چ 123  امید   , h1231

چ 123 امید

 من یاد گرفتم که آدم ها میرن ، حتی اگه هزار بار قول داده باشن که نمیرن!!!
چ 123  امید   , h1231

چ 123 امید

مطالب
چ 123  امید   , h1231
سفره آسمانی 4 سال پیش
ادامه
99
چ 123  امید   , h1231
گفتم کجا؟؟ گفتا به خون
گفتم چرا؟؟ گفتا جنون
گفتم که کی؟؟ گفتا کنون
گفتم نـــــــرو خـــنـــدیـــــد و رفـــــــ
ادامه
چ 123  امید   , h1231
آسـمـان سَـهـم ِ تــوُ

سَـهـم مَـن ایـن پَـنـجـره هـا ..
ادامه
چ 123  امید   , h1231
✿بسم الله الرحمن الرحیم✿
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام علی (علیه السّلام)
اهل بصیرت کسی است که بشنود و بنگرد و ببیند و ازحوادث عبرت گیرد٬ سپس به راهی روشن قدم نهد٬ از فروغلتیدن در پرتگاهها و گم شدن در کوره راهها دوری گزیند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اتاق كوچكى از ساختمان نهضت سوادآموزى اهواز در اختیار سید حسین بود، ایشان و چند نفر از دوستانش از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتم.
یكى از شب‏ها، من و حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم. نیمه‏ هاى شب بود كه نهج البلاغه می‏خواند. من نگاه كردم به ایشان، دیدم چهره ‏اش برافروخته شده و دارد اشك می‏ریزد.

من با زیر چشم، شماره صفحه نهج البلاغه را نگاه كردم و به ذهن سپردم پس از مدتى، سید حسین نهج البلاغه را بست و براى استراحت به بیرون رفت.

متن صفحه نهج البلاغه را باز كردم، دیدم همان خطبه‏اى است كه حضرت على (ع) در فراق یاران باوفایش ناله می‏كند و میفرماید :أین َ عمار؟ أین َ ذوالشهادتین؟ كجاست عمار؟ كجاست...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شادی روح شهید علم الهدی صلوات
ادامه
چ 123  امید   , h1231
ما عاشق مبارزه با صهیونیسم هستیم.
ادامه
چ 123  امید   , h1231
ما عاشق مبارزه با صهیونیسم هستیم.
ادامه
چ 123  امید   , h1231
ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﮐﺸﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﺁﻣﺪ
ﻭ ﻣﻮﺝ ﻫﺎﯼ ﻫﻮﻟﻨﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﮐﺸﺘﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻣﯿﺸﺪ
ﺗﺮﺱ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺧﻄﺮﻧﺪ
ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪ، ﭘﺲ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺼﺎﺑﺶ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﯿﺨﯿﺎﻟﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮﺩ
ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﺭﻫﻢ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ
ﺧﻨﺠﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺟﺪﯾﺖ ﮔﻔﺖ:
ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺧﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ
ﺷﻮﻫﺮ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﺧﻨﺠﺮ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ

ﺷﻮﻫﺮ ﺗﺒﺴﻤﯽ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮ ﻫﺴﺖ
ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻫﻮﻟﻨﺎﮎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ !!
ﺁﺭﯼ ! ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﻠﻮﻝ ﮐﺮﺩ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻋﻠﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﯼ
ﻧﺘﺮﺱ ! ﺯﯾﺮﺍ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺍﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﻃﻮﻓﺎﻧﻬﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﻭ ﭼﯿﺮﻩ ﺍﺳﺖ ..

:ﻧﺘﺮﺱ

فقط کافیست با تمام وجود به او تکیه کنی..
♥•٠·

وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّـهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ وَكِیلًا
وتنها بر خدا توکل کن که خداوند تورا نگهبان کافیست

نسا ﴿٨١﴾
ادامه
چ 123  امید   , h1231
اگه موافقی پسند بزن

رسانه آستان رو پسند بزنید
شبکه مجازی آستان
مکانی برای گفتنی های
ناگفته نسل جوان به بزرگان نظام
هر انتقاد و پیشنهادی که دارید می توانید در کامنتها باز گو کنید
رسانه آستان را پسند بزنید
روی لینک زیر کلیک کن
ادامه
چ 123  امید   , h1231
ادامه
چ 123  امید   , h1231
ا.
ی قصه همیشگی برگ وبادها
هرگز نمیروند شهیدان ز یادها
تا مرگ ظلم پای جهاد ایستاده ایم
کشته شوند اگر که تمام "جهاد"ها
هرگز عمود خیمه اسلام نشکند
با این جهادهای بزرگ عمادها
تا سقف خانه دل ما عشق مرتضاست
نم پس نمیدهد به خدا اعتقادها
گیرم نماند روی زمین رّدخون او
عطر حسین کی رود از یاد بادها
هر روز را به نام تو آغاز می کنیم
ای حسن مطلع غزل بامدادها
ادامه
چ 123  امید   , h1231
ادامه
چ 123  امید   , h1231
إنّ الشیطان یزنى بأمّهات المبغضین لعلىّ(علیه السلام);
هرکسی دشمن علی ابن ابی طالب باشد شیطان با مادراو زنا کرده است
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آل وسلم
تاریخ طبرى، ج 4، ص 76; صحیح بخارى، ج 3، ص 1321.
ادامه
چ 123  امید   , h1231
از دختر جوان و چادری پرسیدند :

از چه نوع آرایشی استفاده می کنی ؟
گفت : اینها رو به کار می برم :

ﺑرای لبانم ........... رﺍﺳﺘگویی

برای صدایم ........... ذکر الله

برای چشمانم .......... ﭼشم پوشی از محرمات

ﺑرای ﺩﺳﺘانم ........ کمک و یاری به مستمندان

برای پاهایم ......... ایستادن برای نماز

برای قامتم ........... سجده بردن برای الله

برای قلبم............حب الله

ﺑرای عقلم ......... ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ

برای خودمم .......... ایمان به وجود الل
ادامه
چ 123  امید   , h1231
اگه این فسقلی بچه ات بود و اینجوری نگات میکرد چیکارش میکری!؟؟
1. میخوردمش
2. گازش میگرفتم
3. بوسش میکردم
4. بغلش میکردم
5. خودت بگو
ادامه