نرم افزار اندروید کلوب
حسین اشرفی , hoseinjaguar

حسین اشرفی

  مــهـــم نــیـــســـت چـــقـــدر بـــالایــــی، مـــهـــم ایـــنـــه که اون بــــالا لاشــــخــــوری یــــا عقاب . . hoseinjaguar.ir
حسین اشرفی , hoseinjaguar

حسین اشرفی

مطالب
حسین اشرفی , hoseinjaguar
------------------------------------------------------------------------
(~_^)✘ḆấṝỒ ḂἆX ḞᾸṧĦḭồṊ✘(~_^)

:(¯`·._.·[♥ پَسـَند و داغ فـــَرامــوش نـَشہ ♥]·._.·´¯):

------------------------------------------------------------------------
ادامه
99
حسین اشرفی , hoseinjaguar
حسین 4 سال پیش
مــهـــم نــیـــســـت چـــقـــدر بـــالایــــی، مـــهـــم ایـــنـــه که اون بــــالا لاشــــخــــوری یــــا عقاب . . hoseinjaguar.ir
حسین اشرفی , hoseinjaguar
حسین اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 4 سال پیش
شغل : بخور و بخواب کارمه الله نگهدارمه!

حسین اشرفی , hoseinjaguar
بسم الله الرحمن الرحیم

قبر زینبدن اوتور گرچه توتوب غم سینمی

زینبون گنبدینه نصب اولوب عباس علمی

تا کسه قـانلی علـم ریشـۀ ظلم و ستمی

او علم حشره کیمین گنبد زینبده اَسر

هـر اَسنده اوعلـم ریشۀ ظـلامی کسر

سانما عبـاس علمی دائمی ساکت دوراجاخ

دشمنون حیثیتین بیر گون اِله سیندیراجاخ

اونـدا وهابیلـره سیلـی محکـم وئراجاخ

محـو اولا تـا کی او وهـابیتین انجمنی

وئرار آخر آقامیـز دشمنه بیر تو دهنی

او امان نامه جیران سینه ظلمی جیراجاخ

دشمنین چونکی ستون فقراتین قیراجاخ

صورا وهـابیلـرین پرچمینی یاندیراجاخ

دییجاخ دینیله قـرآنی ساتانلار هانی بَس ؟

باجیمون قبرینه خُمپـاره آتانلار هانی بَس ؟

هانی خُمپـاره آتـانلار نیـه بس یوخدی سَسی ؟

نـه خیـال اِیلمـوسـوز ای طُلَقـا سلسله سی

اولما فکر ایلیوسوز کی باجیمون یوخدی کسی ؟

من کیمین قارداشی وار ؛ باد اَجل تک اَسرم

باجیمون قبرینه کیم چپ باخا نَسلین کسرم

بئله فکر ایلمیـون سـوز اله بوردا قالاجاخ

هَله منن صورا مهدی ده گلوب قان آلاجاخ

تک به تک جانلاروزا هِیبتی لرزه سالاجاخ

یکسره چـونکی هامـوز سُلطـۀ شیطانیده سیز

وای سیزون حالوزه چون خواب زمستانیده سیر

مهدیمیز چون آچاجاخدور علم وَحدتینی

ارث آپارمیش عموسونان شرف و غیرتینی

سـازمـان مللَ گـورسَـدجک قـدرتینی

تک نـه ایـران اروپـاده اونا لبیک دییر

قورخـوسونان اُوبـامـاده اونا لبیک دییر

شاعر رامین محمدزاده ( پریشان )
ادامه
حسین اشرفی , hoseinjaguar
حسین اشرفی , hoseinjaguar
[https://www.aparat.com/v/Rfbjc]
حسین اشرفی , hoseinjaguar
صلی الله علیک یا ابا عبدالله

آقا جان نخواهیم گذاشت کربلایت این طور ساکت و بی زایر بماند...

