نرم افزار اندروید کلوب
سکوت   , jamkaran

سکوت

 «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ»(قصص/24)
سکوت   , jamkaran

سکوت

مطالب تصاویر 72
سکوت   , jamkaran
سکوت 9 سال پیش
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها، ای تدبیر کننده روز و شب،ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر،حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
99
کامنت بنویسید...
رویا ش , rzshirdel
یکشنبه 29 اسفند ، 11:13
الهی آمین. التماس دعا. انشالله سالی سرشار از موفقیت و شادی و سلامتی باشه برای همه انسانها
ادامه
سکوت   , jamkaran
یکی بود یکی نبود
  همیشه یکی بود ، یکی هم نبود. اونی که بود غمگین بود ، می خواست که نبود. اما محکوم بود . محکوم بود به بود. همیشه تنها بود، خسته بود ، متنفر بود از اینکه بود و باید می بود! دلش می خواست اونی که نبود ،بود!!! یعنی اینکه یا خودش می شد اونی که نبود ، یا اونی که نبود هم بود... یعنی اینکه به جایه یکی بود یکی نبود می شد دوتا بود      یا      دوتا نبود.
ادامه
سکوت   , jamkaran
صبوری



 درگستره باریک
افق باورهایم
با دلی افسرده و خسته
با تلاطمی ناباور
گمگشته وحیران درجنگل گیسوانت
از خرمن یخ زده نگاه خویش
به خاکستر زندگی ام می نگرم
و التهاب لحظه های بی تو بودن را تجربه می کنم
و غرور همیشگی ترا در پس این انتظار
بر تن شکسته ام
به تمنای وصال تو صبوری می کنم.  
ادامه
    کامنت بنویسید...
    سارا جوجو , parsicachat
    یکشنبه 22 اسفند ، 02:24
    محبوب ترین چت روم ایرانی : www.parsicachat.com

    همین حالا بیا به جم ما بپیوند
    ادامه
    سکوت   , jamkaran
    منتظر نیامدنت بودم

                                          عبور تو از حوالی چشم های من
    تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود
    چراکه من...
    همیشه منتظر نیامدنت بودم

    ... !
    ادامه
    سکوت   , jamkaran
    مداد رنگیها
    مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کسی به او کار نمیداد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}... یک شب ک مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند... مداد سفید تا صبح کار کرد...             ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...          صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد  
     
    ادامه
    سکوت   , jamkaran
    10 سال پیش
    ما .....
    صفر را بستند  تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم

    !
    ادامه
    سکوت   , jamkaran
    10 سال پیش
    منم همان.........
     
    خدایا    منم همان خسته و دل شکسته    منم همان مسافر بی همسفر مانده   منم همان دل بسته به تنهائی های ناتمام   منم همان مرداب سکوت در جنگلی از هیاهو   منم همان قایق رو به غرق در اقیانوس غم   منم همان کتاب پر حرف اما نا توان در گفتن   منم همان اشک های خشکیده از نا امیدی   منم همان دوستدار یاران که همه فراری اند از من   منم همان درخت پر برگ و سایه دار٬ اما تبر خورده و ایستاده    منم همان خشکی منتظر امواج دریا   منم همان باور نکرده ز یاران   منم همان نگاه عمیق اما پر ز اندوه    منم همان موسیقی های غمگین   منم همان شعر های دل شکن از دنیا   منم همان ابر سیاه پر اشک اما٬منتظر بارش   منم همان خسته و دل شکسته از خویش   منم همان خسته و دل شکسته    منم همان ................ 
    ادامه
    کامنت بنویسید...
    مارال صولتی , mari_k
    یکشنبه 8 اسفند ، 07:45
    پیشاپیش تولدت مبارك
    ادامه
    سکوت   , jamkaran
    سکوت 10 سال پیش
    در انتظار چیستی؟؟ اینجا هنوز تاریکی ست... تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست …وقتی دریچه مسدود است..........
    سکوت   , jamkaran
    سکوت 10 سال پیش
    دنیا کوچکتر از اونه که ما تصور می کنیم .فقط با یک عکس بزرگ چشمامونو پر می کنم..!
    کامنت بنویسید...
    سید بهنام حسینی , saamjon
    سه شنبه 26 بهمن ، 07:59
    قلب انسان به اندازه مشت اوست ولی با این حال دنیا کوچکتر از قلب آدمیست چرا که گاهی میتواند دنیا را با تمام عظمتش نادیده بگیرد
    ادامه
    سکوت   , jamkaran
    شال گردن اضافی ...


