مجتبی ستوده , kataj

مجتبی ستوده

 آخرین فریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد         @mrmim1985  
مجتبی ستوده , kataj

مجتبی ستوده

مطالب
مجتبی ستوده , kataj
بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود،

عاقبت بارید

تو بعدِ سال ها به خانه‌‌ام می آمدی



تکلیفِ رنگ موهات

در چشم‌هام روشن نبود

تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع‌های روی میز

روشن نبود…

من و تو بارها

زمان را

در کافه‌ها و خیابان‌ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می‌گرفت



در زدی

باز کردم،

سلام کردی

اما صدا نداشتی،

به آغوشم کشیدی

اما

سایه‌ات را دیدم

که دست‌هایش توی جیبش بود.

به اتاق آمدیم

شمع‌ها را روشن کردم

ولی هیچ چیز روشن نشد

نور،تاریکی را پنهان کرده بود



بعد، بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، گوشه‌ی تقویم نوشتم:

نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند

برای دیدن هیچ‌کس نیامده است

پاییز 1389
ادامه
99
42
3
1
بی تا خرّم , parimehraban
شنبه 2 اسفند ، 11:13
بسیار زیبا ....
-----
من " کمی " بیشتر از عشق ، تو را می فهمم ...
راه زیاد است ، مهم نیست !
گاهی در این برهوت
سرگردان می شوم ، مهم نیست !
باد پسم می زند مدام ،
سرما می رود توی جانم ،
مهم نیست !
خودم را بغل می کنم !
فقط می خواهم بدانم جاده هر قدر دراز و طولانی باشد ،
آخرش یک جایی تو ایستاده ای ؟! بین راه
گاهی آدم هایی را می بینم
که آخر جاده شان هیچکس نیست . . .
از این برهوت می افـتند به برهوت دیگر !
و همین هراسانم می کند . . .
و همین باعث می شود
تنهایی ِخودم را دوست بدارم ،
آخر من که جز تو کسی را ندارم .
ادامه
مینا مـــــــ ــــی نآیی , mina860
چهارشنبه 29 بهمن ، 21:52
like
ادامه
مجتبی ستوده , mehrngo
چهارشنبه 29 بهمن ، 20:25
دیگر تمام شد ، تو برو خسته ام نکن ............................. این دل به نام تو زنجیر گشته است
ادامه
مجتبی ستوده , kataj
مجتبی 4 سال پیش
یک لحظه مکث‌کرد خیال وگرنه از پل‌گذشته بودیم و حالا داشتیم برای همه‌چیز دست تکان می‌دادیم
33
2
بی تا خرّم , parimehraban
شنبه 2 اسفند ، 11:15
هر صبح
با طلوع آفتاب
آمدنت را
به آینه ها وعده می دهم
ساعت ها را عقب می کشم
پرده ها را کنار می زنم
و دوباره نقش دیده بانی را بازی می کنم
که پایان جنگ را خوب میداند و
باز هم کشیک می دهد !
عشق
از تمان بزدلان جهان
دلیرانی بی چون و چرا ساخته
که پایان تلخ هر آغاز را هم بدانند
تنها به شیرینی اش فکر میکنند...!
ادامه
مینا مـــــــ ــــی نآیی , mina860
چهارشنبه 29 بهمن ، 21:53
like
ادامه
مجتبی ستوده , kataj
واقعیتی درباره پسران :
ممکن است تمام روز سرو گوششان بجنبد ....

اما قبل از خواب ؛ همیشه به دختری که واقعا دوستش دارند فکر میکنند !


واقعیتی درباره دختران:

ممکن است تعداد زیادی طرفدار داشته باشند....

اما قلبشان ؛ فقط متعلق به یک نفر خاص است ...

















مترسک دیوونه
--------
پ ن : به سلامتی دختر و پسرای ایرونی
ادامه
782
682
22
مسعود کاردرست , marmolak2010
شنبه 5 فروردین ، 10:48
اووو یس
ادامه