلی محبوب بودم
ادامه
کامنت بنویسید...
بانو یزدی , yazdi217
جمعه 22 خرداد ، 21:20
آره یادش بخیر
ادامه
خانم معین  , missmoin
سه شنبه 25 فروردین ، 18:35
عجب
ادامه
شیدا      , sheida_fe
سه شنبه 25 فروردین ، 13:34
ادامه