نرم افزار اندروید کلوب
سکوت   , jamkaran

سکوت

 «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ»(قصص/24)
سکوت   , jamkaran

سکوت

مطالب تصاویر 72
سکوت   , jamkaran

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست.


فروغ فرخزاد


ادامه
99
سکوت   , jamkaran
گاه میتوان براى عزیزى چند سطرسكوت یادگاری گذاشت تادر خلوت خود هرچه خواست آن را معنا كند.
ادامه
سکوت   , jamkaran
قاصدک ها برای پرواز جدایی را برمی گزینند و این آغاز سرگردانی هاست.
ادامه
سکوت   , jamkaran
میدونی غریبی چیه؟

هر وقت از صدا و نگاه اونی که آرومت می کنه دور شدی ، غریبی!

ادامه
کامنت بنویسید...
محمد جواد امینی بروجنی , javadamini61
جمعه 25 فروردین ، 17:49
غریبم
ادامه
سکوت   , jamkaran
دل ، گـرفتگی اش بـه کــنار/ تنگی اش هــم کـه خـوب ، عــادت شــد ! /مُــردگـی اش هـم بـی خـــیال !/ امّــا لامصّـب ، نگـــران است !
ادامه
سکوت   , jamkaran
شمع من چراخاموش شدی ؟
  مادر چرا رفتی؟؟   شمع من چراخاموش شدی ،تو خاموش شدی و من هنوز تا صبح بیدارم … جای خالیت هنوز مرا بیدار نگه می دارد چرا خفته ای، مگر نه که دلواپس دخترانت بودی ، تو که بیخیال ما نشده ایی ؟شده ایی؟ مادر مهربانم سیاه پوشیده ام برای آرزوهای کوچکت برای چشمهای پر فروغت برای انگشتان مهربانت برای خانه ای که در ان قدم می زدی . مادرم شاید سهم تو رفتن و رسیدن به خدا باشد و سهم من اشک وحسرت خوردن . برای سرنوشت من تو دلواپسترین بودی
ادامه
سکوت   , jamkaran
« دیگر نمیخندم.... »
نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم دگر پیمان عشق جاودانی  با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم  شما کینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت  ز قلب آسمان جهل و نادانی  به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت  تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید  شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی  بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟  شما ، رقاصه های بی سر و بی پا  که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه  چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت  به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت سحر تا شام می رقصید  قسم : بر آتش عصیان ایمانی  که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم  که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم  پای می کوبید و می رقصید  لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید  می بینم که می لرزید و می ترسید  از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم  که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی  خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی  و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی  کنون خاموش ،‌در بندم  ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم
كارو
ادامه
سکوت   , jamkaran
آنقدر دل اتم پر بود...

که با شکافتنش دنیایی لرزید.....

دل من نیز پر بود...

وقتی شکست..

سکوتی کرد که دنیایی ارزید
ادامه
سکوت   , jamkaran
نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم

بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم

بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟

تو که مادرم بودی چرا رهایم کردی

ادامه
سکوت   , jamkaran
بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست

ادامه
کامنت بنویسید...
نادره ایرانی , nf1970
جمعه 26 اسفند ، 16:25
مادر را با هیچ بیانی نمی توان تعریف کرد نبودن در کنارش ارامش رااز ادم میگیره وبودنش ارامش میده
ادامه
سکوت   , jamkaran
جمعه 26 اسفند ، 14:23
مینویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال میبافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار
بدون تو قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم
ادامه
سکوت   , jamkaran
..عیداست.بسی بدون مادر من غم دارم
عاشقم.ولی ولی در زندگی محبت مادر کم دارم
در دل غم هجرت مادر دارم
هنوز داغ او.سوز در دل دارم
داغ هجرت مادر...داغ است
غم ندیدن روی مادر....خیلی گران است
مادر زیر یک خروار خاک است
دلم هروز از غمش در فراغ است
قدر چمن بلبل افسرده می داند
غم مادر مادر مُرده می داند
ادامه
سکوت   , jamkaran
عیدت مبارک مادر