ادامه
حسین اشرفی , hoseinjaguar
عاشورائیان 5 سال پیش
ادامه
حسین اشرفی , hoseinjaguar
ادعـــــــــای عشــــــــــق می کنیـــم
ولی فـــــــــــرامــــــــــوش کــــــــــــرده ایــــم
رنـــــــــــــگ چشمــــان مادرمان را ...
ادامه
حسین اشرفی , hoseinjaguar
به همراه دو نفر از همرزمانم بدست اشرار اسیر شدیم،
آنها از لحاظ تیپ شخصی از من قدری بزرگ تر بودند،
اما من یک جوان نورسته محسوب می شدم.
چشم‌های ما را بستند و ما را به نقطه‌ائی نامعلوم بردند.
وقتی چشم باز کردم دیدم در یک دخمه‌ائی مانند بازداشتگاه
محلی اشرار تنها اسیرم، دخمه ائی که بی شباهت به یک آشیانه روباه نبود.
بوی نامطبوع نگذاشت شب تا صبح چشم روی هم بگذارم.
صبح آمدند و چشم های من را بستند،
گفتند می بریم تو را نزد جناب خان، تا تکلیفت را روشن کند.
در نزدیکی های اقامتگاه خان که به نوعی مقر شان هم محسوب می شد،
صدای ساز و دهل و عروسی می آمد. عروسی آنها یک جوری خاص بود.
وارد محفل عروسی خان شدیم. دست های من را از پشت بستند،
چشم های من را باز کردند. دو شرور گردن کلفت، سبیل گنده، شبیه به یک یک گاومیش، چاق و بد هیبت در جایگاه مخصوص نشسته بودند.
قلیان خان، در قیل و قال عروسی و صدای دهل در هم پیچیده بود،
خان بد هیبت، چشم های گنده خاصی داشت،
شکل یک گراز وحشی را می ماند.
مرا مثل یک بره انداختند جلوی پای خان، خان نگاهی به من انداخت،
گفت: تو پاسدار خمینی هستی!
بعد ناگهان نیم خیز و با فریادی چون ناله یک گاو میشی
که در باتلاقی گیر افتاده باشد از ته دل فریاد کشید:
پاسدار خمینی، پاسدار خمینی.
هر بار که این کلمه پاسدار خمینی را تکرار می کرد،
با شلاق چنان می کوبید روی سرو شانه ام.
که انگار یک فیل لعنتی پشتک زده روی هیکلم،
بعد در لابلای غیظ و فریاد و کتک کاری اش
با صدای بلند«چیزی گفت» که دل من هوری فرو ریخت،
فریاد کشید من امروز میخواهم «یک پاسدار خمینی را جلوی پای عروس و داماد قربانی» کنم.



گیج و سرگردان در درون که یعنی چی؟
با خودم در همان لحظه فکر کردم که من برای همیشه در تاریخ ماندگار خواهم شد.
وقتی این حرف را زد گوش هایم سرخ شد.
خان گفت: ترسیدی؟
سکوت کردم. یک شرور با یک کلاشینکف روی سرم ایستاده بود
با کوچکترین حرکت من با نوک کلاش می کوبید توی سرم.
من توی دلم یک آخ می گفتم و بعد لعنت بر خان و دارو دسته اش.
آن روز تازه جنگ شروع شده بود و خان مسرور از تجاوز صدام
به کشورمان بلند بلند می خندید و به خودش وعده می داد که چند روز دیگر صدام مهمانش خواهد شد.
من ناخواسته خنده ام گرفت. خان عصبانی شد.
جلاد هایش را صدا زد که چشم های من را ببندند تا عروس داماد از راه برسند.
مدتی گذشت و عروس داماد هم از راه رسیدند،
جمعیت زیادی آمده بودند، بیشترشان هم مسلح به اسلحه کلاشیکف بودند.


من دیگر ختم خودم را خواندم. خودم را به دست خدا سپردم
و گفتم در این غربت، هر چه خودت میدانی....
با ورود عروس داماد، چشم های ام را باز کردند
و کاسه ائی آب آوردند. آب که آوردند یقین پیدا کردم
و ناگهان لب هایم خشک شد. ترک برداشت.
مانند یک بره با دست های بسته جلوی پای عروس داماد انداختند،
فکر کردم حالا دیگر کار جهان من، اینجا با شهادتم پایان خواهد گرفت.
اصلا نترسیدم، اما تیزی کارد که بر حنجره ام نشست،
حس غریبی بهم دست داد، اشک از چشم های
من قطره قطره پای عروس داماد روی زمین چکید
زمین خیس اشک من شد، نه از ترس و وحشت، یک حس غریبی دلم را گرفت.
صحنه عجیبی نمایان شد، سکوت سنگینی فضا را فرا گرفت.
قصاب به موهایم چنگ انداخته، کارد بر گلوی ام، منتظر دستور خان مانده است.

ناگهان عروس فریاد کشید، با همان لحن خاص محلی خودشان گفت:
من این پاسدار خمینی را می خرم.
داماد نگاهی به عروس انداخت. داماد تسلیم شد.
خان تسلیم شد، قصاب کارد را از گلوی من برداشت.
من سرم را پائین انداختم. خان دستور داد چشم های من را بستند
و عقب یک تویتا انداختند.
خان گفت: یک بار دیگر به چنگ من بیفتی تو را آتش میزنم.
از بلوچستان بیرون برو، بعد مرا بردند و در نقطه ائی کور در منطقه خاش رها کردند.
سردار صادق مکتبی، فرمانده گردان حمزه سید الشهداء(ع) چند سال بعد از عملیات والفجر هشت در هنگام وضو به شهادت رسید.
خبرگزاری دفاع مقدس
ادامه
حسین اشرفی , hoseinjaguar
قانون فیزیک را به یاد داری؟
هر جا غلظت محیط شفاف بیشتر باشد
پرتوی شکست به خط عمود نزدیک تر است
نماز عمود دین است
هرگاه پرتوهای دلت به خط عمود نزدیک تر بود
بدان غلظت ایمانت زیاد شده است
ادامه
حسین اشرفی , hoseinjaguar
[https://www.aparat.com/v/cHrx2]
حسین اشرفی , hoseinjaguar
[https://www.aparat.com/v/Vxu7j]