نرم افزار اندروید کلوب مجله کلوب
فرهاد محمدی , farhadb95

فرهاد محمدی

فرهاد محمدی , farhadb95

فرهاد محمدی

مطالب تصاویر 7
فرهاد محمدی , farhadb95
هر چقدر عاشق خــــــــــــــــــــــــدا ♥هستی لایک کن و بابت نعمتهایی که یه ما داده یه ♥ خوشگل واسش بذار

ادامه
99
فرهاد محمدی , farhadb95
امیر المومنین تو خونه مشغول کار شده بود
هی چوب میاورد
تخته پاره میاورد
مشغول نجاریه علی ...
هی زینب میاد نگاه میکنه ، بابا چی داری میسازی ؟
چیزی نیست عزیز دلم ، مادرت یه سفارشی کرده ...
بابا من که نمیدونم این چیه داری میسازی ، ولی چشمم بهش میفته تنم میلرزه ...
موند این معما
تا شب شهادت
بعد از غسل زینب فهمید اونی که باباش میساخت چی بود ...

♥•٠·

-------------------------------------------------------------------------------------

لایك √ كامنت √ پست مجدد

◄ هر گونه کپی برداری از مطالب و تصاویر این رسانه ممنوع است و حرام و پیگیری اخروی خواهد داشت►
ادامه
فرهاد محمدی , farhadb95
در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.

همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.

همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: کسی که یقین دارد (به زودی) از دوستان جدا می شود و در زیر خاک مسکن می گزیند و با حساب الهی رو به روست و از آنچه بر جای گذاشته بی نیاز می گردد و به آنچه از پیش فرستاده محتاج می شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولانی کند

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: “هرگز” ؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد از این حرف یخ کرد.

مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟

زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !

گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو می مانم ، هر جا که بروی تاجر نگاهی کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می بودم…

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!

۱٫ همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک می کند.

۲٫ همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

۳٫ همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

۴٫ همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و تنها رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه باشد اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

در روایتی به همین مضمون حضرت علی علیه السلام می فرماید :
"انّ للمرء المسلم ثلاثه اخلّاء فخلیل یقول :‌أنا معك حیّاً‌و میّتاً‌ و هو عمله و خلیل یقول له :‌أنا معك الی باب قبرك ثم اخلّیك و هو ولده و خلیل یقول له: أنا معك الی أن تموت و هو ماله فاذا مات صارا للوارث بحار الانوار ،‌ج 64 ،‌باب 64 ،‌ح 11 ،‌ص 175
شخص مسلمان سه دوست دارد :‌دوستی كه به او می گوید :‌تو خواه زنده باشی خواه مُرده ،‌من با تو خواهم بود . این همان عمل اوست و دوستی كه به او می گوید :‌من تا نزد گور با تویم و سپس تو را رها می كنم ،‌و این همان فرزند اوست . و دوستی كه به او می گوید :‌من تا دم مرگ با تو هستم ،‌و این همان مال اوست كه هرگاه بمیرد به وارث منتقل می شود .
ادامه
کامنت بنویسید...
کسری کاظمی , heivand
دوشنبه 27 بهمن ، 12:49
لایک
ادامه
خادمه حضرت معصومه  , nooranynoor
دوشنبه 27 بهمن ، 09:32
احسنت
ادامه