آخرین پنجشنبه سال است همه آرامستان ها به رسم بر پایی سنت دیرینه " پنجشنبه آخر سال " پر شده است از حضور ما زندگان، حضوری توام با ابرهای اسفند ماه و زمستانی که روز های آخر بودنش را نفس می کشد و بهاری که بی تاب آمدن است. پنجشنبه آخر سال، دلت می ماند که دلگیر شود از نبودن آنهایی که دوستشان داری و یا خوشحال بشود از بی تابی بهاری که می خواهد بار دیگر همه رستنی های سبز رنگش را به تو هدیه کند!   امروز آرامستان ها پر  از " حمد و سوره " هایی که بر زبان می رانیم ، پر است از  حسرت هایی که برای نبودن عزیزی کشیده می شود و به حرمت حکمت خداوند با گفتن " هر چه حکمت اوست" فرو می نشیند.       هر چه به سال تحویل نزدیک تر می شویم      انگار دلمان خیلی بیشتر می گیرد از نبودن هایی که به بودنشان عادت داشتیم!         دلمان می گیرد برای آنها که خاک را در آغوش دارند و انگار به هر رستی و سبزه ای نزدیکترند!   آخرین پنجشبه . دلم برای مادرم  تنگ شده، ؟! شابد تو هم اینطور باشی  حق داری دل تنگ باشی! حق داری دل تنگی ات را با اشکی از چهره فرو بنشانی و  خودت را به قدرت وصف نشدنی " رویا " بسپاری و  به یاد همه خاطراتت با اویی که امسال عید در کنارت نیست، لبخند بزن.    پنجشنبه آخر سال است، می گویند این روز ها خفتگان ابدی در خاک بوی آرد تفت داده، گلاب و زعفران را حس می کنند و  چشم به راه می مانند تا بروی به خانه از جنس خاک و سنگشان.   به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ...       شعر زیبای سهراب یادم می آید وقتی سبزه های روبان قرمز را بالای مزارها می بینم، آری بیشتر یاد این شعر سهراب می افتم وقتی مادری را می بینم که با چشمی اشک آلود با گلاب سنگ مزار فرزندش را می شوید! شاید بشود شعر سهراب را جوری دیگر برایشان بخوانیم، " به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من به سراغ من اگر می آیید قل هو والله را بر زبان جاری کنید به سراغ من اگر می آیید با گلابی سنگ مزارم را تر کنید به سراغ من اگر می آیید ... "   این پنجشنبه آخر سال هم به دیدارشان می رویم، دیدار آنهایی که چشم انتظاری شان را نمی بینیم و صدایشان را نمی شنویم.   یادشان بخیر. یاد همه آنهایی که دیروز بودند و امروز نه، همه آنهایی که پارسال رخت و لباس عید خریدند و امسال نه، هم آنهایی که لحظه تحویل سال صورتشان را بوسیدیم و عید زمان را تبریک گفتیم و امسال تنها با خواندن فاتحه ای یادشان می کنیم.   زندگی میهمانی و جشن آمدن ها و رفتن هایمان است. واقعیتی که بی شک روح و دلمان را می آزارد.   دلم گرفته مادر      عیدت  پیشاپیش مبارک             این اخرین پنج شنبه سال کنارمان نیستی ، بقیه سالها را بدون تو چکنم    
ادامه
سکوت   , jamkaran
به كه باید دل بست؟
به كه شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت، همه از كینه پر است.
هیچكس نیست كه فریاد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گوید
نیست یكتن كه در این راه غم آلوده عمر ـ
قدمی، راه محبت پوید
***
خط پیشانی هر جمع، خط تنهائیست
همه گلچین گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بیفردائیست.
***
به كه باید دل بست؟
به كه شاید دل بست؟
نقش هر خنده كه بر روی لبی میشكفد ـ
نقشه یی شیطانیست
در نگاهی كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حیله پنهانیست
ادامه
سکوت   , jamkaran
بعضی حرف ها مال نگفتن اند..
مال آلوده نشدن در دایره کلمات..
همان جا، کنج پستوی دل که باشند حرمت دارند..
زاده که شوند، انگار مرده اند...
ادامه
سکوت   , jamkaran

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم

هر کسی که می آید مسافر است

میِ شکند هم نمازش را هم دلم را...
ادامه