    تنهایی ...   تنهایی ...   از تنهایی گریز نیست   بگذار آغوشم   برای همیشه یخ بزند   نمی خواهم   کسی شال گردن اضافی اش را   دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد ..




    ادامه
      کامنت بنویسید...
      لیا الف , kontorol29
      سه شنبه 7 شهریور ، 02:19
      likeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
      ادامه
      آریا ملکی , earyaa
      شنبه 7 اسفند ، 13:22
      زیبا وبا احساس
      ادامه
      سکوت   , jamkaran
      نمی خواهم بمانم - می خواهم نباشم
      نمی­خواهم بمانم ، با که باید گفت؟ می­خواهم نباشم تا ندانم... دروغ را.. رنج را درد را عذاب را آخرت را! نمی­خواهم بمانم تا نبینم ... رنجور را اینچنین آشوب را می­خواهم دیگر نباشم ،                    نمانم،                    نبینم و ندانم.                                     با که باید گفت؟!.  با که باید گفت: که دیگر جایِ ماندن، حسِّ بودن، نایِ نالیدن هم در جانِ بی­جانم نیست؛    نمی­دانم در این وادی یا که در این فانی،      فقط می­دانم که نمی­خواهم بمانم – می­خواهم نباشم؛                          می­خواهم برای همیشه اندکی، گاهی، آسوده باشم.
      ادامه
      سکوت   , jamkaran
      اینبار تو پیدایم کن
            چقدر صبوری ای دل... همه چیز را از تو گرفته اند و تو سکوتت را نمیشکنی   فریادت را تا کی درگلویت به زنجیر میکشی که رها نشود؟؟؟ قصه ی بی انتهایی بی وفایی را بنویس.... برای همه تا بدانند آنکه از مهر و وفا دم میزد.... دروغ گو نبود اما دروغ گفت چه سرد است آن دلی که معنای بارانه غم را نمیداند... چشمانش اشک را تجربه نکرده و قامتش هرگز به کسی تکیه نداده است تکیه گاه دلم ویران شد... آوارهایش را نظاره کنم و ترکش کنم؟یا بمانم و زجر بازسازیش را تحمل کنم؟ چقدر فاصله است از حرف های پیچیده ی من..تا... قدرت درک تو چقدر افسوس... زندگی را زن میسازد....همه می گویند... پس مرد برای چیست؟؟؟؟؟خراب کردن؟؟؟ آنزمان که خواندم از عشق کودکی نادان بودم حال میدانم عشق پرونده ی قطوریست که هر صفحه اش هر روز سوزانده میشود آتشی در وجودش است که تورا نیز خاکستر میکند با خود من از نهایت تنهایی خود تورا به سوی سرزمین قلبم فرا میخوانم آنهنگام که دلت تنها شد کمی دلت که هوای وفا را کرد پنجره را باز کن و صدایم کن...آرام آرام ... باد همیشه از تو با من سخن میگوید اینبار تو پیدایم کن    
      ادامه
      کامنت بنویسید...
      حمید مهران , kieng
      پنجشنبه 5 اسفند ، 01:11
      هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است که درخیال خودم بی خیال من نشدی.
      ادامه
      سکوت   , jamkaran
      غروب جمعه




      چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
      چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

      خـلـیـل آتـشـین سخن تبــر به دوش بت شـکن
      خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی

      برای مـا که خسـته ایم و دل شکسـته ایم نه
      ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

      تمـام طـول هـفـته را در انتظار جمعه ام
      دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی





      ادامه
      سکوت   , jamkaran
      دور از این هیاهو
      دور از این هیاهو
      دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت و آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند. نه دیوار، نه در، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم، نه پایی که در نوردد مرزهایم، نه قلبی که بشکند سکوتم، نه ذهنی که سنگینم کند از حرف، نه روحی که آویزانم شود. من باشم و تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست !
      ادامه
        کامنت بنویسید...
        الهه صادقی , elaya
        چهارشنبه 29 دی ، 06:31
        الهه
        ادامه
        سکوت   , jamkaran
        سکوت 10 سال پیش
        • صفای این چمن از مرغان دیگر پرس كه من خزیده ام اكنون به آشیان سكوت