, islander_l3oy

Islander Boy

  , islander_l3oy

Islander Boy

مطالب
  , islander_l3oy
فردا
امشب غریبانه کوچه را گذشتم. فردا شهر غریبی را سفر.
امروز تاریکتر از شب٬ فردا را نمیدانم. دیروز را مانده ام٬ امروزم نیامده٬ فردا…! تمام نوشته هایم خط خط قدم هایی است که ناتوان٬ به سویت شتابزده می آیند٬ ولی بی فایده از ندیدن تو٬ کوچه را بر می گردند. به امید فردایی که نمی دانم. صدای برگشتنی زمزمه ی کوچه می شود٬ دو باره٬ سه باره٬ و چند باری شنیده ولی دیده نه... ! پژواک انتظار بود و بس. انتظاری ترسناکتر از تنهایی شبهای بی شبگردی که کابوسم می شدند. دیگر تمام شدم! سکوتی ممتد٬ انتهای کوچه فریادم میزند که بیا! من می روم٬ ولی کوچه بی پایان است! غرق در بینهایتِ کوچه. دیگر خودم را نمی یابم. خدا نگهدارم!!!
ادامه
99
  , islander_l3oy
Islander 9 سال پیش
بزرگترین افسوس آدمی آنست که می خواهد ولی نمی تواند.و به یاد می آورد روزی را که می توانست ولی نخواست ...!
  , islander_l3oy
Islander 9 سال پیش
کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد ... زندگی را بار دیگر دوره کرد.
  , islander_l3oy
Islander 9 سال پیش
حاصل عشق مترسک به کلاغ ... مرگ یک مزرعه است .